پيشرفته
 

موضوعات :

  • دکتر مجید شهریاری

  • کلمات کليدي :


    حسین مروتی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • حیف بود شهریاری شهید نشود

  • مطلب بعدي >   775 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    فرمانده جبهه علم ...

    گفت‌و‌گويي با يكي از همكاران شهيد شهرياري

    حسین مروتی


    سراغ یکی از همکاران استاد شهریاری رفتم. به قولی صمیمی‌ترین دوست و همکار شهید شهریاری بوده‌است. استاد، یک دنیا حرف داشت، از دوستش، از معلمش و از همراه سالیانش. دلتنگ بود و کمی ازین دلتنگی گفت و بی‌شک بسیاری ناگفته ماند. نامش را هم خودش خواست كه ننويسيم.

    .

    آقای دکتر لطفا برایمان از سابقه‌ی آشنایی خود با دکتر شهریاری بگویید.

    من تقريباً از ده سال پيش ايشان را مي‌شناسم. آن زمان شاگرد ايشان بودم. دكترايم را که تمام كردم، دكتر گفتند: بيا پيش خودمان در دانشكده كار كن. نظر لطفشان بود.

    با توجه به ضرورت شناخت زندگی افرادی مثل شهید شهریاری، زندگی ایشان را از چه جنبه‌هایی قابل بررسی می‌دانید و بارزترین ویژگی‌های شخصیتی این شهید بزرگوار را چه می‌دانید؟

     در مقدمه همانگونه که شما هم گفتید، باید بگویم حقیقتاً لازم است، در كنار اين تقديرها و لطفي كه نسبت به شهدا و خانواده شهدا داريم، بدانيم زندگي اين‌ها به چه نحو بوده است. در زندگي‌‌شان به دنبال چه بوده‌اند. آرزوها و اهدافشان چه بوده است. جهان بيني آن‌ها به چه صورت بوده. چگونه به دنيا و مافيها نگاه مي‌كرده‌اند و در نهایت نسبت به آخرت چه ديدي داشته‌اند. براي همين من تمام سعي‌ام را مي‌كنم كه زوايايي از شخصيت ايشان را كه توفيق شناخت آن را داشتم، براي شما بگويم. انشاءالله شما هم بتوانيد كمك بكنيد، اين‌ها را به نحوي مطلوب به مخاطبانتان ارائه بكنيد و از توي آن دستورالعمل در بياوريد. البته من نمي‌توانم كامل اين زوايا را بگويم ولي به میزان توان و استعدادم و به اندازه‌اي كه خدا به من لطف ‌كند سعی‌ام را می‌کنم.

    شخصيت دكتر شهرياري را از چند جنبه مي‌توان مورد بررسي قرار داد. از جنبه خصوصيات اخلاقي، از جنبه جايگاه اجتماعي، از لحاظ علمي و همچنین از جنبه معنوي. ولي شايد بارزترين خصوصيت شهيد دكتر شهرياري در خصوصيات اخلاقي او باشد. پیش از اين كه اين خصوصيات را بگويم، اين توضيح را برايتان بدهم كه من دوست ندارم تقدس بي حد و حساب به يك شخصي بدهم. نمي‌خواهم بيخودي ايشان را بزرگ بكنم. او را مقدس و براي جوانان مملكت دور از دسترس بكنم. براي همين چيزهايي كه من مي‌گويم، شما از من بپذيريد كه دارم واقعيات را مي‌گويم و قصدي براي غلو كردن ندارم.

    بارزترين خصوصيت اخلاقي ايشان خشوع و تواضعشان بود. در همه مسائل دكتر خشوع و تواضع داشت. شايد بتوان گفت كه ایشان مصداق بارز اين آیه‌ي شريفه بودند: « إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء »  باز در بين علما كه در اين آیه اشاره شده که خاشع‌ترين بندگان خدا هستند، دكتر جزء خاشع‌ترين علمايي بود كه من مي‌شناختم. در عين حال كه اين خصوصيت افتادگي را داشت، خيلي تلاش مي‌كرد تا كسي در مورد كمالاتش كنكاش نكند. دوست نداشت. مثلاً اگر كار خيري مي‌كرد و يا حال خاصي داشت اصلاً تمايل نداشت تا اين‌ها به ظهور گذاشته بشود و مثلاً ديگران بدانند كه دكتر در حال عبادت اشك مي‌ريزد يا انفاق مي‌كند و غيره. در اين قضايا به هيچ وجه دنبال ظاهر نمايي نبود. ما كه نزديك بودیم، مي‌دانيم. كساني كه دور بودند، شايد هيچ وقت تصور نمی‌کردند كه دكتر همچين ويژگي‌هايي داشت و همچين كارهايي هم مي‌كرد.

    -من سعادت داشتم که تقریباً هر هفته ایشان را در جلسه‌ای ملاقات کنم. ايشان را مي‌ديدم ولی هرگز همچين تصوري از ايشان نداشتم. آن خشوع وتواضعي كه مي‌گوييد مانع می‌شد تا از جایگاه والای ایشان با خبر شوم، به گونه‌ای که حتی احتمال نمی دادم، ايشان سواد آنچنانی داشته باشند.

    - اگر كسي دكتر را نمي‌شناخت، تا زماني كه دكتر صحبت نكرده بود، فكر مي‌كرد كه او يك آدم عادي است. مثلاً ممكن است كاسب باشد، يا كارمند جايي باشد. ولی وقتي بحث به جايي مي‌رسيد كه دكتر مجبور مي‌شد صحبت بكند، شايد اولين چيزي كه به ذهن طرف مقابل مي‌رسيد، اين بود كه دارد با يك آدم حسابي حرف مي‌زند.

     حالا من از ديد خودم مي‌گويم. من به قدر سواد و دانش و استعدادم، اعتقادم اين است كه ايشان برترين دانشمند هسته‌اي ايران بود. ممكن است كساني باشند كه اعتبار و شهرتي به دست آورده باشند ولي در ضمن به دنبال اين باشند كه بگويند: ما اين رتبه را داريم. ما اين تعداد، دانشجو تربيت كرده‌ايم. ما اين كار را بلديم. دكتر به هيچ وجه دنبال اين نبود. از اين كه بخواهد خودنمايي بكند، فراري بود.

    آقای دکتر لطفاً از جنبه‌های معنوی شخصیت ایشان و خاطراتتان در این زمینه برایمان صحبت کنید.

    شهید شهریاری نمازش، نماز اول وقت بود. علاقه‌مند بود كه بخشي از وقتش را براي كسب معرفت الهي بگذارد. براي شناخت خداوند. مثلاً در همين دانشكده خودمان مي‌ديدم كه خيلي وقت‌ها بعد از وقت معمول اداری و تا دير وقت در اتاقش نشسته است و سه- چهار ساعت است که در اتاقش باز نشده. كنجكاو مي‌شدم كه بدانم چه مسئله علمي است كه اينقدر فكر او را به خودش مشغول كرده. آزاد بودم و هر وقت كه مي‌خواستم، مي‌رفتم و درِ اتاق دكتر را باز مي‌كردم و سلام و عليكي... چاي مي‌ريختم و به اتاقش مي‌رفتم، تا هم با او حرفي بزنم و هم بپرسم كه چه كار دارد مي‌كند. نگاه که مي‌كردم، مي‌ديدم يا دارد قرآن مي‌خواند يا تفسير قرآن. وقتش را گذاشته است و نهج البلاغه مي‌خواند. به سخنراني‌ جوادي آملي گوش مي‌دهد و يا سخنراني‌هاي حاج آقاي دولابي را که خيلي دوست داشت. بعضي وقت‌ها هم شعر حافظ مي‌خواند. علاقه داشت. چون براي اين كارها وقت مي‌گذاشت.

    در عزاداري اهل بيت شركت مي‌كرد. بعضاً‌ ما از ظاهر ايشان و از پيراهن مشكي كه مي‌پوشيد، مي‌فهميديم كه شهادت است و تقويم را نگاه مي‌كرديم و مي‌ديديم كه ما حواسمان نبوده و دكتر با اين همه مشغله مي‌دانست. اين قدر به اهل بیت علاقه و ارادت داشت كه هرساله در خانه‌شان مراسم شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را برگزار می‌کرد. من در اين چند سالي كه به منزل ايشان مي‌رفتم و در اين مراسم شركت مي‌كردم، می‌توانم بگویم كه نقطه مشترك همه‌ی اين‌ جلسات اين بود كه موقع روضه خواني، دكتر دَم در، مشغول جفت كردن كفش‌هاي مردم بود و هق هق گريه مي‌كرد.

     اين جور نبود كه در جمع باشد.

     دكتر در مصيبت‌ها انسان خيلي صبوري بود. من راجع به صبر در مصيبت‌ها از دكتر خاطرات زيادي دارم. مثلأً يكي از خاطراتم به يكي از فرزندان ايشان مربوط مي‌شود. در يك برهه زماني بيماري‌اي داشت كه خيلي حاد و خطرناك شده بود. گمان اين مي‌رفت كه خداي ناكرده اتفاق بدي براي ايشان بيفتد. يك شبي كه با هم داشتيم كار مي‌كرديم، به ايشان خبر دادند كه فرزندشان بيمارستان است و اوضاعش هم وخیم است، شما هم سريع خودتان را برسانيد. آن شب، من با دكتر رفتم. وقتي كه به بيمارستان رسيديم، من هم منقلب شده بودم. اوضاع خيلي سخت شده بود. به دكتر شهریاری نگاه كردم و ديدم كه در چهره‌اش يك آرامشي دارد. در عين حالي كه كارها را انجام مي‌دهد و پيگيري مي‌كند، يك آرامشي در چهره‌اش هست. اين براي من سؤال شده بود. من مضطرب بودم و ايشان آرام. بعد از این كه تقريباً مشكل رفع شد، دير وقت بود و نيمه‌هاي شب كه از او پرسیدم: واقعيتش را بگو. چه جوري مي‌تواني تحمل بكني؟ (من از گذشته دكتر يك مقدار اطلاع داشتم. ایشان انسان سختي كشيده‌اي بود. سختي كشيده، نه اين كه در فقر بزرگ شده باشد ولي سختي‌هايي برايش پيش آمده بود و اين سختي‌ها را پشت سر گذاشته بود.) با توجه به آن سختي‌ها و اين اتفاقي كه پيش آمده بود، از او پرسيدم كه چه جوري اين مشكلات را تحمل مي‌كني و در چهره و رفتارت اثر نمي‌گذارد؟ لبخندي زد و گفت: اگر از زندگي غير از اين انتظار داشته باشي، اشتباه كرده‌اي. زندگي همين است. زندگي همه‌اش امتحان و سختي است. خوشي هم دارد. نه اين كه همه زندگي ناراحتي باشد ولي بايد سختی‌ها و ناراحتی‌ها را تحمل كرد.

     دكتر با توجه به سختي‌هايي كه كشيده بود، منزلتش بالا رفته بود. من خودم اعتقاد دارم كه بزرگي آدم‌ها به اندازه سختي‌هايي است كه كشيده‌اند و شهید شهریاری حقیقتاً انسان بزرگی بود. دكتر سلسله مراتب كمال را طي كرده بود.

     از ديگر خصوصيات او اين بود كه خيلي مراعات حرام و حلال را مي‌كرد. خيلي احتياط و دقت مي‌كرد. دكتر آدمي بود كه خمس مالش را مي‌داد. من قبل از اين اتفاق نمي‌دانستم كه دكتر به چه نحوي اين كار را مي‌كرد و چه قدر پرداخت مي‌كرد. تا اين كه خانمشان در اين مصيبت‌ها، زماني كه ناراحتي خيلي بر ايشان غلبه كرده بود، در وداع آخر از خمس دادن دکتر سخن گفت. يكي از معيارهايي كه ما بتوانیم مسلمان واقعي را از مسلمان غير واقعي بشناسيم، اين است كه ببینیم آیا مي‌تواند از مالش دل بكند. و من اين را معياری براي تميز ايشان از ساير اساتيد عالم و متعهد می‌دانم كه شايد اين كارها را نمي‌كنند.

    آقای دکتر، در زمانه‌ای که خیلی از ما مردم برای کسب مادیات با هم مسابقه گذاشته‌ایم، ساده‌زیستی شهید شهریاری برای ما جذاب است. لطفاً در زمینه‌ی این بُعد از وجود ایشان صحبت کنید و اگر خاطره‌ای دارید، بگویید.

     به واسطه پركاري و تلاشي كه دكتر داشت و پروژه‌هايي كه در دستش بود -پروژه‌هايي كه بعضاً ملي بودند، بديهي بود كه درآمد دكتر، درآمد خوبي باشد. ولي وقتي كه به ظاهر ايشان نگاه مي‌كردي يك زندگي ساده، یک مركب ساده می‌دیدی ویک خانه‌ی ساده. طوری که بعضي وقت‌ها من خودم حرصم در می‌آمد. یادم است ایشان يك موبايلي داشت که خیلی قدیمی و درب و داغون بود. پنج شش ماه پيش ما به او گفتيم: بابا اين را عوضش كن ديگه. اين چه موبايلي است. دانشجويان و مردم دستت مي‌بينند. شما استاد تمامی! ولی اصلاً برايش مهم نبود. مي‌گفت: اين دارد كار مي‌كند. براي چي عوض بكنم.

    يك عينك سنگيني روي چشمش داشت. عكس‌هايش هست. خيلي اذيت مي‌كرد. گفتم: اين عينك را عوض کن و یک سبكترش را بگیر. ايتاليایی و خوبش را بگير تا اذيت نشوي. مي‌گفت: به اين خوبي دارد كار مي‌كند. چه كارش بكنم.

    شايد اگر كسي اين قسمتش را بشنود، بگويد لابد دكتر دلش نمي‌آمده پول‌هايش را خرج بكند. اما از آن طرف بسيار دست و دلباز بود و انفاق مي‌كرد. رقم‌هاي بزرگ به مردم قرض مي‌داد. وام مي‌داد و بعضاً مي‌بخشيد. خيلي‌هايش را من خبر دارم. در كمك كردن به ديگران بسيار سخاوتمند بود.

     اعتقادي كه در مورد مسائل مالي داشت، اين بود كه روزيِ انسان، درآمد انسان نيست. اعتقاد داشت روزيِ انسان، آن چيزي است كه به مصرف مادي و معنوي‌اش مي‌رسد. يعني يا جسمش از آن لذت مي‌برد و يا روحش. بقيه و مازاد اين، روزي ديگران است كه خدا در مال ما قرار داده است. اعتقادش اين بود كه بخشي از روزي ديگران را خداوند به ما امانت مي‌دهد تا به آن‌ها برسانيم. اين را مي‌گفت ولي ما مي‌دانيم كه خداوند هر كسي را وسيله روزي رساندن به ديگران قرار نمي‌دهد. من اعتقاد دارم كه خداوند دكتر شهرياري را وسیله‌ی روزي رساندن به خيلي از آدم‌ها قرار داده بود. اين از موهبت‌هايي است كه خداوند به ايشان داده بود.

    در مسافرت‌هايي هم كه مي‌رفتيم، سبكبارترين کسي كه در اين كنفرانس‌ها شركت مي‌كرد، دكتر شهرياري بود. يك پيراهن و يك شلوار و يك كفش و زير شلواري براي شب. خيلي سبكبار مي‌آمد. اين كه با خودش ادوكلن بياورد و دو دست لباس بياورد. هرگز چنين خصوصيتي نداشت.

    اگر بخواهید در چند جمله‌ از رابطه‌ی دوستیتان با ایشان صحبت کنید، چه می‌گویید؟

      نگاه كردن به چهره دكتر، آدم را به ياد خدا مي‌انداخت. من هر وقت او را مي‌ديدم. يادم مي‌آمد كه نمازم را اول وقت بخوانم. خيلي از نمازهاي اول وقتم را مديون دكتر هستم. اگر موقع ظهر بود، تا آدم را مي‌ديد مي‌گفت: برويم و نماز بخوانيم.

    آدم يك وقت كسي را مي‌بيند، به ياد پول مي‌افتد. يك كسي را مي‌بيند به ياد درس مي‌افتد. اگر دكتر را نگاه مي‌كردي، در كنار آن همه برجستگي‌هاي علمي كه ايشان داشت، ياد خدا مي‌افتادي. من در زمان حياتشان هم به دوستانشان می‌گفتم: شهریاری آدمي است كه خدا دوستش دارد.

    آقای دکتر لطفی کنید و برایمان بیشتر از شخصیت علمی شهید بگویید.

     از لحاظ علمي هم دكتر،‌ آدم بسيار توانمندي بود. اعتقاد من اين است كه خداوند بهره بسيار زيادي از هوش و حال معنوي به ايشان داده بود. من با آدم‌های باهوش زیادی سر و كار داشته‌ام. در المپياد و اين ور و آن ور. ولي اين را به خوبي مي‌فهميدم كه دكتر مطلبی را كه مطالعه مي‌كند، پس از يك بار يا حداكثر دو بار، فوري ياد مي‌گيرد. اگر موضوعي بود كه دكتر شهرياري بلد نبود، به نظر من معني‌اش اين بود كه دكتر با چنين چيزي برخورد نداشته يا مطالعه نكرده بود. دركارها هم همين جور بود. اگر يك كاري را انجام مي‌داد، سعي مي‌كرد درست انجام بدهد. در حد وقت و تواني كه داشت، تمام سعي‌اش را صرف درست انجام دادن آن كار مي‌كرد. اعتقاد خودش هم اين بود. خودش مي‌گفت: هيچ كاري را سمبل نكنيد.

    در ضمن، ایشان اين توان را داشت كه بسيار متنوع كار ‌كند. در چهار گرايش ايشان موضوع پژوهشي ايجاد كرده بود و كار مي‌كرد.

    نكته بارز ديگري كه درباره ايشان وجود دارد، اين است كه او تمام مراحل تحصيلش را در داخل كشور گذراند. افرادی هستند که می‌گویند ايران به درد نمي‌خورد و من بايد به فلان كشور بروم و تحصيل كنم. دكتر شهرياري مصداق بارز نقض اين مسئله است. در عین حال ایشان به خاطر اعتباري كه در مجلات معتبر علمي داشت، شرايط تحصيل در داخل و خارج كشور را براي خيلي‌ها فراهم كرد. خيلي‌ از دانشجویان براي اين كه مثلاً ‌از فلان دانشگاه آمريكا پذيرش بگيرند، دوست داشتند استاد راهنماي‌شان، دكتر شهریاری باشد. دكتر، آمريكا و اروپا نرفته بود كه بگوييم به خاطر ارتباطاتش بود.

    البته اين نكته را هم باید متذكر بشوم که اين موضوع به این معنی نيست كه ايشان محصول سيستم آموزش و پرورش و آموزش عالي كشور ما است. و اين بيانگر كارآيي مناسب آموزش عالي و آموزش و پرورش ما نیست. ايشان جزء آن موارد استثنا است كه هر چند وقت يك بار بروز مي‌كند و بیشتر به صورت خودكار و خودرو رشد مي‌كند.

     غرض این که، در داخل كشور هم اگر كسي استعداد داشته باشد، می‌تواند به چنین جایگاهی برسد.

    به نظر شما آیا عقاید شهید شهریاری، در توفیق‌های علمی ایشان هم تأثیری داشته است؟

    در پاسختان باید خاطره‌ای را تعریف کنم که همه جا گفته‌ام، و آن اين است كه دكتر شهرياري در حل مسائل علمي از خدا كمك مي‌خواست و این يكي دیگر از زواياي شخصیت ایشان است كه من مي‌توانم ايشان را نسبت به ديگر متعهدين و اساتيد مؤمن شاخص بكنم. بارها پيش آمده بود که وقتی ما با هم به طور مشترك بر روی مسئله‌ای علمی كار مي‌كرديم، هر جا گير مي‌كرديم و در می‌ماندیم، دكتر مي‌گفت: بريم يك جايي دو ركعت نماز بخوانيم. درست مي‌شود. اوايل آشنايي با ايشان که دوران جوانی من هم بود، در ذهنم مي‌گفتم، دو سه بار هم علني گفتم:‌ آخر چه ربطي به نماز دارد. يادم هست، در اكثر موارد مسئله حل مي‌شد.

     من هميشه فكر مي‌كردم، اين باید معجزه باشد. بعدا‌ً براي خودم توجيه مي‌كردم كه وقتي آدم نماز مي‌خواند، يك آرامشي به او دست مي‌دهد كه اين آرامش كمك مي‌كند كه كارايي ذهنش و توانايي مغزش بالا برود. ولي الآن كه  فكر مي‌كنم، مي‌بينم بهانه‌ی دكتر شهرياري براي نماز خواندن و كمك گرفتن از عبادت خداوند براي رفع مشكلات، اين استدلال هم نبود. بلكه به واقع اعتقاد داشت، وقتي كه نماز مي‌خواني و از خداوند در راستاي حل مشكلت كمك مي‌خواهي، خدا مشكلت را حل مي‌کند. مثل ما با عقل حسابگر، حساب نمي‌كرد.

    تعامل استاد شهریاری با دانشجویانشان چگونه بود؟

    در برخورد با دانشجويان يك مورد آموزنده كه از خصوصيات اخلاقي ايشان بود، اين بود كه خيلي مراقب بودند تا خلاقيت و استعداد دانشجو آسيب نخورد. اجازه مي‌داد، دانشجو اشتباه بكند. بعضاً فضايي ايجاد مي‌كرد كه دانشجو از او انتقاد بكند. بتواند سؤال بپرسد. جسارت به دست بياورد. اعتقاد داشت كه ما بايد اجازه بدهيم تا اين بچه‌ها اشتباه بكنند. مگر ما خودمان چه جوري ياد گرفته‌ايم. آن قدر اشتباه كرديم تا ياد گرفتيم. بگذار اين‌ها هم اشتباه بكنند تا ياد بگيرند. اين نكته آموزنده‌اي بود. هيچ وقت من نديدم، دانشجويي بابت يك اظهار نظر علمي اشتباه، از دكتر سركوفت خورده باشد. اشتباهش را به او يادآوري مي‌كرد ولي هيچ وقت تحقير نمي‌كرد.

     هيچ وقت دانشجو را مايملك خودش نمي‌دانست. ممكن است معدود افرادي باشند كه نسبت به دانشجو چنين حسي داشته باشند. که مثلاً اين دانشجو، دانشجوي من است. مال من است. هيچ وقت چنين احساسی نداشت، بلكه خودش را موظف می‌دانست که وقت بگذارد. خيلي براي دانشجويان وقت مي‌گذاشت. شايد از بچه‌هاي خودش بيشتر.

     در برخورد با دانشجويان، تفاوتی بين دانشجوياني كه به لحاظ مذهبي شاخص بودند یا وجهه مذهبي داشتند با دیگرانی که اینگونه نبودند، قائل نمي‌شد. نه در سلام كردن، نه در توجه كردن و نه در وقت گذاشتن و احترام گذاشتن. خودِ اين مسئله باعث ‌شده‌بود كه ايشان براي تمام دانشجويان جاذبه داشته باشد.

    - جناب آقاي دکتر، برخی اساتید، وقتی به آن پيچ و خم‌هاي علم مي‌رسند، به آن قسمت‌هاي ناب و کاربردی كه مي‌رسند، با كراهت آن را در اختيار شاگردانشان قرار مي‌دهند و گاهی  دريغ مي‌كنند. استاد شهریاری در این زمینه چگونه بودند؟

    دکتر عامل به اين مسئله بود كه زكات علم، نشر آن است. واقعاً عامل بود. هر چيزي كه ياد مي‌گرفت به ديگران ياد مي‌داد. هفت- هشت سال پيش به من ياد داد كه اگر مي‌خواهي چيزي را خوب ياد بگيري، به ديگران يادش بده. در ياد دادن خوب ياد مي‌گيري. و واقعاً هم، همين طور بود. من هر چيز را كه ياد گرفتم، سعي كردم كه به ديگران ياد بدهم. دكتر اين را به عنوان يك نكته كليدي به ما ياد داد.

    دكتر اين ويژگي را داشت كه به هيچ وجه، بخل و حسد در انتقال آن چه كه بلد بود، نداشت.

    این مسئله هم جالب بود که بعضي وقت‌ها، دانشجويانِ خودش مي‌آمدند و در مورد افراد ديگر اعتراض مي‌كردند. مي‌گفتند: اين زحمتي كه ما كشيده‌ايم، فلان كس يا فلان گروه برداشته است و از آن براي خودش استفاده مي‌كند. دكتر در مواجهه با چنين مواردی مي‌گفت: سعي كنيد مثل شير باشيد. كه شما شكار بكنيد و ديگران از شكار شما ارتزاق بكنند. دكتر حقیقتاً خودش يك شكارچي علمي بسيار قهار بود. شكار علمي خيلي زيادي داشت و خيلي‌ها از شكارهای علمي دكتر استفاده كردند. البته در مواردي هم ممكن است سوء‌استفاده كرده باشند.

    گذشته از دانشجویان، رفتار ایشان با مردم عادی و همکارانشان چگونه بود؟

    در برخورد با مردم عادي باید گفت واقعاً در مردم بود. تا آنجا که براي اين كه كسي نسبت به ايشان احساس فاصله نكند، تا مي‌توانست از ذكر و بروز مقام و عناوينش خودداري مي‌كرد. ما به ندرت ‌ديدیم كه دكتر يك كت و شلوار ديپلماتيكي بپوشد كه از دور اگر كسي نگاه مي‌كند، بگويد اين حتماً رئيس جايي است يا مهندس است. (براي مردم عادي اگر كسي يك مقدار بالا باشد مي‌گويند: آقاي مهندس!) کسی به ایشان حتي مهندس هم نمي‌گفت. در حالی‌که استاد تمام بود.

     در مواجهه با همكاران،‌ دكتر انسان مؤدب و متيني بود. من هيچ وقت از دكتر پرخاشگري نديدم. بعضاً ممكن بود با ايشان جايي مي‌رفتيم، ايشان را نمي‌شناختند، معطل مي‌كردند و یا حتی بي‌احترامي مي‌كردند. ايشان اصلاً برايش مهم نبود.

     آدم كم توقعي بود. توقع احترام و مقام نداشت. توقع پول و پست نداشت. براي همين مي‌گويم در مواجهه با مسئولين هم در عين رعايت ادب و احترام، درست مانند یک انسان معمولي بود. به همین خاطر هم، خيلي از مسئولين زحمتكش و خدوم جمهوري اسلامي به ايشان علاقه داشتند و از راهنمايي‌هاي ايشان استفاده مي‌كردند.

     آدمي نبود كه اهل زد و بند باشد. به هيچ وجه حقي را ناحق نمی‌کرد. هيچ علاقه‌اي هم به پست و مقام نداشت. اگر موردی هم بوده كه ايشان جايگاه اجرايي داشته يا مسئوليتي بر عهده داشته است، حالتي بوده كه به گردن ايشان گذاشته شده است. هميشه مي‌گفت: اگر كس ديگري مي‌تواند اين كار را بكند، ما دستش را مي‌بوسيم.

    در عین این لطافت‌ها، هرگز اهل سازش و کرنش بیجا نبود. آدمي بود كه جاذبه و دافعه داشت. به هيچ وجه آدمي نبود كه همه او را دوست داشته باشند. اين را مي گويم. چون ممكن است كه شما اغراق بشنويد. بگويند همه دوستش داشتند. نه. براي چي بايد همه دوستش داشته باشند؟! يك عده‌اي از دكتر شهرياري خوششان مي‌آيد و يك عده‌اي خوششان نمي‌آيد. مصداق بارز آن آدم‌هايي كه خوششان نمي‌آمد، همين افرادی بودند که دست به این ترور بيرحمانه‌ زدند. نتوانستند رشد و تأثيرگذاري ايشان را در مملكت و در حوزه‌ی اخلاق و علم تحمل كنند. دكتر شهرياري استاد اخلاق و علم است. من مي‌دانستم كه با داشتن اين همه كمالات اخلاقي، باز ايشان مي‌رود و سر كلاس اخلاق مي‌نشيند و جزوه برداري مي‌كند. مثل يك دانشجو مي‌نشيند. دفتر و كتابي دارد. يادداشت مي‌كند و سر كلاس، مشق مي‌كند.

    - درست است این را من هم در خاطر دارم. دفترچه‌اي داشتند و يادداشت مي‌كردند.

    - واقعاً بايد راجع به اين موضوع فكر كرد. چه نيازي هست كه يك همچين آدمي كه از نظر مالي تأمين است. از نظر اعتباري و شهرت در سطح بالايي قرار دارد. از نظر علمي زبانزد است. چه چيزي در درونش هست كه احساس نياز مي‌كند و مي‌رود سر كلاس اخلاق مي‌نشيند. اعتقاد به اين داشت كه اصلاح و كمال با ممارست صورت مي‌گيرد. اين ممارست را ايشان به اين صورت انجام مي‌داد.

     دکتر شهریاری در حوزه‌ی مدیریت پروژه‌های علمی چگونه عمل می‌کردند؟

    شهید شهریاری اعتماد به نفس بسيار بالايي داشت و وقتي روي يك موضوع علمي کار و تحقيق مي‌كرد، ما بالاي نود درصد مي‌دانستيم كه دكتر در آن مدت زماني كه براي اين كار گذاشته است به هدفش می‌رسد و کار را به سرانجام می‌رساند.

    به اعتقاد من ايشان براي كشور، يك فرمانده خوب در حوزه علم محسوب مي‌شد. يعني يك فرماندهی كه هدايت كننده بود. سناريو ساز بود. در تصميمات مهم مملكت ايشان نظر داشت و نظرات ايشان شنيده مي‌شد و در خيلي از موارد استفاده مي‌شد. همين اواخر جناب دكتر صالحي كه خودشان از افتخارات اين مملكت هستند، كار مهمي در حوزه تربيت نيروي انساني و مسئله‌ي بسيار مهمي را در حوزه محاسبات و دانش هسته‌اي به دكتر شهرياري سپرده بود. اعتقاد دكتر صالحي بر اين بود كه ما اگر ده سال با همين مسير با دكتر شهرياري اين كار را پيش مي‌برديم، در این مسئله، تنه به تنه‌ی آمريكا مي‌زديم. دکتر صالحی می‌گفت: نه اروپا ، بلکه آمريكا.

    - آن اوج و مقصدي كه شهید شهریاری در نظر داشتند كه ما در موضوع انرژي هسته‌اي به آن برسيم، چه بود؟ ایشان دوست داشت ايران به كجا برسد؟     

    - دكتر نه تنها در موضوع هسته‌اي، بلكه در سياست بين‌المللي، شأن اجتماعي و‌‌ در فرهنگ ، همواره علاقه داشت كه مردم ما در بالاترين سطح باشند. بعضي وقت‌ها با يك سري موضوعات برخورد مي‌كرد و خيلي متأسف مي‌شد كه چرا يك جاهايي از فرهنگ مردم ما ايراد دارد. درست است كه ما مي‌گوييم كه مردم ما بهترين مردم هستند، ولي اگر بخواهيم واقع‌نگرانه و بی‌تعصب بگوییم ، ما يك سري ايراداتي هم داريم. اگر بخواهم يك مثال ساده‌ بزنم، رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي است. دكتر در اين موارد دوست داشت كه مردم ما در بالاترين سطح باشند تا برسد به انرژي هسته‌اي.

     مي‌دانست كه وضعيتمان چگونه است و كجا هستيم. و اگر عقب هم بودیم، هيچ وقت احساس نااميدي به ايشان دست نمي‌داد. مي‌گفت: الآن عقب هستيم. ولي مي‌‌توانيم اين را با تلاش جبران بكنيم. براي همين تلاش مي‌كرد و زحمت مي‌كشيد. شايد بشود گفت كه به نتيجه‌اش دقت نمي‌كرد. اعتقاد به اين داشت كه ما بايد تا می‌توانیم كار كنيم.

     بعضي وقت‌ها از او مي‌پرسیدم: اين كارهایی كه ما مي‌كنيم آیا فايده‌ای هم دارد؟ مي‌گفت: شما فايده‌اش را در كوتاه مدت نمي‌بينيد. برای مثال از کار خودش در زمینه‌ی نرم‌افزار MCMP می‌گفت که نرم‌افزاري است كه يك فضاي مجازي براي مدلسازی آزمايش‌های هسته‌اي، براي مدل سازي سيستم‌هاي هسته‌اي، رآكتورهاي هسته‌اي و حفاظ‌هاي بيولوژيك ایجاد می‌کند. خودش مي‌گفت: موقعي كه من شروع به كار كردم، مجبور بودم روي كامپيوترهاي خيلي قديمي کار کنم و هفتاد تا ديسكت به كامپيوتر بدهم.

    می‌گفت: خيلی اذيت شدم تا ياد گرفتم. ولی اگر من آن كار را نمي‌كردم، الآن وضعيت ما در حوزه محاسبات خيلي پايين بود. دكتر در اين زمينه خيلي زحمت كشيد. اين را به جرئت مي‌گويم. تعداد دانشجوياني كه ايشان، مستقيم و غير مستقيم تربيت كردند به اعتقاد بنده به پانصد نفر مي‌رسد. مملكت ما بخش عمده‌اي از پيشرفتش را در حوزه محاسبات هسته‌اي مديون دكتر است. مي گفت:‌ آن موقع، آن كار، خيلي كار كوچكي بود. ولي من خودم ياد گرفتم. به دو تاي ديگر ياد دادم. آن دو تا به دو تاي ديگر. به همين ترتيب، توانستم كاري انجام بدهم. شما نگاه نكن كه كارَت از نظر حجم و زمان و مقدار شايد كم باشد، چرا که در طول زمان، اين كم تكثير می‌شود. نبايد نااميد بشويم كه من يك نفره چه كار مي‌توانم بكنم. هر يك نفر اگر كار بكند، در طول زمان اين تكثير مي‌شود و رشد پيدا مي‌كند.

    -  ديد و موضع شهید شهریاری در زمینه قضاياي هسته‌اي چه بود؟‌

    - دكتر موضع داشت و براي نظام جمهوري اسلامي ايران به منزله يك سرباز بود. يعني خودش راسرباز نظام و انقلاب می‌دانست و مي‌گفت: من سرباز نظام هستم. در مسایل سیاسی هم به چپ و راست نمی‌رفت و منحرف نمی‌شد. و نهایت عزم و توجه ایشان در حمایت از سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی بود.

    آقای دکتر به نظرتان چه چیز باعث می‌شود دشمنان سراغ ترور شخصیتی اینچنینی بروند؟

     يك خصوصيتي كه شايد باعث شد دكتر را ترور كنند و با اين ترور چندين هدف را با هم بزنند، اين است كه ايشان از جمله افرادي بود كه علم و ايمان را با هم داشت. اين خيلي مهم است. وقتي كه دانشجو از دل خانواده مي‌آيد از شهرستان يا از همین تهران، و وقتی از محيطی شايد بسيار محدود خانواده وارد دانشگاه مي‌شود،‌ ما توقع نداريم كه دين و ايمان اين دانشجو، يك دين و ايمان به كمال رسيده و بي عيب و ايراد باشد. بنابراين تا آن جايي كه معمول است، ذهن دانشجو پر است از شبهات مختلف در مسائل اجتماعي و ديني. و دانشجو به دنبال پيدا كردن پاسخي براي اين شبهات است. عمده‌ی موارد هم نگاه آن فرد به اساتيدش است.

     يادم مي‌آيد، يكي از رفقا به عنوان میهمان از دانشگاهی ديگر به دانشکده ما آمده بود. آن فرد که دانشجويان اين دانشکده را ديده بود، مي‌گفت كه دانشجويان شما چه قدر مذهبي هستند. فكر مي‌كرد اين‌جا آدم‌ها را گزينش مي‌كنند و بعد به دانشکده راه می‌دهند. من به او گفتم كه اين‌ها از همان اول كه مي‌آمدند، ‌آدم‌هاي سالم و خوبي بودند، ولي ظاهرشان با هم متفاوت بود. اولش اين‌جوري نبودند ولی کم‌کم نگاه کرده‌اند به دكتر شهریاری و دكتر عباسي و الگو بر‌داشته‌اند. دیده‌اند که يك آدم عالم و دانشمند، ظاهر و رفتار و شأنش چه جوري بايد باشد.

     يعني يك استاد دانشگاه ، خواسته يا ناخواسته، به عنوان یک الگو براي عده‌اي از دانشجويان مطرح می‌شود. مثلا در ذهن دانشجو این سؤال مطرح می‌شود كه آیا دين و علم يك جا جمع مي‌شوند؟ دانشجو برای یافتن پاسخ نگاه مي‌كند تا ببيند معتبرترين استادي كه در رشته‌اش است نماز مي‌خواند يا نه؟ در مورد مسائل علمي و مذهبي شايد سؤال خيلي از دانشجويان اين باشد كه نماز خواندن، روزه گرفتن، عبادت كردن، اهل مقاومت و جهاد بودن، مهندسي هسته‌اي بلد بودن، فيزيك بلد بودن، آیا اين‌ها با هم جور درمي‌آيد؟ البته من نمي‌خواهم بگویم كه در مملكت ما، اساتيد متعهد نيستند. قصد من اين نيست. ولي اين قدر بارز و خوش‌فرم شايد كم داشته باشيم، عضو هيئت علمي و دانشمندي را كه اين قدر در عبادت و بندگی غرق باشد و فرائض ديني و مذهبي را به این شدت رعايت بكند. دكتر شهرياري براي دانشجويان جواني كه به دانشگاه مي‌آمدند و داراي شبهات اعتقادي و مذهبي، حتي نسبت به ولايت فقيه بودند، به منزله الگويي بود. دكتر شهرياري آدم ولايت مداري بود. مؤمن بود.

    - آیا خاطره‌ای از ولايتمداری ايشان داريد؟

    - بله. بعد از انتخابات، نظر ايشان اين بود كه حالا که انتخابات تمام شده است، همه بايد تابع ولايت فقيه باشيم. هر كس ممكن است نظري داشته باشد ولي اين تبعیت را بايد در عمل رعايت بكنيم.

    - نظر استاد شهریاری در مورد شهادت استاد علي محمدي چه بود؟ چرا که اين بحث  قطعاً در حوزه اساتيد هسته‌ای يك سري بازخوردهايي داشته است.

    - اعتقادش اين بود كه خيلي حيف است. افسوس مي‌خورد از اين كه از ايشان محافظت نكردند. جالب اين است كه با همه‌ی اين اوصاف وقتي به او مي‌گفتند كه از خودت هم بايد محافظت بكنيم، مي‌گفت:‌ ما كه عدد و رقمي نيستيم. اين احساس را در مورد خودش نداشت. مجبورش كردند. دكتر عباسي، خيلي با ايشان بحث كرد تا او را راضي بكند كه حداقل ايشان يك راننده داشته باشد. اعتقاد داشت كه عمر دست خدا است. اين را اعتقاد داشت ولي مي‌گفت: ما هم بايد در حفاظت از دانشمندان تلاش بكنيم و شرايطي كه باعث چنين اتفاقاتي بشود را ایجاد نکنیم.

     من نمي‌گويم ما دشمن نداريم. دشمنان قسم خورده‌اي داريم. ولي در عين حالي كه مواضع‌مان را حفظ مي‌كنيم و مترصد فرصت هستيم كه در مقابل دشمنان بايستيم، بايد كاملاً با سياست و با احتياط با دشمنان برخوردكنیم. شهادت این دو دانشمند به منظر این نيست كه يكي از هزار ستاره آسمان علم ما افتاد و هنوز نهصد و نود و نه تای ديگر هم وجود دارد. نه. آن‌ها مي‌دانند كه چه كار مي‌كنند. اصلاً نبايد دشمن را ناتوان و احمق فرض كرد. دارند شطرنج بازي مي‌كند. از بين گزينه‌هايي كه هست، دارند بهترين‌ها را يكي يكي از بالا مي‌زنند.

     اعتقاد من اين است كه ما در حال جنگ هستيم. جنگ فرسايشي كه ممكن است سالها طول بكشد. آنها شروع کرده‌اند به آسيب زدن به توانمندي‌هاي نظام جمهوري اسلامي. ممكن است بعد از آدم‌هاي علمي به سراغ فرماندهان سپاه و دیگر فرماندهان نظامي بروند.  فرماندهاني كه سرباز به چهره‌ی آنها که نگاه مي‌كند، روحيه مي‌گيرد.

    آیا صحبتی در مورد شهادت استاد شهریاری دارید؟

    -به نظر من دكتر براي خودش آمادگي داشت. من اطلاع دارم كه ايشان آمادگي داشت. برای این هم دلايلي دارم. يكي اين كه ایشان روي كفنشان، با دست‌خطّ خودشان دعاي جوشن كبير نوشته‌اند. نمي‌دانم ديده‌ايد يا نه؟ شب‌هاي ماه رمضان يا شب‌هاي دیگری در خلوت خودش، اين جوشن كبير را نوشته است. ما از اين كفن عكس داريم.

    -می‌توانید اين عكس را در اختيار ما قرار بدهيد؟

    - اشكالي ندارد.

    - كمي هم از خانواده‌‌ی ایشان بگوييد؟

    - خانواده دكتر شهرياري، خانواده بسيار سعادتمندي هستند. همسر شهيد، آن زماني كه ايشان در قيد حيات بود، افتخارشان اين بود كه همسر دكتر شهرياري هستند و بچه‌ها، بچه‌هاي دكتر شهرياري. در خيابان كه مي‌آمدند، همه برایشان عزت و احترام قائل بودند. هم به واسطه اخلاق خودشان و هم به واسطه ارتباط با دكتر. وقتي هم كه دكتر شهيد شد، افتخارشان دو چندان شد. چرا که حالا خانواده شهيد دكتر مجيد شهرياري هستند. همسر ایشان هم انسان مؤمن، افتاده و مردم داري است. ايشان دو فرزند دارد كه هر پدر و مادري شايد آرزو داشته باشند كه يك چنين بچه‌هايي داشته باشند. از نظر ادب، از نظر متانت، از نظر توانايي ذهني و استعدادي كه خدا به اين‌ها داده است. من در شهادت دكتر شهرياري در رفتار اين بچه‌ها دقت مي‌كردم تا ببينم كه آيا از اين‌ها رفتار غيرعادي سر مي‌زند. جيغ و فرياد و شيونی دارند یا نه. و ديدم كه چه قدر متين هستند. دخترشان اسمش زهرا است و واقعاً متانت عبارتي است كه برازنده ايشان است. پسرشان هم مثل خود دكتر شهرياري، در مصيبت‌ها عين پدر است.

    آقای دکتر منتظر سؤال من نباشید. دوست دارم هر چه از شهید شهریاری در ذهن و دلتان نقش بسته برایمان بگویید.

     ما در مسافرت‌هايي كه با هم مي‌رفتيم. نماز صبح خودش را اول وقت مي‌خواند. بعد از نماز هم من يادم نمي‌آيد كه ايشان خوابيده باشند. راز و نیاز می‌کرد و يا قدم مي‌زد. اعتقاد داشت، فرصت بين نماز صبح و طلوع خورشيد را بايد آدم بيدار بماند و مخصوصا طلوع خورشيد را ببيند. علاقه داشت و نگاه مي‌كرد.

    به هيچ وجه اهل تظاهر به دينداري نبود.

    بعضاً شوخي هم مي‌كرد. جوك هم مي‌گفت. انسان شادابي بود. اين طور نبود كه ما فكر كنيم انسان عبوسي هست، كه فقط نماز مي‌خواند. اتفاقاً اين قدر داستان‌ها و لطيفه‌هاي خنده داري تعريف مي‌كرد كه همه از خنده روده‌بُر مي‌شديم.

    انسان بسيار كم خوراكي بود. يعني غذاي كم و بازدهي بالا. مي‌توان گفت دكتر براي جامعه هزينه‌اي نداشت. انسان بسيار كم هزينه و پر فايده‌اي بود. خيلي كم مصرف بود. كم مصرف، پركار و پر بازده بود.

     اهل ورزش بود. شنا و فوتبال. فوتبال كه بازي مي‌كرد با بقيه دانشجويان هيچ فرقي نداشت. ايشان اين قدر بي‌تكبر بود كه بعد از فوتبال می‌دیدیم، تنش سياه شده است. تنه خورده بود، رويش خطا شده بود و پايش كبود شده بود. اين كه يك لحظه فكر بكند، چرا با من اين كار را كردند، اصلاً. همچين روي زمين تكل مي‌رفت که نگو!

    - پس گویا بازي‌شان خوب بوده.

    -‌آره. با پسرش در يك تيم بازي مي‌كرد. به هم پاس مي‌دادند و با هم گل مي‌زدند. خيلي با آقا محسن، انس داشتند. همديگر را در آغوش مي‌گرفتند. من خودم مي‌ماندم كه اين پدر و پسر، چه قدر با هم انس و الفت دارند. دكتر او را بغل مي‌كرد و مي‌بوسيد. خدا چه صبري به پسر ايشان داده است، كه توانسته اين مصيبت را تحمل بكند.

    دکتر خيلي آدم با اخلاصي بود. صدق و صفاي عجيبي هم داشت. آدم، زود با او صميمي مي‌شد. نه اين كه زبان بريزد يا چرب زباني بكند. نه. صاف و ساده بود و همه چيزش رو بود. آدم پيچيده و مخفي نبود. براي همين، شما خيلي زود با او انس مي‌گرفتي. بعضی كساني بودند، در عزاداري دكتر آمدند و آن قدر اشك ريختند كه مي‌گفتند: ما اين آدم را فقط پنج دقيقه ديده‌ايم. اين قدر شيفته‌اش شده بودند. حالا شما ببينيد كه ما چه كشيديم.

    آقای دکتر، به عنوان آخرین سؤال، دوست‌داشتنی ترین خصوصیت استادِ شهید، شهریاری را چه می‌دانید؟

    شايد بشود گفت من از اين خصوصيتش خيلي لذت مي‌بردم که بسيار انسان با محبت و صميمي‌اي بود. يعني اگر قلبش را باز مي‌كردند، جز محبت و صميميت و گذشت، به خصوص گذشت چيزي نبود. محبت به خدا، محبت به پیامبر و ائمه، محبت به بنده‌هاي خدا. اعتقادش اين بود كه بعيد است كسي خداوند را دوست داشته باشد و به او عشق بورزد و به بنده‌ی خدا، هر چند آن بنده گناهكار باشد، اهانتی بكند و او را حقير بشمارد.

    البته انتقاد مي‌كرد ولي هيچ وقت كسي را تحقير نمي‌كرد. خيلي از اشتباهات را سعي مي‌كرد بپوشاند يا هنرمندانه انتقاد بكند تا کدورتی پيش نيايد.

     تأسف من اين است كه كاش از او بيشتر بهره مي‌برديم. بيشتر مي‌ديديمش و از او استفاده مي‌كرديم. بيشتر به اتاقش مي‌رفتيم و آن چهره نوراني و با محبتش را مي‌ديديم و اي كاش مملكت ما بيشتر از او بهره مي‌برد. چون قطعاً عمر ايشان دست خدا بود.

    من هميشه مي‌گويم كه تو رفتي و آن جا در جوار خدا و خوبانش، خوش مي‌گذراني و ما مانده‌ايم اين جا در آب و گل و هنوز در بند يك لقمه نان. لياقتش همين بود. حيف بود كه ايشان در بستر بيماري و يا تصادف مي‌مرد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه