پيشرفته
 

موضوعات :

  • انتخابات

  • کلمات کليدي :


    وحید جلیلی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • بعدالتحریر

  • قرایت دینی از عدالت یا قرایت عادلانه از دین

  • علم یا عمل؟

  • بعدالتحرير

  • فردای انتخابات

  • بعدالتحرير

  • جشنواره شاه سلطان حسینی

  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

  • بعد التحریر

  • جنگی كه بود، جنگی كه هست

  • مطلب بعدي >   1001 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 25 : گند زدايي از نمکستان

    جمهوریت دینی و فرصت انتخابات

    مروری گذرا بر شبهاتی پیرامون « جمهوری» اسلامی

     

    وحید جلیلی

    آنچه می‌خوانید ویراسته‌ صحبتی است در جمع فعالان مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس در 18 آذر ماه گذشته.

    پرسش و پاسخ های مفصل  این جلسه در سایت motalebe.ir  قابل دسترسی است.

    حزب اللهي‌‌ها و مهجوريتِ جمهوريت نظام

    با اینکه نظامی که ولایت فقیه در رأس آن است، «جمهوری اسلامی» است، شاید یک صدم دغدغه، همت و تلاشی که برای تبیین ولایت وجود دارد برای تبیین جمهوریت نظام و تعاريف، ابعاد و ظرفيت هاي آن وجود ندارد. اما چرا جمهوریت نظام به معناي رجوع منظم و مداوم به آراي مردم در اداره جامعه چندان جایگاهی در مباحث نظری و گفتمانی ما پیدا نمی‌کند؟ به نظر مي‌رسد چند علت نيروهاي حزب اللهي را از ورود به نظريه پردازي پيرامون جمهوريت نظام باز مي‌دارد:

    يك: قرائت غلط از تئوري ولايت فقيه

    یکی از دلایل؛ کج فهمی و تعصب‌های بی منطقی است که راجع به مفهوم ولایت فقیه در بین حزب اللهی‌ها رواج داده می‌شود. گویی اگر جمهوریت تبیین شود، جای ولایت فقیه را تنگ می‌کند! این بینش غلط که با قیافه‌های حق به جانب ترویج می‌شود، یکی از علل کم کاری ما در این حوزه است. در اين بينش ولايت چنان مفهوم ضيق و متصلبي است كه امكان تعاملش با هيچ مفهوم ديگري وجود ندارد و امتياز ولايت فقيه در اين است كه در خودش تمام مي‌شود. گويا امكان تعامل با هيچ نظريه ديگر يا جذب هيچ ساز و كار و ابزار ديگري را در خود ندارد.

    از اين منظر «ولایت» و «جمهوریت» نسبتی نمی‌توانند با هم داشته باشند و كنار هم نشاندنشان توسط امام در «جمهوري اسلامي» فرماليته يا از روي اضطرار يا براي دوره گذار بوده است. وظيفه ما هم اين است كه اين دوره گذار را تسريع كنيم و هرچه زودتر امكان و زمينه لازم براي راحت شدن نظام از شر جمهوريت را فراهم بياوريم! يا لااقل به تبيين و تثبيتش كمكي نكنيم.

    دو: بزرگ نمايي اشكالاتِ ساز و كارهاي جمهوريتي

    دليل دیگری كه جمهوريت را از چشم ما مي‌اندازد، بزرگ کردن برخی پیامدهای نامطلوب احتمالي ساز و کارهای جمهوریتی است. می‌گویند این قدر از جمهوری حرف نزنید، اگر جمهوری را زیاد تحویل بگیرید در روزی که مردم به آن چیزی که شما  خواستید رأی ندادند شما مجبور می‌شوید آن را تأیید کنید. مگر رأي مردم مي‌تواند نشانه حقانيت باشد؟! اگر مردم رأي دادند كه «خدا نيست» بايد به رأي مردم گردن بگذاريم؟!

    جدا از مغالطه اي كه در اين شبهه هست (و در خود غرب هم هيچ گاه اكثريت مبناي حقيقت نيست و براي گزاره هاي اينچنيني انتخابات و رأي گيري ندارند) وقتی دقیق نگاه می‌کنیم حزب اللهی‌ها را در مواجهه با جمهوریت از ترس مرگ وادار به خودکشی می‌کنند. یعنی اینکه هم پول مي‌دهند، هم چوب را می‌خورند و هم پیاز را. يعني جمهوري را داريم و به آن عملاً گردن گذاشته ايم ولي از آن بتمامه استفاده نمي كنيم. از طرفي موقعی که نتیجه انتخاباتی به دلخواه ما نمی‌شود بالاخره آن را به رسمیت می‌شناسیم. کدام انتخابات بوده که نتيجه اش مخالف نظر حزب اللهي‌ها بوده باشد و آنها خواستار ابطال آن انتخابات شوند؟ در تاريخ سي و چند ساله انقلاب حتی یک نمونه هم سراغ نداریم. در طول این سی انتخابات سراسری، شما همیشه به ساز و کارهای جمهوريتي نظام گردن گذاشته اید (اگرچه به شدت با فرد يا نگاهي که رأی آورده مخالف باشید). یعنی از این مخالفت ضمنی با مبانی جمهوریتی در عمل هیچ استفاده ای نکرده اید. از آن طرف هم موجب شده هنگامي که امواج و افواج عظيم مردمي به شما رأی داده اند، نتوانید از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های این اقبال عام به درستی استفاده کنید. آن موقع که دوم خردادی‌ها 20 میلیون رأی آوردند ما در دانشگاه در حال اثبات ولایت فقیه بودیم، موقعی هم که ما 24 میلیون رأی آوردیم، باز همچنان در حال اثبات ولایت فقیه بودیم! گویا هیچ اتفاقی نیافتاده است.

    پس یک دلیل دیگر هم بزرگ کردن تهدیدهای احتمالی موجود در ساز و کارهاي جمهوریتی است. در حالی که اگر درست نگاه كنيم خود اينها هم مي‌تواند فرصتي براي بالابردن انگيزه هاي ما و جلوگيري از رخوت و ركود و تنبلي در ما باشد.

    سه: جنگ رواني دروغين «روشنفكران هميشه اقليت» در دفاع از اكثريت!

    علت سوم کم کاری ما در تبیین مبانی جمهوری، گرفتار شدن در دام غرب زده‌ها و روشنفکرهاست. بر خلاف دو علت اول كه عمدتاً توسط خودي‌ها يا چهره هاي ظاهرالصلاح اسلامي ترويج مي‌شود، در اين يكي روشنفكرها و ليبرال‌ها نقش اصلي را ايفا مي‌كنند. بی دقتي ما موجب شده که دور بخوریم. وقتی شما به تاریخ صد سال اخیر ایران نگاه می‌کنید، جریان‌های غیر اسلام گرا همیشه در اقلیت مطلق بوده اند. جریان‌های غرب زده هیچ وقت نتوانستند به ساز و کارهای جمهوریت در این کشور تن بدهند. از خود مشروطه بگيريد تا الان. با اینکه در مشروطه، انگلیسی‌ها خیلی دخالت کردند اما دیدند فایده ندارد و اگر ساز و کارهای جمهوریتي بخواهد تثبیت شود در نهایت انتخاب توده مردم، آنها و مهره هايشان نخواهند بود.

    مشروطه درکمتر از 15 سال تبدیل به دیکتاتوری رضا خانی شد، یعنی هم روشنفکری داخلی و هم قدرت مداران خارجی، با استبداد راحت تر بودند. كافي است مراجعه كنيد به حرف‌های آقایان روشنفکر آن موقع در مدح رضاخان. تا مي‌رسيم به دهه بیست، در دهه 1320 تا یک مقدار آزادی نيم بندي پیدا شد و مردم انتخاب کردند، انتخاب‌های مردم سمت و سویی پیدا کرد که با منافع غربی‌ها مخالف بود. دوباره در سال 32 کودتا شد. هر جا که حضور جمهور مردم بوده، روشنفکرها به مردم خیانت کردند. جلال آل احمد کتابی نوشته به نام «در خدمت و خيانت روشنفكران» كه در مقدمه اش می‌گوید: من بهتم زد از این سکوت و بایکوت روشنفکری در ماجرای 15 خرداد 42 که دستانشان را با خون مردم شستند! تا مي‌رسيم به همين انتخابات اخير در سال 88 كه ديگر اوج رسوايي جريانات روشنفكري و لائيك و ليبرال در توهين به اكثريت و تنفر از رأي مردم و كمك خواستن از قدرت هاي خارجي براي مهار جمهوريت به نفع اقليت بود.

    در خود انقلاب اسلامی، اینها خیلی سر و صدا داشتند، اما امام بلافاصله گفت: باید ساز و کارهای جمهوریتی باشد، اگر این ساز و کارها نباشد اینها می‌توانند کاه را کوه و کوه را کاه کنند. جالب است جریاناتی مثل منافقين که در نگاه اول فکر می‌شد چه نفوذی دارند، وقتي انتخابات برگزار شد رأی نیاورند. مجاهدین خلق نیمی از فضای رسانه ای و تبلیغاتی كشور را در اختیار داشت و مسعود رجوی در تهران اصلاً رأی نیاورد. اين یعنی ما اگر از اکثریت و از ساز و کارهای جمهوریتی در یک نگاه بلند مدت دفاع کنیم، قطعاً این مطابق نظر غرب زده‌ها نخواهد بود. نمونه‌های متعدد آن در کشورهای مختلف آشكار شده است. در همین اتفاقات اخیر و در تونس، مصر و کشورهای اسلامي دیگر، یک سری جریان‌های غرب زده فکر می‌کردند با چهار تا مانور تبلیغاتی رأی بیاورند، اما اسلام گراها رأی آوردند.

    پس ترس از جمهوریت را غرب و غرب زده‌ها در دل مسلمان‌ها می‌کارند، برای اینکه به آنها اجازه ندهند در این عرصه به صورت فعال وارد شوند و از آن برای پیشبرد اهداف دینی خود به طور كامل استفاده کنند.

    چرا امام گفت: «جمهوري» اسلامي

    چرا امام «جمهوری اسلامی» را تبلیغ کرد و قانون اساسی چنین ساختاری را برای نظام اسلامی تثبیت کرد؟ مطمئناً با فضای اول انقلاب، ساختارهای متفاوتی را می‌توانستیم برای نظام اسلامي پیش بینی کنیم، اما امام چرا «جمهوری» را انتخاب کرد؟ بعضی‌ها اعتقاد دارند که امام جمهوری را شر لازم می‌دانست و مجبور به پذیرش جمهوری شد. اما وقتی به بیان امام مراجعه می‌کنیم چنین دریافتی حاصل نمی‌شود. امام خیلی روی جمهوریت تأکید داشت و كوچكترين كلامي از امام كه دلالت بر چنين معنايي كند وجود ندارد. ولي در ردِ اين معنا جملات زيادي از امام را مي‌شود شاهدِ مثال آورد. به نظر مي‌رسد لااقل از سه جهت مي‌توان دلايل ترجيح جمهوريت براي ساختار نظام ديني ايران را توضيح داد: تاريخي، سياسي و تربيتي.

    يك: تجربه تاريخي تأسيس نظام‌هاي ديني و انقلابي در جهان معاصر

    اگر به تحولات اجتماعی و سیاسی کشورهای مختلف در طول 100 الی 150 سال گذشته نگاهی بیاندازیم، می‌بینیم در کشورهای اسلامی کم نبوده اند نهضت هايی دینی كه مبتنی بر رهبری دینی به پیروزی رسیدند. متأسفانه نگاه تاریخی ما ضعیف است. در طي دو دهه گذشته غلبه بحث هاي صرفاً فلسفي در تبيين يا دفاع از حكومت ديني باعث لاغر شدن رويكرد تاريخي در فهم و تبيين جمهوري اسلامي شده است.

    در قرن نوزده میلادی و در سال 1859 در سودان «نهضت متمهدین» به رهبری مهدی سودانی، دماری از انگلیسی‌ها درمی آورد و چنان آنها را به فلاکت می‌نشاند که تعجب آور است. نیروهایي مخلص، فداکار و متدین به رهبری مهدی سودانی وارد صحنه می‌شوند. بعضی‌ها گفتند او خودش را به عنوان زمينه ساز نهضت حضرت مهدی(عج) معرفی کرد و بعضي گفته اند كه خودش را مهدي موعود معرفي كرد. شعارها کاملاً دینی بود، در یک روز چند هزار انگلیسی را می‌کشند و حكومت ديني تأسيس مي‌كنند ولي بعد از گذشت چند سال انگلیسی‌ها دوباره برمی گردند. در ليبي يك نهضت كاملاً ديني به رهبري سنوسي‌ها شكل مي‌گيرد و به تأسيس حكومت ديني به رهبري يك عالم ديني هم مي‌انجامد اما فرجام خوشي پيدا نمي كند و از ائتلاف با غربي‌ها سر در مي‌آورد. در مصر، کودتایی می‌شود که اسم آن را انقلاب گذاشتند. نجيب و بعد ناصر زمام امور را دست می‌گیرند. ناصر علمدار مبارزه با اسرائیل می‌شود و بسيار هم محبوب است. ناصر می‌میرد و نفر بعدی انور سادات است، درست 180 درجه برعکس ناصر. او کسی است که با اسرائیلی‌ها ائتلاف می‌کند، در حالي كه مردم همان مردم اند اما حق قانوني براي مشاركت ندارند!

    امام اين تجربيات تاريخي را مد نظر داشت و در تأسيس جمهوري اسلامي صرفاً نگاه فلسفي و نظري نداشت و بي اعتنايي به تجربيات تاريخي امت اسلامي و غرق شدن در مباحث انتزاعي را افتخار نمي دانست. جالب است بدانيد كه امام پس از زنداني شدن در 15 خرداد 42 حق داشتن كتاب در سلول را نداشت. بعد از مدتي كه به ايشان اجازه مطالعه مي‌دهند، ايشان دو كتاب را پيغام مي‌دهد كه برايش بفرستند. يكي «مستدرك الوسايل» است و دومي «تاريخ مشروطه» كسروي كه امام بعدها نيز از اين كتاب ذكري مي‌كند. امام با آسيب شناسي نهضت هاي ديني و نوع رهبري ديني قيام هاي قبلي به اينجا رسید كه برای حفظ و استمرار پیروزی‌ها باید یک رابطه دو طرفه، مستمر و رسمي بین نظام دینی و حضور مردم تعریف شود. یکی از چیزهایی که مشاهده می‌شود این است که ما فکر می‌کنیم رابطه «ولایت فقیه» و «جمهوری» رابطه یک طرفه است؛ صرفاً از ثمرات ولایت فقیه حرف می‌زنیم. در حالی که ولایت فقیه و جمهوریت خدمات متقابلي با هم دارند. ولایت فقیه در تثبیت خود مدیون جمهوریت نظام است. در واقع خدمتی که جمهوریت و رویکرد حکیمانه امام در انتخاب دقیق یک چنین نظامی برای ساختار جمهوری اسلامی انجام داد، به تثبیت رهبری دینی در جامعه انجامیده است. امام با آن نگاه تاریخی اش به اینجا رسیده بود که اگر انقلاب‌ها بخواهند ادامه پیدا کنند، لازمه اش حضور واقعی مردم در صحنه و ارتباط تنگاتنگ و همیشگی آنها با رهبری دینی در اداره نظام است.

    برنامه نداشتن براي حفظ حضور منظم و قانوني مردم در صحنه و واگذاري تمام مسئوليت و اختيارات حكومت به رهبري و اتكاي صرف به محبوبيت و مشروعيت ديني يا انقلابي او، فرجام هاي تلخي را براي بعضي از قيام هاي اسلامي معاصر رقم زده بود. بايد مشاركت واقعي مردم در انجام تكليف «امر به معروف و نهي از منكر» و دخالت در سرنوشت جامعه اسلامي نهادينه و تثبيت مي‌شد و تضمين هاي قانوني لازم را پيدا مي‌كرد تا با بالا گرفتن رقابت هاي نخبگاني خواص براي امتيازگيري از رهبري؛ ظرفيت هاي ديگري براي مقابله با زياده خواهي هاي خواص و انحرافات و ترفندهايشان در اختيار رهبري باشد، وگرنه خواص اهل حق در همين انقلاب هم نشان دادند كه براي منحرف كردن نظام و تغيير ماهيتش و تنها گذاشتن و زير فشار قرار دادن رهبري استعداد و آمادگي بسيار شگرفي دارند. از همان روزهاي اول نهضت، امام تجربه عميقي نسبت به رفتارهاي توده و نخبگان پيدا كرد. امام مي‌ديد بسياري نخبگانِ عالم و فاضلي كه بايد علي القاعده حرف و آرمان امام را بهتر از ديگران مي‌فهميدند چگونه او را تنها گذاشتند و حتي به مقابله و مانع تراشي در راه نهضت او پرداختند و به قول شهيد آيت‌الله سعيدي آن جماعت نخبگاني همه بلا استثناء! او را تنها گذاشتند و در همان حال توده‌هايي كه شايد گاهي با نظر استخفاف به آنها نگاه مي‌شد مردانه تا پاي جان به ميدان آمدند و از كارگران فصلي آذربايجاني در پيشواي ورامين تا طيب حاج رضايي در ميدان بار تهران خود را فداي امام كردند.

    امام زخم خنجر نخبگان و طعم شيرين خلوص و وفاداري توده‌ها و جمهور مردم را در عمق جان خود داشت و جمهوريت را تثبيت كرد تا پاسخي درخور به وفاداري اثبات شده اين ملت كه آنها را بهتر از امت اسلامي در دوره پيامبر و اميرالمؤمنين مي‌دانست داده باشد. بنابراين يك زاويه ديد نسبتاً مهجور به مسأله جمهوريت؛ ديدن تباين و گاه تقابلش با فضاهاي نخبگاني سياسي، فكري، رسانه اي و... است.

    ماجراي فتنه 88 چشم ما را به رذائل عميق بسياري از جريان هاي نخبگاني باز كرد و آمادگي شان براي تحقير توده‌ها و زير پا گذاشتن بديهي ترين قواعد اخلاقي، منطقي و قانوني و كمين كردنشان براي خوردن حق و رأي جمهور مردم با كمك قدرت هاي خارجي را علي رغم همه ادعاهاي گزافشان آشكار كرد. و اگر قاعده نظام بر جمهوريت نبود، ولي فقيه كه با يك لشكركشي و همگرايي نخبگاني در خدمت بيگانه - كه از قم تا تل آويو نيرو داشت - رو به رو شده بود، چه بسا تنها و بي تکیه گاه مي‌ماند.

    دو: مزاياي سياسي جمهوريت

    جدای از نگاه تاریخی به تجربه موفق جمهوری اسلامی در حفظ انقلاب اسلامی و مقایسه اش با تجربیات جهان اسلام و تاريخ معاصر ایران، یکی از مزایاي ساختار جمهوریتی این است که امکان جبران اشتباهات را به شما می‌دهد. شما وقتی رأی می‌دهید محدود به یک دوره مشخصی است. اولاٌ و ثانیاً ذیل یک سری ضوابطی و ثوابتی است. یکی از اشتباهاتی که در تبیین جمهوریت می‌کنیم این است که فکر می‌کنیم جمهوریت صرفاً عرصه ایجاد تغییر است، درحالی که هر رأی که در جمهوریت داده می‌شود، در واقع دو رأی است. یعنی هر رأی یک پیوست دارد، از یک طرف رأیی است به ثوابت آن نظام و از طرف دیگر رأیی است برای ایجاد تغییراتی در دل آن نظام و تعیین متغیرها. در این ساختار که اگر درست پاسداری شود برکات آن آشکار می‌شود، پیوست هر رأی شما قانون اساسی جمهوری اسلامی است. یعنی هر رأیی که در صندوق می‌اندازید، مثل این است که یک بار دیگر رأي به قانون اساسی را در صندوق انداخته اید. يعني آقای رئیس جمهور، آقای شورای شهر، آقای نماینده مجلس ما به شما برای یک دوره مشخص ذیل این نظام مشخص رأی می‌دهیم، يعني رأی به ثوابت نظام در عین تعیین متغیرهای نظام.

    مهم این است که شما اجازه ندهید اين ساختار فرو بریزد و کسی بتواند از ساختار جمهوریت بالا برود و بعد نردبان را بیاندازد. این جریان باید دائمی باشد. به قول اقتصاددان‌ها در لانگ ران و در افق بلند مدت منافع آن بر هزینه هایش می‌چربد. آقای بنی صدر با 11 میلیون از 14 میلیون رأی، رئیس جمهور می‌شود، بسیار محبوبیت دارد. امکان یک تجربه فراهم می‌شود. در عرض یک سال و نیم همان ساز و کارهای جمهوریتي از طریق مجلس فعال می‌شود و رأی به عدم کفایت او داده می‌شود. ما این تجربیات را از سر گذرانده ایم، يا مثلاً مجلس ششم را گذرانده ایم. اگر شما مبانی جمهوری اسلامی را محکم بچسبید و از رأی مردم دفاع کنید، در بلند مدت این به نفع شما است. ملت به یکی رأی می‌دهند و به او دل می‌بندند، فکر می‌کنند چه خواهد شد. اين فرآيند در بلند مدت توده‌ها را کم کم به یک پختگی می‌رساند که برای سامان یافتن امور جامعه صرفِ یک انتخاب، کفایت نمی‌کند. ممكن است فرد منتخب حتی تا روز آخری که از مسئولیت خداحافظی می‌کند محبوب شما باشد، اما امور اجتماعی آن طور که شما می‌خواستید سامان پیدا نکرده باشد. اين فرآيند این پیام را به تو منتقل می‌کند که برای رسیدن به یک جامعه ایده آل و برای رفع مشکلات کشور، صرفاً یک یا دو انتخاب کفایت نمی‌کند، همه باید تلاش کنند که به آن جامعه ایده آل نزدیک تر شويم. بنابراين نگاه واقع بینانه تري در مردم شكل مي‌گيرد.

    «جمهوريت» حق شريك شدن در تصميمات است كه اتفاقاً بار «ولي» را سبك مي‌كند. چون «ولي» قرار نيست حكومت را فقط با طاقت خودش پيش ببرد. جمهوريت يعني: مردم خودتان تصميم بگيريد و خودتان هم پاي تبعاتش بايستيد. «ولي» هم اصل «انتخاب» را محافظت مي‌كند كه بتوانيد اگر اشتباه كرديد جبران كنيد و اگر درست انتخاب كرديد راه را ادامه دهيد.

    یک نکته بسیار مهم دیگر که کمتر به آن توجه می‌شود و باید به عنوان یک سئوال خیلی جدی برای ما مطرح باشد، این است که: چرا آن اعتماد و خوش بینی که در امام و آقا نسبت به مردم موج می‌زند، در خیلی از ماها كه خودمان را حزب اللهي می‌دانیم نیست؟! شما در کلمات و بيانات امام و رهبری جستجو کنید، هر موقع از مردم حرف می‌زنند خوش بینی بسیار عمیقی در آنها وجود دارد. این خوش بینی در بسیاری از مجامع اصول گرا وجود ندارد، چرا؟! این سوء ظنی که به ساز و کارهای جمهوریتی داریم، موجب می‌شود اولاً نتوانیم از ظرفیت‌های آن برای آرمان‌های خودمان درست استفاده کنیم و ثانیاً زمينه را برای جریانات سیاسی کار و باند باز فراهم مي‌كند تا با همین نوع فضاسازی ها، نگاه اصیل و فرصت محور به جمهوریت را کنار بزنند و با یک نگاه تهدید محور به جمهوری و سوءظن نسبت به انتخابات و مردم، آب را گل آلود كرده و ماهی خودشان را صید کنند.

     

    سه: قابليت هاي ارزشي جمهوريت

    بايد توجه داشته باشيم ديني كه انقلاب اسلامي عرضه مي‌كند تفاوت هاي جدي با قرائت هاي «روشنفكري» و «طالباني» دارد. از جمله مهم ترين ويژگي هاي اسلامِ انقلابي، مردمي بودن آن است. از نگاه امام خميني، اسلام يك دين عميقاً مردمي، فراگير و همه شمول است و نه اشرافي، نخبگاني و محصور شده در زاويه هاي معنوي يا متكي به قدرت هاي خودسر و بي انعطاف. اسلامِ امام به تبعيت از اهل بيت «رضي العامه» (خشنودي مردم) را فداي «سخط الخاصه» (خشم خواص) نمي كند و اجازه طبقاتي شدن جامعه را نمي دهد. معرفت ديني حقيقي و نمايندگان واقعي آن در اين مكتب هميشه علمدار مبارزه با «كظه ظالم و سغب مظلوم» (شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان) و پاسدار توازن اجتماعي اند. اين نگاه مساوي به حقوق آحاد مسلمين ريشه در متن مكتب دارد. اصلاً در حكومت اسلامي مردم هدف و اصل اند و «ولي» بايد خودش را فداي هدايت و رشد و اعتلاي توحيدي آحاد مردم كند، چرا كه هدف دين رشد آحاد مردم است. تمام ائمه ما خودشان را فداي هدايت مردم كردند.

    جدای از اینها جمهوریت قابلیت‌های خوبی دارد برای اینکه بعضی از مفاهیم عمیق ما در این ظرف ارائه شود. اگر ما ولایی هستیم و می‌خواهیم برای ولایت کار کنیم، راهش این نیست که جمهوریت را تضعیف کنیم. راهش این نیست که صرفاً و صرفاً از مبانی مشروعیت ولایت فقیه صحبت کنیم، راهش این است که ما همزمان و توأمان «ولایت فقیه» و «جمهوریت» را در نظر و عمل خودمان تبیین کنیم. نظام ولایت فقیه یعنی چه؟ ولی فقیه کیست و چگونه در رأس جامعه قرار می‌گیرد؟ نظام ولایت فقیه یعنی انتخاب اصلح، يعني کسی باید اداره جامعه را بر عهده بگیرد که صلاحیت‌های حقیقی داشته باشد. جایگاه‌های حقوقی باید در اختیار صاحبان صلاحیت‌های حقیقی قرار بگیرد، شرایط برای رهبری مشخص است. یک عده کارشناس باید دقت کنند که او را بیابند، باید ببینند اصلح کیست و او را در آن جایگاه حقوقی قرار بدهند. ساز و کار انتخاباتی که می‌خواهد ذیل ولایت باشد هم باید به این اصل وفادار باشد. نمی‌شود بگوییم رأس يك نظام باید بر اساس صلاحیت‌های حقیقی انتخاب شود اما باقی مراتب آن بر اساس مصلحت‌ها و صلاحیت‌های باندی و جناحی مشخص شود! این گزاره دو گانگی در نظام ایجاد می‌کند. بعد مي‌بينيد یک عده تحت عنوان طرفداري از ولایت دقیقاً خلاف مبانی ولایی نظام عَلَم برمی دارند و هر کس مخالف آنها باشد با او مقابله می‌کنند! یعنی 180 درجه مقابل مبانی ولایت می‌ایستند و منتقدین خودشان را هم ضد ولایت فقیه معرفی می‌کنند!

    ولایت یعنی رعایت اولویت ها. «ولی» کسی است که اولاً خودش بر اساس اولویت شناخته می‌شود (چون بالاترین رتبه را در کسب صلاحیت‌های حقیقی احراز می‌کند) و ثانیاً اولویت‌ها را مشخص می‌کند و تلاش می‌کند جامعه اولویت هایش را پیدا کند. اگر ما می‌خواهیم کار ولایی انجام بدهیم باید تلاش کنیم ساز و کارهای جمهوریتی نظام به این سمت بروند و انتخابات‌ها بر اساس صلاحیت‌های حقیقی باشد.

    مگر ما رهبری را بر اساس چانه زنی فلان گروه سیاسی با دیگری تعیین می‌کنیم؟! همان ساز و کار و مبانی باید در فضای جمهوریت نظام پیاده شود. متأسفانه نگاه تهدید محور به انتخابات و به جمهوریت، به مرور تبدیل به یک جریان برانداز می‌شود. حضرت علی(ع) جریان‌های برانداز نظام دینی را در حديثي تبیین می‌کند، نظام دینی این گونه براندازی می‌شود: «یستدل علی ادبار الدول باربع: تضييع الاصول و التمسك بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل». يعني جا به جا كردن اصل و فرع و پيش انداختن آدمهاي بي صلاحيت و منزوي كردن آدم هاي با صلاحيت تر مقدمه برافتادن نظام هاست. آن موقع یک عده با این رویکرد می‌گویند: به ما رأی بدهید که براندازها رأی نیاورند! شما خودتان براندازید، شما خودتان تلاش می‌کنید اصلح رأی نیاورد و معیار در انتخابات مصلحت قبایل سیاسی باشد، نه مصلحت مردم. مصلحت مردم در صلاحیت و اصلحیت حقیقی داشتن منتخبان است. شما مفهوم ولایت (به معنای رعایت اولویت ها) را خدشه دار می‌کنيد. حدیث داریم: ملعون است کسی که ببيند فردي بهتر از او وجود دارد و جایگاهی را اشغال کند. این چه صالحی است که اصلحی را حذف می‌کند تا خودش بالا برود؟! این آدم صالح است یا فاسد؟ یا مفسد؟

    نکته مهم دیگر در نزدیک کردن مفهوم «ولایت» و «جمهوری» توجه به معنای دیگر ولایت است. ولايت به معنای دوستی، به معنای ارتباط بین آحاد جامعه ایمانی و دینی است. ولایت به معنای برادری افراد جامعه است. شما وقتی وارد ساز و کار جمهوریتی می‌شوید می‌توانید این گونه نگاه کنید که: برادر من! من در انتخابات شرکت می‌کنم، ممکن است کسی که من می‌خواهم انتخاب نشود، اما من به رأی تو احترام می‌گذارم و متقابلاً تو هم همين طور باش. شما در ابتداي ورود به ساز و کار‌های جمهوریتی در واقع احترام به رأي برادر هموطنت را اعلام مي‌كني و نتيجه را پيشاپيش مي‌پذيري. هر کسی وارد انتخابات می‌شود باید با یک خوش بینی نسبت به نتیجه انتخابات وارد شود، اگر این رویکرد وجود داشته باشد، انتخابات را خیلی متفاوت می‌کند. انتخابات عرصه ای برای مهربان تر شدن مردم نسبت به هم مي‌شود. انتخابات مي‌تواند ولایت افقی را در بین آحاد مردم گسترش دهد. آقا بارها فرمودند: ولایت به معنای عام ، یک شبکه عظیم اجتماعی و معنوی بين آحاد مردم شکل می‌دهد و در یک هرمی به ولایت می‌رسد. یعنی ولایت یک فضای فرهنگی هم دارد. صرفاً یک مفهوم سیاسی خشکِ مکانیکی نیست.

    برخي مي‌گويند جمهوریت شکلی است که با خودش یک سری پیامدها را به همراه دارد، اين درست است. باید آگاه بود و با بصيرت با آن مواجه شد. شما در ورود به ساز و کارهای نظام، بسته به اینکه با چه رویکردی وارد شوید، می‌توانید آن را مصادره کنید و از قابلیت‌های آن برای فضای مطلوب خود استفاده کنید. اما اگر از يك سال قبل از انتخابات بگویید: یک گلوله بهمن دارد به سمت امت حزب الله نزدیک می‌شود، ما باید حزب الله را نجات دهیم، این نگرش بیمار باعث می‌شود که صد مورد بیمارگونه دیگر هم کنارش بیاید. رقابت‌های عجیب و غریب، ترورهای شخصيتي عجیب، تبدیل کردن انتخابات به عرصه‌ای برای تروریسم سياسي و حذف رقباي اصلح و مواردي از اين قبيل. چاره اش در این است که خوش‌بینی نسبت به جمهوریت و برکات جمهوریت، رواج پیدا کند. از اين منظر نظام جمهوری يك نظام تربیتی است و آدم‌ها باید در آن حق داشته باشند تجربه و اشتباه کنند و از تجربیات خود درس بگیرند. تا آحاد افراد رشد کنند و به تبع آن جامعه هم رشد کند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه