پيشرفته
 

موضوعات :

  • جهان اسلام و بیداری اسلامی

  • کلمات کليدي :


    مطلب بعدي >   825 تعداد بازديد
    9.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    خميني في قلب کل مصري

    گفت‌وگو با حجت الاسلام زمانی رایزن فرهنگی سابق ایران در مصر


    جايگاه انقلاب اسلامي در مصر چه بوده و چه هست؟

    بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در اولين کشوري که کتاب ولايت فقيه امام ترجمه و چاپ شد مصر بود يکي از دانشمندان بزرگ مصري که الان هم زنده است به نام آقاي دکتر حسن حرمي و چهل سال سابقه تدريس در دانشگاه‌هاي بزرگ دنيا مثل ژاپن، کانادا، آمريکا و کشور‌هاي عربي دارد و با زبان‌هاي فرانسوي، آلماني، انگليسي، عربي تدريس مي‌کند يک چنين شخصيت بزرگي کتاب ولايت فقيه امام را چاپ کرد و مقدمه 70 صفحه‌اي براي آن آماده كرد.

    عالي‌ترين مقام ديني مصر شيخ الازهر است که قائم‌مقام نخست وزير اين کشور هم محسوب مي‌شود. رئيس دانشگاه الازهر هم به دست ايشان عزل و نصب مي‌شود. مقام خيلي عالي دارد. در ايران دو سال قبل در تابستان، فيلمي توسط برخي گروه‌ها تهيه شد به نام اعدام فرعون. در آن فيلم جريان ترور سادات با اين عنوان مطرح شده بود. بازتاب ساخت اين فيلم، در مصر خيلي منفي بود. به تمام روزنامه‌ها دستور داده شد، اين موضوع را بزرگ کنند تا مردم را نسبت به ايران بدبين کنند و متأسفانه اين کار تا حدود زيادي انجام گرفت. روزنامه‌هاي مصري همه شروع کردند عليه ايران آنچه را بلد بودند گفتند و نوشتند و تيتر زدند.

    روزنامه‌هاي لائيک؟

    همه روزنامه‌هاي بزرگ.

    حتي روزنامه‌هاي اسلام گرا؟

    آنها ترجيحاً اين کار را نکردند. روزنامه‌هایي که تحت امر حکومت بودند اين کار را کردند. بعد هم يک گوشه، يک خبر پخش کردند که به‌زودي براي مقابله به مثل يک فيلم در مصر ساخته خواهد شد به نام خميني امام خون. کار خطرناکي بود. من رفتم ديدن آقاي دکتر خطيب شيخ الازهر و برايشان توضيح دادم که اين جريان فيلم اعدام فرعون مربوط به حکومت جمهوري اسلامي نيست؛ کار يک گروه است اما بيانيه‌اي که شما صادر کرده ايد عليه حکومت جمهوري اسلامي است.

    خود خطيب بيانيه صادر کرده بود؟

    بله، خود خطيب دستور گرفت که اين بيانيه را صادر بکند. من احساس خطر کردم که اگر کار به جايي برسد که بخواهند فيلم عليه امام امت بسازند، ضايعات زيادي در جامعه عرب خواهيم داشت. لذا رفتم و در آن جلسه بسيار مفصل و شيرين (که من مشروح آن جلسه را نوشتم و شايد در يک روز مناسب عرضه شد) ايشان قانع شد که اين کار، کار نظام حکومت اسلامي نبوده کار يک گروه بوده و نبايد در مقابل حکومت و نظام اسلامي موضع گرفت. وقتي متقاعد شد، از ايشان خواستم که خوب شما بيانيه‌تان را اصلاح بکنيد، بيانيه دوم را بدهيد و اين را اصلاح کنيد. گفت چون منطق درستي گفتيد، اين کار را مي‌کنم و اين کار را کرد. بعد در آخر جلسه گفتم: آقاي خطيب، شنيدم که فيلمي عليه امام خميني بنا است در مصر متقابلاً توليد بشود. ايشان برآشفت. گفت کي مي‌خواهد اين کار را بکند؟ امکان ندارد و من نشنيدم. گفتم شما نشنيديد ولي اطلاع داده شده است و ظاهراً چند درصد هم از متن فيلمنامه هم نوشته شده و در مقاطع اوليه آماده شده است و آدرس دادم به ايشان. ايشان شديداً ناراحت شد يک مرتبه مشت زد روي ميز گفت راجع به امام خميني بنا است اين کار را بکنند؟ گفتم بله. ايشان فرياد زد گفت: «خميني في قلبي و في قلب کل مصري» قلب من خانه خميني است و قلب همه مردم مصر خانه اوست. تا من زنده‌ام اجازه نخواهم داد در اين مملکت عليه امام خميني فيلمي ساخته شود. اگر جايي از کسي شنيديد، فوراً به من خبر بدهيد. براي من خيلي زيبا بود. اين جمله از بالاترين مقام اهل سنت مصر است که از طرف حکومتي منصوب شده که روابط خوبي با ما ندارد، ولي با اين شجاعت اين جمله را اعلام کرد. اين جمله طلايي است، اين شاهد و جلوه‌اي بود از شيفتگي مردم مصر نسبت به امام خميني و انقلاب اسلامي ايران.

    جنگ 22 روزه در مصر چه بازتابي داشت؟

    در جريان جنگ غزه مردم مصر دو گروه شدند. همه مردم مصر فعاليت قهرمانانه حماس را تحسين مي‌کردند، اما در داوري دو دسته بودند: عده‌اي مي‌گفتند اين کار قابل تحسين است، اما نتيجه ندارد و حماس نابود خواهد شد. اعضاي دولت همه بازداشت و اعدام مي‌شوند. غزه سرکوب مي‌شود و اسرائيل حاکميت پيدا خواهد کرد. شجاعت را تحسين مي‌کردند، اما کار را عاقلانه نمي‌دانستند. مي‌گفتند اين کار شجاعت غيرعاقلانه است؛ تهور است؛ غلط است. طيف دوم طيف انقلابي بودند و اين کار را تحسين مي‌کردند و همان دو نتيجه مثبت، پيروزي يا شهادت را برايش متصور بودند.

    اتفاقاً مصر و ايران شدند پرچمداران بعدي. دولت مصر شد پرچمدار جريان سازش و 70 دولت را در شرم‌الشيخ جمع کرد. آمريکا و فرانسه و ديگر کشورهاي اروپايي و دولتهاي سازشگر دنيا همه جمع شدند. ايران هم شد پرچمدار و تشکيل دهنده جبهه مقاومت. دو کنفرانس همزمان تشکيل شد. کنفرانس شرم الشيخ و کنفرانس تهران. رهبري کنفرانس تهران را رهبري انقلاب برعهده گرفتند و با آن سخنراني پر شکوه تاريخي خودشان، فرياد استمرار مقاومت را سر دادند و اين فرياد موفق شد اما فرياد شرم الشيخ که سازش بود، ناچار از بين رفت.

    وقتي بالاخره اجازه داده شد تعدادي از مجروحان غزه براي درمان به تعدادي از کشورهاي ديگر بروند، مصر گذرگاه رفح را باز کرد و تعدادي از اين مجروحان را پذيرفت و در بيمارستانهاي خودش جاي داد. وقتي مجروحان آمدند زمينه‌اي شد تا دولت‌هاي مختلف بيايند سراغ اينها و اظهار محبت کنند تا به اين وسيله حمايت خودشان را از مظلومان غزه اعلام کرده باشند. حتي همان دولت‌هايي که امکانات و تدارکات نظامي به اسراييل داده بودند، نماينده سفارت‌هايشان را فرستادند تا با مجروحان غزه ديدار کنند. ما هم براي عيادت آن مجروحان رفتيم. نگاه کردم ديدم هيأت‌هايي كه از سفارتخانه‌ي برخي کشورها براي عيادت آمده‌اند مي‌رفتند وارد هر اتاقي مي‌شدند يک سلامي مي‌کردند به اين مجروحين و مي‌گفتند ما مثلاً از فلان کشور آمده ايم، مجروحين كه آنها را مي‌ديدند يک نگاهي مي‌کردند و سرشان را بر مي‌گرداندند، يا با يک جواب سلام قصه را تمام مي‌کردند؛ به اينها توجه نمي‌کردند. نوبت ما رسيد. من که وارد يکي از اين اتاق‌ها شدم جوان رزمنده‌اي را ديدم که پاهايش قطع شده بود. چشمانش آسيب ديده بود و بدنش آرام بود. وارد شدم و سلام کردم. او با همان ويژگي جواب من را داد. گفتم :« انا من ايران» به مجرد اين که نام ايران را شنيد، اين جوان مجروح و پا قطع شده دست‌هاي خودش و آغوش خودش را باز کرد و من را در آغوش کشيد، من را بغل کرد و صحبت کرديم. خيلي محبت کرد. گفتم: هرکاري داري بگو، کمکت مي‌کنم. مقصود من بيشتر کمکهايي مالي بود؛ مثلا اگر غذا مي‌خواهي، اگر ميوه مي‌خواهي، اگر درمان مي‌خواهي، اگر چيزي لازم داري بگو. گفت: «لا، لا، لا؛ الصاروخ، الصاروخ، الصاروخ » گفت من هيچي نمي‌خواهم، هيچ چيز نياز ندارم، دست و پايم اينقدر مهم نيست. تنها چيزي که انتظار از شما دارم خمپاره و موشک است. ما به اين نياز داريم.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه