پيشرفته
 

موضوعات :

  • امام و رهبری

  • کلمات کليدي :


    محمد نگینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   891 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    از منای حسینی تا منای خمینی

    تفسیر خطبه منای امام حسین (علیه‌السلام) از زبان امام خمینی

    تلخیص: محمد نگینی


    امام خمینی (ره) در کتاب ولایت فقیه که قبل از پیروزی انقلاب تدوین کرده‌اند، به نوعی درپی تطبیق تاریخی قیام امام حسین(ع) با قیامی بودند که خودشان در آن زمان در حال آماده ساختن بسترهای ابتدایی آن بودند. حضرت امام در این مسیر شاه پهلوی را با شاه زمان امام حسین و امام زمان‌مان را با امام زمان عاشورا، از نظر مشترکات در قیام تطبیق نمودند. متن زیر گزیده‌ای از کتاب ولایت فقیه است که به بیان دیدگاه‌های حضرت امام در این زمینه مي‌پردازد.

    امام حسین (ع) مي‏فرمايد: «اعتبروا أيّها الناس بِما وعظ اللَّهُ به أولياءه من سوء ثنائه علي الأحبار» خطاب به دسته مخصوص، حاضرين مجلس، اهل شهر و بلد، اهل مملكت، و يا مردم دنياي آن روز نيست؛ بلكه هر كس را در هر زمان كه اين ندا را بشنود، شامل مي‏شود. مثل يا أيّها النّاس كه در قرآن آمده است.

    خداوند با اعتراض به «احبار» يعني علماي يهود و استنكار رويه آنها، اولياي خويش را موعظه فرموده، و به آنان پند داده است. منظور از «اوليا» كساني هستند كه توجه به خدا دارند، و در جامعه داراي مسئوليت مي‏باشند؛ نه اينكه منظور ائمه، عليهم السلام، باشد. اذ يقول: «لَوْ لا يَنهاهُمُ الرَبّانِيّونَ وَ الْاحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ».

    خداوند در اين آيه، «ربانيون» و «احبار» را مورد نكوهش قرار مي‏دهد كه چرا آنها، كه علماي ديني يهود بوده‏اند، ستمكاران را از «قول اثم»، يعني گفتار گناهكارانه كه اعم از دروغپردازي و تهمت و تحريف حقايق و امثال آن باشد، و از «اكل سُحت»، يعني حرامخواري، نهي نكرده و بازنداشته‏اند. بديهي است اين نكوهش و تقبيح، اختصاص به علماي يهود و علماي نصاري ندارد؛ بلكه علماي جامعه اسلامي، و به طور كلي علماي ديني را شامل مي‏شود. بنا براين، علماي ديني جامعه اسلامي هم اگر در برابر رويه و سياست ستمكاران ساكت بنشينند، مورد نكوهش و تقبيح خدا قرار مي‏گيرند. اين امر فقط مربوط به سلف و نسل گذشته نيست؛ نسلهاي گذشته و آينده در اين حكم يكسانند.

    حضرت (ع) اين موضوع را با استناد به قرآن ذكر فرموده، كه علماي جامعه اسلامي هم عبرت بگيرند و بيدار شوند؛ و از اداي وظيفه امر به معروف و نهي از منكر بازنايستند؛ و در برابر هيأتهاي حاكمه ستمگر و منحرف سكوت ننمايند. حضرت با استشهاد به آيه «لو لا ينهاهم الربانيون... » دو نكته را گوشزد فرموده است:

    1- اينكه سهل انگاري علما در وظايف، ضررش بيش از كوتاهي ديگران در انجام همان وظايف مشترك است. چنانكه هرگاه يك بازاري كار خلافي بكند، ضررش به خود او مي‏رسد؛ ليكن اگر علما در وظيفه كوتاهي كردند، مثلاً در برابر ستمگران سكوت نمودند، ضررش متوجه اسلام مي‏شود. 

    2- اگر چه بايد از همه اموري كه مخالف شرع است نهي كرد، روي «قول اثم»، يعني دروغپردازي و «اكل سحت»، يعني حرامخوري تكيه كرده است تا بفهماند كه اين دو «منكر» از همه منكرات خطرناكتر است؛ و بايستي بيشتر مورد مخالفت و مبارزه قرار گيرد. چون گاهي گفتار و تبليغات دستگاههاي ستمگر بيش از كردار و سياستشان براي اسلام و مسلمين ضرر دارد؛ و غالباً حيثيت اسلام و مسلمين را به مخاطره مي‏اندازد.

    اگر كسي احكام را آن طور كه خدا راضي نيست تفسير كرد، بدعتي در اسلام گذاشت، به اسم اينكه عدل اسلامي چنين اقتضا مي‏كند، احكام خلاف اسلام اجرا كرد، بر علما واجب است كه اظهار مخالفت كنند. هرگاه اظهار مخالفت نكنند، مورد لعن خدا قرار مي‏گيرند. و اين از آيه شريفه پيداست، و نيز در حديث است كه «إذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ، فَلِلعالِمِ أنْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ؛ و إلّا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» چون بدعتها پديد آيد، بر عالم واجب است كه علم (دين) خويش را اظهار كند؛ و گر نه لعنت خدا بر او خواهد بود. خود اظهار مخالفت و بيان تعاليم و احكام خدا، كه مخالف بدعت و ظلم و گناه مي‏باش                  د، مفيد است؛ چون سبب مي‏شود عامّه مردم به فساد اجتماعي و مظالم حكام خائن و فاسق يا بي‏دين پي ‏برده، به مبارزه برخيزند و از همكاري با ستمكاران خودداري نمايند و قدرتهاي حاكمه فاسد و خائن را اطاعت نکنند.

    شما علمای دینی هم كه فعلًا قدرت نداريد، جلو بدعتهاي حكام را بگيريد و اين مفاسد را دفع كنيد، اقلاً ساكت ننشينيد. تو سر شما که مي‏زنند، داد و فرياد كنيد؛ اعتراض كنيد. انظلام نكنيد.

    انظلام (تن به ظلم دادن) بدتر از ظلم است. اعتراض كنيد؛ انكار كنيد؛ تكذيب كنيد؛ فرياد بزنيد.

    وقتي گفته مي‏شود «اكل سحت»، يعني حرامخواري، فقط بقال سر كوچه به نظرشان مي‏آيد كه العياذ باللَّه، كم فروشي مي‏كند! ديگر آن دايره بزرگ حرامخواري و غارتگري به‏ نظر نمي‏آيد، كه يك سرمايه بزرگ را مي‏بلعند؛ بيت المال را اختلاس مي‏كنند؛ نفت ما را مي‏خورند؛ به نام نمايندگي كمپانيهاي خارجي، كشور ما را بازار فروش كالاهاي گران و غير ضروري بيگانه مي‏كنند، و از اين راه پول مردم را به جيب خود و سرمايه داران بيگانه مي‏ريزند. نفت ما را چند دولت بيگانه پس از استخراج براي خود مي‏برند و مقدار ناچيزي هم كه به هيأت حاكمه همدست خودشان مي‏دهند، از طرق ديگر به جيب خودشان بر مي‏گردد. و اندكي كه به صندوق دولت مي‏ريزد، خدا مي‏داند صرف كجا مي‏شود. اين يك «اكل سحت» و حرامخواري در مقياس وسيع و در مقياس بين المللي است.

    ما بايد جلو اين غارتگري‌ها و حرامخوري‌ها را بگيريم. همه مردم موظف به اين كار هستند؛ ولي علماي ديني وظيفه‏شان سنگينتر و مهمتر است. ما بايد پيش از ساير افراد مسلمان به اين جهاد مقدس و اين وظيفه خطير اقدام كنيم. ما به خاطر مقام و موقعيتي كه داريم بايستي پيشقدم باشيم. اگر امروز قدرت نداريم كه جلوی اين كارها را بگيريم و حرامخواران و خائنين به ملت و دزدان مقتدر و حاكم را به كيفر برسانيم، بايد كوشش كنيم اين قدرت را به دست بياوريم. و در عين حال، به عنوان حداقل انجام وظيفه، از اظهار حقايق و افشاي حرامخوري‌ها و دروغ‌پردازيها كوتاهي نكنيم. وقتي قدرت به دست آورديم، نه‌تنها سياست و اقتصاد و اداره كشور را درست مي‏كنيم؛ بلكه حرامخورها و دروغپردازها را شلاق مي‏زنيم و به كيفر مي‏رسانيم. مسجد اقصي را آتش زدند. ما فرياد مي‏كنيم كه بگذاريد مسجد اقصي به همين حال نيم‌سوخته باقي باشد؛ اين جرم را از بين نبريد. اينها مصيبت‌هايي است كه گريبانگير امت اسلام شده و كار را به اينجا رسانده است. آيا علماي اسلام نبايد اين مطالب را بگويند؟ «لَولا يَنْهَاهم الرّبانيونَ و الأحبارُعن أَكْلِهِمُ السُحْتَ.» چرا فرياد نمي‏زنند؟ چرا از اين غارتگريها هيچ سخني نمي‏گويند؟ اينكه خدا از «ربانيون» استنكار كرده، روي اين اصل است كه آنان با اينكه مي‏ديدند ظالمان چه كارها مي‏كنند و چه جنايتها مرتكب مي‏گردند، ساكت بودند و آنها را نهي نمي‏كردند و سكوتشان به حسب اين روايت روي دو علت بوده است: سودجويي و زبوني. يا افراد طمعكاري بودند، و از ظالمان استفاده مادي مي‏كردند و به اصطلاح حق السكوت مي‏گرفتند و يا بزدل و ترسو بودند و از آنها مي‏ترسيدند. به روايات امر به معروف و نهي از منكر مراجعه فرماييد؛ در آن روايات عمل بعضي را كه براي فرار از امر به معروف و نهي از منكر، مرتباً عذرتراشي مي‏كنند، تقبيح مي‏كند و آن سكوت را عيب مي‏شمرد.

    وَ اللَّه يَقُولُ: «فلا تَخْشَوُا النّاسَ وَ اخْشَوْنِ» و خدا مي‏فرمايد كه از آنها نترسيد. چه ترسي داريد؟ جز اين نيست كه شما را زنداني مي‏كنند؛ بيرون مي‏كنند؛ مي‏كشند. اولياي ما براي اسلام جان دادند؛ شما هم بايد براي اين امور آماده باشيد. در قضيه‏اي كه علما با هم اتحاد داشتند، و اجتماع كردند و از شهرستانها هم از آنان پشتيباني شد و هيأتها آمدند و خطابه‏ها ايراد كردند، دستگاه عقب‏نشيني كرد، و آن لايحه را نسخ نمود.

    اكنون من از شما استفسار مي‏كنم: آيا مطالبي كه حضرت امير (ع) در اين حديث فرمودند، براي اصحابي است كه در اطراف خودشان بودند و بيانات حضرت را مي‏شنيدند؟ آيا اعتبروا ايّها الناس خطاب به ما نيست؟ ما از «ناس» و جزء مردم نيستيم؟ آيا نبايد از اين خطاب عبرت بگيريم؟ آيه‏اي كه به آن استدلال شده (لولا يَنْهاهُمُ الْرَبّانيّونَ) هر چند به «ربانيون و احبار» خطاب كرده، ليكن روي خطاب به عموم است. از آنجا كه ربانيون و احبار از جهت طمع يا ترس در برابر ظلم ظالمان سكوت كردند، در صورتي كه با دادها، فريادها، و با گفتارهايشان مي‏توانستند كاري انجام دهند و جلو ظلم را بگيرند، مورد استنكار خداوند واقع شدند.

    علماي اسلام هم اگر در برابر ستمگران قيام نكنند و سكوت نمايند، مورد استنكار قرار خواهند گرفت.

    ثم أيتها العصابة بعد از خطاب به مردم، گروه علماي اسلام را مورد خطاب قرار داده است: شما در جامعه هيبت و شوكت داريد؛ ملت اسلام به شما احترام مي‏گذارند و براي شما كرامت قائلند؛ اين مهابت و عزتي كه در جامعه داريد براي اين است كه از شما انتظار مي‏رود كه در برابر ظلمه به حق قيام كنيد؛ حق ستمديدگان را از ظالم بگيريد. به شما اميدوارند كه قيام نماييد و از تعدي ظالمان جلوگيري كنيد. شما مقام و منزلت پيدا كرديد؛ ليكن وقتي كه به مقام رسيديد، حق آن را ادا نكرديد. اگر براي پدران شما پيشامدي كند، يا خداي نخواسته كسي نسبت به پدر شما بي‏احترامي كند، ناراحت مي‏شويد و داد مي‏زنيد. در حالي كه جلو چشمان شما عهدهاي الهي را مي‏شكنند، اسلام را هتك مي‏كنند، صدايتان در نمي‏آيد. حتي قلباً ناراحت نمي‏شويد. اصولاً اگر ناراحتي در كار بود، صدايي بلند مي‏شد.

    “و العمي و البكم و الزمن في المدائن مهملة لا ترحمون” كوران، لالها، و زمينگيران ناتوان از بين مي‏روند، و كسي به فكر آنها نيست. كسي در فكر ملت بيچاره پابرهنه نيست.

    “وَ لا في منزلتكم تعلمون و لا من عمل فيها (تُعينُونَ)” شما از مقام خود استفاده نكرده و كاري انجام نمي‏دهيد. آن كسي را هم كه به وظيفه عمل مي‏كند، كمك نمي‏نماييد. همت و دلخوشي شما به اين است كه ظالم پشتيبان شما باشد. براي شما احترام قائل شود. مثلًا أيّها الشيخ الكبير که گويد! ديگر كاري نداريد كه به سر ملت چه مي‏آيد و دولت چه مي‏كند.

    امام (ع) مي‏توانست بگويد حق مرا ربودند، شما قيام نكرديد؛ يا حق ائمه را مي‏برند، شما ساكت نشستيد؛ ولي «علماء باللَّه» فرمود كه عبارت از «ربانيون» و پيشوايان است؛ نه اينكه مراد اهل فلسفه و عرفان باشد. «عالم باللَّه» عبارت از كسي است كه عالم به احكام خداست و احكام الهي را مي‏داند. و به او «روحاني» و رباني گفته مي‏شود. البته در صورتي كه روحانيت و توجه به خداي تعالي در او غالب باشد.

    اگر شما مردم درستكاري بوديد و قيام به امر مي‏كرديد، مي‏ديديد كه ورود و صدور امور به شما ارتباط پيدا مي‏كند. از شما صادر مي‏شود، و به سوي شما بازمي‏گردد. اگر آن حكومتي كه اسلام مي‏خواست پديد مي‏آمد، حكومتهاي فعلي دنيا نمي‏توانستند در برابر آن بايستند؛ تسليم مي‏شدند. ليكن متأسفانه كوتاهي شده است كه چنين حكومتي برپا شود. و نه مخالفين صدر اسلام گذاشتند كه تشكيل شود و حكومت به دست آن كس كه خدا و رسول از او راضي بودند قرار گيرد تا كار به اينجا نكشد. تمامي اين مطالب بر زمان ما منطبق است. تطبيق آن بر عصر ما بيش از آن موقعي است كه حضرت فرموده‏اند.

    آن موقع خطيب روي منبر از ظالمان تعريف مي‏كرد و اكنون راديوها هر روز داد مي‏زنند و بر خلاف اسلام و به نفع آنها تبليغ مي‏نمايند و احكام اسلام را بر خلاف آنچه هست وانمود مي‏كنند. “فلأرض لهم شاغرَة” اكنون سرزمينها براي ظالمان آماده و بلامانع مي‏باشد و كسي نيست در برابرشان قيام كند.

    به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد، اول تا آخر روايت مربوط به علماست. اينكه مي‏فرمايد مجاري امور در دست علماست، براي دو سال و ده سال نيست. فقط نظر به اهالي مدينه نيست. از خود روايت و خطبه معلوم مي‏شود كه حضرت امير (ع) نظر وسيعي دارد: نظر به يك امت بزرگ است كه بايد به حق قيام كنند.

    اگر علما كه در حلال و حرام الهي امين مي‏باشند و آن دو خاصيت «علم» و «عدالت» را كه قبلاً عرض كردم دارا هستند، حكم الهي را اجرا مي‏كردند، حدود را جاري مي‏ساختند، و احكام و امور اسلام به دست آنان جريان مي‏يافت، ديگر ملت بيچاره و گرسنه نمي‏ماند؛ احكام اسلام تعطيل نمي‏گرديد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه