پيشرفته
 

موضوعات :

  • امام و رهبری

  • کلمات کليدي :


    مقام معظم رهبري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • جهاد یعنی تلاش به نفع کشور

  • واقعاً وضع زندگی مردم ما این‌طوری است؟

  • جهوری اسلامی ایران معنی ندارد اگر...

  • چند روایت متواتر درباره موسیقی

  • امروز دل ملت هاى اسلامى پر از نفرت از امريكا و مستكبران است

  • شجاع، باشرف و طرفدار ضعفا

  • حزب‌الله همین مردمی هستندکه رجل سیاسی تحقیرشان می‌کند

  • رای که نمی آورند جمـهوریت می شود عوام گرایی

  • این حرکت تا قلب اروپا خواهد رفت

  • همه بدهکاریم

  • مطلب بعدي >   968 تعداد بازديد
    10.00 (2 راي ) امتياز مطلب  
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    برکت 32 سال ایستادگی

     

    دهه‌ی فجر و  بيست‌ودوم بهمنِ امسال يك شور و حال ديگری دارد؛ زيرا مردم پس از سالها مجاهدتِ خود مشاهده مي‌كنند كه انعكاس صدای آنها، فرياد مظلومانه و قدرتمندانه‌ی آنها امروز در مناطق ديگری از دنيای اسلام با قوّت و قدرت شنيده ميشود.


    حوادث امروز شمال آفريقا، كشور مصر، كشور تونس، برخی كشورهای ديگر، برای ما ملت ايران معنای ديگری دارد، معنای خاصی دارد؛ اين همان چيزی است كه هميشه به عنوان حدوث بيداری اسلامی، به مناسبت پيروزی انقلاب بزرگ اسلامی ملت ايران گفته ميشد؛ امروز خودش را دارد نشان ميدهد؛ لذا اين دهه مهم است.

    آنچه كه من درباره‌ی انقلابمان، درباره‌ی اين حادثه‌ی عظيمِ ملت ايران عرض ميكنم - كه برای ما آموزنده است، عبرت‌آموز است - اولاً يك تصويری است از واقعيتهای جهان، تا ببينيم مستكبران، استعمارگران، زورگويان عالم، قدرتهای مسلط چه ميخواستند و چه شد؛ دنبال چه بودند، اما در عمل چه اتفاق افتاد؛ بعد هم دو ويژگی از ويژگی‌های انقلاب را كه مربوط به همين دوره‌ی ماست، عرض خواهم كرد.

    در آن بخشِ اول كه مربوط به تصوير وضعيت موجود و تطبيق و مقايسه‌ی آن با آن چيزی است كه زورگويان و قلدران عالم دنبال آن بودند، عرض ميكنم: فاتحان جنگ بين‌الملل اول و دوم كه عمدتاً چند كشور اروپائی و آمريكا بودند، اينها برای اين منطقه‌ی مهم خاورميانه يك سياست تثبيت‌شده‌ای داشتند؛ چون اين منطقه، هم از لحاظ موقعيت سوق‌الجيشی مهم است، منطقه‌ی اتصال آسيا و اروپا و آفريقاست، هم يكی از بزرگترين انبارهای نفت عالم است - كه نفت، شريان حياتی همه‌ی قدرتهای صنعتی است كه بر دنيا مسلطند - هم از لحاظ ملتها، اينجا دارای ملتهای كهن، ريشه‌دار و با سوابق تاريخی است؛ لذا برای اين منطقه يك سياستی را اتخاذ كردند. آن سياست عبارت بود از اينكه در اين منطقه بايد كشورهائی، واحدهای سياسی‌ای وجود داشته باشند كه اين خصوصيات را داشته باشند: اولاً ضعيف باشند؛ ثانياً با يكديگر دشمن باشند، مخالف باشند، با هم كنار نيايند، نتوانند اتحاد بكنند - لذا ديديد سياست تقويت ناسيوناليسم عربی، ناسيوناليسم تركی، ناسيوناليسم ايرانی در طول سالهای متمادی دنبال شد - ثالثاً حكامشان از لحاظ سياسی، دست‌نشانده باشند، مطيع باشند، زير بار قدرتهای غربی بروند، حرف گوش‌كن باشند؛ رابعاً از لحاظ اقتصادی مصرف‌كننده باشند؛ يعنی نفتی را كه تقريباً مفت از چنگ اينها خارج ميكنند، پول همان نفت را باز خرج واردات كنند، خرج مصرف كنند تا كارخانه‌های غربی رونق بگيرد؛ خامساً از لحاظ علمی عقب‌افتاده باشند، اجازه‌ی پيشرفت علمی به آنها داده نشود. اينهائی كه من عرض ميكنم، سرفصل است. هر كدام از اينها حقيقتاً يك كتاب شرح و تفصيل دارد. چطور در ايران ما، در بعضی كشورهای ديگر، از توسعه‌ی علم، تعميق علم جلوگيری ميكردند. ملتهای اين منطقه، از لحاظ فرهنگی، مقلد محضِ اروپائی‌ها باشند؛ از لحاظ نظامی، ذليل و آسيب‌پذير و ضعيف باشند؛ از لحاظ اخلاقی، فاسد باشند، دچار انحطاطهای گوناگون اخلاقی باشند؛ از لحاظ مذهبی هم كاملاً سطحی و قانع به مذهب فردی و احياناً مذهب تشريفاتی باشند. اين تصويری بود كه آنها از اين منطقه برای خودشان درست كرده بودند، برای اين سياستگذاری كردند؛ شايد استراتژيستهای غربی هزارها ساعت نشستند درباره‌ی اين مسائل مطالعه كردند، فكر كردند، برنامه‌ريزی كردند، آدمهاشان را اينجا در كشورهای اين منطقه معين كردند و به وسيله‌ی آنها كارها را انجام دادند. با اين تحليل ميشود رفتار رضاخان را درست فهميد، رفتار محمدرضا را فهميد، رفتار مصطفی كمال تركيه و ديگران و ديگران را فهميد. اين، برنامه‌ی اينها بود.

    موفق هم شدند. تا قبل از پيروزی انقلاب اسلامی، جز در برهه‌های كوتاهی از زمان، آن هم در بخشی از اين مسائل، موفق شدند. فقط در يك برهه‌های كوتاهی، حالا در مصر مثلاً در يك چند سالی يك حكومت ملی سر كار آمد، در ايران يك جور ديگر، در جاهای ديگر يك جور ديگر؛ ليكن عموماً به طور مطلق كه نگاه ميكنيم، در همه‌ی اين بخشها اينها پيشرفت كردند، تا قبل از انقلاب. اما ناگهان حادثه‌ی بزرگی، انفجار عظيمی رخ داد كه همه‌ی اوضاعِ اينها را به هم ريخت. يك مرد عالم، برجسته، حكيم، فقيه، مجاهد، شجاع، خطرپذير و نافذالكلمه به نام امام خمينی در ملت ايران ظهور كرد كه حقيقتاً ظهور اين مرد، حضور اين مرد، تربيت اين انسان بزرگ، كار خدا بود. اين تقدير الهی بود كه يك چنين اتفاقی بيفتد. مردم ايران هم آماده بودند، استقبال كردند، پذيرفتند، خطرها را به جان خريدند، وارد ميدان شدند، جانشان را دادند، مالشان را دادند، امتحان خوبی پس دادند؛ لذا انقلاب اسلامی به وجود آمد. همه‌ی اين حسابها به هم ريخت، اين محاسبات خراب شد، دچار اختلال شد. انقلاب اسلامی در ايران، قوی ظاهر شد و قوی ادامه پيدا كرد. يعنی اينجور نبود كه سال اول و دوم و سوم يك هيجانی به وجود بيايد، بعد مسائل تمام بشود؛ نه، ادامه پيدا كرد؛ كه من بعداً درباره‌ی همين ادامه و استمرار عرائضی دارم كه عرض خواهم كرد.

    امام مثل كوه ايستاد، ملت هم پشت سر امام مثل كوه استواری ايستادند؛ جبهه‌ی دشمن هم - يك دشمن نبود، يك جبهه بودند - هرچه توانستند، تلاش كردند؛ هر كاری از دستشان برمی‌آمد، كردند؛ از جنگهای خيابانی، تا جنگهای قومی، تا كودتای نظامی، تا تحميل جنگ هشت ساله، تا تحريم اقتصادی، تا به راه انداختن ماشين عظيم جنگ روانی در طول سی و دو سال. سی و دو سال است كه عليه ملت ايران و عليه انقلاب و عليه امام جنگ روانی وجود دارد: دروغ گفتند، تهمت زدند، شايعه پخش كردند، سعی كردند ايجاد اختلاف كنند، سعی كردند راه‌ها را در داخل منحرف كنند.

    هدفهائی كه آنها دنبال ميكردند، در درجه‌ی اول، سقوط انقلاب و سقوط نظام جمهوری اسلامی بود. هدف اول، براندازی بود. هدف بعدی اين بود كه اگر براندازی نظام جمهوری اسلامی تحقق پيدا نكند، انقلاب را استحاله كنند؛ يعنی صورت انقلاب باقی بماند، اما باطن انقلاب، سيرت انقلاب، روح انقلاب از بين برود. در اين زمينه خيلی تلاش كردند؛ كه آخرين نمايشنامه‌ی آنها كه روی صحنه آمد، همين فتنه‌ی 88 بود. در حقيقت، يك تلاشی بود. يك عده‌ای در داخل، به خاطر حب به نفس، حب به مقام - از اين قبيل امراض خطرناك نفسانی - اسير اين توطئه شدند. من بارها گفته‌ام؛ طراح و نقشه‌كش و مدير صحنه، در بيرون از اين مرزها بود و هست. در داخل با آنها همكاری كردند؛ بعضی دانسته، بعضی ندانسته. اين هم هدف دوم.

    هدف سوم هم باز اين بود و هست كه كاری كنند كه اگر نظام اسلامی باقی ميماند، از عناصر ضعيف‌النفسی كه ميتوان در آنها نفوذ كرد، استفاده كنند و اينها را در مسائل كشور، در واقع طرفهای اصلی خودشان قرار بدهند. بالاخره نظامی به وجود بيايد و ادامه پيدا كند كه قدرت كافی نداشته باشد، ضعيف باشد، مطيع باشد - عمده اين است كه سرسپرده باشد، مطيع باشد - در مقابل آمريكا نايستد، قد علم نكند. اهداف اينهاست.

    اين كارها و اين مراحل گوناگون تا امروز شكست خورده است، تا امروز نتوانستند. البته خيلی تلاش كرده‌اند، كارهای گوناگونی را دنبال كرده‌اند - كه حالا در خلال عرايضم به بعضی از آنها اشاره خواهم كرد - در تلاشِ خودشان كم نگذاشتند، ليكن توفيق پيدا نكردند؛ چون مردم بيدار بودند. ما در جامعه، نخبگان خوبی داريم؛ ملت خوبی داريم؛ مسئولان خوبی داريم. الحمدللَّه تا امروز دشمن نتوانسته است آن هدفهای خود را انجام دهد. انقلاب راه خود را ادامه داده است و پيش رفته است.

    حالا در انقلاب چه اتفاق افتاد؟ ببينيد، اينها مهم است. اين انقلابی كه در ايران اتفاق افتاد، تغييراتی را به وجود آورد كه از لحاظ عمق و ژرفا تغييرات مهمی است، تغييرات اساسی است. بر اساس اين تغييرات است كه ميشود جامعه را پيش برد و تغييرات گسترده‌ای به وجود آورد. اين پايه‌های اصلی، محكم گذاشته شد.

    من چند مورد از اين تغييراتی را كه اتفاق افتاد، عرض ميكنم. البته اينها را همه ميدانيد، همه ميدانيم، جلوی چشم ماست؛ ليكن همان طوری كه خدای متعال در قرآن، ما را متوجه خورشيد ميكند - «والشّمس و ضحيها»؛ خورشيد جلوی چشم ماست، اما سوگند ياد ميكند تا ما توجه پيدا كنيم كه اين پديده، اين حادثه، اين موجود اينقدر دارای عظمت است - ما هم بايد به اين پديده‌های عظيمِ اطراف خود توجه كنيم؛ لذا گفتن اينها از اين جهت لازم است كه خودمان توجه پيدا كنيم.

    اولاً پيش از انقلاب، نظام حاكم بر كشور، يك نظام اسلام‌ستيزِ عمقی بود. آنها با ظواهر خيلی كاری نداشتند، اما از لحاظ عمق، حقيقتاً دنبالِ زدن ريشه‌های ايمان اسلامی مردم بودند. در اين زمينه هم مثالها، شواهد، خاطره‌ها، فراوان در ذهن بنده هست، كه مجال نيست عرض كنم. انقلاب آمد درست صد و هشتاد درجه نقطه‌ی مقابل آنها، اسلام را محور اداره‌ی كشور قرار داد؛ محور مديريت قرار داد؛ احكام و قوانين اسلامی، معيار و ملاك رد و قبول قوانين كشور و معيار عمل مجريان كشور است.

    قبل از انقلاب، كشور از لحاظ سياسی وابسته بود؛ يعنی حكومت، چه خود محمدرضا، چه دستگاه‌های گوناگون، مطيع آمريكا بودند؛ منتظر اشاره‌ی آمريكا بودند. باز شواهد فراوان است. آدمی پا ميشود از اينجا ميرود آمريكا - دكتر امينی - برای اينكه آمريكائی‌ها را قانع كند كه بشود نخست‌وزير در ايران. آمد، شد نخست‌وزير! بعد از يكی دو سال، شاه كه با او مخالف بود، بلند شد رفت آمريكا، آمريكائی‌ها را قانع كرد كه او را از نخست‌وزيری عزل كند. آمد او را از نخست‌وزيری عزل كرد! اين، وضع مملكت ما بود. برای انتخاب نخست‌وزير، شاه مملكت، رئيس كشور محتاج موافقت و رضايت آمريكا بود! در بسياری از مسائل، شاه سفير آمريكا و سفير انگليس را به كاخ خود دعوت ميكرد تا تصميمی را كه ميخواهد بگيرد، با آنها در ميان بگذارد! اگر آنها مخالف بودند، تصميم عملی نميشد. وابستگی سياسی يعنی اين. مطيع آمريكا بودند؛ قبل از دوره‌ی آمريكا هم مطيع انگليس. رضاخان را انگليسی‌ها خودشان آوردند سركار؛ وقتی ديدند ديگر به دردشان نميخورد، خودشان از حكومت عزلش كردند، از كشور بيرونش كردند، پسرش را آوردند سر كار. اين قبل از انقلاب بود.

    انقلاب آمد استقلال كامل سياسی را به كشور داد. يعنی امروز در اين دنيای بزرگ، در ميان اين قدرتهای بزرگ، يك قدرت وجود ندارد كه بتواند ادعا كند خواست او، اراده‌ی او بر اراده‌ی مسئولين كشور يا ملت ايران اندك تأثيری دارد. اين نكته‌ی بخصوص - يعنی ايستادگی، استقلال، عزت سياسی - بيشترين جذابيت را برای ملتها دارد. اينكه می‌بينيد ملتها نسبت به ملت بزرگ ايران احساس احترام ميكنند، بخش عمده‌اش مربوط به اين قسمت است: استقلال سياسی.

    قبل از انقلاب، حكومت سلطنتی بود. نقطه‌ی مقابل آن، مردم‌سالاری است. در حكومت سلطنتی، مردم هيچكاره‌اند؛ در حكومت مردم‌سالاری، مردم همه‌كاره‌اند. قبل از انقلاب، حكومت، وراثتی بود؛ يكی ميمرد، يكی را به جای خودش معين ميكرد؛ يعنی مردم هيچ نقشی نداشتند؛ ميخواستند، نميخواستند، ناچار بايد قبول ميكردند. در جمهوری اسلامی به بركت انقلاب، حكومت انتخابی است؛ مردم انتخاب ميكنند؛ مذاق مردم، خواست مردم تعيين كننده است. قبل از انقلاب، حكومت، ديكتاتوریِ امنيتی بود؛ ديكتاتوریِ سخت و سياه. بنده يادم هست؛ يكی از دوستان ما از پاكستان آمد پيش من - قاچاقی آمده بود مشهد - نقل ميكرد، صحبت ميكرد؛ گفت بله، فلان اعلاميه را ما توی پارك، با دوستان داشتيم ميخوانديم. من تعجب كردم؛ توی پارك؟! اعلاميه؟! ممكن است چنين چيزی؟! اصلاً به ذهن ما خطور نميكرد كه كسی يك اعلاميه توی جيبش باشد و مقداری انتقاد از دستگاه در آن اعلاميه باشد و بتواند توی كوچه راه برود. اين وضع ديكتاتوری امنيتیِ آن روز بود. انقلاب آمد فضای آزاد را، فضای نقد را، فضای اصلاح را، فضای تذكر را، حتّی فضای مخالفت و اعتراض را برای مردم باز كرد. در طول اين سی و دو سال همين جور بوده است؛ حتّی سالهای اول انقلاب.

    قبل از انقلاب، تكيه‌ی علم و فناوری كشور به طور كامل به غرب بود. بارها گفته‌ام؛ بعضی از قطعات هواپيماهای نظامی ما را كه خراب شده بود، سائيده شده بود، بنا بود اصلاح شود، اجازه نميدادند مهندسين داخلی نيروی هوائی اين قطعه را باز كنند، ببينند چی هست، چه برسد به اينكه به فكر درست كردنش بيفتند. قطعه را ميگذاشتند توی هواپيما، ميبردند آمريكا، يكی به جايش می‌آوردند؛ يا اگر بنا بود اصلاحش كنند، اصلاحش ميكردند. صنعتی كه وجود داشت، صنعت مونتاژ محض بود، بدون هيچ ابتكاری. بعد از انقلاب، خودباوری علمی و اعتماد به نفس ملی به وجود آمد؛ حضور اين همه دانشمند، دانشمندان برجسته و بزرگ، در رشته‌های مختلف، مشاهده شد. امروز ما دانشمندانی در داخل كشور داريم كه در سطح جهان، شبيه آنها و نظير آنها قابل شمارشند؛ تعداد معدودی هستند. دانشمندان ما پيش رفتند؛ غالباً هم جوان.

    قبل از انقلاب، كشور ايران در مسائل جهان، حتّی در مسائل منطقه، هيچ تأثيری نداشت؛ يك كشور تحقير شده‌ای بود؛ هيچگونه تأثيری در مسائل نميتوانست بگذارد. بعد از انقلاب، عزت و عظمت اين ملت در چشم ملتهای جهان، تأثيرش در قضايای منطقه، دشمنان را مبهوت كرده؛ دشمنان به اقرار و اعتراف وادار شدند. امروز شما نگاه كنيد؛ توی اين سايتهائی كه خبرهای خارجی را می‌آورند، دائم از نفوذ ايران، از تسلط ايران، از حضور ايران در قضايای منطقه ذكر ميشود؛ حتّی با انگيزه‌های مغرضانه، اما اعتراف ميكنند.

    قبل از انقلاب، در زمينه‌های فرهنگی، ما مقلد محض بوديم؛ اما بعد از انقلاب، تهاجم فرهنگی به عنوان يك خطر شناخته شد. از اين قبيل سرفصلها زياد است. اينها چيزهای اساسی است.

    وقتی در يك كشور اين پايه‌ها گذاشته شد، آنگاه اين ملت ميتواند اميدوار باشد كه بر روی اين پايه‌ها بنای يك تمدن جديد و عظيم را ميتواند پايه‌گذاری كند. خب، هر كدام از اين خصوصيات به نحوی جلب نظر ملتها را ميكند. ملتهای ديگر نگاه ميكنند، می‌بينند، مجذوب ميشوند، تحسين ميكنند؛ كه البته از همه مهمتر، همان مسئله‌ی استقلال سياسی و ايستادگی در مقابل زورگوئی دشمنان است.

    من يك جمله‌ای را از يك مقام غربی نقل كنم. بنده دأبم نيست از قول اين سياستمدارها و معاريف غربی چيزی بگويم؛ اما اين جمله‌ی جالبی است. او ميگويد: دو چيز است كه اگر در ميان مسلمانها دست به دست بگردد و ملتهای مختلف مسلمان از اين دو چيز آگاه شوند، ديگر همه‌ی تابوهای غرب - يعنی اصول جزمی غرب - در هم خواهد شكست و باطل خواهد شد. اين دو چيز چيست؟ اين متفكر غربی ميگويد: يكی قانون اساسی جمهوری اسلامی است؛ كه اين قانون اساسی، يك حكومت مردمی و پيشرفته‌ی امروزی و در عين حال دينی را در چشم مسلمانان جهان ممكن ميسازد. اين قانون اساسی نشان ميدهد كه ميتوان يك حكومتی داشت كه هم متجدد باشد، امروزی باشد، پيشرفته باشد و هم كاملاً دينی باشد. قانون اساسی اين را تصوير ميكند. ميگويد چنين چيزی ممكن است. اين يك. دوم، كارنامه‌ی موفقيتهای علمی و اقتصادی و سياسی و نظامی جمهوری اسلامی است؛ كه اگر اين دست مسلمانها برسد، می‌بينند كه آن امرِ ممكن اتفاق افتاده است، واقع شده است. او ميگويد اگر ملتهای مسلمان از اين امكان و وقوع نسبی كه هم ممكن است، هم در ايرانِ امروزِ اسلامی به طور نسبی واقع شده است، مطلع شوند، اين نظام‌سازی را پيش چشم داشته باشند، ديگر جلوی سلسله‌ی انقلابها را نميتوان گرفت.

    امروز اين اتفاق افتاده است. البته اين اتفاق، امروز نيفتاده است؛ سی سال است. يك مطلبی تدريجاً و آرام آرام در ذهن ملتها جا ميگيرد، رشد ميكند، پخته ميشود، بعد به اين صورتی كه امروز در شمال آفريقا و در مناطق ديگر مشاهده ميكنيد، بروز ميكند.

    البته خود غربی‌ها اشتباهات سياسی‌ای داشتند؛ اين اشتباهات سياسی هم به جمهوری اسلامی كمك كرد. ببينيد، در همين قضيه‌ی هسته‌ای، غربی‌ها اشتباه كردند. برای اينكه با قضيه‌ی هسته‌ای ايران مقابله كنند، آن را بزرگ كردند، جنجال كردند، فشار آوردند كه بايد جمهوری اسلامی از قضيه‌ی هسته‌ای عقب‌نشينی كند. خب، در طول اين هفت سال - هفت سال است كه آنها دارند تلاش ميكنند - دوچيز برای مردم دنيا روشن شد: يكی اينكه ايران توانسته است در قضيه‌ی هسته‌ای پيشرفتهای غير قابل انتظاری پيدا كند. دوم اينكه ايران با همه‌ی اين فشارها ايستاده و عقب‌نشينی نميكند. خب، اين به نفع ملت ايران بود. حالا همه‌ی دنيا ميدانند كه آمريكا و اروپا و دستيارانشان و دنباله‌روانشان با همه‌ی فشاری كه آوردند، نتوانستند بر جمهوری اسلامی فائق بيايند و او را به عقب‌نشينی وادار كنند. اين به دست خود دشمنان ملت ايران شناخته شد؛ يعنی كمك شد به معرفی ملت ايران.

    در قضايای ديگر هم همين جور است. جنجال كردند كه ميخواهيم بنزين را تحريم كنيم تا بنزين وارد نشود. خب، ما وارد كننده‌ی بنزين بوديم و هستيم. گفتند ميخواهيم جلوی ورود بنزين را بگيريم. جنجال و هياهو و سروصدا كردند. تحليلگرانشان پيش‌بينی كردند، گفتند كشور شلوغ خواهد شد، مردم چه خواهند كرد. خب، اين موجب شد كه مسئولين كشور به فكر توليد بيشتر بنزين افتادند. امروز طبق گزارشی كه من دارم - البته به توفيق الهی تا بيست و دوم بهمن - كشور به طور كامل از واردات بنزين بی‌نياز ميشود. طبق گزارشی كه به من دادند، بعد از آن ما حتّی ميتوانيم بنزين را صادر كنيم؛ كه دستورش را هم داده‌اند. خب، اين جنجال آنها به نفع ملت ايران تمام شد. ناظران بين‌المللی هم اين را ديدند. در همه‌ی قضايا همين جور است؛ در تحريم سلاح در دوران جنگ همين جور است، در ايجاد جريان موازی و افراطی اسلامی همين جور است. آمدند در همسايگی ما يك جريان افراطی اسلامی را به وجود آوردند، برای تنه زدن به جمهوری اسلامی. حالا آفتی شده به جان خودشان افتاده، نميتوانند جلويش را بگيرند، نميدانند چه جوری علاجش كنند. در ايجاد اختلافات مذهبی همين‌جور بود. در همين فتنه‌ی 88 همين جور بود. جنجال كردند، هياهو كردند، گفتند جمهوری اسلامی تمام شد رفت، اختلافات شد، چنين شد، چنان شد؛ بعد نگاه كردند، ديدند ملت ايران فائق آمد. نُه دی و بيست و دوی بهمنِ پارسال جزو ايام‌اللَّه - به معنی حقيقی كلمه - بود. دلها دست خداست. خدای متعال اين دلها را آورد وسط صحنه، ملت ايران عظمت خودش را نشان داد. هر كاری ميكنند، به ضررشان تمام ميشود. بعد از اين هم همين جور خواهد بود. خب، اين واقعيتی است كه امروز در دنيا وجود دارد. چی ميخواستند، چی شد!

    و اما آن قسمت دوم كه عرض كردم بايد بگويم. در هر پديده‌ای اگر بخواهيم اهميت آن را تشخيص دهيم و همچنين موفقيت اين كار را تشخيص دهيم، بايد نگاه كنيم ببينيم اين پديده چقدر توانسته است الگوسازی كند و سرمشق واقع بشود و چقدر استقامت به خرج داده است، ثبات به خرج داده است، پای حرف خود ايستاده است. انقلابها هم همين جور است. يك انقلاب اگر بخواهد بر روی ذهن و عمل ديگران تأثير بگذارد و الگو واقع بشود، بايد خصوصياتی داشته باشد. مهمترين اين خصوصيات، همين ثبات و استقامت و ايستادگی است. اگر اين شد، انقلاب برای ديگران الگو واقع خواهد شد؛ والّا برقهائی كه يك جائی بزند و خاموش شود، خيلی نميتوانند الگوسازی كنند، خيلی نميتوانند ديگران را به دنباله‌روی خود تشويق كنند. انقلاب ما اينجوری بوده است. انقلاب ما توانسته است الهامبخش باشد، الگوساز باشد؛ و اين بر اثر ثبات و استقامت و ايستادگی بر اصول و پايه‌های اصلی است كه اين انقلاب به وسيله‌ی امام اعلام كرد.

    اين انقلاب ايستادگی كرد. من در اين مورد هم چند نمونه را عرض بكنم. يك نمونه، اسلامی بودن است. امام از اول گفت انقلاب ما اسلامی است، مبتنی بر اسلام است. در دنيا هو و جنجال زياد شد؛ گفتند اسلامی بودن با دموكراسی نميسازد، اسلامی بودن ارتجاع است، اسلامی بودن عقبگرد است، احكام اسلام قابل پياده شدن نيست و چه و چه و چه. يك عده‌ای هم صداهای آنها را در داخل كشور منعكس كردند؛ كتاب نوشتند، مقاله نوشتند، شايعه پخش كردند، برای اينكه جمهوری اسلامی را از پايبندی به اسلام وادار به عقب‌نشينی كنند. جمهوری اسلامی ايستاد و تسليم هوچيگری‌ها نشد. بله، ما اسلامی هستيم؛ به اين افتخار ميكنيم و ثابت ميكنيم كه راه نجات بشر اين است. جمهوری اسلامی اين را با صدای بلند به همه‌ی دنيا اعلام كرد.

    امروز بعد از سی و دو سال، شما نگاه كنيد به جامعه‌ی ما؛ رفتارها از روز اول اگر اسلامی‌تر نباشد، حداقل مثل روز اول پيروزی اين انقلاب است. جوانهائی كه امام را نديدند، دوران جنگ را نديدند، از انقلاب چيزی به يادشان نيست، اما پايبندی و التزامشان به مبانی اسلام، از بعضی ما پيرمردها بهتر است؛ قوی‌ترند. مسئولين كشور افتخار ميكنند به اسلامی بودن. البته در طول اين سی و دو سال خيلی تلاش شد؛ حتّی در داخل تشكيلات حكومتی كسانی بودند كه تلاش كردند شايد بتوانند راه‌ها را به صورت زيگزاگی در بياورند و تدريجاً دور كنند، زاويه بدهند؛ اما نتوانستند. جمهوری اسلامی بر سر مبانی خود، مبنای اسلامی بودن ايستاد. اين يك نمونه.

    يك نمونه‌ی ديگر، مسئله‌ی مردم‌سالاری است. امام از اول اعلام كرد كه مردم بايد نظر بدهند؛ چه در اصل انتخاب جمهوری اسلامی، چه در تدوين قانون اسلامی، چه در پذيرش آن قانونی كه در مجلس خبرگان تصويب شده بود، چه در انتخاب رئيس جمهور، چه در انتخاب مجلس. امام ايستاد. ببينيد، سی و دو سال از انقلاب ميگذرد، با محاسبه‌ی رفراندومهائی كه شده است، ما سی و دو تا حضور مردم داشتيم - يعنی به طور متوسط سالی يكی - مردم رفتند رأی دادند، انتخاب كردند. انتخاب مردم خيلی مهم است. در دوران جنگ، اين تهران زير بمباران بود، اما انتخابات تعطيل نشد. دوران جنگ، در شهرهائی كه موشكباران رژيم صدام بود، انتخابات تعطيل نشد. در يكی از دوره‌های مجلس فشار آوردند شايد بتوانند به دلائل سياسیِ خودشان انتخابات را تأخير بيندازند، اما موفق نشدند. تا امروز در انتخابات جمهوری اسلامی و حضور مردم، يك روز تأخير نشده است؛ اين مردم‌سالاری است. روز اول امام گفت و جمهوری اسلامی بر سر اين مردم‌سالاری ايستاد؛ قبول نكرد كه از مردم‌سالاری عبور كند. امروز مسئولين كشور، از خبرگان رهبری كه رهبر را نصب ميكنند و عزل ميكنند، گرفته، تا رياست جمهوری، تا مجلس، تا شوراها، منتخبين مردمند. جريانهای گوناگون هم سر كار آمدند. اينجور هم نبوده است كه ما بگوئيم يك جريان؛ نه، از اول تا امروز، اين چند رئيس جمهوری كه سر كار آمدند، هر كدام به يك شكل، يك جهتگيری و گرايش سياسی داشتند؛ اما همه با انتخاب مردم بر سر كار آمدند.

    نمونه‌ی بعدی، نمونه‌ی عدالت اجتماعی است. امام از اول اعلام عدالت كردند. خب، عدالت اجتماعی از همه‌ی اين كارها سخت‌تر است؛ من به شما عرض بكنم. از حفظ مردم‌سالاری و بقيه‌ی كارهائی كه در جمهوری اسلامی شده است، استقرار عدالت اجتماعی كار سخت‌تری است؛ بسيار كار دشواری است. نميگويم هم كه ما تا امروز توانستيم به طور كامل عدالت اجتماعی را مستقر كنيم؛ نه، هنوز خيلی فاصله داريم. آن عدالتی كه اسلام از ما خواسته است، با آنچه كه امروز در جامعه‌ی ماست، فاصله‌ی زيادی دارد؛ اما حركت به سمت عدالت اجتماعی متوقف نشد و ادامه پيدا كرد و روزبه‌روز شديدتر شده است. امروز حركت به سمت عدالت اجتماعی از سالهای قبل هم بيشتر است، از دوره‌های قبل هم بيشتر است. يكی از نمونه‌های مهم عدالت اجتماعی، تقسيم و توزيع متناسب فرصتهای كشور است. در نظامهای غافل از حقيقت عدالت اجتماعی، بر روی طبقه‌ی خاصی تكيه ميشود، بر روی مناطق خاصی از كشور تكيه ميشود؛ اما در جمهوری اسلامی هرچه پيش می‌آئيم - تا امروز كه سی و دو سال گذشته - اين معنا را قوی‌تر می‌بينيم. روستاها در حوزه‌ی مراقبت قرار ميگيرند، شهرهای دوردست در حوزه‌ی مراقبت قرار ميگيرند. اين همه مسكن‌سازی در روستاها، اين همه جاده‌سازی به سمت شهرهای دور كشور و روستاها، راه‌های ارتباطی، ارتباطات گوناگون، نيروی برق، آب مناسب، تلفن، امكانات زندگی، اينها در سرتاسر كشور توزيع شده است.

    اين سفرهائی كه مسئولين كشور به استانهای مختلف، به شهرهای مختلف ميكنند، بعضی از اين شهرهای دوردست تصور نميكردند كه بتوانند يك مسئول درجه‌ی دو را هم ببينند؛ حالا می‌بينند كه مسئولين بالای كشور ميروند سراغ اينها. اينها خيلی بااهميت است، خيلی ارزش دارد. وقتی انسان رفت، مشكلات را مشاهده ميكند، برای برطرف كردن مشكلات انگيزه به وجود می‌آيد؛ و همين، استقرار عدالت اجتماعی است. داريم ميرويم به سمت عدالت اجتماعی.

    آنچه كه انسان در دنيا از زندگی مسئولان مشاهده ميكند، زندگی‌های اشرافی است؛ كسی كه به حكومت ميرسد، رئيس جمهور ميشود يا يك مقام بالائی پيدا ميكند، زندگی‌اش كأنه از اين رو به آن رو ميشود؛ در كشور ما نه. البته امثال بنده بايد زندگی‌هامان را مطابق با ضعيف‌ترين اقشار جامعه قرار بدهيم. نتوانستيم، اين توفيق را نداشتيم، اين نشده است؛ اما زندگی مسئولين جامعه، مسئولين كشور بحمداللَّه مثل زندگی متوسط مردم، گاهی بعضی پائين‌تر از متوسط مردم است؛ اينها خيلی باارزش است.

    همين مسئله‌ی سهام عدالت، همين مسكن روستائی، همين هدفمند كردن يارانه‌ها، يك كار بزرگی است. اگر ان‌شاءاللَّه مسئولين كشور بتوانند اين را خوب اجرا كنند و عمل كنند، اين خيلی مهم است. اين يارانه‌ای كه دولت برای نيروی برق به همه‌ی مردم ميداد، خب، آن كسی كه توی خانه چهلچراغ و لوستر روشن ميكند و مصرف برق بيشتری ميكند، آن كجا، آن كسی كه يك شعله، دو شعله‌ی برق توی خانه دارد، اين كجا؟ آن كسی كه ثروتمندتر است، بيشتر از اين يارانه استفاده ميكرد؛ اين ظلم بود. ميخواهند جلوی اين ظلم را بگيرند. همين طور در قضيه‌ی نان، همين طور در قضيه‌ی بنزين و غير اينها. ما ايستاديم. نظام بر روی شعار عدالت اجتماعی ايستاد.

    نقطه‌ی بعدی، استكبارستيزی است؛ عدم تسليم در مقابل فشارها. در اين زمينه هم ايستاديم. اين كار، سخت بود؛ اما جمهوری اسلامی توانست اين كار سخت را با موفقيت انجام دهد. خيلی‌ها بودند از همان اوائل انقلاب، ميگفتند آقا حالا كه انقلاب پيروز شد، ديگر بس است؛ برويم با آمريكائی‌ها مسائل را تمام كنيم! اين معنايش اين بود كه شعار ظلم‌ستيزی انقلاب تخطئه شود. اين را تشويق ميكردند. در طول زمان، بودند كسانی كه دنبال اين بودند؛ يعنی برويم با آمريكا همراه شويم؛ آن كسی كه دشمن اصلی ماست، برويم زير بال او؛ به دامن او پناه ببريم. معنای اين حرف، فروختن قضيه‌ی فلسطين است. معنای اين حرف، اغماض كردن از جنايات آمريكا در عراق و افغانستان و امثال اينهاست. معنای اين حرف، چشم بستن بر روی اين همه ظلمی است كه آمريكا در جهان بر ملتها دارد انجام ميدهد. معنای اين حرف، يعنی به اين مسائل اعتراض نكنيم. خب، عادی كردن روابط معنايش اين است كه ديگر ملت ايران و مسئولين ايران نتوانند صريح اعتراض كنند و حرفشان را بزنند؛ و يك مرحله آن طرف‌تر، تدريجاً مجبور بشوند حرف آنها را قبول كنند. خب، اين ثبات و استقامت، پر زحمت بود؛ اما بابركت بود، رحمت الهی را هم جلب كرد، توجه ملتها را هم جلب كرد. ايستادگی شما ملت ايران ظرف اين سی و دو سال بر روی شعارهای اصلی انقلاب، اين بركت بزرگ را داشته است كه امروز دنيای اسلام به چشم عظمت نگاه ميكند. وقتی مسئولين كشور شما به كشورهای مختلف سفر ميكنند، آنجور استقبالی از آنها ميشود. وقتی حسابگرها ميخواهند محبوبيت شخصيتهای سياسی را محاسبه كنند، مسئولين كشور شما در رديف اول قرار ميگيرند. ملت ايران كارش الگو شد؛ امروز داريد نشانه‌های اين را مشاهده ميكنيد. اين بركت بزرگ و اين خصوصيت از خصوصياتی است كه جز با گذشت زمان معلوم نميشد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه