پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   837 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

انتخاب کرده ام و باید هزینه اش را بپردازم

مصاحبه با فيلمسازي كه موبايل ندارد،‌ ماشين ندارد، دفتر كار ندارد، جنجال ندارد، هياهوهاي كاذب سينما راهي درشخصيت وزندگيش ندارد والبته يك فيلمساز حرفه اي، خلاق ومتفاوت است، برا ي مصاحبه كننده وخواننده مي‌تواند جذاب باشد. در اين مصاحبه سعي شده حتي الامكان موارد مطرح شده در مصا‌حبه‌هاي عزيز الله حميد‌نژاد با رسانه‌هاي ديگر تكرار نشده وبا زاويه‌اي ديگر به خاطرات ايشان نگاه شود.

اگر ما از زندگي شما آگاه نباشيم و مبناي تشخيص، فيلمهاي شما باشد، اگر فکر نکنيم شما متولد قطب جنوب هستيد، لااقل ذهنمان متوجه کردستان، ايلام، لرستان و... مي‌شود ولي شما متولد گرمسار هستيد، اين تضاد جالبي است!

من سال 1338 در رستم آباد، روستايي از توابع گرمسار در حاشيه کوير به‌ دنيا آمدم. کوير با مناطق سردسير متفاوت است ولي يک وجه اشتراکي بين اين دو منطقه وجود دارد، هردو انسانهاي مقاوم و با اراده‌اي مي‌سازد اينکه من بيشتر به مناطق سردسير و کوهستاني پرداخته ام شايد به اين خاطر بوده که کوير برايم تجربه شده بود و مي‌خواستم قطب ديگري از جقرافيا و فرهنگ کشور را تجربه کنم.

قمار
پدرم کشاورز و مادرم خانه دار بود، 7 برادر بوديم و در سالهايي که من ابتدايي بودم به تهران مهاجرت کرديم ابتدا در تهران به نقاشي روي آوردم اولين ترکيب رنگ مايه‌هايي که به‌دست مي‌آوردم مرا سر ذوق مي‌آورد. تا مدتها نقاشي را ادامه دادم وبعد عکاسي و چاپ عکس رنگي و سياه و سفيد را تجربه کردم. درلابراتواری به نام هشت بامد یریت آقای حبیب محمدی کارمیکردم از ایشان بسیارآموختم، حدود اواخردبيرستان بود، بعد جذب سينماي آزاد آن زمان شدم و در غالب 8 ميليمتري و با مستندي به نام قمار شروع کردم. آن فيلم درحدآشنايي با دوربين و نزدیک شدن به مسائل اجتماعي بود. يک مستند دیگردر رابطه با بازارتهران به صورت گروهی ساختیم البته فيلم به نتيجه نهايي نرسيد. از بچه‌هاي آن موقع آقاي باکيده، ناصر غلامرضايي، کيانوش عياري و کیومرث درمبخش را به‌خاطر مي‌آورم نوع نگاه نوجوانها و جوانهاي آن زمان نوعي نگاه‌هاي زير پوستي سياسي بود و فيلمهاي کوتاهي هم که در سينماي آزاد ساخته مي‌شد، بعضاً با يک نگاه انتقادي به مسايل سياسي و اجتماعي بود.

بهترين دوران

در روزهاي پيروزي انقلاب، در مناطق حساس حضور پيدا مي‌کردم و بصورت شخصي عکاسي مي‌گرفتم. که اين عکسها هنوز در آرشيو شخصي‌ام نگهداري مي‌شود. روز ورود امام هم بهشت زهرا بودم. شرايط دشوار و شلوغي بود از آن روز هم تعدادي عکس گرفتم.
بعد از انقلاب يکي دو سال در لابراتوار کار مي‌کردم. تا اينکه به سربازي اعزام شدم سربازي براي من يکي از بهترين دورانها بود. چون من با طبيعت مأنوسم و سربازي هم شرايط حضور در طبيعت را برايم مهيا کرد. حدود 9 ماه در جنوب سوسنگرد، در دهلاويه، و بقيه را در مناطق مختلف کردستان گذراندم آن دوران برايم جذاب بود، به‌خاطر اينکه در دل حوادث روزگار قرارگرفته تمام آن را به صورت خاطرات روزانه ثبت مي‌کردم. و خيلي از ايده‌ها و موضوعاتم را از همان دست نوشته‌هاي زمان جنگ گرفته‌ام.

يك مجموعه نامتعارف

بعد از سربازي که تجربه پرباري را گذرانده بودم، وقتي پا به جامعه گذاشتم اراده اي قوي را به همراه آورده بودم. ابتدا به مرکز آموزش فيلم سازي رفتم. گروهي از بچه‌ها با مسئوليت آقاي حاجي ميري ساختمان سينماي آزاد را احيا کرده بودند و از جوانها دعوت مي‌کردند که بيايند و کار فيلم سازي بکنند. دوستان زيادي آنجا بودند آقايان حاتمي‌کيا، آفريده، تبريزي، خير الدين، جامي‌و... مجموعه خيلي‌خوبي بود. و انقلاب فضايي را فراهم آورده بود که باعث مي‌شد آدمهايي که وارد گود شدند همه با اراده و انگيزه کار را دنبال کنند. در عالم هنر و بخصوص سينما خيلي غير متعارف است که از يک جمع ده - پانزده نفري تقريباً 80 درصد شان بتوانند مسير را طي کنند حتي در بزرگترين دانشگاه‌هاي سينمايي دنيا، معمولاً 10 درصد به عالم سينما وارد مي‌شوند. بچه‌هاي نسل انقلاب عموماً مسيرشان را خوب طي کردند. من در بدو ورود به عنوان عکاس صحنه در يکي از صحنه‌هاي آقاي حاجي ميري مشغول کار شدم بعد از آن کاري بود بنام «قهرمان کيه» به کارگرداني آقاي آفريده که در مناطق نزديک گرگان تصوير برداري مي‌شد. آنجا اولين تجربه حضور در يک گروه فيلمسازي را تجربه کردم. کار بعدي فيلم «زير باران» به کارگرداني آقاي سيف ا... داد بود. آنجا من از آقاي داد خيلي آموختم. با آنکه فيلم نيمه بلند و تلويزيوني بود ولي آن شم کارگرداني آقاي داد اثر خوب روي من گذاشت به طوريکه بعد از آن به فاصله کوتاهي من اولين فيلمم را ساختم.

پاسگاه آبي

در همان سالها از تلويزيون به مناطق مختلف جبهه اعزام شدم و اولين کارهايم را در غالب چند فيلم مستند خبري کوتاه ساختم. اتود بود و در حکم وظيفه‌اي که بايد انجام مي‌دادم در واقع سعي کردم در آن دوران کوتاه با دوربين و مختصات تصوير بيشتر آشنا شوم بين آن فيلمها، يك مستند خبري 40 دقيقه اي بود بنام پاسگاه آبي که در هور الهويزه تصوير برداري شد البته من هنوز تصميم نداشتم اسمم را پاي کاري بزنم که به آن اعتقاد نداشتم چون معتقدم هنر قداستي دارد و بايد شرايط فراهم شود تا بتوانم آن قداست را حفظ کنم.

جايي که ديده نشده بود

اولين تجربه مستقل فيلم سازي را با فيلم زندگي در ارتفاعات شروع کردم. سال 1365 بود من ديده بودم سربازهايي در دور افتاده ترين مناطق کشور زندگي مي‌کنند و هيچ کس از آن اطلاعي ندارد از طرفي آن موقع زماني بود که کار در حيطه سينماي دفاع مقدس با شعارزدگي همراه بود و عموماً به مناطقي از جبهه مي‌پرداختند که مشهور بود. من تصميم گرفتم به نقطه‌اي بپردازم که ديده نشده بود و کار در آنجا بسيار سخت‌تر از مناطق جنوب بود. با اين انگيزه طرحي زدم و به يک بازبيني 15 روزه رفتم. بعد با تشکيل يک گروه ويژه به آنجا رفتيم البته زماني که بسياري از لوکيشن‌ها به خاطر شرايط جوي تغيير کرده بود. آن منطقه از ارتفاعات لولان عراق بود و نيرو‌هاي ما روي آن مستقر بودند. منطقه حساسي بود و چند بار هم دست بدست شد. حتي در بهار سالي که ما آن فيلم را ساختيم آنجا دوبار بدست عراق افتاد. منطقه اي بود که به مناطق ديگر اشراف داشت منتهي جنگ آنجا با مناطق ديگر جبهه متفاوت بود. آنجا نبرد تن به تن وجود نداشت و بيشتر به صورت تبادل توپخانه بود. مسائلي آنجا مي‌گذشت مثل نگهداري ارتفاع، مبارزه با سرما و کمبود‌ آذوقه و رساندن تدارکات و حفظ نيروي انساني،‌اينها ويژگي اين را داشت که در يک فيلم مستند طرح شود. ما امکانات تصويربرداري را با قاطر برديم. خود دوربين 16 ميليمتري هم در آن شرايط بايد طوري نگهداري مي‌شد که از يخ زدگي مصون بماند قبل از سفر روپوشهايي از پشم شيشه براي دوربين ساختيم. اما ضبط يخ زد و خراب شدو براي تعمير به عقب فرستاده شد کاري بود که تجربه نشده بود و اين مسايل طبيعي بود.

فيلم خيلي کم ديالوگ است؟

براي اينکه آدمها شعار نمي‌دادند زندگي مي‌کردند در طول فيلم هيچ تيري شليک نمي‌شود. فضا جنگي است ولي ادوات را نمي‌بينيم. سنگرها، نگهبانيها و بعضاً صداي گلوله‌هايي که مي‌شنويم. مهمترين اصلي که براي من مهم بود ارتباط انسانها در آن شرايط بود روابط انساني که در آن شرايط مي‌تواند بروز کند و ايثار را به نمايش بگذارد. ما با گروه 40 روز در آن مناطق بوديم.
من زندگي در ارتفاعات را در واقع بازتاب زندگي خودم در آن شرايط دشوار مي‌دانم و سعي کردم شرايط را طوري به تصوير بکشم که مخاطب را با آن احساساتي که تجربه کرده بودم شريک کنم.

زندگي در ارتفاعات و کارهاي مشابه سالهاي گذشته در تلويزيون نمايش داده شده است و نسل امروز با آن نا آشناست فکر نمي‌کنيد اگر اين فيلمها با حضور شما يا ديگر مطلعين در مراکزي مثل مساجد نمايش داده شود ارتباط بهتري با مردم برقرار مي كند؟

قطعاً اين دم دست ترين کاري است که مي‌توان انجام داد اما اين وظيفه فيلمساز نيست وظيفه مراکز فرهنگي است. کما اينکه چند بار اين اتفاق افتاده است و فيلم زندگي در ارتفاعات و مرثيه حلبچه را در مراکز مختلف نشان داده اند و پرسش و پاسخ داشتيم و بازتابهاي خوبي هم در مخاطب جديد داشته است.

مرثيه اي براي شهر مرده

مشهد بودم و از طريق اخبار متوجه شدم. وقتي تصاوير خبري را ديدم تصميم گرفتم سفري به آنجا داشته باشم سفر را با يک گروه آغاز کرديم في‌البداهه و بدون هيچ پيش زمينه و طرحي، البته مقداري طول کشيد تا به آنجا رسيديم. خوشبختانه گروه‌هاي ديگر تعدادي پلانهاي خبري گرفته بودند. حدود 30 تا 40 روز در حلبچه مانديم و کار کرديم. سعي کردم تا آنجا که مقدور است به موضوع نزديک شوم. يک جاهايي هم ناگزير از باز سازي شدم. شهر فضاي آلوده‌اي داشت و خيلي غريب و نامتعارف بود. شهري که خالي از سکنه بود و هنوز گروه‌هايي آنجا فعاليت مي‌کردند و بچه‌ها را با تير مي‌زدند و مردمي‌مي‌آمدند و وسايل زندگي يشان را نجات مي‌دادند. شهري که بي در و پيکر بود و هيچ قانوني آنجا حاکم نبود. ما دو سفر رفتيم و خيلي جاي کار داشت ولي در آن شرايط ويژه ما گروه‌هاي مسلط و برنامه ريزي شده نداشتيم و اگر کاري صورت مي‌گرفت انگيزه‌هاي فردي بود گروه‌هايي مي‌رفتند و به صورت خبري تصوير برداري مي‌کردند و از تلويزيون پخش مي‌شد.
تصويربردار آقاي شاهسوند و بهروز عظيمي ‌و صدابردار آقايان اصغرعابدي و ابراهيم گرجي ‌بودند. تدارکات گروه را هم از نيرو‌هاي مستقر در آنجا تأمين مي‌کرديم. ما لباس مخصوص نداشتيم و بعد از اينکه برگشتيم همه سرفه مي‌کردند و سينه‌هايمان چرک کرده بود. به هر حال فيلم در شرايط ويژه‌اي ساخته شد و شرايطي که اگر اتفاق نمي‌افتاد ما هرگز فيلم نسبتاً جامعي درباره حلبچه و آن جنايت شيميايي نداشتيم کما اينکه درلوکيشنهاي زندگي در ارتفاعات ديگر هيچ فيلمي‌ساخته نشد.

در آن سالها با گروه روايت فتح همکاري نداشتيد؟

من بصورت قراردادي با صدا و سيما کار مي‌کردم و فرصت و يا سعادت همکاري با آنها را نداشتم.نگاه هنريشان با نگاه شخصي من متفاوت بود. من علاقه داشتم دوربينم استحکام داشته باشد و پلانهايم را روي سه پايه بگيرم و دقيق به مخاطب نشان دهم. اين عکس العملي بود که نسبت به فيلمهاي خبري با آن دوربينها روي دست و لغزش بسيار داشتم. اين لغزشها باعث مي‌شد که تصوير بردار نتواند زياد به موضوع نزديک شود. البته روايت فتح شيوه‌اش متفاوت بود و از کار‌هاي خبري چندين گام جلوتر بود ضمن اينکه تصويربردارانش به دوربين تسلط داشتند و به موقع نسبت به موضوع عکس‌العمل نشان مي‌دادند. حسن ديگري هم که داشتند، سرعت عکس‌العمل‌شان بالا بود و در جريان جنگ سرعت عمل براي مستندسازي خيلي مهم است.

با شهيد آويني در آن سالها برخورد نزديکي نداشتيد؟

گاهي ايشان را در مسجد جام جم مي‌ديدم. با بچه‌هاي جهاد مي‌آمدند نماز مي‌خواندند و با جيپ كوچكي که داشتند مي‌رفتند. چون با هم کار نکرده بوديم وارد گفتگو نشديم ولي بعد از اينکه زندگي در ارتفاعات را ساختم، ايشان ديده بود و فيلم را پسنديده بود بعد به بهانه حضور در جمع هيئت داوري يازدهمين جشنواره فيلم فجر با هم برخورد داشتيم. آن موقع ايشان«هور در آتش» را ديده بود و خيلي تحت تأثير قرار گرفته بود آن زمان من مشغول تحقيق و آماده کردن مقدمات ساخت «ستارگان خاک» بودم. چند شب که از دفتر جشنواره آمديم بيرون مرا با وسيله‌اش تا جايي رساند بين راه صحبتهايي مي‌کرديم. ايشان گفت مي‌خواهيم برويم جنوب و راجع به تفحص شهدا کار کنيم بعد گفت بيا و يک مستند با روش خودت و با غالب زندگي در ارتفاعات در زمينه تفحص بساز. من موضوع «ستارگان خاک» را گفتم. خيلي برايش غير منتظره بود ماشين را نگه داشت و گفت اين موضوع حيف است داستاني کار نکن مستند کارکن گفتم ولي من احساس مي‌کنم با يک روال روايي و داستاني بيشتر بتوانم مخاطب را در گير کنم. البته شايد نظر ايشان درست بود ولي چون ساخته نشده نمي‌توان قضاوت کرد. بعد از آن ايشان با گروهي براي کار در زمينه تفحص شهدا رفت و در همان سفر هم به شهادت رسيد.

متفاوت ومنحصر به فرد

شهيد آويني تفکر متفاوتي بود و از اين نظر برايم جذاب بود يعني بر اصولي معتقد بود و پايش هم ايستاده بود و بعد از آن سالها که بيشتر با تفکراتش آشنا شدم به اين نتيجه رسيدم که منحصر به فرد بود کما اينکه بعد از شهادتش ديگر کسي که بتواند پاساژجديدي در عالم سينمايي بعد از انقلاب باز کند نداشتيم. هيچ کس جايش را پر نکرد نوعي انديشمندي داشت كه ارزشمند بود. نگاهش به سينما نوعي نگاه متافيزيکي بود که بيانش دشوار بود و ايشان سعي مي‌کرد با کلمات آن احساسات و انديشه‌ها را بيان کند چون سينما يک وسيله بصري فيزيکي است و پرداختن به مسايل متافيزيکي در آن بسيار دشوار است. ايشان در زمان خودش جرأت و جسارت به خرج داد و وارد مسايلي شد که ديگران جرأت نمي‌کردند وارد آن مباحث شوند.

تلفيق تكنيك و احساس

شهيد آويني در آثارش يک سير تکاملي را طي کرده است اوايل بيشتر احساسي بود و سعي مي‌کرد صادقانه مسايلي را به مخاطب منتقل کند، ولي اين اواخر تکنيک را هم به خدمت گرفته بود. احساسات را با تکنيک تلفيق کرده بود و کارهايش هم کاملتر و پخته تر شده بود. اين اواخر بار اصلي فيلم را به بي واسطگي دوربين با سوژه و گفتار متني که مي‌نوشت، گذاشته بود. گفتاري که مختص خود ايشان بود. گفتاري که فقط با لحن و صداي ايشان در مخيله مخاطب تأثير مي‌گذاشت. من معتقدم هر هنرمندي بايد شناسنامه مختص خودش را داشته باشد. ايشان هم، اين ويژگي را داشت و در پي تقليد از اثري نبود و اين در عالم هنر بسيار جاي تقدير دارد.

در مورد کارهاي مستندتان صحبتي بين شما و شهيد آويني رد و بدل نشد؟

وارد جزئيات نشديم. ولي وقتي پيشنهاد داد که در آن قالب بيا و مستندي در مورد تفحص بساز نشان مي‌دهد که قالب زندگي در ارتفاعات برايش جذاب بوده، همانطور که فيلمهاي ايشان براي من جذاب بود. با وجود اينکه من دنبال قالبي مثل روايت فتح نبودم.

چه برداشتي از نقد شهيد آويني در مورد «هور در آتش» داريد؟

اين انسان ويژه با تفکرات ويژه اش لايه‌هاي زيرين فيلم را خوب ديده بود. يعني صرفاً به عنوان يک فيلم جنگي نگاه نكرده بود. بلکه به عنوان يک اثر انساني ديده بود و به نکاتي اشاره کرده بود که کمتر منتقدي اشاره مي‌کند. او نگاه بسيار ژرف و عميق و دورانديشي داشت و راجع به همه فيلمها اين‌طور بود و باري به هر جهت کارنمي‌کرد.

از آن دوره داوري فيلم فجر بگوييد.

گروه داوري آقايان عزت الله انتظامي، شهيدي، آويني و بنده بوديم و آقاي بهشتي رئيس جشنواره بود. داوري هنری امر پیچیده‌ای است و هر کس با اتکابه دانش نظری، تجربی، وسلیقه ای خودش نظراتش رام‌یدهد و آقای بهشتی با علم به این مسئله هیئت را انتخاب کرده بود.

اخلاق در هنر

در يک اثر هنري اخلاق بايد محور باشد و لايه‌هاي ظريف و پيچيده انسان مطرح شود و به مخاطب منتقل گردد. البته ايده آل اين است که شما با کساني کارکنيد که شما را درک کنند. ولي اين هميشه به واقعيت نمي‌پيوندد. فيلمساز بايد شرايطي را فراهم کند تا عوامل را تحت تأثير قراردهد و انرژيي را در کار تزريق کند که همه را همسو کند. اگر فيلمساز انرژي سرشاري داشته باشد مي‌تواند ديگران را همسو کند. در فيلمهايي که من ساختم، همسو کردن، آدمها در آن شرايط بسيار سخت و دشوار بود.

مستندهاي خوب

در زمينه مستند‌هاي جنگي کارهاي مستقل و محكم کمتر ساخته شده است. چون زياد جدي گرفته نمي‌شد ولي از بهترينها مي‌توانم به قسمتهايي از روايت فتح مثل «پاتک روز چهارم»، «جاده»، «دسته ایمان» اشاره کنم که بسيار قابل تأمل و تأثير گذار است. از فيلمهاي ديگر «پل آزادي» است که يک کار جمعي و با استفاده از راشهاي بسياري بود که از آزاد سازي خرمشهر گرفته شد وآقای مهدی مدنی آنرا کارگردانی کرد کار ديگري که به خاطر مي‌آورم «بکوبيد دهلها» به کارگرداني آقاي شمقدري وآبادانیها ساخته آقای اسلاملو و... است.

مستندهاي آسان

الآن مستند سازي خيلي آسان شده است و سعي مي‌کنند کوتاه‌ترين راه را انتخاب کنند. شايد وقت و بودجه و شايد حوصله‌اش را ندارند در کار‌هاي فعلي از راش‌ها ي آرشيوي کمتر استفاده مي‌شود. چون استفاده از آن حجم عظيم وقت بسيار مي‌خواهد. عموماً با مصاحبه‌هاي معاصر و خاطره‌گويي مستند مي‌سازند که به عقيده من کار ويژه‌اي نيست. اصولاً مستند از سوي تلويزيون و ديگر مراکز توليد فيلم جدي گرفته نشده است. اگر هم کاري شده فردي بوده است. شايد بشود گفت ما قبل از انقلاب مستند‌هاي قوي‌تري داريم در صورتي که بعد از انقلاب سوژه‌هاي بيشتري براي کار وجود دارد شايد دليلش اين باشد. که نگاه تلويزيون به مستندسازي يک نگاه روتين است. بيشتر به کميت اهميت مي‌دهند تا کيفيت اين‌است که مجموعه‌هاي بسياري ساخته مي‌شود ولي ماندگار نيست.

عروج روح ا...

خبر را از رسانه‌ها شنيدم. خودم را آماده کرده بودم. رفتم تلويزيون و اعلام آمادگي کردم. گروهي را در اختيارم قرار دادند. رفتيم بهشت زهرا (س) تلويزيون گروه‌هاي زيادي را فرستاده بود. حدوداً 10 گروه. که يکي از آنها را من کارگرداني مي‌کردم. از شب قبل آنجا بوديم تا مراسم تدفين حضرت امام و بعد حتي مراسم ديگري را که تا چهلم بود فيلمبرداري کرديم. شرايط به گونه‌اي بود که گروه‌هاي فيلمبرداري در مردم حل شده بودند. هيچ‌چيز قابل کنترل نبود. مثلاً تصميم مي‌گرفتيم از جايي فيلمبرداري کنيم. ناگهان مي‌ديديم که از پانصد متر آنطرف‌تر سر درآورديم و هرکس آنچه را که از دستش بر مي‌آمد انجام مي‌داد. من بيشتر سعي کردم و به حاشيه مراسم بپردازم واکنشهاي مردم و چيزهاي جزئي که ممکن بود در آن شلوغي ديده نشود. پلانهايي از اين دست بود و در فيلم هم خيلي به‌کار آمد روي مجموعه آن راش‌ها آقاي خيرالدين کار کرد و فيلمي‌ به نام عروج روح ا... را ساخت.

سفر معنوي

فيلمسازي يک احساس دروني است. بايد يک احساس عميق دروني داشته باشي که شما را شارژ کند و بعد تجربياتي که داري، نتيجه اي را دامن مي‌زند که آن نتيجه يک فيلم مي‌شود «هور در آتش» هم اينگونه بود. مجموعه آن مسايل و تجربيات که پشت سر گذاشته بودم احساسي که نسبت به انسان و فرهنگ بومي‌اين مملکت داشتم، شد «هور در آتش».

شما مصاحبه مفصلي در مجله فيلم دي ماه 1371 در مورد «هور در آتش» داشته ايد من وارد جزئيات آن مصاحبه نمي‌شوم ولي آيا چيزي از آن سالها مانده که هنوز نگفته باشيد؟

فقط پلانهاي حساس فينال باقي مانده بود که نياز به يک قايق و چند کلاش داشتيم. مسئول تدارکات نظامي ‌يعني مأموري که وسايل تحويل ايشان بود. در کانتينر را بست و گفت موعد تمام شده است. دو روز ديگر کار داشتيم يک روز گذشت و نتوانستيم کار کنيم تا اينکه آقاي خاني همراهي کرد و بدون هماهنگي با مرکز و نامه نگاري وبوروكراكسي اداري در کانتينر را باز کرد و گفت زودتر بگيريد و کار را تمام کنيد و به کسي هم چيزي نگوييد.

تصويربرداري در چه مکانهايي بود؟

بخش اعظمش تالاب انزلي بود. داخلي سنگر‌ها را هم در سالن بزرگي در انزلي ساختيم. سکانسهاي خشکي قرارگاه را هم در جنوب گرفتيم «هور در آتش» در زمان خودش کار متفاوتي بود به جهت اينکه بايد 80% کار روي آب فيلمبرداري مي‌شد.

در لوکيشن‌هاي انزلي چطور فضاي جنوب را به‌وجود آورديد؟

عکسهايي از زمان جنگ در هور الهويزه داشتيم که فضا را با آنها در انزلي باز سازي کردم جنس ني‌ها کمي‌متفاوت بود، چون شمال منطقه کمي‌شرجي‌تر است و جنوب خشک‌تر و در شمال ني‌ها کمي ‌به خاکستري مي‌زند که برای فضا سازی زمستانی ما خوب بود.

نما‌هاي متحرک را چطور گرفتيد؟

آقاي ذوالانوار تصوير بردارمان پيشنهادات خوبي داشت و با تست‌هايي که زديم به اين نما‌ها رسيديم. درتستهاي اول نمي‌دانستيم قايق را چطور مهار کنيم ولي به مرور زمان فهميديم مي‌شود تحت شرايط خاصي دوربين را مهار کرد البته با صبر و تحمل و بردباري بسيار.

شهيد آويني در نقد «هور در آتش» نوشته که شما احتمالاً در ساخت اين فيلم نيم نگاهي به مهاجر داشته‌ايد.

مهاجر زماني ساخته شد که من فيلمنامه «هور در آتش» را فضای مستند پاسگاه آبی‌ام نوشته بودم البته به شکل يک فيلمنامه کوتاه که موفق به ساختنش نشديم. من فيملنامه را بردم تلويزيون و تصويب شد و حتي يک سفر بازبيني رفتيم ولي در برآورد مالي به خاطر هزينه بيش از حد معمولش، تلويزيون زير بار نرفت. یک سال بعد باهزار دوندگی من موفق شدم فیلم نامه هور درآتش را جلوی دوربین ببرم ولي فضاي جغرافيايي هردو هورالهويزه است و اشتراک دارند. مضاف بر اينکه آدمهاي جبهه هميشه يک وجوه مشترکي با هم دارند اما قصه و زیباشناختی این دو فیلم بسیار متفاوت است.

اشعاري که در فيلم وجود دارد را خودتان انتخاب کرديد؟ مثل اينکه رابطه تان با حافظ خوب است؟

آن زمان ناگزير خيلي خوب شده بود من با اين فيلمنامه مي‌خواستم يک فضاي فرهنگي که رنگ و بوي ايرانمي‌داشته باشد، در فيلم حاکم شود. به همين خاطر به اشعار حافظ نزديک شدم. همه اشعاري که بابا عقيل به صورت تفأُل مي‌گيرد را خودحافظ در دسترس ما قرار داد من کاره‌ای نبودم.

ريتم آرام

هر موضوعي ريتم خاص خودش را مي‌طلبد. اتفاقاً ساختن يک فيلم با ريتم آرام و در عين حال جذاب کار خيلي دشواري است. چون مخاطب عادت کرده مدام حرکت فيزيکي ببيند. فيلمهايي که يک مقدار به عمق روابط انساني مي‌پردازند نيازمند اين‌است که با مخاطب آرامتر ارتباط برقرار کند و مخاطب آرامتر به شخصيتها نزديک شود.

موسيقي

درباره موسيقي اين فيلم فکر مي‌کنم موسيقي با حال و هواي فيلم هماهنگ شده است و رنگ و بوي ايراني را مي‌شود
در آن حس کرد. موسيقي «هور در آتش» مخاطب را با لايه‌هاي دروني فيلم همراه مي‌کند. اين اهميتش بيشتر از اين است که موسيقي خودش را در ظاهر و به شکل فيزيکي به فيلم تحميل کند.

دوبله خوب

فکر مي‌کردم که اگر فيلم دوبله شود، آسيب مي‌بيند و دوست داشتم که فيلم با صداي صحنه ضبط شود. ولي با توجه به حجم عظيم قايق‌ها و رفت و آمدها و ديالوگها ي در حال حرکت، به دوبله تن دادم. ولي دوبله اي که خيلي رويش کار شد به‌طوريکه آقاي فقيه با همان لحن جاي خودش صحبت کرد و آقاي کسمايي مدير دوبلاژ تمام تلاش خودش را کرد که صداي ايشان با صداي بقيه هماهنگ شود. آقای سمسامی دراجرای لهجه مشهدی سنگ تمام گذاشت.

موضوعي دروني

بعد از «هور در آتش» اگر مي‌خواستم کار فيلمسازي بکنم، مي‌توانستم ولي دوست داشتم کاري بکنم که براي خودم تازگي داشته باشد و از زاويه جديدي باشد. باب جديدي

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه