پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ شفاهی

  • کلمات کليدي :


    نعمت الله سعيدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تیتر تست

  • فکر کردن با صدای بلند (قسمت دوم )

  • قهر کرد و رفت!

  • هجرت از هالی‌وود به حالی‌وود یا: مسئله این است خوردن یا خورده شدن!

  • جشنواره كیلویی؛ بررسی وجبی

  • هر آدمی «شاهدی» دارد

  • یك شاعر معمولی! اینجا داخل گود است!

  • عرض سلام دارم و...

  • وحشی دشت معاصی را دو روزی رم دهید

  • جنگ خياباني فرهنگي!

  • مطلب بعدي >   1328 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    تجربه‌هاي نو در نگارش تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی

    به بهانه نقد کتاب هنر در گرماگرم انقلاب

    نعمت اله سعیدی


    نادیده‌هاي تاریخ انقلاب

    مشکل اصلی ما در تاریخ‌نگاری، به ویژه در مقطع پیروزی انقلاب، تحریف وقایع تاریخی نیست. بلکه سکوت کردن در برابر بسیاری از حقایق و مسکوت ماندن جنبه‌هاي مهمی از مجموعه رویدادهایی است که به وقوع انقلاب اسلامی ایران منجر شده است. برای بسیاری از ما تاریخ دوران انقلاب خلاصه شده است در چند نقطه عطف کلیشه ای، از جمله: قیام پانزده خرداد، برگزاری جشن‌هاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی(و عکس العمل منفی مردم در برابر آن)، حادثه سینما رکس آبادان، اعتصاب کارگران وزارت نفت، کشتار هفده شهریور، فرار شاه، ورود امام(ره)، هواداری همافران نیروی هوایی، سقوط رادیو و تلوزیون و پیروزی نهایی در بیست و دوم بهمن. خیلی که اهل مطالعه باشی به این موارد ماجرای مقاله‌‌ی توهین آمیز روزنامه اطلاعات نسبت به امام(ره)، نماز عید فطر قیطریه، سیزده آبان، افشاگری‌هاي رادیو بی بی سی، روشن گری‌هاي حسینیه ارشاد و... فوق آخر مواردی چون ترور حسنعلی منصور را اضافه می‌کنی. اما اینها همه بخش کوچکی از کوه یخی تاریخ انقلاب است که از آب بیرون مانده و به چشم می‌آید.

    برخلاف ظاهر امر آنچه که از جنبه‌هاي سیاسی تاریخی انقلاب (یا مواردی چون فعالیت‌هاي حزبی و تشکیلاتی و احیانا چریکی) به مراتب مهم تر است و در وقوع پدیده انقلاب اسلامی اصل و اساس قضیه به شمار می‌آید، جنبه‌هاي فرهنگی، اجتماعی و هنری تاریخ انقلاب است. انقلاب اسلامی ایران تا زمان خود یکی از نرم ترین(و اصطلاحا مخملی ترین) انقلاب‌های کبیر جهان بود.(اگرچه مخملی از جنس کتان سفید و کفن!) به عنوان مثال، بدنه اصلی ارتش رژیم شاه که ژاندارم منطقه محسوب می‌شد، در چیزی کمتر از سه ماه دگرگون شد و نه تنها در برابر انقلاب مقاومت نکرد بلکه به آن پیوست و در راه حفظ آن از جمله فداکارترین ارتش‌هاي سده‌هاي اخیر تاریخ شد. مردم انقلابی واقعا با خون خود این ارتش را خلع سلاح و تسلیم کردند. یعنی اگر به جای آنکه مستقمیا در برابر گلوله‌ها سینه سپر کنند، می‌خواستند با اقدامات چریکی مقابله کنند، تلفات انقلاب به مراتب بیشتر بود و معلوم نبود ظرف چه مدت پیروز شوند.

    حتی اگر نگاه صنفی به نیروهای انقلابی ایران داشته باشیم، نیروهای نظامی مقطع انقلاب بعد از قشر روحانیون، از نظر سرعت و شدت انقلابی شدن مقام نخست را داشتند. چون خواسته یا ناخواسته زودتر از بسیاری دیگر از اصناف شغلی با ماهیت انقلاب اسلامی مواجه شدند و ناچار بودند تصمیم عملی و سرنوشت ساز بگیرند. وگرنه سران رژیم شاه و ساواک(برخلاف دروغ بزرگی که هنوز هم بعد از سی سال گوینده دارد) برای حفظ نظام سلطه از هیچ جنایتی و جسارتی کوتاهی نمی‌کردند. اینها همه، به ماهیت فرهنگی انقلاب باز می‌گشت. از یک سو مضحک و در عین حال تاسف بار است که در طول این سالها عده‌ای صرفا به محتوای فکری، فلسفی و نظریه شناسانه‌‌ی نوشته‌ها و سخنرانی‌هاي امثال مرحوم شریعتی و شهید مطهری نگاه کرده و گمان می‌کنند دارند به بررسی جایگاه آنها و نقش‌شان در وقوع انقلاب می‌پردازند! غافل از اینکه مرحوم شریعتی و استاد شهید مطهری هر یک به نوعی، قبل از هر چیز، پدیده‌هاي منحصر به فردی در هنر خطابه و سخنوری بودند. این عواطف و احساسات دینی و انقلابی قشر تحصیل کرده بود که با چنین سخنرانی‌هاي پرشور و عاشقانه‌ای به انقلاب و اسلام دل می‌باخت. بسیاری از قطعات سخنرانی‌هاي مرحوم شریعتی از بهترین و موفق ترین سروده‌هاي شاعرانه‌‌ی آن روزگار به شمار می‌آید. یا بعد از شهید مطهری هیچ واعظ و سخنرانی را سراغ نداریم که فراز و فرود‌هاي کلمات و خطابه هایش چنان گیرا، آهنگین و جذاب باشد(و متناسب با مفاهیم آن) که مخاطب نتواند چشم بصیرتش پلک بزند و برای یک لحظه ارتباطش با گوینده قطع شود. یا در بررسی ریشه‌هاي انقلاب تا کنون دیده یا شنیده نشده که کسی به روضه‌هاي عاشقانه مرحوم کافی اشاره کند. در صورتی که نخستین آدمهای انقلابی کوچه‌ها و محلات پایین شهر تهران دقیقا و اکثرا همان کسانی بودند که کلکسیون نوارهای آن مرحوم را در خانه داشتند، یا بانی تکایا و حسینیه‌هاي ایام محرم به شمار می‌آمدند. عمدتا همین مردم مثلا بی‌کلاس(!) بودند که وقتی شنیدند یک مرجع تقلید انقلابیست، حمایت از او را تکلیف شرعی خود دانستند و بدون سابقه‌‌ی خاصی، به صورت میلیونی در نماز عید فطر قیطریه حاضر شدند و اولین تظاهرات منظم میلیونی را در پایتخت ایران به راه انداختند. و این نقطه‌‌ی آغاز تظاهرات ماههای اخیر عمر رژیم سابق بود.

     

    انقلاب مردم یا احزاب و گروه‌ها؟

    اکثر زندانیان سیاسی که هنوز هم گمان می‌کنند مغزهای متفکر انقلاب بوده‌اند و نخستین هسته‌هاي مقاومت را شکل داده اند، اصلا در بطن مهم ترین و موثرترین وقایع دو سه ماه اخیر منجر به پیروزی انقلاب حضور نداشتند(چون در زندان بودند- شاید خوشبختانه!) به نظر نگارنده یکی از مهم ترین موانع ثبت تاریخ نگاری واقعی انقلاب همین سهم خواهان زندان رفته بودند که در پست‌هاي کلیدی نظام نوپای انقلاب قرار گرفتند و ناخودآگاه دوست نداشتند که ماهیت واقعی انقلاب(مخصوصا آن جنبه‌هاي عمومی و مردمی اش) جوری ثبت شود که کم تاثیر بودن یا بی اثر ماندن جریان‌هاي حزبی، تشکیلاتی، چریکی و ... در وقوع انقلاب مشخص شود. از قطب‌زاده‌‌ رئیس صدا و سیما بگیر تا بنی صدر رئیس جمهور! چون واقعا اگر بنا بود انقلاب با اقدامات چریکی و حزبی پیروز شود، هنوز تا امروز هم اتفاق خاصی نیفتاده بود. چرا حتی در بین دانشگاه‌ها هم، دانشگاه ملی یا دانشگاه خواجه نصیر و... مرکز تجمع انقلابیون نبود؟ چون دانشگاه تهران خواسته یا ناخواسته در اصلی ترین و مرکزی ترین خیابان و محله شهر واقع شده بود.

     

    پژوهش تاریخی یا پوشش؟

    با توجه به همین اشارات اجمالی و پراکنده می‌توان بخش عمده‌ای از پژوهش‌ها‌‌ی تاریخی دهه‌هاي اخیر را “پوشش” تاریخی نام گذاشت، نه پژوهش. در این میان کتابهایی مثل “هنر در گرماگرم انقلاب” که قصد معرفی آن را داریم، واقعا مغتنم و قابل تقدیر است. یعنی می‌توان دو برابر حجم فعلی کتاب (883 صفحه) برای معرفی‌اش مقدمه نوشت و تقدیر و تشکر کرد و به مراتب بیشتر از هشتاد هزار تومان( قیمت فعلی کتاب، البته مصور و با کیفیت عالی چاپ) برایش ارزش قائل شد.

    “هنر در گرماگرم انقلاب” ( نوشته مجید جعفری لاهیجی، ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی، در دوهزار نسخه و چاپ نخست1388 باقی‌اش که هیچ... مگر پست الکترونیکی کتاب:iranianart1979@gmail.com اثریست بسیار ارزشمند که دست کم بعید است عواطف نوستالژیک نسل اول و دوم را دو سه بار به ابر و اشک مهمان نکند. از همان کتابهایی که اگر سرم و سوند به آدم وصل کنند، چند صفحه‌‌ی اول را که خواندی، مجبوری تخت گاز تا آخرش بروی. بعد از قیمت، مهمترین مشکل کتاب همین کاغذهای گرانقیمتی است که می‌توان پوشش داخلی کاسه چراغ‌هاي اتومبیل یا چراغ قوه‌ها را از آن ساخت... مثل پروژکتور نور را به تخم چشم مخاطب منعکس می‌کند و به قول فیلمبردارها “رفله” دارد و اگر مجموعه عکس‌هاي کتاب به اندازه متن آن ارزش نداشت، می‌شد چند انتقاد آبدار حواله ناشر کرد.

    بعد از آن باید اعتراف کرد که فصول مربوط به “تلوزیون” و “سینما” عمده ترین مطالب کتاب هستند و از “رادیو” که بگذریم، دیگر “نقاشی” و “پوسترهای گرافیکی” و “آثار تجسمی”؛ آن جامعیت و اهمیت دو مورد اول را ندارند. اما اتفاقا یا این تلوزیون و سینمای سالهای 1359-1357 هستند که اهمیت ویژه‌ای دارند و به مراتب جای کار بیشتر.(و البته روی جلد کتاب و با قلم ریزتر در ادامة نام کتاب نیز قید شده 1357 تا 1359، سینما و تلوزیون) ذکر محاسن متعدد کتاب را می‌توان با مصاحبه‌هاي متعدد، متنوع و گاه منحصر به فردش با هنرمندان و مسئولان عرصه‌‌ تلوزیون و سینما در مقطع تاریخی یاد شده آغاز کرد. از عظیم جوان روح و جمشید عدیلی گرفته تا محمد زرین، اصغر شهدوست، بیژن سالیانی، محمدعلی نجفی، رافق پویا، مهدی صباغ زاده، نادر طالب زاده، رسول صدر عاملی، همایون پایور، خسرو سینایی و... تعدادی دیگر از هنرمندان مشهور یا گمنام. همچنین در ضمن مباحث و مطالب کتاب مروری اجمالی بر مهمترین نقاط عطف انقلاب و تاریخ عجیب و غریب آن روزگار مطرح می‌شود.

    نویسنده در مقدمه کتاب از بسیاری کسان که وی را در نگارش و تحقیقات مربوط به اثر یاری کرده‌اند نام برده و قدردانی می‌کند. در همین مقدمه است که متوجه می‌شویم در ادامه انتشار این دو جلد حاضر بناست دو جلد دیگر چاپ و منتشر شود.

     

    تلویزیون و انقلاب

    فصل آغازین کتاب به تلوزیون سال آخر رژیم اختصاص دارد. متاسفانه در این بخش نویسنده به مجموعه آثار شبکه‌هاي تلوزیونی آن زمان نپرداخته و عمدتا به موارد خاص و معدودی می‌پردازد که در ارتباط مستقیم، یا غیرمستقیم با حال و هوای انقلاب قرار دارد. اینها به طور مشخص عبارتند از: گزارش خبری مربوط به تیراندازی عوامل رژیم در روز سیزده آبان و شهادت دانشجویان، تظاهرات معروف به “حامیان قانون اساسی” در حمایت از رژیم و اهانت به انقلابیون، پخش مستقیم مراسم استقبال از امام و چند مورد دیگر.

    در صفحه‌‌ی بیست و پنج کتاب می‌خوانیم:

    “ تاثیراتی که تلوزیون در روند انقلاب برجای گذاشت: شاید در نظر اول طرح این موضوع، در نظر برخی اغراق آمیز به نظر برسد اما واقعیت آنست که به رغم همه محدویت‌ها و ممنوعیتها این اتفاق رخ داد و تلوزیون در روند انقلاب تاثیراتی مهم بر جای گذاشت؛ نقطه اوج این تاثیر، در پخش دو گزارش خبری جلوه گر شد: گزارش نخست فیلم کوتاهی بود از تیراندازی مستقیم ماموران فرمانداری نظامی به سوی مردم در سیزده آباد هزار و سیصد و پنجاه و هفت. تلوزیون برای نخستین بار بود که تصاویری مستند از کشتار مردم بدست ماموران نظامی را به نمایش می‌گذاشت. این فیلم در دوره مدیر عاملی دکتر ناصرالدین شاه حسینی که قرار شده بود سیاستهای منعطف تری در پخش اخبار و گزارش‌هاي تلوزیون اعمال شود، با سماجت شماری از کارکنان واحد “پخش”، در صدر اخبار ساعت بیست به نمایش درآمد. بازتاب نمایش فیلم مذکور فراتر از انتظار بود؛ شهردار وقت تهران به بهانه پخش این فیلم طی نامه شدیداللحنی به شریف امامی از او سخت انتقاد کرد، وزیر علوم با استناد به تصاویر مستندی که از تلوزیون پخش شد استعفا داد، افکار عمومی به شدت از آنچه دیده بود متاثر شد و سرانجام این فیلم سقوط دولت شریف امامی را که این اواخر تضعیف شده بود، قطعی کرد. بلافاصله بعد از پخش فیلم، ساواک تنها نسخه آنرا توقیف و عاملان تولید و نمایش آن را دستگیر کرد.

    مورد بعدی فیلم خبری بود که شب بیست بهمن از تلوزیون پخش گردید. این فیلم تظاهرات طرفداران رژیم موسوم به حامیان قانون اساسی را به نمایش می‌گذاشت و در بخش‌هایی از آن یکی از سلطنت طلبان با الفاظ رکیکی به انقلابیون توهین می‌کرد؛ پخش این فیلم جرقه‌ای شد برای درگیری بین همافران طرفدار انقلاب با افسران وفادار به سلطنت. با گسترش و ادامه درگیری، گارد جاویدان به میدان آمد تا به سرکوب همافران بپردازد. از سویی، مردم که از ماجرا مطلع شدند با اسلحه سرد و گرم به کمک همافران شتافتند. نبرد مسلحانه در خیابان نیروی هوایی، به مردم برای ادامه درگیری مسلحانه در خیابانها جسارت بیشتری بخشید.

    برنامه‌هاي تلوزیونی دیگر که در افکار عمومی مطرح شدند:

     پیام مسالمت جویانه شاه در پانزده آبان هزار و سیصد و پنچاه و هفت( واکنش افکار عمومی به پیام شاه منفی بود)

     ورود امام و پخش مستقیم مراسم ورود ایشان به میهن که با دخالت نظامیان در حین پخش قطع گردید؛ بجای آن تصویر شاه و سرود سلام شاهنشاهی پخش شد که خشم مردم را برانگیخت.

    در ادامه کتاب به ماجرای اعتصاب گسترده کارکنان رادیو تلوزیون در ماههای آخر عمر رژیم پرداخته می‌شود. جالب اینجاست که در منابع تاریخی اکثرا به اعتصاب کارکنان وزارت نفت و تاثیر آن در فلج کردن اقتصاد دولتی رژیم اشاره شد و کمتر به مواردی چون اعتصاب کارکنان صدا و سیما اشاره می‌شود. اما باید قبول کنیم که یکی از اعتصاب‌هاي مهم و موثر در روند انقلاب همین مورد اخیر است که باعث تضعیف شدید وجه رسانه‌ای حکومت پهلوی شده و به روند سقوط قطعی آن شدت و سرعت بخشید. البته هنوز هم نقاط مبهم بسیاری در جریان این اعتصاب وجود دارد. بهانه و ادعای اصلی کارکنان رادیو و تلوزیون اوضاع معیشتی و مواردی چون مسکن و اضافه حقوق است که اتفاقا رژیم مستاصل شاهنشاهی با اکثر آنها موافقت کرده و تسلیم می‌شود. به گونه‌ای که اعتصابیون حتی در زمان اعتصاب نیز حقوق و مزایای کامل خود را دریافت کرده و حتی اضافه حقوق هم می‌گیرند. همچنین مسئولان وقت با آزادی بیان و عدم سانسور( که مورد درخواست معترضین است) نیز تا حدودی موافقت کرده و تسلیم می‌شوند. طوری که پخش برنامه خبری مربوط به سیزده آبان از این جمله است. اما کارکنان اعتصابی طی برگزاری چند جلسه و نشست همگانی و انتخاب نمایندگی برای هر یک از اصناف(معروف به شورای موسس) ناگهان مواردی چون آزادی زندانیهای سیاسی و غیره را نیز به درخواست‌هاي خود اضافه می‌کنند، تا دیگر کسی نتواند آنها را از اعتصاب منصرف کند! در این دوره است که دهها و صدها کارمند صدا و سیما هر روز در اطراف محل کار خود و بالای پارکت ملت دور هم جمع می‌شوند و مثل اغلب مردم شروع می‌کنند به بحث کردن شدید و پرحرارت باهم. این قضایا ادامه دارد تا پانزده آبان و آغاز دولت مستعجل “ازهاری” و روی کار آمدن کابینه نظامی و استقرار یگان‌هاي مسلح ارتش در صدا و سیما...

    در همین دوره است که برخی دیگر از کارکنان صدا و سیما با استفاده از امکانات و وسایلی که از سازمان قرض گرفته یا به سرقت برده اند(!) به ثبت تصاویر زنده انقلاب در کوچه و خیابانهای شهر و زیر رگبار گلوله‌ها می‌پردازند. تصاویری که هرچه می‌گذرد بر ارزش مادی و معنوی آنها به صورت تصاعدی افزوده می‌شد و بعدها متاسفانه طی فرایند مرموز و شاید مغرضانه و خبیثانه‌ای حجم عمده بسیاری از آنها( نگاتیوها، راش ها، فیلمهای هشت میلیمتری و...) در آرشیوهای صدا و سیما گم می‌شود.

    مطلب بعدی کتاب به تاریخچه شکل گیری سازمانهای رادیو و تلوزیون ملی ایران در رژیم گذشته اختصاص دارد. اینکه نخستین دستگاه پخش امواج تلوزیون را چه کسی به ایران وارد کرد و چرا، سازمان کی رسما افتتاح شد، چگونه به جذب و آموزش نیرو پرداخته، رادیو و تلوزیون با چه سرعتی در بین مردم گسترش یافت و مواردی از این دست... در سال هزار و سیصد و چهل و هفت امکان دریافت امواج تلوزیون در برخی شهرها مانند اصفهان، شیراز و رشت نیز میسر شده بود. در سال هزار و سیصد و چهل و هشت برآورد می‌گردید که بیش از دویست هزار دستگاه تلوزیون فقط در خانه‌هاي مردم تهران وجود داشته باشد. به عبارت دیگر در این تاریخ حدود یک سوم مردم تهران صاحب تلویزیون بودند. با توجه به همبستگی و رفت و آمد فراوان خانوادگی در آن سالها می‌توان حدس زد که شمار زیادی از خانواده‌هاي بدون تلوزیون نیز از طریق دوستان، همسایگان و بستگان خود به تماشای این رسانه می‌نشستند. در تیرماه سال هزار و سیصد و پنجاه قانون یکپارچه سازی رادیو تلوزیون و تشکیل سازمان رسما به دولت ابلاغ شد...(ص 30)

    در ادامه، روزشمار واپسین روزهای سقوط صدا و سیما با استفاده از منابع مکتوب و خاطرات افراد به صورت مفصل عرضه می‌شود. این روزشمار تا بیست و دوم بهمن پیش رفته و به نخستین روزها و هفته‌هاي بعد از انقلاب نیز امتداد می‌یابد از جمله حمله نیروهای مسلح ناشناس به ادارات دولتی و از جمله رادیو تلوزیون و استمداد طلبیدن گویندگان صدا و سیما از مردم و یورش مردم به آنجا برای کمک و.. همچنین به ماجرای فرستنده‌هاي ناشناس رادیویی اشاره شده و این ماجرا ریشه یابی می‌شود. ریاست قطب زاده بر صدا و سیما از همان روزهای نخست باعث بروز مشکلات گوناگونی می‌شود.(همان فردی که چند سال بعد با همکاری آیت‌الله شریعتمداری در صدد کودتا بر علیه انقلاب بود و بعد از فاش شدن قضیه دستگیر و اعدام می‌شود.) به همین ترتیب که جلو می‌آییم به سال هزار و سیصد و پنجاه و هشت می‌رسیم و نقد و معرفی برخی از برنامه‌هاي خبری، مستند، گزارش، مصاحبه و میزگردهای جنجالی و غیره. مصاحبه‌هاي جمشید عدیلی (گوینده خبر پیروزی انقلاب) و محمد زرین تا صفحه نود و سه کتاب ادامه داشته و ادامه این بخش تا صفحه صد و بیست و هفت به معرفی محتوای برنامه‌ها اختصاص دارد. پی نوشت‌هاي این بخش نیز در حد خود جالب و حاوی نکات قابل توجهیست.

     

    مستند در آستانه انقلاب

    فصل دوم کتاب به مستندهای انقلاب اختصاص دارد. آنچه بیش از همه در این بخش جلب توجه کرده و کنجکاوی مخاطب را بر می‌انگیزد ماجراهای مشابهی ست در معرفی مستندهای گوناگون و مصاحبه با افراد مختلف در مورد گم شدن فیلم‌ها و راش‌ها و ساعت‌ها فیلم که برای هر یک فریم آنها عده‌ای جان خود را در دست گرفته اند(چون هم ساواک و نیروهای مسلح این افراد را هدف گلوله قرار داده هم مردم انقلابی با سوءظن به دست نشاندگی این فیلمبرداران گاه و بی گاه تهدیدشان می‌کرده اند.) و ردپای اکثرشان تا آرشیو مرکزی صدا و سیما پیداست، معلوم نیست چرا و چگونه مفقود شده اند. مستندهای برای آزادی، تپش تاریخ، نبرد خلق ایران، سقوط پنجاه و هفت، حماسه قرآن، لیله القدر، بسوی آزادی، خاطرات خوش، ایران ایران ایران، آزادی، پیام و قیام، هدف چه بود، راه پیروزی، Iran insid the islamik republic ( ایران در جمهوری اسلامی)، Iran oder das ende von lool nacht (ایران یا پایان هزار و یک شب)،Bloody Friday (جمعه خونین) و... از جمله مواردی است که در این کتاب معرفی و نقد و بررسی می‌شوند. گفتنی ست برخی از این آثار برای نخستین بار است که معرفی می‌شوند. در متن مربوط به فیلم “برای آزادی” ساخته‌‌ی حسین ترابی می‌خوانیم:

    “عنوان بندی آغازین فیلم متن زیر است که با خط نستعلیق و به رنگ قرمز بر زمینه‌ای سیاه نگاشته شده است: “انقلاب ما همه جا بود، همه بودند... و ما اگر هزار دوربین هم داشتیم نمی‌توانستیم تصویر کاملی بدهیم از قیام ملتی که به پیشواز مرگ رفته بود.. برای آزادی. حسین ترابی” نخستین نماهای فیلم لحظه‌هایی از سوگواری مردم آبادان در فراق چهارصد تن از تماشاگران سینما رکس است که در شب بیست و هشت مرداد هزار و سیصد و پنجاه و هفت هنگام تماشای فیلم گوزنها در کام آتش سوختند. صدای طبل و دمام بگوش می‌رسد؛ در گورستان شهر، مردم همچون روزهای محرم نوحه می‌خوانند و سوگورای می‌کنند. مردی گریه کنان شعار “مرگ بر شاه” سر می‌دهد.

     نمایی از افق باز و آسمان که در آستانه غروب است و منظره تلهای کوچک برآمده از خاک که نشانگر قبور کشته شدگان این حادثه است؛ تصویری پرمعنا و تکان دهنده از فاجعه به نمایش می‌گذارد. چشم اندازی از بقایای سینما رکس؛ در نمایی متاثر کننده، دوربین بر لنگه کفشی سوخته مکث می‌کند...”

    بخش‌های استفاده نشده یا راشهای برای آزادی اهمیتی همطراز نسخه تدوین شده این فیلم و چه بسا در مواردی جایگاهی فراتر از آن دارند. حسین ترابی در آغاز کارش هشتاد حلقه نگاتیو خریداری کرده بود که تقریبا معادل سیزده ساعت فیلم است. بعد از آن - از ابتدای بهمن پنجاه و هفت تا فروردین پنجاه و هشت- نیز مقادیر زیادی نگاتیو از ادراه تولید فیلم تهیه کرد(احتمالا دو یا سه برابر میزان اولیه). بخشی از راشهای برای آزادی همان طور که ذکر شد، هرگز مورد استفاده قرار نگرفت و از بخش‌هاي دیگر- به ضرورت ساختار فیلم- تنها به آوردن قسمتهای کوچکی بسنده شد. بنابراین مرور راشهای این فیلم خود می‌تواند از جهات مختلفی حائز اهمیت باشد. چه بسا برخی بخشها که در آن زمان چشمگیر به نظر نمی‌رسیدند، امروز به دلایل مختلف اهمیت مضاعفی پیدا کرده باشند.

    کلام آخر اینکه برای آزادی - به رغم کاستیهایش- مقطع مهمی از حیات ملت ایران را با خواستها، آرزوها، رنجها، رشادت‌ها و شهادتهایش- ثبت کرده است. در آن زمان دستورالعملی اداری برای اینکار وجود نداشت و تردیدی نیست که اگر همت و اراده حسین ترابی و گروه همراهش نبود امروز دریغ و حسرت می‌خوردیم که چرا کسی در وزارت فرهنگ و هنر آن روزگار همت نکرد لحظاتی از روزهای انقلاب را برای آیندگان بیادگار بگذارد.”

    مستند “طپش تاریخ” اثر بعدی است که به طور مفصل معرفی و نقد می‌شود و با مصاحبه از اصغر شهدوست (کارگردان) محمود بهادری(فیلمبردار) منوچهر مشیری(فیلمبردار) داوود کنعانی( تدوین گر) محمود سماکباشی(صدا بردار) ادامه می‌یابد:

    -شايد حدود ده روز بعد از انقلاب بود که به من خبر رسيد چريکهاي فدايي خلق در ساختمان ستادشان (واقع در خيابان ميکده) مصاحبه مطبوعاتي دارند. ما هم رفتيم. حدود ده نفر از خبرنگاران خارجي هم آمده بودند. پس از مدتي انتظار، سرانجام دو نفر از اعضاي کادر مرکزي آنها آمدند، هنگام نشستن، يکي‌شان دست کرد از زير اورکتش يک کلت درآورد گذاشت روي ميز مقابلش! اين عمل براي خبرنگارها سوال برانگيز شد که معني اين کار چيست؟! در پاسخ به پرسش خبرنگاران که دليل اين اقدام را جويا شده بودند، آن چريک گفت: “ما طبقه کارگريم، انقلاب کرديم و اسلحه حکم آزادي ما را دارد و تضميني است که ما بتوانيم کارگرها را تامين کنيم” و از اين داستانهايي که خيلي ابلهانه و بچه گانه بود و باعث تمسخر خبرنگاران شد.

    -از ماجراي مصاحبه با سران مجاهدين هم خاطره‌اي دارم، خانم خبرنگاري که از استراليا آمده بود مي‌خواست با سران مجاهدين خلق مصاحبه کند. به همين منظور از طريق يکي از دوستانم با من تماس گرفت و من هم با ستاد مجاهدين تماس گرفتم و درخواستمان براي گفت وگو را مطرح کردم. آنها پذيرفتند و زماني را براي انجام مصاحبه معين کردند. در روز مقرر ساعت يازده صبح به ستاد مجاهدين در ميدان ولي عصر رفتيم و گفتيم که طبق قرار قبلي مي‌خواهيم با آقاي رجوي مصاحبه کنيم. در مدخل ساختمان، واحد اطلاعات و انتظامات برگه‌اي به ما داد که نام و مشخصاتمان بايد به تفصيل در آن ثبت مي‌شد. يک ساعتي از وقت ما به اين کار گذشت و افزون بر آن، دو ساعت ديگر هم به انتظار گذشت و به ما هيچ جوابي ندادند. خانم خبرنگار که فوق العاده عصباني شده بود، گفت: خوبست رجوي هنوز نه سر پياز است و نه ته پياز! اين برخوردهاي تحقيرآميز و توهين آميز چيست؟ مگر اينجا پنتاگون است؟ فکر مي‌کنند چه کاره اند؟.. و اين شد که آنجا را رها کرديم و آمديم بيرون.”

    محمد اسکویی در مصاحبه خود خاطره‌ای نقل می‌کند:

    “یکی از همان روزها همسرم از من خواست مقداری نفت تهیه کنم. آن موقع به علت اعتصابهای گسترده و شرایط بحرانی، سوخت بسیار کمیاب بود. ما معمولا یکی از اتاقهای خانه را گرم می‌کردیم و در همان یک اتاق زندگی می‌کردیم؛ می‌گفتیم نفت اگر نمی‌رسد عیبی ندارد. فقط بچه کوچکمان گرم باشد و سرما نخورد کفایت می‌کند. کسر ‌شان می‌دانستیم که بخاطر چند لیتر نفت ابهت انقلاب را مخدوش کنم. آنروز در محله مان نفت توزیع می‌کردند. پیت نفت را برداشتم و رفتم توی صف ایستادم. دوربینم را هم همراهم برده بودم. چند نما از صف نفت فیلم گرفتم و دوباره سرجایم توی صف ایستادم.

    بعد از انتظار بسیار سرانجام نوبت به پیرزنی رسید که نوبتش جلوی من بود. او رفت جلو که نفت بگیرد. اما نمی‌دانم چه شد که به اندازه سهمیه‌اش به او نفت ندادند. او از سرباز خواست تا ظرفش را پر کند ولی سرباز زیر بار نرفت و گفت: “برو دعا کن به جان شاه که همین را هم به شما می‌دهد چون شما لیاقت این را هم ندارید”. پیرزن ناراحت شد. پیت نفت را روی پوتین‌هاي سرباز خالی کرد و گفت: “گور پدر تو و شاهتون”! بعد هم راه افتاد و رفت. من بعد از اینکه به خانه رفتم با خودم گفتم: ما که نفتمان را گرفتیم،‌ای داد بیداد! حالا پیرزن بیچاره در این سرما چکار می‌کند؟ این بود که سه چهار لیتر از آن نفت را برداشتم و راه افتادم به طرف منزل آن پیرزن؛ می‌شناختمش. وقتی به در خانه‌اش رسیدم دیدم مردم یک بشکه نفت برایش آورده اند! من چهار لیتری‌ام را برداشتم و در حالی که به شدت متاثر شده بودم به خانه برگشتم. مردم نفت مورد احتیاج او را برای همه زمستان تامین کرده بودند. مردم در آن روز چنین خصلتهایی داشتند.”

     

    مستند و گرافیک بعد از انقلاب

    در جلد دوم کتاب نیز همچنان معرفی و نقد مستندهای سالهای آغازین انقلاب ادامه دارد. بعد از معرفی مستند “پوسترهای انقلاب” (ساخته اصغر شهدوست) با “امیرحسین ثابتی” که از بانیان آن نمایشگاه پوستر و عکس مشهور روزهای آخر انقلاب در دانشگاه تهران است مصاحبه می‌شود. نمایشگاهی که خیلی از انقلابیون از آن خاطره دارند و بعدها چهره‌هاي مشهوری در زمینه‌‌ی نقاشی، گرافیک،کاریکاتور و... از آنجا شروع کردند و امروز به اساتید هنرهای تجسمی شهرت یافته اند...

    “آن نمایشگاه از درخشانترین رویدادهای هنری آن سال به حساب می‌آمد، چون بازتاب مستقیم وقایع انقلاب بود. در نمایشگاه یک بخش “به روز” داشتیم که عکاسان از وقایع بعد ازانقلاب به طور روزانه عکس می‌گرفتند و در آن بخش به نمایش می‌گذاشتند. بسیاری از مردم خودشان را در این عکسها می‌دیدند و به هیجان می‌آمدند. حتی یادم است نماینده یکی از گروه‌هاي مخفی سیاسی خواهش کرد عکسهای اعضایش را که قابل شناسایی بودند از نمایشگاه برداریم. فکر می‌کردند به عنوان فعال سیاسی باید چهره‌ای مخفی داشته باشند! چند ماه بعد این مجموعه عکس در قالب کتاب “روزهای خون، روزهای آتش” توسط انتشارات زمینه منتشر و یکی از مجموعه‌هاي ماندگار سال پنجاه و هفت و پنجاه و هشت شد.

    آخرین نمایشگاه ما نمایشگاه پوستری بود که یازده اردیبهشت پنجاه وهشت به مناسبت گرامیداشت روز جهانی کارگر درهمان محل برگزار شد.

    در بین آثار به نمایش درآمده در نمایشگاه “پوسترهای انقلاب” تعدادی پوستر با مضامین مذهبی هم دیده می‌شود... واقعیت این است که ما گرایش مذهبی نداشتیم؛ یعنی جزو دانشجویان مذهبی دانشکده نبودیم اما یک هدف مشخص داشتیم و آن هم برگزاری نمایشگاهی علیه رژیم شاه بود. به دلیل اینکه معتقد بودیم نگاه مذهبی هم باید به عنوان جزئی از این مجموعه وجود داشته باشد، خودمان پوسترهایی با آن مضامین آماده کردیم. تعدادی از این پوسترها را محمود حکیمی طراحی کرده بود.”

     

    سینما در گرماگرم انقلاب

    فصل سوم کتاب به آوا- نماها اختصاص دارد. فصل چهارم تئاترهای تلوزیونی را معرفی می‌کند. فصل پنجم به فیلم‌هاي کوتاه داستانی می‌پردازد که از فصل‌هاي خواندنی کتاب است. فصل ششم به نقاشی متحرک و سرانجام، فصل هفتم به فیلمهای بلند داستانی(و سینمایی) اختصاص یافته است. بررسی سیر آغازین سینمای انقلاب، اوضاع مشوش و متغیر، مصاحبه با مطلعین مختلف از سینماگر و نویسنده گرفته تا کسانی که برای مدتی مسئولیت داشتند و معرفی و نقد و بررسی فیلمهایی که امروز جزو خاطرات درخشان نسل اول و دوم است پایان بخش فصول کتاب است. در این فصل فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان اجمالا مرور می‌شود و در پی نوشت‌ها ادامه می‌یابد. شب بیست و هشت مرداد حدود چهارصد نفر از تماشاگران آبادانی فیلم “گوزنها” در این سینما سوختند و با وجود پی گیریهای ظاهری شهربانی رژیم و سپس تداوم تحقیقات تا بعد از پیروزی انقلاب و محاکمه و اعدام تعدادی از عوامل این فاجعه، هنوز هم نقاط مبهم بسیاری در این حادثه وجود دارد.(فیلم گوزنها ساخته مسعود کیمیایی از آثار مشهور قبل و بعد از انقلاب است.)

     

    تجربه‌ای برای تجربه‌های گسترده‌تر

    البته اکثر رشته‌هاي هنرهاي انقلاب از سال 1359 به بعد بود به تدريج شخصيت واقعي و انقلاب خود را يافتند و تا امروز پيش آمدند. مطالعه چنين آثاري (هنر در گرماگرم انقلاب) کمک مي‌کند که ريشه‌ها و سمت وسوي اين تغييرات و تحولات هنري را واکاوي نموده و دريابيم. به طور قطع و به عنوان مثال سينماي معاصر ما به هيچ وجه با سينماي پيش ازانقلاب قابل مقايسه نيست و از بسياري جهات تاکتيکي و تکنيکي يک سر و گردن بالاتر ايستاده است. در انتها اميدواريم مولف و ناشر کتاب راه چاره‌اي براي قيمت نسبتا بالاي آن پيدا کرده و تعداد بيشتري از مخاطبان بتوانند از مطالعه اثر لذت برده و استفاده کنند. ذکر اين نکته نيز لازم است که کتاب مذکور علي رغم محتواي تخصصي و نسبتا نخبگاني اش، به گونه‌اي است که مي‌تواند هر طيف کتابخوان و اهل مطالعه‌اي را به خود جذب کرده و قابل استفاده باشد. از جمله مطالعه اين اثر مروري است همزمان بر بسياري از سرفصل‌‌هاي تاريخ انقلاب و به دست آوردن کليت قابل ملاحظه‌اي از اين برهه ي زماني پرشور و سرنوشت ساز.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه