پيشرفته
 

موضوعات :

  • انتخابات

  • کلمات کليدي :


    مقام معظم رهبري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • جهاد یعنی تلاش به نفع کشور

  • واقعاً وضع زندگی مردم ما این‌طوری است؟

  • جهوری اسلامی ایران معنی ندارد اگر...

  • برکت 32 سال ایستادگی

  • چند روایت متواتر درباره موسیقی

  • امروز دل ملت هاى اسلامى پر از نفرت از امريكا و مستكبران است

  • شجاع، باشرف و طرفدار ضعفا

  • رای که نمی آورند جمـهوریت می شود عوام گرایی

  • این حرکت تا قلب اروپا خواهد رفت

  • همه بدهکاریم

  • مطلب بعدي >   243 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 25 : گند زدايي از نمکستان

    حزب‌الله همین مردمی هستندکه رجل سیاسی تحقیرشان می‌کند

     متن سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای

     نماینده  وقت مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در جلسه بررسی کفایت سیاسی بنی‌صدر

     

     

    (6 روز قبل از واقعه 7 تیر)

     جلسه ۱۶۸

    تاریخ: 31 خرداد 1360

    رئیس: این مخالف هم که وضعشان اینطوری شد، موافق بعدی بیاید . آقای عباسعلی ناطق نوری موافق بعدی بودند که وقتشان را به آقای سید علی خامنه ای دادند. بفرمایید.

    سید علی خامنه ای: من چقدر وقت دارم؟

    رئیس: شما نیم ساعت وقت موافقت دارید. یک ربع هم مربوط به همان قضیه هویزه هست، یعنی اگر راجع به هویزه حرفی دارید در دفاع از آن می‌توانید بگویید.

    سید علی خامنه ای: ده دقیقه از آن وقتم را میتوانم بدهم به آقای دیالمه؟

    رئیس: از آن نه، از این میتوانید البته اگر مجلس مایل بود. اجازه میدهد و وقت شما تمدید میشود.

    سید علی خامنه ای: ۵ دقیقه از وقتم را به آقای دیالمه می‌دهم.

    بشارتی: آقای هاشمی برای این که حرف ایشان قطع نشود یک ساعت وقت را تمدید کنید.

    رئیس: اگر مجلس تشخیص داد که این بحث باید ادامه پیدا کند این کار را می‌کنم. من از حال می‌توانم وقت را تمدید کنم. آقای خامنه ای بفرمایید.

    سیدعلی خامنه‌ای: بسم الله الرحمن الرحیم. لوخر جوافیکم مازادوکم الا خبالا ولا وضعواخلالکم.. اگر منافقان در کنار شما بمانند و به جهاد با دشمن بیایند جز بر سستی و ناتوانی شما نخواهند افزود ودر میان صفوف شما تفرقه و تشتت خواهند افکند. در این لحظات حساسی که یکی از سرنوشت‌سازترین صفحات تاریخ ایران رقم زده می‌شود، از خدا میخواهم که مرا بآنچه رضای او است هدایت کند و از طغیان زبان و دل و غلبه هوی وهوس نگه دارد و اکنون که پس از یک سکوت وبردباری طولانی ودردناک فرصت و تکلیف گفتن وافشاء کردن داده است نیز مانند گذشته ما را مدد رساند و یاری کند. مخاطب این سخن شما نمایندگان مردمید و آنگاه همه ملت ایران و بالاخره تاریخ ونسلهای آینده که در کار ما به دقت و طلبکارانه نظر خواهند کرد و من با این توجه در محضر خدا ودر حضور شما و همه کسانی که این سخن را خواهند شنید اعلام میکنم که این جناب آقای بنی صدر رئیس جمهور را دارای کفایت سیاسی برای اشغال پست خطیر ریاست جمهوری نمیدانم. پیش از آنکه به دلائل متعدد خود در اثبات این ادعا بپردازم لازم میدانم اول کفایت سیاسی را که در اصل یکصد ودهم قانون اساسی به آن اشاره شده معنا کنم. کفایت سیاسی یعنی اینکه شخص برای اداره مسوولیتی که به عهده او واگذار شده کافی و صالح باشد. فقدان کفایت سیاسی در هنگامی است که وی آن شرایطی را که برای انجام این مسوولیت در قانون اساسی معین شده فاقد باشد و کمبود یا عیبی داشته باشد که با آن صفات مقرره منافی است. اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی صفات لازم برای ریاست جمهوری را از جمله امانت و تقوی اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی ایران مدیر و مدبر بودن میداند هر کدام از صفات بالا که در شخصی نباشد وی برای احراز این مقام فاقد کفایت و صلاحیت است با این زمینه اکنون میتوان به بررسی وضع آقای بنی‌صدر در رابطه با مقام ریاست جمهوری پرداخت در باره عدم کفایت سیاسی آقای بنی صدر یعنی فقدان برخی از این صفات در ایشان برادران مطالبی قبلا اظهار کرده اند که هیچ جوابی از سوی مخالفان طرح به آن مطالب داده نشده است به عکس برخی از مخالفان بجای آنکه دلیلی بر کفایت آقای بنی‌صدر بیاورند یا دلایل موافقان طرح عدم کفایت را رد کنند غالبا بر تکیه بر شعار واحساسات سعی کرده‌اند حقیقت را بپوشانند. (لازم میدانم تذکر بدهم نظر من به مخالفینی است که دیروز در آغاز طرح بحث در باره مخالفت صحبت کردند) و فرصت را مغتنم شمردند تا حرفهای دل خودو حتی نظرات ویژه خود در مخالفت با جریان اسلام فقاهت را که امروز در برابر تخلفات وعدم صلاحیتهای آقای بنی صدر مقاومت میکند به عنوان دفاع از آقای بنی صدر در این تریبون گفتند. این عمل تا به آنجا عجولانه و ناشیانه انجام گرفت که اولین مخالف پیش از آنکه حتی یک کلمه درباره عدم کفایت آقای بنی صدر در مجلس گفته شده باشد اظهار داشت که دلایل ابراز شده مربوط به تخلف آقای بنی صدر است نه مربوط به عدم کفایت وی و بلافاصله ایراد گرفت که این دخالت قوه مقننه در قوه قضائیه است. در اظهارات مخالفان طرح اصرار عجیبی شد که اثبات عدم کفایت آقای بنی‌صدر را به یک دشمنی شخصی با بنی صدر یا به یک جریان حزبی و سیاسی برگردانند و این برخلاف واقع است. این یک خصومت شخصی یا جریان حزبی نیست یک تکلیف شرعی و مسوولیت الهی و پاسخ به یک خواست مردمی وعمومی است. اگر نگرانی حفظ انقلاب واسلام و لزوم ادای مسوولیت در قبال مردم نبود و ما حاضر میشدیم آقای بنی صدر را با همه عیوب واشکالات تحمل کنیم واز مسوولیت الهی نمی‌اندیشدیم یقینانه آقای بنی صدر وشاید نه همین برادران ما را به انحصارطلبی و قدرت‌گرائی و امثال این تهمتهای مبتذل وتکراری متهم نمیکردند. ما بخاطر خدا و در پاسخ به اطمینانی که امام امت ابراز میفرمودند و بخاطر مسوولیت سنگینی که در شورای انقلاب بر عهده داشتیم همواره در برابر جهت‌گیریهای مخرب وموج فرهنگ بیگانه از اسلام که بدست آنان گسترش می‌یافت مقاومت میکردیم واین برای آقای بنی صدر و جناحی که وی را بهترین سنگر خود میشناخت غیرقابل تحمل بود و همین بود که آنهمه اتهامات واهانتها را به دنبال میآورد. یکی از مخالفان طرح به عنوان دفاع ازآقای بنی صدر اظهار کردند که مخالفان وی برکناری او از فرماندهی کل قوا رامورد بهره برداری قرار داده و جو را متشنج کرده‌اند و مجال سخن برای او نگذاشته اند این برادر محترم گویا فراموش کرده است که آقای بنی صدر در پاسخ به اقدام امام در برکناری وی اعلامیه ای داد که با این که سرشار از کذب و قلب حقیقت بود و در آن مردم را تحریک بر مقاومت در برابر دولت و شورش و بر هم زدن نظم عمومی کرده بود اجازه یافت که از همین تریبون مجلس خوانده واز طریق رسانه‌های گروهی در سراسر کشور پخش شود والبته پیش از آن از بسیاری از رادیوهای وابسته به شبکه تبلیغاتی صهیونیستی پخش شده بود. اگر آقای بنی صدر در مجلس حضور ندارد هستند آقایانی که همان ادعاهای بی دلیل و تهمتهای ناروائی را که بیش از یکسال است آقای بنی صدر به استفاده از همه وسائل ارتباط جمعی و بسیاری شیوه‌های تبلیغاتی کوشیده تا بر ذهن مردم تحمیل کند و بارها در سخنرانی و مصاحبه و مطالب گفته و نوشته و کوشیده تا به خورد ذهن بسیاری از بی‌خبران دهدو البته هرگز موفق هم نشده باز هم تکرار کنند و غیر منصفانه دیگران را شکنجه گر واو را فریاد کننده ودیگران را متعرض واو را مدافع جلوه دهند بله، آقایان جای آقای بنی صدر خالی نیست بجز شما که بلندگویان او هستید . ایشان یکسال ونیم است میگوید و مینویسد و در مقابل جوابی متناسب با آن همه هجوم تبلیغاتی نمیشنود. ایشان همه حرفهای خود را که اکنون شما هم بخشی از آنرا تکرار میکنید گفته است. ای کاش ایشان شخصا حضور می‌یافت و هر چه میخواست میگفت تا بر شما نیز یکبار دیگر ثابت شود که وی حرفی که نگفته باشد ندارد واین دیگران هستند که گفتنیهای فروخورده‌ای که برای مصلحت انقلاب و اسلام ناگفته گذاشته اند بسیار دارند. ما از این برادران گله ای نمیتوانیم داشته باشیم چرا که پذیرفته‌ایم که آنچه امروز و همیشه در مقابل خط انقلاب واسلام راستین ایستاده و با آن درافتاده یک جریان است و این برادران اگر حتی چنانچه اظهار میکنند با آقای بنی صدر مخالف هم باشند نمیتوانند ربط خود را به آن جریان پوشیده نگه دارند. طیفی که امروز بر محور آقای بنی صدر با دولت مردمی و مکتبی مبارزه میکند شامل این عناصر نیز هست. برادران مخالف با اشاره بحضور مردم در خیابانها و تشویق آقای رجائی که از آنان بنام حزب الله نام میبرد . این کار را خلاف مصلحت و روشی غیرمنطقی دانسته اظهار داشته اند که با تهییج مردم هیچ مساله ای حل نمیشود. این برادران گویا فراموش کرده اند که مردم را آقای رجائی به خیابانها نکشانید این حضور کوبنده و قاطع مردم فقط و فقط هنر شور و انگیزه ایمانی خود آنان و صدای رسا و همیشه نافذ امام امت بود و همیشه چنین بوده است در گذشته هم هیچ عامل دیگری نمی‌توانست مردم را بحضور در صحنه وادار کند نه فقط امروز در گذشته هم شما نه این حرکت را به درستی میشناختید و نه بر آن توانائی داشتید و فرق میان امام بر حق این امت با مدعیان مبارزه سیاسی از جمله در همین است او به مردم تکیه میکند از آنهامسوولیت میخواهد به آنها اعتماد میکند برای آنها ارزش قائل میشودو مدعیان سیاست از اینهمه غافل و از خیرات آن محرومند. روزی که امام به ایران آمده بودند نیز بودند کسانی که از مدعیان که امام را بر صرف وقت طولانی در اجتماعات فشرده مردم ملامت میکردند و بجای آن نشست وبرخاست با سیاسیون و به قول خودشان با آدمهای حسابی پیشنهاد مینمودند. حزب الله که آقای رجائی از آنان تشکر کرد وباید هم میکرد همین مردم کوچه و بازار و همین عامه مردم متوسط و پائین هستند که رجل سیاسی تحقیرشان میکند، مجاهد و پیکاری و غیره هم میزند و میکشد و هم متهمشان میسازد . روشنفکرنمای وابسته به شرق و غرب باران تهمت وافترا را بر سرشان میبارد در عین حال بار اصلی انقلاب بر دوش آنها است ارتش و سپاه و بسیج متشکل از آنها است و امام امت پشتیبان و مدافع آنها است و من نیز به عنوان یکی از همین مردم به آنها از همین تریبون توصیه میکنم که حضور خود را حفظ کنند و صحنه را برای دشمن خالی نکنند. آخرین نکته ای که در این مقدمه میخواهم بگنجانم این است که عشق به جمهوری اسلامی ما را هم مثل آن برادری که دیروز سخن گفت وادار به حراست از نهاد ریاست جمهوری و حمایت از اولین رئیس جمهوری میکرد همین احساس موجب آن شد که با اینکه ما آقای بنی صدر را از اول صالح برای احراز این مقام نمیدانستیم پس از آنکه انتخاب شد.

    از او دفاع کردیم. این جانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمایت کردم و مردم را به حمایت از او دعوت کردم و علی‌رغم آن همه فشار تبلیغاتی او نسبت به جریان خط امام عکس العمل نشان ندادم اما جان کلام این جا است که وقتی وجود او با استفاده از انواع روشهای تخریبی برای همین جمهوری به صورت آفتی بی علاج درمیآید و او در مقام ریاست جمهوری بزرگترین مدعی جمهوری اسلامی و تحقیرکننده آن به بلندگوی مخالفان آن میشود آیا باز هم حمایت از او به معنای حمایت از جمهوری اسلامی است؟ نه برادر منصفانه قضاوت کنید هیچ حمایتی از بنی صدر ارزش واقعی و عملی حمایت امام را از او نداشت. اما دیدید که امام هنگامی که پس از یک سال صبر و سکوت دردآلود مشاهده کردند که همچنان خط نفاق و ارتداد و کفر و استکبار سنگر مستحکمی در وجود آقای بنی‌صدر یافته است حمایت خود را از او سلب کردند و این را برای خود تکلیف دانستند شما به حمایت امام تا اسفند ۵۹ تکیه می‌کنید چرا به سلب حمایت امام در خرداد ۶۰ تکیه نمیکنید؟ اگر عمل امام برای ما وشما حکمت‌آمیز وقابل پیروی است چرا میان دو عمل امام فرق قائل میشوید؟ بیایید به راستی بر این انقلاب بر این مردم و بر این جمهوری بر این همه خون به ناحق ریخته دل بسوزانیم، اختلاف نظرها و دودستگیها را در قضاوتهایی که به سرنوشت ملت ما مربوط است دخالت ندهیم و خدا را شاهد وناظر بشماریم . اکنون به اصل مساله میرسیم ومن دلائل خودم را در موارد زیر خلاصه میکنم. البته بعضی از این دلایل شاید بهمین زبانی که من خواهم گفت یا به‌زبان دیگری گفته شده لکن دلائلی هم هست که تاکنون ذکر نشده است.

    ۱- رئیس جمهور صلاحیت وکفایت خود را باید در احترام به نهادهای قانونی ثابت کند چرا که مشروعیت او مبتنی بر حرمت قانون اساسی است که آن نهادها بخشی از تحقق خارجی آن‌ را تشکیل می‌دهند. آقای بنی‌صدر بارها به نهادهای قانونی بی حرمتی روا داشته و به این طریق پایه مشروعیت خود را سست کرده است. نمونه امضاء نکردن لوایح مصوبه مجلس، اهانت به شورای نگهبان وشورای عالی قضائی متهم کردن مجلس شورای اسلامی. اهانت دائمی و مستمر به کابینه و شخص رئیس دولت، مخالفت آشکار و پنهان با سپاه پاسداران وجهاد سازندگی ودیگر نهادهای انقلابی و قانونی. وقتی رئیس جمهور با بی حرمتی به این نهادهای قانونی خود را که جزئی از مجموعه دولت است از آن جدا میکند، درحقیقت قانون اساسی را که قاعدتا وجودخود او است سست میکند و این حد اعلای بی کفایتی است.

    ۲- رئیس جمهور بالاترین مقامی است که حفظ حرمت نظام جمهوری از او انتظار میرود تحقیر جمهوری تحقیر رئیس جمهوری است. آقای بنی صدر در یک جمله کوتاه جمهوری اسلامی و نهاد ریاست جمهوری را تحقیر میکند ”این جمهوری، جمهوری ای نیست که من فخر کنم رئیس آن باشم” در این جمله معروف و زبانزد فقط از یک چیز ستایش شده و آن شخص آقای ابوالحسن بنی صدر است هیچ فرهنگی نمیتواند شخصی را که با بزرگ قلمداد کردن خود در عین حال مقام ریاست جمهوری ونظام جمهوری اسلامی را تحقیر میکند دارای کفایت وشایستگی سیاسی بداند.

    ۳- آقای بنی صدر در مقابله با کسانی که وی آنها را دشمن خود فرض می‌کرد از هیچ اقدامی اباء نکرد و حتی از اینکه رویه‌های تخریبش اساس جمهوری اسلامی و استقلال کشور را خدشه دار کند پروائی نورزید. شاید امروز بالاخره وقت آن رسیده باشد که بپرسیم ماجرای بحران عمومی که یکی از نزدیکان و مشاوران وی درمناظره کذایی تلویزیونی مطرح کرد واقعا چه بود؟ سندهای افشاگرانه ای در این زمینه در دست است بر اساس صورت یکی از جلسات جمع مشاوران وهمکاران نزدیک ایشان (که این صورت جلسه الان همینجا موجود است) بر اساس صورت یکی از جلسات جمع مشاوران و همکاران نزدیک ایشان یکی از نقشه‌های آنان این بوده است که پس از روی کار آمدن دولتی که مجلس به آن متمایل است اما آقای بنی صدر او را نمیپسندد و با کارشکنی‌ها و مخالف‌خوانی‌ها جلو موفقیت او را بگیرند تا بی‌آبرو و ساکت شود و با یک جدال سیاسی کارها را خود قبضه کنند. رفتار شخص آقای بنی صدر و دوستانش در مقابله با دولت آقای رجائی قدم به قدم نشان دهنده همین طرح است. تقوای سیاسی و تعهد اسلامی که شرط اصلی ریاست جمهوری است چنین روشی را تقبیح می‌کند و هرگز با آن نمی‌سازد.

    یکی از نمایندگان: صورت جلسه را بخوانید.

    سید علی خامنه ای: صورت جلسه مفصل است این را ممکن است بعد در اختیار برادران اگر لازم باشد بگذارم.

    ۴- در انقلاب ما و نیز در جمهوری ما که ثمره آن بود ویژگی بارز و چشمگیری که میتوانست آنرا از همه تجربه‌های مشابه ممتاز کند حقیقت‌گرائی بجای سیاست‌گرائی بود. همه چیز در روش ورفتار امام وخطوط سیاست داخلی وخارجی ما از چنین روشی خبر میداد. آقای بنی صدر در مقام ریاست جمهوری این روش را نقض کرد و سیاست بازی را جانشین حقیقت گرائی کرد. نمونه این رفتار را در ایشان میتوان به وضوح وتکرار دید از آن جمله است عملکرد در زمینه مسائل مورد علاقه مردم.مثلا پیش از ریاست جمهوری در یک حمله تبلیغاتی وعده داد که بهره بانکی را حذف خواهد کرد بعد از ریاست جمهوری خود و دستیارش در ریاست کل بانک مرکزی حذف بهره بانکی را که از سوی آیت الله منتظری مطرح شده بود عملی غیرممکن و منتهی به یک فاجعه اقتصادی نامید از آن جمله است موضع گیری در مقابل گروهکها. پیش از ریاست جمهوری گروهک مجاهدین را بنحوی محکوم کرد. پس از ریاست جمهوری که به سازماندهی آنان احساس نیاز میکرد آنها را بخود نزدیک ساخت کارت حمل سلاح برای آنان صادر کرد و از عناصر و سازماندهی آنان برای اداره اجتماعاتی که تشکیل آنرا برای مقاصد خود لازم میشمرد بهره گرفت سندی بخط و امضای رجوی در دست است که حاکی از همفکری و همکاری...

    رئیس: اجازه بدهید آقای خامنه ای ، الان ظهر است دو مطلب داریم یکی در مورد تمدید وقت که من پیشنهاد میکنم یکساعت تمدید کنیم که انشاءالله امروز تا عصر بتوانیم این مساله را تمام کنیم. مجلس کار خیلی دارد و من از برادران میخواهم که این زحمت را تحمل کنند وامروز بعدازظهر را بمانند که بحثمان تمام بشود.

    سیدعلی خامنه ای: سندی به خط وامضای رجوی در دست است که حاکی از همکاری آنان با آقای بنی‌صدر در رابطه با انتخابات مجلس شورای اسلامی و نقض طرح دومرحله ای بودن و بعضی مطالب دیگر است که اینجا ایشان به آقای بنی صدر لحن حرف در اینجا در این نامه ای که به خط رجوی است خطاب به آقای بنی صدر طوری است که حاکی از استمرار روابط ایشان واین آقایان است خیلی صمیمانه و دوستانه پیشنهاد میکنند، نظر میدهند سوال میکنند واعلام همکاری میکنند. از‌آن جمله است موضع‌گیری او نسبت به امام تا همین اواخر به ظاهر خود را به امام متصل وانمود میکرد امام را پدر ومراد خود مینامید و نام امام، آری فقط نام امام را گرامی میداشت اما در عمل همه جوانب حیطه ولایت فقیه را مورد تعرض قرار میداد امام از سپاه با آن لحن تجلیل کرد او سپاه را مکرر از جمله در چهاردهم اسفند در سخنرانی اصفهان و غیره به صراحت میکوبید. امام تصرف لانه جاسوسی را انقلاب دون مینامید و او بارها آنرا رد میکرد. امام قبل از عاشورا به روزنامه‌ها اعتراض کرد و بر آنان بخاطر پرداختن به مسائل تفرقه‌انگیز و تشنج انگیز نهیب زد، او در سخنرانی عاشورا گفت که جنگ موجب آن نمیشود که روزنامه‌ها محدود شوند. امام هیات سه نفری را حاکم ساخت، او آنرا بی اعتبار دانست، امام شورای قضائی را معتبر و مرجع شمرد او آنرا غیر قانونی اعلام کرد. امام دراسفند ۵۹ روزنامه‌ها را موظف به سکوت و عدم تعرض به همدیگر نمود او در اولین شماره روزنامه در فروردین ۶۰ کارنامه خود را سرشار از مطالب خلاف حقیقت و تشنج انگیز منتشر کرد.

    ۵- یکی از اصول اخلاقی اسلام ومصداق بارز تقوی وامانت که جزو صلاحیتها وشرائط رئیس جمهور در قانون اساسی بشمار آمده صداقت و راستگویی است. آقای بنی صدر این شرایط را نقض کرده واساس کار خود را بر عدم صداقت در اظهار و در عمل نهاد مثال بهره بانکی را که قبلا زده ام تکرار نمیکنم اما مثال برجسته و واضح مساله گارد ریاست جمهوری است. به دنبال اعتراضهایی که در پی عملکرد روز ۱۴ اسفند نسبت به گارد ایشان در سطح جامعه مشاهده شد ایشان بارها وجود گارد ریاست جمهوری را منکر شد و در کارنامه خود صریحا نوشت ”مرا گاردی نیست” در اختیار اینجانب یک پرونده قطور در باره گارد ریاست جمهوری هست این پرونده بخشی از پرونده مربوط به گارد ریاست جمهوری است و آنچه که در اختیار بنده هست دوبرابر این است که وجود چنان گاردی را که در اوایل سال ۵۹ تشکیل شده و حتی از مربیان کره ای برای آموزش آن کمک گرفته شده است مدلل میسازد از آنهمه فقط به یک برگ اکتفا میکنم و بقیه در دسترس است . این نامه ای است که آقای بنی صدر در تاریخ ۵۹/۳/۲۵ نوشته‌اند.

    سرکارسرهنگ دوسیروس‌پرسنداج، به موجب این فرمان (ضمنا توجه به تعبیرات هم بکنید) از تاریخ ۵۹/۳/۱۱ به سمت مسوول گارد حفاظت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب میگردید. ضروری است هر چه سریع‌تر نسبت به سازماندهی وآموزش و فلان واز بروز هر گونه بی نظمی در کلیه مراسم جلوگیری بعمل آورید. رئیس جمهور- سیدابوالحسن بنی صدر

    رئیس: وقت آقای خامنه ای در این بحث تمام شد. البته ایشان راجع به هویزه مطلبی دارند که میتوانند بگویند. مجلس اگر بخواهد تمدید بکند تا نیم ساعت میتوانند تمدید بکنند. کسانی که با تمدید شدن وقت ایشان موافقند قیام کنند. (اکثر برخاستند) تصویب شد. بفرمایید آقای خامنه ای.

    سید علی خامنه ای: ۶- بی شک چهره منور و شخصیت والای معنوی و روحانی و هوشمندی و قاطعیت امام خمینی سنگین‌ترین وزنه انقلاب و جمهوری ما است. حضور مردم در صحنه وزنه عظیم دیگری است که دشمن را مایوس میکند و نظام جمهوری اسلامی صحنه اقدام و مجاهدت امام وامت است هم اکنون آیا کوشش عمدی یا سهوی در بی قدر کردن این عظمتها به چه تعبیر می‌شود؟ خیانت یا عدم کفایت؟ فعلا ما به دومی اکتفا می‌کنیم. اکنون به شاهکارهای آقای بنی صدر در این مورد توجه کنید. در مصاحبه با مجله لوموند خبرنگار میپرسد آیا امام خمینی از این وضع نگران نیست؟ بنی صدر : ”چرا مسلما، من به او نامه نوشته‌ام و در این‌باره با او صحبت کرده‌ام. امام بر حسب اخبار و اطلاعاتی که دریافت می‌کند و طبق طرز فکر خاص خود عمل می‌نماید از آنچه میبینیم و تجربه ای که در عمل بدست می‌آورم این نتیجه حاصل می‌شود، که امام با واقعیت تماس مستقیم ندارد. شاید هم عقیده دارد اگر از تمام این مسائل سخن گفته شود مردم ناامید خواهند شد.”

    در مصاحبه با میدل ایست هم در باره محصور بودن اطلاعاتی امام مطالبی است که البته این مصاحبه، مصاحبه مفصلی است یعنی هر دو مصاحبه، مصاحبه‌های مفصل و تکان‌دهنده‌ای است که این مصاحبه‌ها در اینجا موجود است. این نمونه با مصاحبه میدل‌ایست است که ایشان مفصل در اینجا دومرتبه در باره امام صحبت می‌کند و در هر دوبار می‌گوید به امام اطلاعات نادرست می‌دهند و در این تعبیر ایشان امام یک فرد ساده ای است که در آنجا نشسته، و می‌روند به او خبر می‌دهند و طبق آن خبرها ایشان مدام نظر می‌دهد (یکی از نمایندگان: تاریخ مصاحبه‌ها را لطفا بفرمایید.) تاریخ مصاحبه با میدل ایست 8 فروردین 60 است. آن مصاحبه دیگر را هم بقول ایشان تا بگردم پیدا کنم وقت میگذرد بعد در اختیار آقایان میگذارم. در بخش دیگری از همین مصاحبه درباره نظام جمهوری اسلامی آقای بنی صدر میگویند ”قبلا یعنی در دوران شاه لااقل دورنماهایی وجودداشت (دورنماهای تمدن بزرگ) امروز حتی این هم وجود ندارد”.

    در بخش دیگری از همین مصاحبه در باره حضور مردم در صحنه می‌گوید ”لطیفه‌ای در ایران جاری است طالقانی از بهشت تلگرامی برای امام خمینی می‌فرستند، که من در بهشت با شاه ملاقات کرده‌ام اما از شهیدان انقلاب خبری نبود واضافه می‌کند(بنی صدر اضافه میکند) این وحشتناک ولی گویا و پرمفهوم است” من از ملت ایران میپرسم. آیا در میان شما چنین لطیفه‌ای است؟ که مضمون آن بی‌ایمانی به خون شهدای انقلاب و در مقابل ایمان به شاه یعنی قاتل این شهداء است؟ آیا این لطیفه را ذهن بی‌اعتقاد آقای بنی صدر به انقلاب و خون‌های شهدای انقلاب نساخته و نپرداخته است؟

    ۷- رئیس جمهور باید حیثیت جمهوری را در خارج از کشور حفظ کند. تخلف از این کار اگر خیانت نباشد قطعا بی‌کفایتی سیاسی و اخلاقی و خیلی بی‌کفایتی‌های دیگر است. در طول ۹ ماه گذشته یعنی از اوایل تشکیل دولت جدید و حتی پیش از آن بزرگترین بلندگوی تبلیغاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی (آقای بنی‌صدر) بود و شگفتا که با اصرار در مطبوعات خارج نیز درج و منتشر می‌گردید. دولت رجائی را مصیبتی بالاتر از جنگ دانستن، دولت اسلامی را یک دولت بی‌قانون معرفی کردن، اینها عینا تعبیرات خود ایشان است که در مصاحبه‌های خارجی ایشان وجود دارد الان هم در اینجا نزد من موجود است آزادی را درایران بکلی پایمال شده وانمود کردن، شایعه شکنجه را علیرغم گزارش صلیب سرخ و نیز کمیسیون تحقیق در سطح عالم گستردن و خلاصه رژیم کنونی را از رژیم شاه هم بدتر معرفی کردن جزو شاه‌بیت‌های اظهارات آقای بنی‌صدر است به گوشه‌ای از مصاحبه با لوموند توجه کنید. آقای بنی صدر میفرمایند ”اکنون دیگر قانون وجود ندارد چون گذشته افراد را دستگیر می‌کنند، شکنجه می‌کنند، شکنجه می‌دهند، کمیسیونی برای تحقیق در این زمینه تشکیل شد و گزارش مسخره‌ای نیز تنظیم کرده‌اند انسان هیچ حقی ندارد، او را دستگیر می‌کنند و چون زباله از میان میبرند قبلا لااقل دورنماهایی وجود داشت، دورنماهای تمدن بزرگ، امروز حتی این هم وجودندارد” آیا واقعا می‌توان تصور کرد که این رئیس جمهور یک کشور است که درباره کشور و نظام خود سخن میگوید؟ ملت ایران باید بداند که آقای بنی صدر با این اظهارات چه کسانی را در سطح جهان خشنود می‌کرد؟ نامه سرگشاده آقای بنی صدر به امام را که در آن همه این اتهامات بی‌قدرکننده جمهوری اسلامی به اضافه نسبت تلویحی خیلی از اشکالات به شخص امام گنجانیده شده است چگونه پخش شد و چگونه در سطح جهان منتشر گشت؟ در دست ما سندی است که چگونگی انتشار آن در سطح جهان را روشن می‌کند.

    یکی از کارمندان روزنامه هرالدتریبون فاش میکند که در ۲نوامبر ۱۹۸۰ یک ایرانی به دفتر آن روزنامه آمد و پرسید که درج یک آگهی در روزنامه مزبور چقدر خرج برمیدارد؟ او نمیخواست که مشخص شود که نامه بصورت آگهی چاپ شده و مایل بود بصورت خبر درج شودروزنامه برای اینکار مبلغ گزافی مطالبه میکند ووی از آن امتناع میورزد. در روز ۱۶ ژانویه ۱۹۸۱ در حالیکه نامه‌ای از دفتر مرکزی هرالدتریبون در نیویورک در دست داشت مجددا به آن روزنامه مراجعه می‌کند و در آن نامه دستور داده شده بود که نامه بنی صدر بدون دریافت وجه چاپ شود و به این ترتیب به توصیه دفتر نیویورک آن نامه تماما در صفحه اول روزنامه درج میگردد. این صفحه اول روزنامه هرالدتریبون است که نامه آقای بنی صدر از اول تا آخر در این صفحه درج شده است در حالی‌که این روزنامه، روزنامه‌ای است که بطور طبیعی اگر هم میخواست چنین نامه‌ای را درج کند یک قسمتهایش را انتخاب میکرد اما خبر این نامه را از کلمه اول تا کلمه آخر دراین روزنامه درج کرده‌اند.

    کوشش آقای بنی صدر در بی‌آبرو کردن جمهوری اسلامی بی‌شک با منافع دشمنان جهانی منطبق و مورد علاقه آنها است این کمک را به کمتر از عدم کفایت سیاسی نمیتوان به چیزی تعبیر کرد.

    ۸- کمترین حد کفایت سیاسی آن است که محدوده مشاوران نزدیک و همکاران و یاران رئیس جمهور از عناصر بدسابقه وبدنام و لااقل مشکوک و مورد سوء ظن پاک باشد.

    اینجا من در باره اطرافیان آقای بنی‌صدر لازم ندانستم شرح و توضیح زیادی بدهم زیرا در باره آقای تقوی همین روزها مسائلی در روزنامه‌ها افشا شده بود. در باره آقای فضلی‌نژاد و بعضی آقایان دیگر که آن اسناد را از وزارتخانه برده‌اند مسائل دیگری وجود داشت که من دیدم اینها را آقایان میدانند و لزومی ندارد که وقت را بگیرم.

    ۹- افشای اسرار اقتصادی کشور نیز یکی دیگر از دلائل عدم کفایت آقای بنی صدر است. اظهار میزان نیاز ایران به صدور نفت و میزان موجودی ارزی کشور و اظهار فلج اقتصادی از آن جمله است وی بی‌آنکه تامل کند که اگر موجودی ارزی در ماه ششم سال پائین است (ایشان آنوقت این را صریحا اظهار کرده‌اند) نمیتوان آنرا گناه دولتی دانست که در اواسط ماه ششم بر سر کار آمده بلکه معلول عدم کفایت دستگاهی است که بیش از ۹ ماه بر جریان اقتصاد جامعه وبانک مرکزی مسلط است واین خود او و دوستان نزدیکش را محکوم میکند و دولت رجائی و در حقیقت کشور جمهوری اسلامی را در جهان بی‌اعتبار کرده است و ضربه مهلکی بر اعتبار اقتصادی ایران در جهان وارد آورد ایشان صریحا اعلام کرد که ما چقدر ذخیره ارزی داریم برای اینکه آقای رجائی را بگوید و بگوید که بله دولت از بانک مرکزی وام گرفته چه کرده؟ و کم شده در حالی‌  که تنظیم پول مستقیما مسؤولیتش با دستگاه اقتصادی کشور یعنی بانک مرکزی و وزارت اقتصاد ودارائی است و اینکه آقای مهندس سحابی دیروز گفتند که آقای بنی صدر ۲ ماه وزیر اقتصاد و دارائی بود این خلاف است آقای بنی صدر بعد از آن هم که رئیس جمهور شد خود ایشان یک کفیلی گذاشت در شورای انقلاب. همان وقت باتعیین یک وزیر در شورای انقلاب مخالفت میشد یعنی ماها مخالفت میکردیم ومیگفتیم که بایستی به تصویب شورای انقلاب برسد ایشان میخواست خودش کسی را بگذارد تفصیلات زیادی دارد بعد البته ایشان به راحتی میتوانست یک اکثریت ضعیفی در شورای انقلاب پیدا کند یعنی آقای بنی صدر از همان وقت در شورای انقلاب یک اکثریت ضعیف یعنی نصف بعلاوه یک میتوانست برای خودش درست بکند واین کار را هم مثل خیلی از کارهای خلاف قانون دیگر کرد.

    ۱۰- در ۳۰ شهریور ۵۹ حمله بزرگ متجاوزان عراقی به ما آغاز شد ۱۳ روز قبل از آن آقای بنی‌صدر در یک سخنرانی با مشتعل کردن آتش اختلافات داخلی وبا طرح مسائلی که در فارغ‌ترین اوقات نیز از یک فرد مسؤول ناروا و غیر مقبول است منشاء یک سلسله خصومیتهای داخلی میان مردم و پیدایش جو اختلاف و کدورت شد آیا بنی صدر در آن هنگام از حدوث قریب‌الوقوع جنگ مطلع بود یا خیر؟ بهر تقدیر یکی از دو شق، بی‌هوشی و بی‌تقوائی یعنی بهر حال بی‌‌کفایتی بر آن منطبق است به گمان زیاد بنی‌صدر انتظار چنین حمله‌ای را داشت خود ایشان در یک جا تصریح میکند که ”من خبر داشتم” ولی قاعدتا او چنان کسی است که مناقشات و درگیریهای سیاسی برای او بر هر چیزی مقدم است، حتی در حال جنگ، نمونه‌ای از این روحیه را که هرگز در طول جنگ نتوانست آن‌را پوشیده نگه‌دارد در شماره‌های متوالی کارنامه و در مصاحبه‌ها و سخنرانیهای عاشورا و ۱۴ اسفند و قزوین واصفهان وغیره بوضوح میتوان دید اکنون نمونه‌ای را که در ارتباط با حادثه سقوط بخش غربی خرمشهر عزیز است ارائه میدهم در نامه‌ای که اینجانب دو سه روز قبل از این حادثه دردناک به ایشان نوشته‌ام، چنین نوشته‌ام. (عده ای از نمایندگان: این مربوط به یکربع است).

    این نامه را به آقای بنی صدر نوشته‌ام و دو سه روز قبل از سقوط خرمشهر بوده است همان وقت این نامه را به دفتر امام فرستادم به اسناد سری مجلس شورای اسلامی فرستادم درشورای انقلاب هم بایگانی کردم گفتم اینها برای ثبت در تاریخ بماند، به شورای عالی دفاع هم البته این را فرستادم در آنجا هم ثبت شد در این نامه، که نامه مفصلی است البته نامه به این شکل بوده است که من خدمت امام رسیدم ایشان در پیام کوتاهی که بوسیله من برای همه سران نظامی دادند چند نکته را گفتند از جمله این بود که من مضمون فرمایش ایشان را تلگراف کردم همان شب به آقای بنی صدر و فرماندهان که شماره ۳ آن این بود اظهار فرمودند ”که در کار آبادان و خونین‌شهر از سوی مسوولان احساس تعلل می‌کنند اگر نمی‌توانید بمن بگویید تا خود در این باره تصمیم بگیرم من باید به اسلام و به این ملت پاسخ بدهم” این عین عبارت امام است که من در همانجا بلافاصله یادداشت کرده‌ام و آمدم به آقای بنی صدر تلگراف کرده‌ام آقای بنی صدر در جواب این تلگراف من همان شبانه که اول صبح دست من رسیده است تلگراف خیلی تندی بمن زدند که متن تلگراف ایشان موجود است واز این سوالات و اظهاراتی که بنده کرده بودم ایشان بشدت رنجیده و ناراحت و طلبکار که چرا شما چنین تلگرافی را زده‌اید؟ من در پاسخ تلگراف ایشان یک نامه‌ای مفصل نوشته‌ام که آن بخش مورد نظر من البته نامه مفصل است من متاسفانه آن نسخه فتوکپی شده‌ای را که خط خودم نوشته‌ام آنرا الان ندارم اما این نسخه اصلی و چرک نویسی است که همان وقت نوشتم و نگه‌داشتم این قسمت مورد نظر من اینجا است.

    ۱۱- در مورد خرمشهر و آبادان نظر من این بود و هست که باید این دو شهر را با دو گردان پیاده مکانیزه یا یک گردان پیاه و یکی زرهی در دو سوی این شهر یعنی یکی در محور خرمشهر- شلمچه ودیگر در تقاطع خطوط ماهشهر- آبادان واهواز – آبادان حفاظت کنیم تانکها در سنگر قرار بگیرند واز آسیب ضدتانک دشمن محفوظ بماند و از پیشروی دشمن جلوگیری کنند و برای نیروهای ضدتانک ما این فرصت را فراهم کنند که به دشمن دستبرد وآسیب وارد آورند، شمادر تلگراف از من پرسیده‌اید که اگر از نیروی دیگری اطلاع دارم چرا بشما اطلاع نداده‌ام مایه تعجب است نیروئی که من از آن خبر دارم نیروی ارتش است که شما فرمانده آن هستید بلکه نیروهای پیاده و ‌زرهی مستقر در دزفول است که شما بقول خودتان هر روز دو بار از آن بازدید میکنید من میگویم این نیروئی که یک ماه است بتدریج جمع شده است وهنوز مورد بهره‌برداری قرار نگرفته میتواسنت بخشی از خود رابه این منظور اختصاص دهد. این بخشی بود که برای آقای بنی صدر نوشتم وایشان در کارنامه‌ای که همان روزها نوشته بود و بخاطر مصالحی در روزنامه انقلاب اسلامی چاپ نشد اگر یاد برادرها و خواهرها باشد یک شماره روزنامه انقلاب اسلامی بدون کارنامه درآمد و سوال شد که چرا؟ گفتند که مصلحت نیست (البته مصلحت نیست را آنوقت نمیگفتند) چاپ نشد بهر حال معاذیری آوردند. آن نسخه چاپ نشده یعنی آن کارنامه ایشان در اختیار من است. ایشان در کارنامه‌ای که همان روزها نوشته بود و بخاطر مصالحی در روزنامه انقلاب چاپ نشد از این حادثه مساله خرمشهر و تکیه ما روی این مساله چنین یاد میکند.

    از آبادان تلفن میشد که خرمشهر سقوط کرده است . سرهنگ رضوی فرد که در خرمشهر دفاع شهر را بعهده دارد میگفتند حصبه دارد و پی‌درپی میگفت شما قول داده بودید که تا امروز مرا کمک کنید و نیرو برسانید چرا نیرو نفرستادید؟ در برابر خدا و در برابر ملت مسوولید.این را از قول سرهنگ رضوی نقل میکند بعد دکتر شیبانی گوشی را گرفت که جیغ وداد کند چند تشر به او زدم و گفتم نیروها مگر در کف دست من است که بسوی تو پرتاب کنم (توجه بفرمایید) آن روز که باید عقل به خرج میدادید ندادید حقیقت را از مردم پنهان کردید و به فرصت‌طلبها میدان دادید و آنها هم تیشه را برداشتند و به ریشه‌ها زدند منظور ایشان مساله کشف کودتا وگرفتن عناصر کودتاچی است که از نظر ایشان مسوول سقوط خرمشهر یا ۸۰ کیلومتر آمدن دشمن در خاک ما، آن مساله است.آنها هم تیشه را برداشتند و به ریشه‌ها زدند چه کسی مانده است که برای شما بفرستم مرا در هیچ زمینه ای یاری نکردید. در همه حال و در هر کاری تاوقتی پای حیات و موجودیت خودتان در میان بود مرا تنها گذاشتید و الی آخر...

    ۱۲- رئیس جمهور باید در جهت تحقق آرمانهای اسلامی بکوشد ودر این زمینه توجه به خط اصلی انقلاب و رهبری آن که مورد پذیرش تمام توده‌های میلیونی کشور است حائز اهمیت فراوان است . کفایت سیاسی رئیس جمهور در درک صحیح پایه‌های رهبری و حرکت در جهت رهنمودهای آن تجلی میکند وآقای بنی‌صدر نه تنها در این جهت حرکت نکرد بلکه عملا در مقابل رهبری ایستاد و رهنمودهای امام امت مبنی بر خط آرامش و جلوگیری از تشنج‌آفرینی را آشکارا زیر پا نهاد اختلاف آشکار میان روش او با رهنمودهای امام در آنچه که گذشت و بیشتر از آن در رفتار مشهود چندماهه اخیر او قابل تشخیص است اما بهتر آن است که از زبان و قلم خود او هم در این زمینه سخنی بشنویم. در همان شماره کارنامه منتشر نشده چنین میگوید.

    « من از امام خواستم که این گروهها رایا از خود براند یا بگذارد که ما به کمک مردم آنها را از سر راه برداریم» (ممکن نشد) هر تصمیمی بقراری و طوری بلائی بر سرش آمد که نتیجه عکس داد. این آخری که شورای دفاع باشد ایشان حرفشان در اینجا این است که بارها به زبان هم آورده بود اینجا این را کتبا هم نوشته ، در نامه هم به امام نوشته. هر چه که به امام پیشنهاد کرده است (مصلحت اندیشانه) امام با نظر خودشان یک جوری تغییر داده که نتیجه عکس داده و معتقد است که امام کارهای او را خراب کرده است.

    روز عید فطر من نزد امام رفتم ۵۵ دقیقه در منتهای هیجان و داد و فریاد همه چیز را گفتم بعد هم گفتم و تکرار کردم و ۰۰۰ و متاسفانه کسانی که کارشان افساد است هر چیزی را طور دیگری وانمود کرده‌اند نتیجه این شد که اکنون ما یک ملت تنها شده‌ایم در برابر دشمنی که از ابتدا خود را برای چنین دشمنی آماده میکرده است. بعد در باره مجلس هم گفتم که آقا من خواهان مجلس ضعیف نیستم ولی این مجلس ضعیف است. مجلسی که انتخاباتش در وضعی انجام گرفت ، که گرفت (نقاط نظر ایشان با امام را توجه کنید و اینها را برای اطلاع مردم ایشان مینوشتند) که کسانی انتخاب شده اند، که شده اند مجلسی نیست که با احساس مسوولیت وعلم واطلاع نسبت به مسائل کشور اظهار نظر کند. دراین مدت که از عمر مجلس میگذرد محصول کارش ،دولت رجائی است که در یک نامه ای به امام نوشته ام بنظر من مصیبت این دولت از مصیبت جنگ و تجاوز به دشمن به مراتب بیشتر است و دیگر هیچ فراوان است که حالا وقتتان را نمیخواهم به این ترتیب بگیرم.

    ۱۳- نفی قدرت مطلقه از ویژگیهای انقلاب ما بود طبعا جمهوری ما پذیرش هر قدرت دیگری ابا و امتناع داشت و قانون اساسی ما نیز بر همین پایه ، پایه شکستن قدرت و تقسیم آن میان نهادهای مختلف قانونی شکل گرفته است. آقای بنی صدر درست به عکس همواره جویا وتلاش گر قدرت مطلقه بود. طبیعی بود که در برابر او مقاومت شود و او این مقاومت را کارشکنی مینمود و جای تاسف است که کسانی هنوز هم همان سخن را تکرار میکنند و قولا و عملا بقدرت طلبی و قدرت گرائی جنبه مشروعیت میبخشند ایشان برخلاف صریح قانون اساسی که قوا را از یکدیگر منفک و مستقل میشمارد و برخلاف اصول مردم گرائی معتقد بود که باید مجلس هماهنگ با رئیس جمهور باشد، این توهین آشکار به مجلس و نمایندگان مردم بود که بارها از طرف ایشان تکرار میشد. دستگاه قضائی را که حاضر نبود آلت دست ایشان شود و کسانی را که ایشان مایلند به مناصب عالی قضائی بگمارد بارها متهم به فساد و عدم رعایت قانون وشرع میکرد واعضای شورای عالی قضائی را که همه منتخب امام واز برجستگان روحانیت بودند به قدرت‌طلبی و فسادگرائی متهم مساخت حتی برای حفظ قدرت مطلقه از تاویل و تفسیر نادرست قانون اساسی نیز دریغ نکرد. ایشان در ۱۲ فروردین اطلاعیه داده‌اند که استعفاء کرده اند در این اطلاعیه به نص صریح قانون اساسی و بند ۵ بیانیه مورخه ۵۹/۱۲/۲۵ رهبر انقلاب واینها که گفته‌اند که مسائل مربوط به دفاع شورای عالی دفاع مطرح و رسیدگی میشود بعد از تصویب تصمیم گیری در اجرا با فرمانده کل قوا است و بدون این در ارتباط با مسائل دفاعی نباید تصمیمی انجام بگیرد لازم میداند به کلیه ارگانها و وزارتخانه‌ها، نهادها وسازمانهای مربوطه دولتی و رسمی یادآور شود که کلیه فعالیتهای تبلیغاتی ، نظرات ، پیشنهادات، طرحهای سیاسی ، در باره جنگ تحمیلی و هرگونه اقدامی در این زمینه که به نحوی از انحاء در جهان بازتاب داشته باشد (منظورش سیاست خارجی است) باید در شورای عالی دفاع طرح تا پس از تصویب بوسیله فرماندهی کل نیروهای مسلح ابلاغ و به اجرا گذارده بشود. اینرا بصورت اعلامیه ای عنوان واستناد میکند اولا به قانون اساسی ، ثانیا به فرمان امام در قانون اساسی راجع شورای عالی دفاع اصلا بصورت مستقل بحثی نشده است، بصورت طفیلی در ضمن وظائف رهبر اشاره‌ای به شورای عالی دفاع است که در آن اشاره شورای عالی دفاع هیچیک ازاین وظایفی را که ایشان در اینجا ذکر کرده‌اند بعهده ندارد. در فرمان مورخه ۵۹/۱۲/۲۵ امام هم عینا همینطور است یعنی قبلا امام فرمانی داده بودند که طبق آن شورای عالی انقلاب موظف و متعهد کلیه امور مربوط به جنگ بود بعد در این فرمان ۲۵ اسفند آن وظایف را امام از شورای دفاع گرفتند و شورای دفاع را طبق قانون اساسی معمول داشتند. ایشان یک دروغ صریح وآشکاری را در اعلامیه میگنجاند و به آن استناد میکندو مقصودش هم این است که آقای رجائی هم آنوقت یک اظهاری در زمینه مسائل بین المللی کرده بودند که ایشان میگفت این به جنگ مربوط است و شما چرا در زمینه سیاست خارجی که به جنگ، حالا با یک واسطه دو واسطه ارتباط پیدا میکند این اظهار را کرده‌اید؟ این هم اعلامیه ایشان و نحوه بهره‌برداری ایشان از قانون اساسی.

    رئیس: شما ۵ دقیقه دیگر وقت دارید.

    سید علی خامنه ای: ۱۴- عجیب ترین پدیده ای که در رابطه با عدم کفایت ایشان قابل بررسی است اخلال و شورشگری ایشان است. این از هر کس در یک نظام اجتماعی قابل تصور باشد از رئیس یک دولت غیرمعقول است بارها ایشان مردم را کارگران را نظامیان را به مقاومت در برابر نظم موجود دعوت کرده است. گویا به جبران غیبت از ایران در دوران مقاومت عمومی در برابر رژیم پهلوی، تا آنجا که خبرنگار خارجی که با وی مصاحبه میکند او را رئیس مخالفان دولت مینامد. میگوید شما در مقام رئیس مخالفان دولت قرار گرفتید. ایشان هم قبول دارد. آیا این دعوت با آن چه که یکی از دوستان وی در مصاحبه تلویزیونی گفت که در انتظار یک بحران عمومی است مرتبط است؟ این اخلال گری که تا آخرین نظر و سخن آقای بنی صدر در مقام ریاست جمهوری نیز منعکس است لزوما به معنای جذب گروههای اخلالگر نیز هست و فقط به معنای تحریک عناصر ساده کوچه و بازار نیست اکنون ما شاهد آشوبهای خیابانی در تهران هستیم که بی‌شک آقای بنی صدر از مسوولیت آن مبرا نیست.

    ۱۵- خصلتهای شخص ایشان نیز هر کدام در سلب صلاحیتهای لازم برای یک رئیس جمهوری دولت اسلامی دارای نقش است غرور وی که خود را اندیشه بزرگ قرن و کتاب خود را بزرگترین اثر تاریخ اسلام میشناسد که نوار گفته ایشان که اتفاقا در همین جا در عمارت دبیرخانه کنونی مجلس گفته‌اند موجود است . ترفند او که به ارتش وانمود میکند که اگر من کنار بروم همه شما از بین خواهید رفت و بدین وسیله سعی میکند خود را در چشم عناصر نظامی فرشته نجات معرفی کند شاید بتواند بدینوسیله از ارتش بصورت یک ابزار استفاده کند در حالیکه ارتش پس از حمایت امام و اعلام برادری مردم هرگز محتاج چنین واسطه ای میان خود وانقلاب نبود. مقام پرستی او که اطرافیان متملق و چاپلوس را در دایره نزدیک به او نفوذ میدهد خودبزرگ بینی او که معتقد است پس از امام کسی از او مناسبتر برای رهبری نیست و بسی خصلتهای منفی دیگر در او عواملی هستند که از او آدمی فاقد صلاحیتهای لازم برای احراز ریاست جمهور مسلمانان و ریاست یک کشور و جامعه اسلامی میسازند.

    رئیس: وقتتان تمام است فقط یک ربع از وقتتان باقی مانده است که آنهم مربوط به مساله هویزه است.

    سیدعلی خامنه ای: من مقداری از حرفهای یک ربع وقتم را آنجا گفتم ، واگر اجازه میدهید ، این مطلب را تمام بکنم.

    رئیس: این را تمام بکنید .

    سید علی خامنه ای: اما مطلبی که راجع به مساله ”هویزه ” دیروز خانم طالقانی ، جمله ای را در اینجا نقل کردند، من وظیفه خودم دانستم که آن را بگویم ، آقایان بنده روز ۱۵ دی خودم در آن منطقه هویزه بودم که روز پانزدهم دی روز حمله به نیروهای عراقی است. یعنی حمله نیروهای ما به نیروهای عراقی و اینجا من لازم میدانم که از این تریبون از فرمانده آن لشکر، سرکار سرهنگ لطفی که آن روز شجاعانه، و مومنانه، بی پروا در صفوف اول حرکت میکرد و دائما در میدان جنگ از این طرف و آن طرف می‌رفت، سپاسگزاری کنم و یاد ونام او را نیک بدارم افسر لایق و شجاعی من ایشان را در آن ماجرا دیدم. میدان جنگ بود، نیروهای ما حمله میکردند، نیروهای دشمن منهزم شده بودند و یک لشکر ما تمام در خط بود وحرکت می‌کرد. البته بچه‌های سپاه هم در همان حدود ساعت شاید دو و دو ونیم بعد ازظهر بود. همان عده بچه‌هایی که شهید هم شدند، من آنها را دیدم. که مابین هویزه و آن منطقه ای که خط اول بود، داشتند به طرف خط اول حرکت میکردندو میرفتند، لب کرخه کور من اینها رادیدم. یعنی در کنار کرخه اینها از طرف غرب بطرف شرق میآمندند چون نیروهای ما و هم نیروهای دشمن هر دو بعکس حرکت میکرد . یعنی از طرف غرب به طرف شرق فرار میکردند. تا به نیروهای خودشان حدود ”دب حردان” که در غرب اهواز قرار میگیرد و شرق این نقطه ای که من دارم میگویم، قرار دارد، بپیوندند،‌ این بچه‌ها داشتند به همان طرف میرفتند. که من به بعضی از برادرها گفتم که حالا یک مقداری آمدید و نیروهای ما هم دارد پیش میرود. و عجله کنید، نروید حالا برگردید. بچه‌ها گفتند که نه ، میخواهیم برویم و رفتند. در آن ماجر من هیچکس را مقصر نشناختم . فردای آن روز یعنی شانزدهم هم تا حدود ساعت سه ، و سه و نیم بعدازظهر بنده بودم و آقای بنی صدر هم در آنجا بود. بعد نیروهای ما بتدریج بنا کردند ضربت خوردن یعنی به نیروهای عراقی، نیروی بزرگی به کمکشان آمد و نیروهای ما را از پهلو هدف قرار دادند. واین قبلا برای نیروهای ما ودستگاه اطلاعاتی ما محاسبه نشده بود. این بود که نیروهای ما شروع کردند به عقب نشینی کردن. من ساعت حدود سه ونیم بود با عجله به شهر آمدم که در قرارگاه آن لشکر دیگری که در آنجا هست، حاضر بشوم وبه‌آن فرماندهان و افسران تاکید کنم و سفارش کنم که آنها از یکطرف دیگر وارد بشوند بعضی از برادران دیگر نظامی ما برای دست وپا کردن مهمات واین قبیل چیزهاآمدند و همه درآن ساعت بینی و بین الله تلاش میکردند. یعنی من آن کسانی را که مسوولان سطح بالا هستند نظامی وغیر نظامی نیافتم که تلاش نکنند. البته در آن ساعت وقتی که من می‌آمدم آقای بنی صدر نبود. حالا شاید که نماز میخواند و یا خوابیده بود و یا غذا میخورد ، نمیدانم. بهر حال یکی دو ساعتی نبود لیکن بعد که ما آمدیم تا ساعت یک بعدازنیمه شب هم ایشان در آنجا بوده و نیروهای ما وقتی منهدم شده بودند، ایشان آنجا دیده بود وشاهد بوده، بعدا آمده بود برای ما نقل میکرد. علی ایحال در ماجرای هویزده که تعدادی از بچه‌های ما شهید شدند، من بطور قطع نفی نمیکنم اما به هیچوجه نشانی از یک تعلل عمدی وسستی عمدی، خدای نکرده خیانتی مشاهده نکردم چون دیروز شنیده شد کسانی میگفتند که این کار ، کار آقای بنی صدر بوده است، نه ، ما در باره آقای بنی صدر اینقدر اشکال وایراد وارد و بجا و منطقی داریم که محتاج این نیست که این مساله ای که هیچ راهی برای اثبات ندارد، به ایشان مانسبت بدهیم. نه. این را من گناه بنی صدر نمیدانم. یعنی طبق تشخیص من و تا آنجایی که من اطلاع دارم، گناه بنی صدر نیست . بنی صدر اگر گناهی داشته باشد، که حتما دارد، در جاهای دیگر است. والسلام علیکم و رحمه الله.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه