پيشرفته
 

موضوعات :

  • رسانه

  • کلمات کليدي :


    طه رضا نیرهدی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   836 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    تفنگ یزدان

    گزارشی از حاشیه تولید مستند یزدان تفنگ ندارد

    طه‌رضا نیرهدی1


      ...  وارد خانه پدر شهید گلدوی2 شدیم. پدر شهید را در آغوش گرفتم و سپس نشستم. همسرش آمد در حالی که یاسین، پسر چهل و پنج روزه‌اش را در آغوش گرفته بود، یاسین گریه می‌کرد، گریه‌ای که در قاب تصویرمان آمده است. نوزاد چهل و پنج روزه شاید گرسنه بود، شاید هم... رها کنم که این‌ها به موضوعمان ربطی ندارد.

    قرارمان با همرزم شهید گلدوی آن بود که سوال‌های سخت و دیپلماتیک از خانواده شهید نپرسیم. آخر می‌گفت آن‌ها یک خانواده معمولی هستند و پدر کم سواد است و دیگر خانواده هم. یعنی مثل ما سر کلاس ننشسته اند و دانشگاه نرفته اند. فلسفه و منطق و ادبیات نخوانده اند. رسانه نخوانده اند؛ نمی‌دانند در پاسخ به یک خبرنگار باید چه پاسخی دهند تا بیشترین سود حاصل شود و کمترین ضرر و ... یعنی وقتی با عقل مآل اندیش به قضیه نگه می‌کردی باید می‌گفتی که نمی‌دانستند، که می‌دانستند!

     البته و صد البته که می‌دانستند چه باید بگویند و گفتند و ...

    همسر حاج محمد گلدوی حرف نمی‌زد. اولِ نشستنش سلامی کرد که به سختی شنیده شد. هر چه اصرار کردم صحبت کند، نمی‌توانست. انگار راه گلویش بسته شده بود، یاسینش هم یک بند گریه می‌کرد. فضای خانه سنگین بود و صحبت کردن مشکل. چند تایی که از پدر شهید سوال کردم، خانم شهید گلدوی به گریه افتاد و راه گلویش باز شد و شروع کرد به صحبت کردن. او سخن گفت و من غبطه خوردم، نه فقط به توان این همسر در هضم مصیبتی بدین سنگینی، بلکه به فهم و درایت این مادر در جایگاه مادری.

     پرسیدم حاج آقا، آقا یزدان کجاست؟ پیرمرد که صلابت از چهره به سپیدی نشسته‌اش می‌بارید، رو به عروس جوانش کرد و مطالبه پاسخ. زن جوان بی همسر شده، در حالی که آرام گریه می‌کرد و صدایش می‌لرزید گفت: که یزدان با پسر خاله‌اش رفته برای خودش تفنگ بخرد. به خواهش من، با خانه خواهرش تماس گرفت و گفت تا یزدان را بفرستند خانه و حدود ده دقیقه بعد، یزدان آمد.

    یزدان که آمد، جلو پایش ایستادم. فرزند شهید بود و احترامش واجب. خجالت می‌کشید و در پناه مادرش پنهان شده بود. خلاصه جلو آمد و با هم دست دادیم، بعد هم نشست در بغل آقا مسعود، رفیق و همرزم پدرش و چه قدر گرم و با محبت با عمو مسعودش صحبت می‌کرد. انتظار داشتم وقتی می‌آید، تفنگ در دستش باشد که نبود. بعدتر از او خواستم تفنگش را بیاورد. رفت اتاق بغلی و با ذوق و شوق تفنگش را آورد. بعد هم شلیک کرد. این صحنه‌ها در فیلم هست. لابد دیده اید...

    حالا گذشته از این حرف‌ها چند نفر از ما اسم شهید گلدوی را شنیده ایم؟ کداممان نحوه شهادتش را می‌دانیم؟آیا اصلا می‌دانیم که پسری دارد به نام یزدان، که وقتی بزرگ شد دوست دارد معلم شود؟ کدام از ما می‌داند شهید گلدوی چه شکلی بوده است؟

    شهید گلدوی یکی از بیست و هشت شهید واقعه تروریستی مسجد جامع زاهدان است. ما چقدر بیست و هفت نفر بقیه را می‌شناسیم؟ شهید عارف شهرکی تنها شش ماه بود که ازدواج کرده بود و دعای دست هایش (همان قنوت خودمان)، بین رفقایش بسیار مشهور، آن جا که شروع می‌کرد: «یا رب الشهدا ...» آیا هیچ شنیده ایم از فرزندی که در راه دارد؟ و ...آیا اصلا هیچ یک از ما می‌داند که شهید گلدوی تعمیر کار آب گرم کن بوده است؟ ... این سوال آخر اگرچه کوچک، ولی بزرگ است چرا که ما همه ندا آقاسلطان را می‌شناسیم، خواهرش را و مادرش را و استاد موسیقی‌اش را و دوست پسر اسراییل رفته‌اش را و آرش حجازی را. همان دکتری که بالای سر ندا هست و فردایش هم در لندن با BBC فارسی مصاحبه می‌کند. موسیقی مورد علاقه ندا را می‌دانیم، و خیلی چیزهای دیگر ...

    ندا آقا سلطان گلوله خورد و کشته شد، محمد گلدوی هم کشته شد. هر دو واقعه بسیار تلخ است و ناراحت کننده و برای هر یک هم عده ای می‌گریند.  آن گونه که خود دیده ام. اما آنچه دل را سخت می‌سوزاند، آن است که یک بعد از ظهر در دانشگاه دیدم، چند نفری عکس ندا را در دست گرفته اند و شمع روشن کرده اند و عزاداری می‌کنند و هیچ گاه ندیدم که در دانشگاه کسی برای محمد گلدوی عزاداری کند. من ندیده ام،دیگری هم ندیده است...

    یزدان تفنگ ندارد! یعنی تفنگش اسباب بازی است. رسانه هایی که باید یزدان را تبلیغ کنند همه الکی هستند، آنها که ندا را تبلیغ می‌کنند، VOA، BBC persian، CNN، facebook، youtube و ... از بمب اتم هم مخرب ترند. امپراطوری رسانه‌ای حاکم است بر ذهن‌ها و شاید بر قلب ها... ولی، خون شهدا از آن‌ها قوی تر است چه بدانیم و چه ندانیم . چه بخواهیم و چه...

    یزدان تفنگ ندارد! هر کس این را گفته دروغ گفته.

    خودم را می‌گویم!

     اگر گفته‌ام یزدان تفنگ ندارد شاید منظورم این بوده که یزدان پدر ندارد.چرا که یزدان تفنگ دارد. تفنگش هم خیلی قوی تر است از facebook و youtube و... یزدان پدر ندارد! ... آن چه یزدان ندارد و ای کاش داشت، پدر است! یزدان حالا و برای همیشه پدر ندارد. یعنی یک روز پدر داشت، بعد آقا دزده آمد و پدرش را برد. خون پدرش روی زمین ریخت، گوشت تن پدرش به در و دیوار پاشید، دست راستش از مچ قطع شد، دست چپش هم از بازو!

    آخر آن شب ، شب ولادت عباس بود...

    و هنوز هم از نای خشکیده‌ی تاریخ، ندای مردی به گوش می‌رسد:

     والله ان قطعتمو یمینی

    انی احامی ابدا عن دینی

    .....................................................................................

    1- راوی مستند «یزدان تفنگ ندارد»

    2- از شهدای بمب گذاری در مسجد جامع زاهدان که با جلوگیری از ورود تروریست انتحاری به مسجد جان بسیاری از نمازگزاران را نجات داد.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه