پيشرفته
 

موضوعات :

  • رسانه
  • جشنواره عمار

  • کلمات کليدي :


    مطلب بعدي >   778 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    اعتراض انکارشدگان به سینمای خواب‌زده

    نگاهی به جشنواره فیلم عمار

    روح‌الله رشیدی

    نگاه‌های عجیب و معنادار مردم به اطلاعیه‌های «جشنواره‌ی مردمی فیلم عمار» ما را به ماهیتِ آنچه امروز سینما می‌نامندش اشارت می‌داد. گویا کسی باور نمی‌کرد که «مردم» هم می‌توانند فیلم بسازند و جشنواره راه بیندازند. تقصیری هم ندارند البته؛ آنها هر چه از فیلم و سینما دیده و شنیده‌اند، از زبان و  منظر «روشنفکران» بوده و بس. اصولاً این یک باور همگانی است که سینما، عرصه‌ای خاص است و هر کسی را رخصت ورود به آن نمی‌دهند. و این باور، خدشه‌ناپذیر است مگر اینکه خلافش ثابت شود.

    سینما، که در قرق روشنفکران به سر برده، کمتر حال و مجال توجه به «مردم» را داشته و اگر هم گاهی از فیلمی صدای مردم برخاسته، محصول اراده‌ و ذوق فردی بوده و نه نتیجه تحول در ماهیت سینما.

    این بار، قرار نبود مردم، «بازیِ» کسی را تماشا کنند و قرار نبود کسی برای آنها «ادا» و «شکلک» درآورد. از گریم و چهره‌های بزک کرده هم خبری نبود. پرده‌ی آبی به کنار رفته و «حقه»های سینمایی بی‌اثر شده بود... هر چه بود «مردم» بود و مردم. همانها که دیکتاتوریِ مدرنِ برآمده از دلِ جریان روشنفکری، به قصد انکارش قیام کرد و روشنفکرترین‌های زمانه، برای ندیدنش مسابقه گذاشتند...

    «مردم» ماه‌ها به انتظار نشستند تا که شاید ارباب سینما، برای یک بار هم که شده، دوربین‌های خود را به نفع انکارشدگان، بر دوش گرفته و از «دفنِ حقیقت» در گورستانِ فتنه تصویر بگیرند و فیلم بسازند. اما این انتظار بی‌سرانجام بود.

    سینمایِ راه‌گم‌کرده، حاضر بود صدای نخراشیده‌ي شیپورهای فوتبالی را میزبان باشد، اما صدای مردم را هرگز.

    سینما مردم را به خود راه نداد و چون اینگونه شد، مردم خود دست به کار شدند تا نقش خود را خود بیافرینند. «جشنواره‌ی فیلم عمار» در واقع، عصیانِ مردمِ انکار شده بر بدنه‌ی سینمای خواب‌زده بود؛ سینمایی که برای خون‌دماغ شدن چند جوان آفتاب‌ندیده‌ی تهرانی، آسمان به ریسمان می‌بافد، اما نمی‌خواهد میلیون‌ها ایرانیِ دیگر را، که جرم‌شان پس زدنِ اشرافیتِ سیاسی و اقتصادیِ‌ انقلابیونِ خسته است، ببیند.

    فیلم‌های جشنواره، به روش‌های کاملاً‌ قدیمی تکثیر و به شهرها ارسال شد. و در کمتر از دو روز، شبکه‌ای از «مردم» شکل گرفت که حتی از خانه‌های خود نیز برای اکران فیلم‌ها استفاده کردند. این اولین جشنواره‌ای بود که بچه‌محلی‌ها را دور هم نشاند. آنها که از ده‌ها جشنواره‌ي لوکس و رنگارنگِ تهرانی، فقط اخبارش را شنیده بودند، حالا خود را صاحب یک جشنواره می‌بینند که می‌شود در روستا نیز برگزارش کرد. لازم هم نیست منت کسی را بکشند؛ یک دستگاه تلویزیون و یک دستگاه ویدئو کافی است تا در دانشگاه و هیئت و حسینیه و... جشنواره را برپا کرد.

    جشنواره‌ی فیلم عمار، تجربه‌ی تازه‌ای برای جریان‌سازی اجتماعی بود. نیروهای انقلاب اسلامی، حالا دیگر باید دریافته باشند که برای پیگیری مطالبات مردم و تحقق عدالت فرهنگی و رسانه‌ای نباید منتظر نهادهای رسمی باشند که به بیلان کار و نمودار عملکرد و... دلخوش‌اند. می‌توان با کمترین هزینه‌، همانند دهه‌ی شصت، فراگیرترین جریان‌های فرهنگی و اجتماعی را بنیاد نهاد.

    این جشنواره، نقش مغفول مساجد را بار دیگر برجسته کرد. شبکه‌ عظیمی که می‌توان به واسطه‌ی مساجد شکل داد، همان کارکردی را خواهد داشت که امروزه، این‌همه نهاد فرهنگی با میلیاردها ریال هزینه، در تحققش عاجز مانده‌اند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه