پيشرفته
 

موضوعات :

  • امام و رهبری

  • کلمات کليدي :


    پرویز امینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1193 تعداد بازديد
    4.20 (5 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    متدولوژی امام در تعریف جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

    آنچه پیش رو دارید ویراسته‌ گفتاری است از پرویز امینی درهمایش تشکل‌های جبهه فرهنگی انقلاب در همدان. امینی این روزهابیشتر با کتابش جامعه شناسی22 خرداد شناخته می‌شود.


    امام با آدم‌های زمان خودش و زمان قبل خودش، تفاوت‌هایی داشت که هر کدام آنها در جای خود مهم است، اما یک تفاوت بزرگ و اساسی امام با دیگران، «جامعیت امام» بود . امام مظهر توامان «ایدئولوژی و متدولوژی»، «تفکر و روش» و «نظریه و عمل»بود. یعنی علاوه بر این که صاحب اندیشه و تئوری بود، «می‌دانست» و «می‌توانست» چگونه این آرمان‌ها و خواسته‌ها را به فعلیت و تحقق برساند. بنابراین امام یک شخص مانند اشخاص دیگر نیست. امام یک مکتب زنده است و با مکتب زنده امام نباید برخورد تاریخی کرد چرا که می‌توان چالش‌ها و مسایل امروز و فردای خود را به امام ارجاع داد و با بازخوانی این مکتب از آن پاسخ گرفت .

    امروز در هر محفل فکری و فرهنگی که حزب اللهی‌ها در آنها جمع می‌شوند حاضر شوید با این سؤال روبرویید که بعد از همه این تحلیل‌ها، چه باید کرد؟ سؤال چه باید کرد مثل خوره در فکر و ذهن‌ها جولان می‌دهد اما کمتر پاسخی درخور می‌یابد. پاسخ کلان آن که به تفضیل درباره آن صحبت خواهم کرد، این است که باید به امام و مکتب امام رجوع کرد.

    اگر چه پاسخ‌هاي عمیق به سؤال چه باید کرد؟ در نوع خاص اندیشه و تفکر امام ریشه دارد اما در یک سطح پایین تر برای ترسیم خطوط عملیاتی بحث را بر متدولوژی امام متمرکز می‌کنیم.

    دو مقطع و عرصه مهم وجود دارد که می‌توان از دل آن، سنت روشی امام را کشف کرد و فهمید. یک مقطع مبارزه تا پیروزی انقلاب اسلامی و یک مقطع نیز جنگ تحمیلی است.

    امام با كساني كه در قبل از انقلاب با رژیم گذشته مبارزه می‌کردند، تفاوت داشت كه يكي از تفاوت‌هاي ايشان در ايدئولوژي به نام اسلام ناب محمدی(ص) بود و اين امر صف امام را با خيلي از گروه‌ها و احزاب جدا مي‌كرد.

    ايدئولوژي امام با گرايش‌هاي حزب توده، ماركسيسم، ملي‌گراها، ليبرال‌ها و گروه‌هاي ديگر اختلاف داشت كه اين موجب تفاوت ايشان با سايرين بود.

    اما تفاوت دیگر امام با این گروه‌ها در متدولوژی و روش کار و حرکتش بود. امام با مارکسیست‌ها و توده ای‌ها و مجاهدین خلقی‌ها و ملی گراها و ... در ایدئولوژی فقط تفاوت نداشت، در روش مبارزه با شاه و حرکت مبارزاتی هم اختلاف داشت. امام با بسیاری از علما ومراجع، هم اختلاف فکری داشت و هم اختلاف حرکتی.  متدولوژی امام در مقابله با شاه بر عکس بسیاری از این گروههای نامبرده که بر «گروههای برگزیده» استوار بود، یعنی کسانی که عضو حزب و تشکیلات می‌شدند یا اهل مبارزه مسلحانه بودند، استفاده از روش‌هاي «مردمي» و مبارزه «مردمي» بود.

    زیربنای تکیه امام به مردم در مبارزه و در دفاع مقدس، اعتماد و اعتقادی بود که امام به توده عمومی مردم ایران داشت. شهید مطهری در بیان ملاقات خود با امام پیش از انقلاب بیان می‌کند که در امام چند «ایمان» دیدم، ایمان به هدف، ایمان به راه و ایمان به مردم. گفتگوی چالشی امام با آیت‌الله حکیم در نجف بر سر اعتمادی بود که امام به مردم داشت اما آیت‌الله حکیم از نظر و اعتقادی دیگر نسبت به مردم برخوردار بود. فرمان امام به تشکیل بسیج در آذر 58 برخاسته از اعتماد امام به مردم بود که در آن می‌فرمایند که مملکتی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد(ارتش بیست میلیونی). این معنا در پیام امام به بسیج دانشجو و طلبه در سال 67 نیز وجود دارد که می‌فرمایند تنها بسیج است که می‌تواند پاسدار اصول تغییر ناپذیر نه شرقی و نه غربی باشد. امام در همین پیام می‌فرمایند که می‌دانم غفلت از بسیج مسئولین را مستوجب آتش جهنم می‌کند.

    حال، منظورمان از اینکه می‌گوییم روش مبارزاتی امام، مردمی بود و جنگ را هم مردمی‌اداره کرد، چیست؟

    مردمی کار کردن در رفع چالش‌ها، و مردمی حرکت کردن در  پیشبرد اهداف یعنی چه؟ و متدولوژی مردمی امام در جبهه فرهنگی چگونه صورت می‌گیرد؟

    مردمي كردن مبارزه و جنگ به این معنا بود که امام «ابعاد، اندازه و قواره » میدان مبارزه با شاه و جهاد در دفاع مقدس را جوری تعریف کرد که هر کسی با هر جنسیت (زن و مرد) و سن و سالی‌(جوان و پیر)، ساکن در هر نقطه جغرافیایی (شهر و روستا)، با هر میزان از تخصص و تحصیلات و در نهایت با « هر ظرفیتی و با هر توانی» خود را جزء مبارزه و نقش آفرین در صحنه جهاد بداند. امام(ره) مانند برخی مبارزه را تنها به زير شكنجه ساواك بودن محدود نمی‌کرد، مبارزه را تنها نطق‌های آتشین علیه شاه تعریف نمی‌کرد، بلكه مقياس ايشان در مبارزه «کاری بود که اکثریت مردم می‌توانستند انجام دهند» و بنای مبارزه بر این قاعده استوار بود. به طور مثال بر مبنای این متدولوژی هرکس که اعلامیه امام را بخواند یا نوار امام را گوش دهد، آن را دست به دست کند و محتوای این متن و گفتار را به دیگری انتقال دهد، رساله امام را در خانه داشته باشد، این هم جزء مبارزین و انقلابیون به حساب می‌آید. بنابر این صحنه مبارزه با رژیم پهلوی یک صحنه مردمی شد.

    در واقع امام (ره) به مردم ایران موقعيت راهبردي داد و نه تاكتيكي؛ فرد تاکتیکی کسی است که تحت تاثیر شرایط است و شرایط بر او حاکم است و نتیجه این که اگر موقعیت و شرایط مناسب نبود، اقدام نمی‌کند. بنابراین فرد تاکتیکی یعنی یک فرد منفعل!

     امام در طول مدت رهبري ايران اسلامي به مردم موقعيت راهبردي داد. انسان راهبردي، منتظر بهبودی وضعیت و مناسب شدن شرایط نمی‌شود، انسان راهبردی کسی است که در هر موقعيتي اقدام می‌کند و اهل تصميم است. در سخت ترین شرایط و در بدترین موقعیت‌ها اهل اقدام است. امام، مردم را راهبردی کرد، یعنی به همه افراد از بی سواد و کهن سال گرفته تا زنان و جوانان و  مردم روستاهای دورافتاده و ... فهماند که محدودیت‌ها هیچ کدام باعث نمی‌شود که فردی خود را بیرون از صحنه مبارزه در جنگ و انقلاب بداند. هرکس به اندازه توان و موقعیت خود می‌تواند یک نقش راهبردی ایفا بکند. بنابر این جبهه انقلاب در عصر امام، یک جبهه وسیع مردمی بود.

    در دوره جنگ هشت ساله هم همین مسئله وجود داشت، جنگ که فقط خط مقدم نبود، مجاهد فقط آن نبود که در عملیات شرکت کند و روی مین برود و .... آن پیرزنی هم که در خانه خودش مواد غذایی برای جبهه‌ها تدارک می‌دید، او هم خودش را بخشی از جریان جبهه و جنگ می‌دید و بخشی از مجاهدین جبهه انقلاب می‌دانست. جبهه جنگ این گونه تعریف شده بود. جنگ، مردمی تعریف شده بود. شرایط فرد را در موقعیت انفعال قرار نمی‌داد. همه موقعیت فعالی داشتند. همه احساس فعال و احساس حرکت در جبهه انقلاب می‌کردند. این متدولوژی امام بود. یعنی قاعده استراتژیک کار باید در نقطه‌ای قرار بگیرد که «همه یا اکثریت مردم بتوانند آن را انجام دهند».

    حالا از این متدولوژی امام وارد تعریف جبهه فرهنگی انقلاب شویم. در حال حاضر عمدتا منظور ما از جبهه فرهنگی انقلاب چیست یا ذهنیت غالب کدام است؟

    جبهه فرهنگي خاص گرایانه یا به تعبیری دیگر نخبه گرایانه تعريف می‌شود یا حداقل قاعده راهبردی آن بر مردم استوار نیست. در حوزه فرهنگ سه حلقه اصلی کار وجود دارد. «حلقه تولید»، «حلقه توزیع و پخش و عرصه» و «حلقه مصرف». در تعریف جبهه فرهنگی انقلاب بیشتر بر کسانی تاکید می‌شود که اهل توليد و آفرينش فرهنگ باشند كه این تعریف، جبهه فرهنگي را محدود كرده و با خارج کردن جمعیت وسیعی از مردم انقلابی از آن، ظرفيت مردمي انقلاب در حوزه فرهنگ را از بين مي‌برد. چون در عرصه توليدات فرهنگی به طور طبیعی به دلیل تخصص و توانایی‌هایی که مورد نیاز است، آحاد مردم «نمي‌توانند» حضور داشته باشند كه در اين صورت دايره عظيمي از آنها از جبهه فرهنگي انقلاب خارج مي‌شوند.

    در حال حاضر پيشرفته‌ترين بخش جمهوري اسلامي در عرصه سياسي است و به دلیل این است که مردمي ترین بخش کشور است. 30 سال كشور به مردم اعتماد كرد و این موجب شد تا مردم با ذهن راهبردي و احساس نقش فعال،  در انتخابات شركت کنند. یک انتخابات صورت می‌گیرد و چهل میلیون در آن شرکت می‌کنند این بازخورد یک اعتماد سی ساله به مردم است. یک فتنه‌ای با پیچیدگی‌های خاص و عجیب در کشور اتفاق می‌افتد و همین مردمی که با چالش‌های سیاسی مختلف تجربه اندوز شده‌اند و رشد پیدا کرده‌اند می‌توانند این فتنه وسیع را هضم کنند و از این فتنه کشور را عبور دهند.

    برعکس عرصه سیاسی، در بخش اقتصادي كمترین اعتماد به مردم شده است ، به طوري كه غيرمردمي‌ترين بخش جمهوری اسلامی که همان عقب‌مانده‌ترين بخش ايران به شمار می‌رود، عرصه اقتصادي است كه مردم كمترین حضور را دارند. چون حضور اقتصادی جوری تعریف نشد که اکثریت مردم بتوانند در آن نقش ایفا کنند. پس به لحاظ تجربی نیز این شاخص مهم وجود دارد. آنجا که عرصه را مردمی کردیم به پیشرفت رسیدیم و آنجا که مردم را وارد نکردیم عقب ماندیم.

    در انتخابات84 همه احزاب و گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی  يك طرف بودند و احمدي‌نژاد تنها يك طرف بود اما مردم با رأي خود تصميم مستقل گرفتند. جامعه تحت تأثیر احزاب قرار نگرفت. تشخیص داد احمدی‌نژاد گزینه خوبی است و تشخیصش را عملی کرد و رأی مردم تبدیل به یک تحول سیاسی شد و بعد تبدیل به یک جریان فکری و سیاسی در کشور شد.

    در بخش نظامی و امنیتی هم  به مردم اعتماد کردیم مثل دوران دفاع مقدس؛ در دفاع مقدس نيز هركس با هر جايگاهي ( از دل روستاها و مزارع، از دل کارخانجات و شهرها، و از دانشگاه و بازار و ...) در جبهه‌هاي جنگ و دفاع مقدس حضور يافتند و جنگي مردمي ايجاد شد كه سرانجام موفق شد. زمانی توانستیم سلسله پیروزی‌هایی به دست بیاوریم که جنگ را مردمی کردیم.

    آغاز جنگ تحمیلی ما در اواخر شهریور59 است، ما توانستیم کمتر از دو سال با وجود امکانات کم، به یک فتح الفتوح عظیم یعنی آزادسازی خرمشهر دست پیدا کنیم.

    بر اساس پیامی که امام برای بسیج دانشجو و طلبه در پایان جنگ و در آذر سال 67 داده است که اساسا تاسیس آن پاسخگویی به جنگ نرم بعد از جنگ سخت هشت ساله است، یا بر اساس فرمایشات بیست ساله رهبری درباره تهاجم فرهنگی و قتل عام فرهنگی تاكنون اتفاقات مناسبي در زمينه مقابله با اين امر نيفتاده است. حتی در آرایش جبهه‌‌ی رسانه‌ای حزب اللهی‌ها هم اتفاقی نیفتاده است. اولویت‌ها و مسائل اصلی فرعی ما هم تغییری نکرده است!

     در حوزه فرهنگ هم همین است؛ در حوزه فرهنگ هم بايد اتفاقات مردمي صورت گيرد كه در صورت تحقق، فتح‌الفتوح را در جنگ نرم پيدا مي‌كنيم.

    مردمي‌ كردن تنها این نيست كه توليدگران فرهنگی، دغدغه مردم را داشته باشند، بلكه بايد عرصه را وسيع تعريف كرده و هركس يك نقش راهبردي در تأثيرگذاري فرهنگي داشته باشد.

    جريان فرهنگ همانطور که گفتم از سه مقوله توليد، توزيع و مصرف بهره‌مند است، براي مردمي كردن جبهه فرهنگي تمركز بايد بر روي مصرف باشد چون کاری است که اکثریت حزب اللهی‌ها می‌توانند آن را انجام دهند و نیاز به تخصص و توانایی‌های خاص و سرمایه گذاری مادی جدی ندارد. اگر جبهه فرهنگی را مردمی تعریف کنیم آن وقت نگاه مان به عرصه مصرف، یک نگاه بسیار مهمی می‌شود. در ميان سه مقوله جبهه فرهنگي نگاه ما به مقوله مصرف نگاه منفعلي است در حالي كه بايد به مصرف محصولات فرهنگي نگاه راهبردي داشته باشيم تاثیرات راهبردی مصرف را می‌توان به صورت زیر دسته بندی و احصاء کرد:

     

    1)راه انداختن جریان تولید

    مصرف یکی از راههای به جریان انداختن چرخه تولید است. در تولید هر اثر فرهنگی به فراخور قالب که دارد از رمان گرفته تا شعر، فیلم‌، کاریکاتور و...حداقل دو عنصر کلیدی نقش دارند. یکی آفریننده اثر مانند نویسنده، فیلم ساز و...و دیگری سرمایه گذار مانند تهیه کننده یا صاحب انتشاراتی و..که مقدمات مادی تولید اثر را فراهم می‌کند.

    به طور عمومی برای آفریننده یا تولید کننده یک اثر فرهنگی، هیچ چیز مهمتر و اساسی تر از این نیست که اثرش دیده یا خوانده یا شنیده شود و زمانی که اثر تولیدی در حوزه فرهنگ در حد قابل قبولی مصرف می‌شود، انگیزه و اشتیاق که «سرمایه اصلی» برای تولید هر اثر فرهنگی است، در آفریننده اثر بوجود می‌آید و وی را برای تولید اثر دیگر آماده می‌کند. به طور طبیعی در اثر مصرف قابل قبول، سرمایه گذار نیز مجاب می‌شود که از دیگر آثار وی پشتیبانی مادی لازم را انجام دهد و به این شکل جریان حزب اللهی با مصرف فرهنگی، جریان تولید را استمرارمی‌بخشد.

    نمونه این امر فیلم اخراجی‌های یک و دو است. اخراجی‌های یک به دلیل داشتن مخاطب خوب و فروش بالا زمینه را برای اخراجی‌های 2 و اخراجی‌های 2 نیز به دلیل استقبال 5/8 تا 9 میلیاردی زمینه را برای ساخت اخراجی‌های 3 بوجود آورد. اگر اخراجی‌های یک این سطح از مخاطب و فروش را پیدا نمی‌کرد، به طور طبیعی نه فیلمساز و نه تهیه کننده و حتی سایر عوامل مانند بازیگران نیز انگیزه استمرار این کار را پیدا نمی‌کردند.

    نمونه دیگر خاک‌های نرم کوشک نوشته آقای سعید عاکف است که با عبور از مرز 130 چاپ، منجر به این شده است که نویسنده بر اثر این سطح از مخاطب ، خود یک انتشاراتی به نام ملک اعظم ایجاد کند و چندین کتاب دیگر را نیز بنویسد یا ناشر آن باشد. کتاب حکایت زمستان او مبنای تولید یک فیلم با ارزش به نام « نفوذی» شود.

     

    2)جهت دادن به تولیدات فرهنگی

    از کارکردهای دیگر مصرف جهت دادن به تولید از نظر محتوی مضمون است. همچنانی که مصرف می‌تواند فضای فکری و فرهنگی و هنری را انباشته از کارهای سخیف و معارض کند، می‌تواند جهت گیری تولید در مضمون را به سمت کارهای عمیق و انقلابی سوق دهد. چرا که بخش زیادی از کسانی که در عرصه تولید و آفرینش فرهنگی‌اند نه کاملا در جبهه معارض تعریف می‌شوند و نه کاملا حزب اللهی اند، بلکه درصد اصلی را عناصر میانه تشکیل می‌دهند که ذائقه و سلیقه مخاطب هم در شکل و هم در مضمون در جهت دادن به تولید اثر آنها نقش کلیدی دارد. بنابراین مصرف مقبول کالای فرهنگی با مضامین انقلابی و اسلامی، سبب می‌شود که این جهت گیری وزن بالاتری در آثار هنری و فرهنگی پیدا کند.

     

    3)سامان دادن توزیع و پخش محصولات فرهنگی

    وقتی پای درد دل عناصر فرهنگی و هنری و فکری جریان انقلاب بنشینی به صورت اجماعی از مسئله توزیع و پخش آثار خود گله و انتقاد شدید دارند و بسیاری معتقدند که ضربه اساسی را جبهه فرهنگی انقلاب از این ناحیه می‌خورد. معتقدند عرصه توزیع و پخش از فیلم تا کتاب در اختیار جریانی است که چندان تمایلی به توزیع و عرضه کارهای انقلابی و اسلامی ندارد.

    یک مکانیسم تجربه شده و امتحان پس داده برای شکستن این فضا و تغییر شرایط موجود در عرضه و توزیع، مسئله مصرف است. مصرف موثر کالاهای فرهنگی به دلیل منافع مادی که برای توزیع کنندگان بوجود می‌آورد، گارد آنها را در برابر تولیدات انقلابی و حزب اللهی باز می‌کند.

    به طور مثال کتاب دا که اکنون از مرز 130 چاب عبور کرده است به مدد مصرف موثری که شد، شرایطی را بوجود آورد که کتابفروشی‌هایی که اساسا مایل نیستند آثاری از این دست را عرضه کنند و در آغاز نیز با این اثر همین کار را کردند، مجبور شدند چه به لحاظ منفعت مادی از فروش این اثر و چه به لحاظ «مد» شدن این کتاب در اثر مصرف پرشمار، به عرضه آن بپردازند چرا که نبود این کتاب در بین مجموعه آثار عرضه شده آنها، نقص کلکسیون محسوب می‌شد و اعتبار کتابفروشی آنها را زیر سؤال می‌برد.

    مثال دوم فیلم حضرت سلیمان نبی(ع) است که در آغاز 18 سینما(4 تا تک سانس) را در اختیار داشت و طبق معمول سایر فیلم‌ها با گذشت زمان اکران، باید از تعداد سالن‌های نمایش دهنده فیلم کسر می‌شد اما می‌بینیم به دلیل فروش و مصرف خوب و پرشمار این فیلم بعد 56 روز تعداد این سینماها به دو برابر یعنی 33 سینما رسیده است.

     

    4)کادرسازی و کادر پایی

    یکی دیگر از تاثیرات مصرف پرشمار محصولات فرهنگی انقلابی، کادرسازی است. جریان جوان و مستعدی که می‌خواهد وارد این عرصه شود، یکی از دغدغه‌هایش در انتخاب مضامین و سوژه‌ها و جهت گیری در کار توجه به مخاطب است. یعنی دلش می‌خواهد کارش دیده شود یا خوانده یا شنیده شود و اگر ببیند که فضای دینی و انقلابی فضایی پرمخاطب است به این سو کشش پیدا می‌کند. این قضیه خصوصا در نیروهایی که با اعتقاد مذهبی و دینی وارد عرصه فرهنگ و هنر می‌شوند، بیشتر صادق است و زمینه‌های لغزش آنها را به حداقل می‌رساند. چقدر حزب اللهی‌هایی داریم که با انگیزه‌های انقلابی  وارد کار فیلمسازی شدند، بعد دیدند این سوژه‌ای که دارند کار میکنند خیلی در جامعه دیده نمی‌شود ، مخاطبی ندارد، به همین دلیل تغییر جهت گیری دادند برای جذب مخاطب!

    اگر بتوانیم حلقه مصرف را درست کنیم آن وقت فیلمساز حزب اللهی را می‌توانیم سرخط نگه داریم و آن را هم تقویت کنیم. آن را مدیریت کنیم تا در جبهه انقلاب باقی بماند و به خاطر مخاطب، فضای فکری و دیدگاهش را تغییر ندهد.

     

    5)انفعال راهبردی در جبهه معارض.

     بین فرهنگ و هنر انقلاب و جریان معارض، یک دعوای اساسی وجود دارد که همین «مخاطب» است.

    غیر انقلابی‌ها می‌گفتند ما نمی‌توانیم سینمای دینی و هنر دینی و... داشته باشیم نمی‌توانیم سینمای دفاع مقدس داشته باشیم به دلیل آن که مخاطب ندارد. چون بخشی از تئوری آنها در سینما « مخاطب» بود. سینما را با مخاطب تئوریزه می‌کردند. سینما را با مخاطب تعریف می‌کردند. یک دفعه دیدند یک فیلمی با موضوع دفاع مقدس با عنوان اخراجی‌های 2 درآمد و هشت نه میلیارد فروش داشت. اخراجی‌های 2 شد پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران! ... دیگر فتیله این بحث را در مباحث نظریشان پایین کشیدند! یعنی مصرف، در آنها دگرگونی مفهومی ایجاد کرد. دیگر شما در نشریات و مجلات آنها اهمیت‌بخشی مخاطب را پیدا نمی‌کنید . چون در آن صورت همه روشنفکرانشان از صدر تا ذیل باید به ده‌نمکی احترام بگذارند.

    یعنی مصرف پرشمار آنچنان آنها را منفعل کرد که در فرمول نظری و تئوریک خود، تجدیدنظر کردند و تعریف‌های سابق خود را کنار گذاشتند.

    الان چقدر جلسه در جریان معارض و غیر انقلابی برگزار می‌شود که با پدیده اخراجی‌های 3 چگونه برخورد کنیم؟ چقدر ذهن اینها را به خود مشغول کرده است که به هر شکلی شده نگذاریم اخراجی‌های 2 تکرار شود. اگر این فیلم هم بخواهد رکوردشکنی کند، وضعیت ما از این هم بدتر می‌شود.

     

    جمع بندی

    پس برای فعال کردن جبهه فرهنگی انقلاب باید دنبال راهکاری باشیم که دو مولفه داشته باشد اولا همه یا اکثریت جریان انقلاب بتوانند آن را انجام بدهند و ثانیا تاثیرگذار باشد. مصرف در حوزه فرهنگ با توضیحاتی که داده شد، واجد هر دو مولفه است. بنابراین مردمی کردن عرصه فرهنگ ، قرار دادن قاعده استراتژیک بر روی مصرف است.

    مردمی کردن جبهه فرهنگی یعنی هر آدم حزب اللهی ، نمازخوان، نمازجمعه برو همان طور که وظیفه خود می‌داند که در راهپیمایی‌ها و دیگر صحنه‌های انقلابی حاضر شود، وظیفه خود بداند که محصولات انقلابی و حزب اللهی را تهیه کند و هزینه‌اش را هم بدهد تا جبهه فرهنگی انقلاب تقویت شود. هر حزب اللهی وظیفه خود بداند که هر ماه یا هر سال مقداری از پولش را بگذارد در راه تقویت جبهه فرهنگی انقلاب.

    به عنوان یک نکته دیگر در جمع بندی به این مسئله اشاره می‌کنم که برخی‌ها ممکن است این سؤال را بپرسندکه پس مسئولیت نهادهای رسمی و مسئول در این زمینه چه می‌شود؟ پاسخ این است که تجربه تاریخی نشان داده تکیه به مجموعه‌های حکومتی، شبه حکومتی، سیاسی و .. در عرصه فرهنگ، تجربه موفقی نیست و در عرصه جبهه فرهنگی انقلاب نیز باید همان متدولوژی امام را پیاده کنیم که همان روش مردمی است.

    اگر فرهنگ را مردمی کردیم موفق می‌شویم. یک جریان عظیم فرهنگی ایجاد کنیم آن‌وقت ژنرال‌های فرهنگی و «همت‌»های جبهه فرهنگی انقلاب خود‌شان را نشان می‌دهند. آن روزی که جنگ شروع شد و امام فرمان جهاد را دادند  همتی در کار نبود، باکری‌ای در کار نبود. زین‌الدینی در کار نبود. وقتی عرصه مردمی تعریف شد و هرکس می‌توانست نقش ایفا کند به اندازه توانش،  این‌ها شکل گرفتند. و جنگ هم پیش رفت.

    نکته دیگر در جمع بندی این است که، امکان و ظرفیت مردمی کردن جبهه فرهنگی هم برای ما بسیار فراهم است. اصلا امتیاز ما در حوزه فرهنگ با جریان معاند انقلاب بیشتر در مقوله مصرف است و نه در عرصه تولید. دست بالا در مصرف با ماست.

    بسیج یک شبکه عظیم و گسترده و همه جایی است. در هر شهر و روستایی وجود دارد. بسیج یعنی شبکه اجتماعی ما. روحانیت و شبکه عظیم ائمه جمعه هم دست جبهه فرهنگی انقلاب است؛  اگر در هر نمازجمعه‌ای امام جمعه تبلیغ یک فیلم سینمایی حزب اللهی را بکند، یک کتاب حزب اللهی را تبلیغ کند این باعث مصرف بالا می‌شود و عرصه عظیم مصرف ایجاد می‌شود.

    نکته آخر این که این همه در کشور درباره جنگ نرم صحبت می‌شود و همه از هم سؤال می‌کنند که در برابر این جنگ نرم چه باید کرد؟ پیش فرض سؤال کننده‌ها نیز جوری است که منتظرند تا پاسخ‌های خاص و پیچیده و چند وجهی و پر از اصطلاحات قلمبه و سلمبه بشنوند در حالی که امام پاسخ آنها را داده است، تجربه سی و دو ساله انقلاب پاسخ آن را داده است. همین تجربه فتنه 88 پاسخ آن را داده است. دیدیم که مبارزه را و انقلاب را روش مردمی امام پیروز کرد، دفاع مقدس را مردمی کردن دفاع با تشکیل بسیج مستضعفین پیروز کرد. آتش فتنه 88 را 9دی و 22 بهمن یعنی حضور مردم خاموش کرد. بنابراین به میزانی که این جنگ را مردمی کردیم و توانستیم فضایی فراهم کنیم که هر کسی با هر توانی و هر ظرفیتی با احساس فعال بودن و موثر بودن در این جنگ مشارکت کند، بدون شک پیروز جنگ نرم نیز انقلاب اسلامی است.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه