پيشرفته
 

موضوعات :

  • اقتصاد

  • کلمات کليدي :


    مرضیه فروزنده

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • در جستجوی خواجه نصیر قرن پانزدهم...

  • كشت نهال در زمين اجاره‌اي

  • مطلب بعدي >   823 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    سيستم اقتصاد يك روستا

    اورازان، از چشم جلال آل‌احمد

    مرضیه فروزنده


    «هسته‌ي اصلي تشكيلات اجتماعي اين سرزمين و زمينه‌ي اصلي قضاوت درباره‌ي تمدن آن، همين دهات پراكنده است.. {اما} در عرف و سياست و فرهنگ و مطبوعات معاصر مملكت ما، يك دِه در هيچ مورد به هيچ حسابي نمي‌آيد.. گاهي مستشرقي يا لهجه‌شناسي به عنوان تحقيق در لهجه دورافتاده‌اي، سري به دهات هم زده است و مجموعه‌اي نيز گرد آورده است». جلال آل‌احمد، با اين دغدغه، در هزار روستا خوابيده و مسير بهبهان تا كازرون را پياده سير كرده، و چندين مقاله و گزارش و سفرنامه از خود به يادگار گذاشته است. نوشتار حاضر، گزيده‌اي است از مشخصات اقتصادي روستاي اورازان، از توابع طالقان، به قلم جلال.

    مالکیت

    تمام املاك ده از خانه و باغ و مزرعه و چراگاه، وقف است و قابل فروش نيست. نه به بيگانگان و نه در ميان اهالي. هيچ كس زميني را نمي‌تواند بفروشد. اما معاوضه مي‌كنند و آن هم خود اهالي با هم.

    تمام املاك مزروعي ده به چهل و هشت چارك تقسيم شده است و بزرگ‌ترين مالك ده، بيش از يك چارك، ملك ندارد.

    آب

    تقريباً در مركز ده، چشمه‌ي بزرگي هست كه بيش از دو سنگ آب مي‌دهد. هيچ كس از اين آب نمي‌خورد. اما اطرف چشمه را كنده‌اند و سنگ چيده‌اند و چاله‌ي بزرگي به وجود آورده‌اند كه محل شست و شوي ظرف و لباس و فرش اهالي است. گاو و گوسفندهاي خود را هم در آن مي‌شويند، حتي براي شستن مرده‌هاي خود نيز از آن استفاده مي‌كنند. آب آن پس از اینکه از چند باغ گذشت، به رودخانه می‌افتد و می‌رود.

    چشمه‌هاي ديگر، هر كدام آن قدر آب دارند كه مزرعه كوچكي را سيراب سازند و يا آب آشاميدني خانواده‌اي را تأمين كنند.

    زمين

    هنوز محصول را برنداشته، بايد براي سال بعد تخم بپاشند. زمين سنگلاخ كوهستان هم كه مددي نمي‌كند. سالي كه خيلي فراواني باشد، گندم هفت تخم مي‌دهد. به اين مناسبت بيشتر ارزن مي‌كارند. هم زودتر به دست مي‌آيد، هم با سرما بيشتر اخت است، و خودشان مي‌گويند كه خاصيت هم بيشتر دارد. آش ارزن، خوراك هميشگي آنهاست.

    زمين، بيش از قدرت كشت اهالي ا‌ست و به اين علت بي‌كاره مانده است. زمين مناسبي هم نيست. كوهپايه است. كار چارپا نيز اجازه‌ي رسيدگي بيشتري به مزارع را نمي‌دهد. ناچار اغلب زمين‌ها را به نوبت مي‌كارند؛ هر قطعه زميني را دو سال يا سه سال يكبار.

    املاک از هرکسی که باشد، منافع علف‌چینی آن مال رعیت است. یعنی کسی که در آن کشت کرده. و هرچه کاه پس از خرمن به‌دست بیاید، از آن «ورزو» (گاو نری) است که در آن شخم کرده. ناچار به کسی می‌رسد که ورزو از اوست.

    مسكن

    اتاقي كه تابستان‌ها در آن به سر مي‌برند، انبار زمستاني آنهاست كه خشك است و روزنه، بيشتر دارد.

    گاو و گوسفند را در طويله‌ها كه دخمه‌اي‌ست در شكم كوه كنده شده، از سرما محفوظ نگه مي‌دارند و خود اهالي در زيرزميني كه فقط روزنه‌اي به طاق يا بالاي ديوار دارد و دري به راهرو، به سر مي‌برند كه در ميان آن تنوري هست. روزها براي نان بستن و غذا پختن و شب‌ها براي اين كه كرسي به رويش بگذارند و بخوابند.

    در ده، نه كسي به فكر دزدي است و نه اگر هم باشد موفقيتي خواهد داشت. به اين دليل فقط خانه‌هايي كه مجاور كوچه‌ها است ديوار دارد و ديگر خانه‌ها يا اصولا به هم مربوط است و يا با پرچيني از هم مجزا مي‌شود.

    دام‌پروری

    بيشتر از گلّه‌داري زندگي مي‌كنند تا از كار مزرعه.

    چوپاني كه رمه‌ي كوچك را هر روز به كوه مي‌برد و برمي‌گرداند يك نفر است؛ و در هر سال براي هر چارپا يك چارك گندم مزد چوپاني مي‌گيرد. اما آنها كه رمه‌ي بزرگ را تابستان‌ها در كوه نگه مي‌دارند، ثابت نيستند و از خانواده‌ي صاحبان رمه، نوبت مي‌دهند. مزدي هم ندارند.

    برای دوشيدن شير، قانون به‌خصوصي دارند. هر كس به نسبت تعداد چارپاي دوشاي خود، در ماه چند روز معين، تمام شير گله را مي‌دوشد. به اين طريق حتي فقير‌ترين خانواده‌ها نيز كه به زحمت، ده بز و ميش در گله دارند، مي‌توانند با محصول شير يك روزه‌ي تمام گله نه تنها آذوقه‌ي لبنياتي يك ماه خود، بلكه پنير براي فروش هم فراهم كنند.

    در اوايل ماه دوم تابستان كه منتهاي گرماست، يك روز، تمام اهالي براي چيدن پشم رمه‌ي خود به كوه مي‌روند. مراسم بزرگي است. چند چارپا مي‌كشند و آبگوشت مفصلي به‌پا مي‌كنند و كلّه‌پاچه هم هست و صبح تا غروب با قيچي‌اي مخصوص، پشم تمام رمه را مي‌چينند. همه با هم كمك مي‌كنند. ولي در آخر كار، هر كس پشم چارپاي خود را برمي‌دارد و مي‌برد. و در اوقات بي‌كاري، دوك به دست، همين پشم را مي‌ريسد.

    تجارت

    از مازندران قو مي‌آورند و برنج و زغال، و از ساوجبلاغ قند و توتون و پارچه. و به اين هر دو ناحيه پنير مي‌فروشند و پشم.

    تپه‌اي كه ده روي آن واقع شده، خود محصور است ميان كوه‌هاي بلند اطراف كه مرتع تابستاني گلّه‌هاي ساوجبلاغ است و حقّ چرايي كه بدين مناسبت به دست مي‌آيد، يكي از عوايد اشتراكي اهالي ده است.

    در موقع تقسيم عوايد اشتراكي ده از قبيل باجِ چراي مرتع، مبناي عمل، مقدار چارك ملكي است كه هر كس دارد. كدخدا ناظر تقسيم اين عوايد است.

    فناوري و تجهيزات

    در این که اهالی در کندن کوه مهارتی دارند، نمی‌شد تردید کرد. نهر کهریز نمونه‌ی قدیمی‌تری بود ولی تنورهایی که برای آسیاب‌ها کنده بودند، نمونه‌های تازه‌تری.

    {وصف كهريز:} تپه را معلوم نیست در چه تاریخی شکافته‌اند و در حدود چهل متر تونل زده‌اند و آب را به‌این سو آورده‌اند. ارتفاع تونل، یک برابر و نیم قد آدم متوسط. دهانه‌ی ورودی تونل، پشت تپه بود و نهری که به آن می‌رسید بیش از یک متر گود بود.

    {وصف تنوره:} دشواری کارشان این است که کوه را باید طوری باروت بدهند که دیواره‌های تنوره شکاف برندارد و آب از آن نشت نکند. تنوره‌ی آسیاب‌ها به‌این صورت است که چاله‌ای به عمق 5 تا 10 متر در کوه می‌کَنند که آب نهر به آن می‌ریزد و انباشته می‌شود و از سوراخی که ته تنوره کَنده‌اند با فشار به سوی پره‌های چرخ آسیاب هدایت می‌شود. در حقیقت یک توربین ساده است.

    اغلب اهالي هنوز با سنگ چخماق و «قو» چپق‌هاي خودشان را آتش مي‌كنند و براي روشن كردن اجاق‌ها و تنورها از چوب‌هايي كه پنج برابر يك چوب كبريت بلندي دارد و سر آن آغشته به گوگرد است، استفاده مي‌كنند.

    تازگي نيز آموخته‌اند كه از ساقه‌هاي همين گون، كتيرا بگيرند. كولي‌ها اين هنر را به آنان آموخته‌اند.

    از چهار آسیابی که در ده هست، دو تای آن تنوره‌ای، و دو تای آن ناودار است. یعنی آب نهر به وسیله‌ی ناوی چوبی به سوی پره‌های چرخ هدایت می‌گردد. آسیاب‌های شخصی به‌نام صاحبان آنهاست و دو آسیاب عمومی از آن «جوآر محلّه»ای‌ها و «میان محلّه»ای‌ها. در آسياب‌هاي عمومي هر كس به اندازه‌ي آب و ملك موروثي خود، يك يا چند «هنگام» حق استفاده از اجاره‌ي آسياب را دارد، هر هنگام يك نيمه‌ي شبانروز است و مبناي شبانروز ظهر نيست. غروب است و سر آفتاب. حق آسيابه يك دهم است.

    بهترین انبان‌ها را در آنجا دیده‌ام. در «پسینه» (پستوی خانه‌ها) تنورهای بزرگی را روی زمین نهاده‌اند که هرکدام انبار جداگانه‌ای برای گندم یا جو و یا ارزن است که به آن «پالفه» می‌گویند. پُرش که کردند سرش را گِل می‌گیرند و از سوراخی که به پایین دارد هرچه می‌خواهند درمی‌آورند. توپی کوچکی را بیرون می‌کشند و گندم یا جو یا ارزن بیرون می‌ریزد.

    در تمام ده از چاه خبري نيست. نه چاه آب و نه چاه فاضلاب. فاضلاب‌ها عبارت از گودال‌هايي است كه سر آن را با تيغ و گون مي‌پوشانند كه مستراح بدان راه دارد و هفته‌اي يك بار روي آن خاكستر مي‌پاشند و گر چه با زمين چندان سربه‌سر نمي‌گذارند، همين، كود مزارع آنهاست.

    تنها وسيله‌ي حمل و نقل و سفر، قاطر است. از خر در كار مزرعه استفاده مي‌كنند و اسب از تفنن‌هاي بسيار بي‌مورد است.

    راه‌ها مال‌رو است و هنوز «شاهرود» بزرگترين وسيله‌ي حمل و نقل است. به اين معني كه در اواخر تابستان تمام چوب‌هايي را كه در تمام طالقان قطع مي‌كنند به رودخانه مي‌اندازند و به وسيله جريان تند آب حمل مي‌كنند.

    گیوه و نساجی

    گیوه‌های خود را در محل می‌کشند. تخت آن را با کهنه پاره‌های کرباس آبی تهیه می‌کنند و با سوزن‌های بلند، زه از میانش می‌گذرانند و روی آن را ـ بیشتر مردها و کمتر زن‌هاـ با نخ پرک می‌بافند. تخت گیوه‌هاشان کلفت است و بافت روی آن درشت. همه‌ی اهالی، گیوه‌کشی نمی‌دانند. یعنی کشیدن تخت آن را. چند نفر به‌خصوص این‌کاره‌اند.

    در پستوها اغلب چاله‌های نساجی را نیز می‌توان دید. با تیرک‌های کار گذاشته شده و دیگر لوازم آن، که بیش‌تر زمستان‌ها به‌کارش می‌اندازند و اگر پیرزنی در خانه باشد که کار سنگین نتواند، حتی در تابستان‌ها.

    لباس اهالي، معمولاً ساده است و در محل تهيه مي‌شود. با پشمي كه از گوسفندهاي خود مي‌گيرند و مي‌تابند، پارچه‌ي زمستاني، جوراب پشمي و به ندرت قاليچه و خيلي بيشتر از آن جاجيم مي‌بافند. جاجيم‌هاي خوبي كه در سراسر طالقان معروف است. روي كرسي مي‌اندازند، با آن رخت خواب مي‌پيچند و حتي براي فروش به شهر مي‌برند. كرباس را كه بيشتر براي پيراهن و شلوار از خارج مي‌خرند، در محل رنگ مي‌كنند.

    تقسیم کار در روستا

    زمستان‌ها كه فصل بي‌كاري است، مردها پراكنده مي‌شوند. فقط گاو و گوسفند را بايد پذيرايي كرد كه از زنان و كودكان و پيران هم بر مي‌آيد. عده‌اي در معادن زغال «آبيك» و «هيو» كار مي‌گيرند، عده‌اي در تهران و دسته‌اي در مازندران. هر كه هر كجا كه خوش آيد.

    از هر ده مَن گندم يا جويي كه آرد مي‌شود، يك مَن آن مزد آسيابان است.

    كدخدا به معرفي پيرمردان ده از طرف بخشداري كه در «شهرك» است، هر چهار سال يك بار معين مي‌شود و تنها كار كدخدا معرفي جوان‌هاي بيست ساله است كه به خدمت وظيفه اعزام بشوند.

    هریک از مردان، سالی یک تومان برای سرتراشی به سلمانیِ ده می‌دهند که کیفی دارد و هفته‌ای یک بار به تمام خانه‌ها سر می‌زند و سیار است.

    هریک از اهالی، از زن و مرد و بچه، در سال سه چارک گندم به حمامی می‌دهند تا حمام را در تمام سال بگرداند و گرم نگه دارد. منتها هر خانواده‌ای نیز مواظب است که در سال به‌نسبت تعداد افراد خانواده، برای حمام هیزم بیاورد. یعنی از کوه «گَوَن» بکند و به بام حمام بریزد. انبار کردن گون‌ها، آب انداختن، کوره سوزاندن و دیگر کارها از خود حمامی است.

    شايد همين دو نفر يعني حمامي و سلماني باشند كه كار ديگري غير از شغل خود نمي‌كنند. حتي چوپان نيز در زمستان بيكار مي‌ماند و بيرون از ده كاري مي‌گيرد. ديگران از زن و مرد، اغلب در همه كارهاي ديگر دست دارند. از علف چيني تا گيوه‌كشي. و از درو تا شير دوشيدن.

    با طبيب اصلا سروكاري ندارند و عقيده دارند كه آب «چهل چشمه» و «شاهرود»، دواي همه دردهاست. ولي از خودشان، هم طبيب دارند، هم ماما و هم مستجاب‌الدعوه. فقط اگر كسي از كوه پرت شود، او را روي قاطر مي‌بندند و به «شهرك» مي‌برند.

    آداب و فرهنگ

    مبلغ مهر، بسيار كم است. حداكثر پنجاه تومان و از جهيز و ساير مخلفات خبري نيست.

    هر يك از اهالي به قدر طاقت خود هدايايي مي‌دهند. يعني هر يك اعلام مي‌كنند كه چه خواهند داد. و تا قبل از بردن عروس، هديه‌ي خود را مي‌فرستند و روي هم رفته براي زندگي تازه، سرمايه‌اي گرد مي‌آيد.

    جوان‌هايي كه از نظام وظيفه برمي‌گردند، مردهايي كه در فصل بيكاري به معادن زغال آبيك و هيو مي‌روند يا زن‌هايي كه مدتي در تهران به خدمتكاري مي‌گذرانند، همه وقتي به محل برگشتند، خيلي به ندرت آداب شهري را حفظ مي‌كنند و باز همان كرباس آبي و همان گيوه‌هاي تخت كلفت و همان شلوار و شليته مي‌پوشند. «وليان» كه از دهات ساوجبلاغ است و دو فرسخ بيشتر با اورازان فاصله ندارد (پايين اورازان است)، چون راه ماشين‌رو دارد، خيلي زود آداب شهري را در لباس پوشيدن اقتباس كرده است.

    عموما پرخورند. شايد از اين نظر كه مواد غذايي خوراكشان بسيار كم است. گوشت خيلي كم مي‌خورند. مگر گوسفندي يا بزی از كوه پرت شود و سنگ پايش را بشكند و مجبور شوند سرش را ببرند و حلالش كنند تا گوشتي به هم برسد. در اين گونه موارد صاحب گوشت روي بام مي‌رود و گوشتي را كه كشته است جار مي‌زند. گوشت بز يا گاو يا هر چيز ديگر. و اين اتفاق بيشتر تابستان‌ها مي‌افتد. غير از اين كمتر اتفاق مي‌افتد كه قصابي كنند. بعضي‌ها هم كه تمكّني دارند، يكي دو تا گوسفند يا بز مي‌كشند و قرمه مي‌كنند و براي زمستان نگه مي‌دارند.

    - در مجالس سوگ و سرور، تنها تغییری که در لباس زن‌ها دیده می‌شود، چادر نمازهایی است که تک و توک به‌چشم می‌خورد. وگرنه فقط لباس شسته و نو می‌پوشند. فقط زن‌های جوان هستند که گاهی دستی به صورت خود می‌برند. یعنی دور چشم‌های خود را سیاهی (سوخته‌ی هسته‌ی یک گیاه کوهی، آمیخته با روغن) می‌مالند. غیر از این بزک، اسباب دیگری ندارند.

    شرکت مستقیم زن‌ها در کار روزانه، اجازه‌ی تفننی بیش‌تر از این نمی‌دهد. تنها کارهای خانه نیست که به‌عهده‌ی زن‌هاست. موقع درو و در خرمن‌کوبی و علف‌چینی و در صیفی‌کاری و هر کار دیگری با مردها دوش به دوشند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه