پيشرفته
 

موضوعات :

  • دکتر مجید شهریاری

  • کلمات کليدي :


    مطلب بعدي >   778 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    اگر با نظامی باید تحمل کنی

    خاطراتی از شهيد شهرياري به روایت شاگردانش

     

    وصف العيش

    روزی استاد شهریاری به من گفت: «دوستام بهم مي‌گن، تو كه مي‌دوني ماها با اين كلاس اخلاق رفتن‌ها درست نمي‌شيم، پس چرا اينقدر پا مي‌شي، مي‌ري اين كلاس و اون كلاس. من بهشون مي‌گم: خُب حالا درسته كه من آدم نمي‌شم، خوب نمي‌شم، ولي  وصف‌العيش، نصف العيش. لااقل مي‌رم تماشاي خوبان خدا»

    پر پرواز

    حدود دو ماه قبل از شهادت دكتر، يك بار كه در دانشگاه نزدشان بودم، كمي درمورد محيط كاري خودم صحبت كردم و از مشكلات و بي‌توجهي‌هاي افراد نسبت به بيت المال گفتم.

    دکتر که در خیلی از خوبی‌ها صد پله از ما جلوتر بود، در مشكلات هم به مراتب سخت‌ترش را ديده بود. پس از این که در مورد موضوع گلایه‌ام كمي صحبت كردند، خودشان هم از اينكه برخی افراد کم‌کاری می‌کنند و از اينكه واقعاً دلسوزانه نسبت به بيت المال عمل نمي‌كنند، برايم گفتند.

    همان لحظه اشاره كردند به پایشان و گفتند: «ببين يه وقت هست كه يه پايي لنگ است، شما بايد ببيني كه چه مي‌خواهي، در برابر اين نظامي يا با اين نظامي. (از نظام منظورشان حكومت جمهوري اسلامي بود) من براي خودم نديدم كه در برابر اين نظام باشم، پس اين پاي لنگ را مي‌كشم و با همه اين مشكلات كنار ميام. شما هم ببين مي‌خواهي چيكار كني اگر با اين نظامي پس بايد يه چيزهايي را واقعاً تحمل كني. براي اينكه ما در مواردی قادر نيستيم، افراد و شرايط را تغيير دهيم.»  آن روز در این زمینه حسابی نصيحتم كردند.

    پس از آن، بر روی حرف‌های دکتر فكر كردم. فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که دكتر درست مي‌گوید؛ اينكه ما در صحنه‌هاي مختلف خسته مي‌شويم و مي‌بُريم، براي اين است كه تكليف‌مان با خودمان روشن نيست. اگر تكليف و هدف برايمان روشن باشد، ديگر با كوچكترين مشكلي صدایمان در نمي‌آيد.

    سه روز پس از آن، براي اينكه به دكتر بگویم كه حرف هایشان را گوش داده‌ام و ديگر غُر نمي‌زنم، اين يادداشت را برايشان فرستادم:

    پروردگارا !

    به من آرامش ده كه بپذيرم آنچه را نمي‌توانم تغيير دهم.

    دليري ده كه تغيير دهم آنچه را كه مي‌توانم تغيير دهم.

    بينش ده كه تفاوت اين دو را بدانم.

    مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن بايد مطابق ميل من رفتار كنند.

    شهيد چمران

    در پاسخ نیز دكتر اين جمله را برايم فرستادند:

    «اميدوارم ميل و پسندي جز خواست خداي متعال نداشته باشيم.»

    با همين یک جمله حرف دکتر، واقعاً در برابر ایشان احساس كوچكي كردم، چرا كه حقیقتاً در تمام امورشان، هم تسليم بودند و هم رضا.

    به ایشان جواب دادم:

    چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد

    و نكوتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد

    پرو بال ما بريدند و در قفس گشودند

    چه رها، چه بسته مرغي كه پرش بريده باشد

    اين اشعار را برايشان فرستادم، غافل از اينكه خدا خواسته‌است، دو ماه ديگر به ایشان پرِ پرواز بدهد و خلاصشان کند از این زندان، از این قفس، از این خاکدان...

    چند جمله درد دل با استاد...

    استادم! اگرچه جايت در بين ما خاليست اما در قلب هايمان نور كلام حسيني ات هميشه روشن است.

    آنان كه تورا از جمع‌مان بردند، بدانند، این چراغ شهادت‌طلبي را كه تو در وجودمان شعله ور كردي هرگز خاموش نمي‌شود.

    استاد! همانطور كه هميشه در درس‌هايمان دستمان را مي‌گرفتي و صبورانه ما را پيش مي‌بردي، امیدواریم اين بار هم دستمان را بگيری، تا مگر در آخرين درسي كه  با بدن پاره پاره‌ات به ما دادي، نمره خوبي بياوريم.

    استادم شهادتت مبارك.

    سلام ما را هم به آقا و اربابمان حسين (ع) برسان!

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه