پيشرفته
 

موضوعات :

  • کاریکاتور
  • رسانه

  • کلمات کليدي :


    علي داوودي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • به خاطر چند بچه‌ای كه دنبال اتوبوس ما می‌دوند!

  • ترياك و کلاشينکف در خانه مولوي و ناصر خسرو

  • پیش فرمان تو خود رنجبران بسته کمر

  • عموسام به ما احتياج دارد!

  • مطلب بعدي >   982 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    صدای سربازان فیل‌به‌دوش

    نگاهی به کاریکاتورهای مازیار بیژنی

    علی داودی


    کاريکاتور به‌عنوان يکي از شاخه‌هاي هنري ابزار بياني مناسبي براي ايده‌هاي بزرگ است و مصداق العاقل يکفيه الاشاره که با ترکيب چند خط، به بازگويي نکته مهمي توفيق مي‌يابد. اينکه چگونه امروز جايگاهي چنين وسيع را اشغال کرده داستاني به درازي چندين قرن دارد. هرچند نمونه‌هاي نخستين و ريشه آن را در تمدن‌هاي باستاني و در ميان خرابه‌ها و ويرانه‌هاي کهن يافته‌اند اما مشخصا بعد از رنسانس به عنوان يک شيوه ويژه شروع به رشد و گسترش کرده است. در اين بين دستاوردهاي عظيمي چون اختراع ماشين چاپ و پيدايش عکاسي و سينما و مطبوعات نيز بر آن موثر بوده‌اند تا آنجا که خود اين رشته به شيوه‌هاي بسيار متنوعي دست پيدا کرده است که هر يک متناسب با يک بيان و يک فضاي خاص!

    در ايران مانند بسياري امور جهان مدرن، همزمان با مشروطه و ورود و نفوذ جهان مکتوب و مطبوعات، کاريکاتور نيز مطرح شد. مجلات طنز و فکاهي با مخاطبان عام و عوام، کاريکاتور را قالبي همسو براي ايراد انتقاد اجتماعي ديدند از سويي فرهنگ غني ايران آکنده از ظرايف و ضرب‌المثل و کنايات مجال بروز رشد براي کاريکاتور شد. کاريکاتور رسانه‌اي است واسط بين روشنفکران خواص و مخاطبين عوام! خودم بارها از سيد مسعود شجاعي شنيده‌ام که در خارج (!) کاريکاتوريست همسان با يک فيلسوف است و کارهايش اصلا خنده ندارد! به هر روي کاريکاتور به عنوان هنر اجتماعي در دوره‌هاي مختلف تحولات مهمي را پشت سر گذاشته مثلا قبل از انقلاب دوره نخست وزيري مصدق نمونه‌هاي عالي و فضاي مناسب رشد را يافت به علت آزادي سياسي نسبي! بعد از انقلاب نيز چند دوره قابل تأمل دارد:‌ همزمان با انقلاب8-57 که موضوعات شاه و امپرياليسم است. 59 که جنگ شروع شد تا 68 تمرکز بر مساله جنگ و پشت جبهه و مسائل زندگي مردم بعد از جنگ راه اندازي طيفي از نشريات طنز از قبيل گل‌آقا و طنز‌کاريکاتور و کيهان‌کاريکاتور فصل ديگري از رشد بود. همچنين جريان دوم خرداد و توسعه سياسي و رشد و فراگير شدن مطبوعات باعث عمومي شدن و تحول کاريکاتور مطبوعاتي شد. اين نکته به قدري اعتبار دارد که از آن پس ستون ثابتي در نشريات همچون ستون متن، به کاريکاتور اختصاص داده شد. بسياري از چهره کاريکاتور کشور از فعالان آن ستونها هستند از جمله مازيار بيژني!

    آثار او آشناي خوانندگان روزنامه است با موضوعاتي از قبيل:‌ آقازاده‌ها، ثروت‌هاي بادآورده و...! بيژني حامي اجتماع خويش و منقد شرايط آن است. وضعيت اقتصادي، فرهنگي، سياسي و...!


    اگر کاريکاتوريست‌هاي ديگر عمدتا به مسائل جزئي‌تري چون آزادي مطبوعات و قلم و کاغذ و روزنامه و چاپ و صحافي مي‌پردازند، بيژني موضوع ديگري را بهانه کار خود قرار مي‌دهد؛ مردم! مردم که دغدغه‌اي بسيار کلان‌تر است. مردمي که اساس زنديگيشان پيوند عجيبي دارد با همين سردرگمي بازي‌هاي سياسي اقتصادي و قدرت مردمي که در هر نقطه اين شطرنج، سربازي هستند فيل به دوش! پابرهنگاني که بار اصلي جامعه و انقلاب بر دوش آنهاست بدون اينکه ادعايي بکنند يا پرچم حزبي را چون مطبوعاتچي و دگرانديش بلند کرده باشند.

    مفاسد اقتصادي، تبعيض طبقاتي، اشرافيت، معضلات اجتماعي و.. همه اين امور معمولا يک چهره دارند: شخصيت فربه به ظاهر مقدس مآب که در حال ميکيدن خون مستضعفين است.

    طبقه محروم و آسيب‌پذير نيز همه جا همان مردم‌اند و از قضا کار اين دو تيپ به هم مربوط است. در هر سازمان و اداره و بانک و بنياد و مسجد و محل! و آن يکي، اين يکي را مي‌خورد در هر لباس و منصب! جامعه ستم‌کش در حد يک شاهد معصوم نظاره‌گر اين بي عدالتي انساني است و همه چيز به سمت نابودي پيش مي‌رود و در ظاهر به سياه نمايي ختم مي‌شود. آيا راه اميدي نيست؟!

    اساس کار بيژني بر سوء تعابير و تضاد است. و مگر همين نيست اصل کاريکاتور تضاد در شکل و مضمون! که به اغراق مي‌رسد. مثلا مسئولي که به واسطه زين سوار گرده مستضعفين شده در راستاي اجراي شعار کم کردن فاصله با مردم. آن زين را بر مي‌دارد او براي خود نيز توجيهي دارد؛ بله فاصله را کم کرده‌ايم!! و اين همان سوء تعبير است و‌‌اي بسا براي کار خود گزارش کار هم آماده و چاپ کند و فيلم بسازد که:‌ بله در سال کم کردن فاصله ما هم چنين کرديم! اشاره بيژني چنين است که اساس کار مشکل دارد و مادامي که مشکل از آنجاست تغيير ظواهر درد را چند برابر مي‌کند. بر اين اساس علي‌الظاهر شما محق‌ايد!

    يکي از تيپ‌هاي برجسته بيژني انسانهاي ظاهر الصلاح و معقول و مشهور و مسئول و مشخصاً حق به جانب است که مي‌تواند و بايد هر تصميمي را بگيرد!

    چنين چهره‌اي با نمونه استعمارگر بيروني چندان فرقي ندارد چرا که هر دو پيوند عميقي دارند( تصوير کراوات و ريش) هر دو از خون خلق‌الله ارتزاق مي‌کنند و نقاب مردم دوستي به چهره دارند و شعار عوام فريبانه مي‌دهند منتهي يکي به نام اسلام، ديگري به نام تمدن و دموکراسي!

    تيپ مستضعف به هم چنين! چه در جبهه فلسطين چه ايران يا هر جاي دنيا، همان يک لاقبايي است که فشارها بر دوش وي است و اين همان همانندي و خويشاوندي است که انقلاب ما با ستمديدگان تاريخ دارد! اشاره به دو گروه مستضعف و مستکبر، بيان جنگ فقر و غناست که تمامي ندارد و در همه جاي جهان آشناي همگان است اين نمادها و تيپ‌هاي مشخص و صريح شايد تعريف اجتماع پر از تضاد و سوء تفاهم ما و جهان امروز است.

    در کار بيژني آدمها دسته‌بندي شده‌اند و شناسنامه دارند. حاکم- محکوم و سيستم واسط که زير مجموعه‌اي از نظام حقوق و اجرايي و ستادها و نظام طبقاتي و بسياري شعارهاي زيبا را در بر مي‌گيرد. واسطه‌اي که بهانه دست مديران و فرصت طلبان مي‌دهد که راحت تر بر گرده محرومين سوار شوند.

    در بعد خارجي نيز اين سيستم عينا موجود است. مثلا اعراب براي اسرائيل يا نازي‌ها براي صهيونيزم يا خودباختگان براي امريکا.

    بيژني آدمها را با نشانه‌هايي که مردم آشنا هستند مطرح مي‌کند همين عامل درک و حس و نزديکي با موضوع مي‌گردد.

    در اين آثار مبارزه وجود ندارد. چراکه ما شاهدان فردي هستيم در مقابل يک حادثه عظيم جهاني، تاريخي و فطري! اشاره‌اي است به عمق فاجعه! با اگرانديسمان مواضع و مشکلات جايي براي اقدام مردم ( اين دو کودک معصوم) نمي‌ماند.

    اينجا صرفا يک نگاه وجود دارد. نگاهي که همه تيپ‌هاي خارجي و داخلي،‌ سياسي و اقتصادي، فرهنگي و هنري و... را در بر ميگرد. در اين نگاه که لايه‌هاي پنهان يک نوع شخصيت برملا مي‌شود. همان حاجي بازاري فعال در اقتصاد چهره سياسي انتخاب است با همان شيوه عملکرد!

    وابستگي به آمريکا، توهين به جانباز، اسلام امريکايي، صهيونيست، مقدس مابي، صدام، حقوق‌بشر، دموکراسي و دشمن ستيزي و.. همه و همه جلوه‌هاي مختلف يک تفکر واحد است و هميشه مهار و محور آن در دست عده‌اي است که همه جا بايد باشند و تصميم بگيرند. در رفاه، در جايزه صلح، در هلوکاست، دانشگاه و حتماً صفوف نماز جمعه! و همه اينها صرفا تلاشي است براي حذف نشدن و ديده شدن!

    اين نگاه کلان و همه‌گير کاريکاتور را تبديل به يک زبان بين المللي مي‌کند نقطه اشتراک هنر يک کشور با کشوري ديگر و دراينجا مشخصا هنرا نقلاب اسلامي! هنر انقلاب همچنين خود انقلاب پديده‌اي است که شکل گيري آن مستلزم گذشت زمان و اندوختن تجربه است. از جمله مهمترين مسائلي که هنر را به طور جدي به صحنه مي‌کشد تنش‌هاي سياسي و فرهنگي است. جريانهايي که خط مشي دوره‌اي مردم را تعريف مي‌کند و گاه باعث بروز بازتابهاي وسيع مي‌شود همانند غربزدگي و دغدغه هويت!

    در چنين مقاطعي هنر اهميت وافري مي‌يابد. عموماً دراين دوران هنرمند وارد عرصه کارزار شده جدا از حس شخصي سعي در احيا و زنده‌داري هويت جمعي و ايدئولوژيکي و آرماني جامعه دارد. اعتراضات و همنوايي‌ها نيز بر اين اساس است.

    آثار بيژني از حيث اجتماعي نيز بروز انقلاب دارد و همين صراحت و شعار و اعتراض بخشي از ويژگي‌هاي هنر انقلابي است در کنار عرفان و نگاه معنوي و ديني.

    بعد اجتماعي- که خالي از گرايشهاي ديني عرفاني نيز نيست- ترسيم زندگي پابرهنگان مظلوم و ستمديدگان است و تصوير نقاط کور که در پيام امام (ره) تعيين شده است.

    حضرت امام خميني(ره) شکل دهنده ادبيات سياسي انقلاب اسلامي ايران است. ترکيبات و مفردات که در گفتار سياسي با آن مواجهيم همه تراوشات قلم و بيان ايشان است. امام (ره) با طرح موضوعات مبارزه و نهضت اسلامي، هماره تعابيري را به ادبيات انقلاب افزودند که هر يک قابليت تعمق و توصيف دارند. تعابيري چون عدالت، جهانخواري، ظلم ستيزي، دشمن شناسي، شناخت ماهيت سازشکاري، غفلت، دنياطلبي سردمداران و.. که مي‌توان براي آنها مصاديقي در آثار هنري جست.

    هنرمند با استعانت از چنين ديدگاه و پشتوانه بينشي عميق و نگاهي همه جانبه مي‌تواند لايه‌هاي پنهان را ببيند و حوادث و شرايط را درک کرده و پيام را به مخاطبان برساند مصداق همان که فرمود: هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعي اقتصادي سياسي نظامي است پس چنين هنرمندي عاشق است و هنرمند جهادگر، که بزرگترين شان، شهيدان بودند و هم ايشان فرموده اند:‌شهادت هنر مردان خداست.

    هنر در مبارزه است مبارزه‌اي پايان ناپذير و همه جانبه و در همه سطوح با هر چهره ظلم در هر کجاي جهان! تا خط‌مشي و شعار ايدئولوژي را سر دهد چه دشمن در داخل جامعه ما و چه در درون نفس ما باشد چه در کرسي‌هاي سازمان ملل و نقابهايي از اين دست سنگر گرفته باشد که: هنر در عرفان اسلامي ترسيم روشن عدالت است. تصوير زالوصفتاني که از مکيدن خون و فرهنگ اصيل اسلامي و فرهنگ عدالت و صفا لذت مي‌برند. اين سخنان حضرت امام بيانه سياسي و توصيه‌هاي اخلاقي نيست. نگاهي راهبردي است خصوصا در هنري اجتماعي که روي با مردم دارد. چنين صريح سخن گفتن از هنر و تعهد هنري ويژگي نگاه انقلابي است.

    با بزرگ ديدن جريان انقلاب در حوزه‌اي به وسعت يک تاريخ با مولفه‌هاي فقر و غنا و حق و باطل و سياه و سفيد. مبارزه هميشگي است و محدود به مکان و زمان خاصي نيست و علي رغم تصوير بعضي مبني بر گذشت زمان هنر انقلاب نيز تمام شده هنوز آثاري از انواع آثار بيژني را مي‌توان ذيل اين عنوان دسته‌بندي کرد.

    هنر انقلابي اصولاً رمزگرا نيست چرا که هنرمندان اين چنين خانه بر دهان آتشفشان ساخته‌اند. اين بهترين ظرف براي اعتراض است حتي رساتر از شعر.

    امکانات فراوان کاريکاتور به نسبت ديگر هنرها باعث شده در صحنه باشد و سريع‌تر بتواند با موضوعات روز هماهنگ شود. براي همين است که در هر زمينه و موضوعوي کاريکاتور داريم چون تحليل دارد.

    محيط استفاده و کاربرد کاريکاتور محدود به مجله و نشريه نيست. فضاي اينترنت، بازي‌هاي رايانه‌اي، انيميش، کتابها و جشنواره‌ها زمينه‌هاي استفاده از آن هستند.

    هر کجا مخاطب عمومي حضور دارد سعي مي‌شود از اين شيوه و هنر استفاده شود. کتابهاي آموزشي در مترو و اتوبوس و.. از اين نمونه اند. البته از نظر ظاهري و شکل. و متاسفانه جاي خالي آثاري چون کاريکاتورهاي بيژني خالي است چراکه اساسا اين نمونه در تقابل با آنهاست آنجا تبليغ نوعي زندگي، هوشياري و زرنگ بودن است، نوسازي فکري و زندگي مردم با آموزش مصرف و نيانديشيدن و اينجا تامل در درد جامعه است.

    تصاوير را که مي‌بينيم با خودم مي‌انديشم: عجب پوست کلفت هستيم ما مردم! اين مائيم و اين جامعه ما با هزاران عيب گاهي تا حدي وارونه که خنده آور و مضحک است. مي‌خنديم و براي ادامه آن نيرو مي‌گيريم.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه