پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   463 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

ما دور کسی جمع نشده بودیم!

انقلاب‌ها از آن اتفاقاتي هستند كه به يكباره همه چيز را تغيير مي دهند چه بنيانها كه خراب مي كنند و بناهايي كه پايه مي گذا رند.
حوزه انديشه وهنراسلامي ازبناهايي بود كه انقلاب پايه نهاد.
قديريان از نقاشان حوزة هنري‌ست كه در واقع مي‌توان او را از جمله اولين هنرمندان مؤسس اين سازمان به شمار آورد.
او علاوه بر نقاشي و طراحي، چند نمونة برجسته از دكورسازي صحنه را نيز در پروندة كاري خود دارد، كه از جمله مي‌توان به دكور صحنة فيلم مريم مقدس اشاره كرد.
در اين گفت‌و‌گو كه سؤالاتش را حذف كرده‌ايم او نكاتي را درباره شكل گيري حوزه هنر و انديشه اسلامي (حوزه هنري) گفته‌است كه خواندني‌است.

در چند سال اخير درباره حال و هواي گذشته و اينكه صداقت بچه‌ها، هدفمندي‌شان و آرمان‌خواه بودنشان چطور بوده، خيلي صحبت شده چون لازم است جواناني كه آن روزها را نديده‌اند در جريان حال و هواي آن دوران قرار بگيرند. من هم وقتي در اين باره حرف مي‌زنم از آن روزها به عنوان خاطرات شيريني ياد مي‌كنم چون بنيان حركتها در آن زمان بر مبناي يك هدف ايده‌آل قرار داشت يعني بچه‌ها لحظه‌هايشان لحظه‌هاي پرباري بود. مي‌دانستند به جلو مي‌روند و قله‌هايي را فتح مي‌كنند و اين خيلي شيرين بود. هر كسي وقتي بداند چه كار مي‌كند‌ ـ در هر زمينه‌اي‌ ـ لحظات شيريني خواهد داشت طبيعتا‌ً در آن دوران اصل و مبنا، وجود هدف بود، اينكه براي بچه‌ها با رهبري امام هدف دور و مقد‌ّسي تبيين و تصوير شده بود كه با نگاه به آن، حركت مي‌كردند.
ولي الآن ديگر اين‌طور نيست الآن خبري از آن اهداف نيست؛ الآن من از اين بعد به آن دوره نگاه مي‌كنم؛ امام دورنمايي را براي مسلمانان رسم كرد كه اين دورنما خيلي بزرگ و درست بود. آن تصويري كه براي ما در دوران انقلاب و جنگ ايجاد شده بود؛ تصوير رسيدن به آينده‌اي بود كه در آن بتوانيم انقلاب را به امام زمان‌(عج) تحويل بدهيم‌ ـ كه البته اين مضمون يكي از سخنان حضرت امام است ـ‌ وقتي ايده به اين بزرگي براي بچه‌ها تصوير شده بود، خوب طبيعتا‌ً چون ايده مقدسي بود حركت و انرژي بسيار قوي‌اي توليد مي‌كرد. مي‌خواهم اين‌طور نتيجه بگيرم كه اگر وضعيت فرهنگي ما به اينجا رسيده و اتفاقات بسياري در حوزه‌هاي اجتماعي و... افتاده به اين دليل است كه از ياد برده‌ايم اين انقلاب صاحب دارد.
اصلا‌ً علت جمع شدن اين دوستان و هنرمندان، همان هدف اصلي تبيين شده بود وگرنه اين آدمها از اقشار مختلفي بودند با سليقه‌ها و علاقه‌هاي بسيار متفاوت، كه در حالت عادي در كنار هم جمع نمي‌شدند و به همين دليل است كه الآن هيچ كدام اينها در كنار هم نيستند.
به‌طور مثال در زمان جنگ، سينما در جهت تقويت روحيه شهادت‌طلبي و ايثار و القاي يك بار معنوي به جامعه، حركت مي‌كرد و لازم است بگويم كه سينما هميشه از رزمندگان چندين قدم عقب بود و خوب اين هم دليل داشت چون هنرمندان عقب بودند. هنرمندان در خط مقدم نبودند و ‌آنهايي هم كه بودند به شهادت رسيدند يا تعدادشان خيلي كم بود. به عبارت ديگر مثلا‌ً در سينما فضاي هنري به صورتي بود كه هنرمندان انقلاب عمدتا‌ً بازتاب اتفاقات انقلاب و جبهه را‌ ـ از طريق پشت جبهه‌ ـ دريافت مي‌كردند و به تصوير مي‌كشيدند. ولي با اين حال شما تجل‍ّي آن هدف را در آن دوره مي‌بينيد.
ولي حالا هر چه از آن دوران دور مي‌شويم مي‌بينيم ـ به‌ويژه در مورد سينما كه مثال زدم ـ هنر به سمت آن حاكميت انساني مي‌رود. در گذشته هدفها حركت مي‌كردند و به پيروزي مي‌رسيدند و يا ايدئولوژي، قدرت و انرژي اصلي را تأمين مي‌كرد. كم‌كم سينما تبديل شد به فيلمهايي كه آدمهاي خودساخته و نه آدمهاي خداساخته نقش اصلي را در آن بازي مي‌كنند. آدمهايي كه به لحاظ شخصي آدمهاي خوبي هستند و آنها هستند كه باعث مي‌شوند مرزها شكسته شود و سنگرها فتح شوند و به جلو بروند. البته بحث تنها بر سر فيلم‌سازي نيست و بحث درباره مشكلات كل‍ّي هنر و هنرمندان انقلاب است.
در ملاقاتي كه با رهبر انقلاب داشتيم من خدمت ايشان عرض كردم كه مشكل اصلي ما كمبود معارف است و اينكه در اين زمان به پشتوانة فكري احتياج داريم و ايشان هم خيلي از اين موضوع استقبال كردند و گفتند من چندين بار گفته‌ام و باز هم تأكيد مي‌كنم كه متفكران روي اين مقولات كار كنند.
براي مثال، ما واقعة عاشورا را داريم كه هنوز هم هست. پس ما كمبود نوع نگاه داريم. چيزي كه شما در اين دوران از عاشورا مي‌بينيد باقي‌مانده آن عاشورايي نيست كه انگيزه و انرژي حركت بدهد، مردم به خاطر ح‍ب‍ّي كه به امام حسين عليه‌السلام دارند جمع مي‌شوند در ده روز محرم سينه مي‌زنند، گريه مي‌كنند، مراسم خودشان را مي‌گيرند و وقتي هم كه اين ايام مي‌گذرد قضيه تمام مي‌شود. يعني عاشورا هيچ حضوري در زندگي ندارد وگرنه وضعيت اجتماعي ما و مشكلات اجتماعي و مباحث سياسي ما اين‌طور نبود. مشكل ما اين است كه در اين نوع نگاه خلأ داريم.
من در يك جمع‌بندي مي‌توانم بگويم بچه‌هاي هنرمند انقلاب در وضعيت فعلي، حرفي در چارچوب دين براي گفتن ندارند و به همين خاطر خارج از فضاي ديني و انقلابي به مباحثي ديگر گرايش پيدا كرده‌اند. آنهايي كه يك مقدار بيشتر احساس مسئوليت مي‌كردند وارد چارچوبهاي اجتماعي شدند، يك عده وارد چارچوبهاي سياسي شدند ولي ديگر هيچ‌كس نيامد آن اصل را پرداخت كند. چون آنهايي كه بايد تفكر ديني جامعه را تأمين كنند و روحانيان و متفكراني كه موظف‌اند به تفكر ديني انرژي بدهند و در آن ايجاد پويايي كنند همان حرفهاي قديمي را تكرار مي‌كنند. به طور مثال در همين پروژه‌اي كه ما درگيرش هستيم، وقتي به فرهنگ عاشورا نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم متأسفانه اين فرهنگ بر مبناي تخيلات مداحي شكل گرفته. اين تحريفات عاشورايي كه شهيد مطهري به آن پرداخته‌اند هنوز مورد توجه قرار نگرفته است. هنوز همان تفكر قديمي وجود دارد. البته نمي‌خواهم بگويم كه اين نوع نگاه مغرضانه است، مي‌خواهم بگويم بيشتر از روي ترس است.
تبيين اين واقعيات براي روحانيت ما سخت است و ترس از عدم تبيين باعث مي‌شود كه به آن نزديك نشوند.
مي‌خواهم بگويم كه دنيا به ما خوراك ايدئولوژيك مي‌دهد. جوانان‌ِ ما منتظر نيستند كه يك مطلب را از منبر بگيرند. به‌شد‌ّت تحت بمباران اطلاعاتي اينترنت و ماهواره‌اند، و هيچ مسأله جديدي را از طريق كانالهاي ديني دريافت نمي‌كنند.
ما همه مسئوليم، نه فقط هنرمندان، همه ما مسئوليم كه چرا در جهت فهمي كه داشتيم حركت نكرديم ولي در مورد هنرمندان بايد بگويم كه آنها بازتاب نوسانات وضعيت اجتماعي زمان خودشان محسوب مي‌شوند و اگر نموداري براي آثار هنري رسم كنيم به راحتي مي‌توان تشخيص داد كه در چه دوره‌اي به اوج رسيده و در چه دوره‌اي سقوط كرده است. وقتي بررسي كنيم درخواهيم يافت كه هنر انقلاب در دوره‌اي به اوج رسيده كه دوران فتنه است و ما مجبور به عمل بوده‌ايم مثل دوران جنگ، و آنجايي كه مي‌بينيد ناگهان تنزل يافته‌ زماني است كه تجمل‌گرايي در جامعه ما مطرح شده است. يعني به جاي اينكه آرمانگرايي و تفكرگرايي را مطرح كنيم تجمل‌گرايي را مطرح كرديم و به تبيين سياستهايي در اين راستا پرداختيم. هنرمندان آئينه جامعه تلقي مي‌شوند و بازتاب تفكر حاكم بر جامعه را مطرح مي‌كنند و هر چند سال يك بار بنا به تفكر حاكم بر جامعه اين فاكتورها در عرصة هنر نوسان مي‌يابد.
من به رفتارهاي خيلي از مديران هنري انتقاد دارم و خوب ماشاءالله امروز همه انتقاد دارند. مي‌خواهم بگويم اين انتقادها همه درست، قبول، نمي‌خواهم از اشتباهات مديران هنري حمايت كنم ولي اگر از اين حرفها بگذريم بايد گفت مدير چه مي‌خواهد بكند؟ وقتي كساني كه بايد اين مدير را تغذيه فكري كنند به مسئوليتشان عمل نمي‌كنند، شما از اين مدير چه توقعي داريد؟ اين مدير چقدر اطلاعات ديني و فرهنگي دارد؟ يك نفر است، مثل من و شما رفته چهار تا كلاس درس خوانده و فرض مي‌كنيم حالا يك فاميلي هم دارد.
اما پشتوانه ديني و فكري ندارد. شما اگر از يك مدير بپرسيد حركت به سمت جامعه امام زماني يعني چه؟ سه، چهار كلمه بيشتر نمي‌تواند صحبت كند كه آن هم احتمالا‌ً از تلويزيون شنيده. اينها بايد تغذيه مي‌شدند.
يعني مشكل فقط مسائل اجرايي نيست، ما بايد پشتوانة ديني را محكم كنيم. اما براي مثال متأسفانه مي‌بينيم كه در مورد قيام عاشورا فقط اين نگاه سطحي وجود دارد كه امام حسين(ع) انسان خوب و متقي و پاكي بود كه در سال 61 هجري شهيد شده است.
از طرفي ديگر محوريت جوابگويي مديران فرهنگي و هنري ما از «غيب» در زمان جنگ و انقلاب، به «قانون» برگشته، مديران فرهنگي و هنري ما آن زمان جوابگوي غيب بودند و امروز جوابگوي «قانون» هستند. به عبارت ديگر بيشتر تلاش مي‌كنند شهروندان خوبي باشند تا شيعيان خوبي. مسلما‌ً از قانون خيلي راحت‌تر مي‌شود تخطي كرد تا از «غيب». روح مذهب حضور كم‌رنگي دارد و همين مسأله اين وضعيت را به وجود آورده است. غير از مقام معظم رهبري كسي از بزرگان در مورد تغذية فكري و روحي اين مردم سخن نمي‌گويد. همه در مورد تغذيه مادي و جسمي جامعه صحبت مي‌كنند.
اشكال اين است كه ما هميشه گفته‌ايم: هنرمند مسلمان. در صورتي كه به نظر من بايد مسلمان هنرمند باشيم. اگر كمي دقت كنيم مي‌فهميم تبييني كه امام راجع به هنرمند مي‌كند، همان تبييني است كه راجع به شيعه مي‌شود. شيعه بايد اين‌گونه باشد. شيعه بايد با ظلم مبارزه كند و عدالتخواه باشد و... اين تعريف شيعه است. ما نبايد مسئوليت را صرفا‌ً به هنرمند نسبت دهيم. واقعيت اين است كه شيعه يكي از اقشار اين جامعه است. ما نبايد مبناي اصلي اشاعة تفكري را كه امام در آن پيام فرموده بودند، به هنرمند محدود كنيم و اين اشتباهي بود كه مرتكب شديم. ما بايد اين مطلب را در بطن جامعه مطرح مي‌كرديم.
مشكل اينجاست كه هنرمند مسئول كم است. شما در تمام دنيا هم بگرديد همين نكته را درمي‌يابيد. هنرمنداني كه مسئول هستند و احساس مسئوليت مي‌كنند به خاطر اين نيست كه هنرمندند، به خاطر دركهاي ديگري است كه دارند و جمع آن ادراكات بازتاب هنري پيدا مي‌كند. اين تعهد فقط به هنرمند محدود نمي‌شود. اين تعهد و مسئوليت به افراد برمي‌گردد نه به مشاغل.
هنرمندان ما خوب تغذيه نشدند. اگر «زير نور ماه» و يا فيلمهايي از اين دست را بررسي كنيد مي‌بينيد كه اين آثار يك تحليل فردي است و پشتوانة قوي تئوريك ندارد. يك حس است و چون از درون يك فرد بيرون مي‌آيد نزديك به فطرتش است و در فطرت ديگران تأثير مي‌گذارد. هنرمند متعهد، فيلسوف نيست، محقق دين‌شناس نيست، هنرمند دريافتهاي خود را با فطرتش عجين مي‌كند و آن را مطرح مي‌سازد ولي وقتي تغذيه فكري مي‌شود نتيجة اثرش خيلي تأثيرگذارتر مي‌شود، تا زماني كه انرژي اوليه قوي كه از طرف امام، به جامعه و قاعدتا‌ً هنرمندان منتقل مي‌شد وجود داشت. هنرمندان انقلاب تا سالها طي طريق كردند و اگر الآن هم، گاهي حركتي را مي‌بينيد بر اساس باقي‌مانده‌هاي همان انرژي است. اما شما همين را ملاك بگيريد و ببينيد در همان دوران انقلاب و جنگ كه اوج تفكر ديني و انقلابي كه امام آن را مطرح كردند پيش‌ رو بود و مردم شهيد مي‌دادند، در همان دوره تعداد هنرمنداني كه به اين تفكر گرايش پيدا كردند نسبت به هنرمنداني كه در جامعه وجود داشتند بسيار اندك بود. همين بچه‌هاي حوزه ـ كه من هم از بدو تأسيس حوزة انديشه و هنر اسلامي بعد از مدتي به آنها ملحق شدم، قبل از اينكه به سازمان تبليغات متصل شود‌ ـ به عنوان يك گروه خودجوش شروع به كار كردند. آنها مگر چند نفر بودند؟ تعدادشان خيلي كم بود. مي‌خواهم بگويم كه اين تغذيه فكري، تغذيه مداومي نبود و كار به جايي رسيد كه همان تعداد اندك هنرمنداني كه مسئوليت قبول كردند و خيلي از كارها را هم انجام دادند كم‌كم مضمحل شدند. ديگر واي به حال آن كساني كه در اين جريان نبودند. ما جامعه را از لحاظ فكري رها كرديم. محققان ما جامعه را رها كردند، و يكي از معضلهايي كه رهبر انقلاب هم روي آن خيلي تأكيد دارند، همين مسأله است و متأسفانه هيچ‌كس آن را پي‌گيري نمي‌كند و شايد هم به اين دليل باشد كه ما به سمت سياستهايي حركت مي‌كنيم كه پي‌گيري چنين قضايايي به نفع آن نباشد.
از طرفي وقتي اين تغذيه فكري صورت نگرفت و همين هنرمندان برخي از برخوردها و رفتارهاي متوليان امور را ديدند، پيش خودشان گفتند: مثل اينكه قضيه تمام شد حالا ما چرا خودمان را درگير كنيم؟ در صورتي كه اگر آن تغذيه انجام شده بود و هنرمند در مورد اين قضايا درست توجيه مي‌شد، هيچ‌وقت اين‌طور عقب نمي‌نشست. وقتي صاحبخانه خودش نظم را رعايت نكند از ميهمان نمي‌شود توقع داشت، و اين اتفاق بين متوليان و مسئولان و هنرمندان افتاد و طبيعتا‌ً وقتي پشتوانة فكري هم كم باشد اين اتفاق سريع‌تر مي‌افتد. هنرمند مي‌گويد من مي‌‌خواهم اين كار را براي احياي دين انجام بدهم. متولي مي‌‌گويد اين كار را نكن و هنرمند هم در پي آن ديگر اثري نمي‌آفريند، و البته اين غلط است.
اگر زمان حوزه يك عده از هنرمندان آمدند و جمع شدند به اين معنا نبود كه دور كسي جمع شده باشند، آنها دور چيزي جمع شدند. دور آرماني جمع شدند. شما فرض كنيد با يك ترفند هنرمندان را دور هم جمع كنيد، اگر اين هنرمندان پشتوانه فرهنگي نداشته باشند ايجاد فساد مي‌كنند. الآن اگر پراكنده‌اند خطرشان كمتر است اما اگر جمع شوند ايجاد فساد مي‌كنند حالا به نوع خودش.
براي اتحاد بين هنرمندان و دور هم جمع شدن آنها، اول بايد آرمان انقلاب احياء و راه‌كارهاي آن تبيين شود.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه