پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   631 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

نقد و هویت هنر انقلاب
بررسی چند اثر انتقادی در حوزه شعر انقلاب اسلامی

اشاره:
یكی از نیازمندیهای هنر و ادبیات انقلاب اسلامی نقد جد‌ّی و مستمر آثار و جریانهای هنری است. جبهه فرهنگی انقلاب از یك‌سو باید با نگاهی به درون از رواج سطحی‌نگری و قشری‌گری به اسم هنر متعهد نگران باشد و از دیگر سو از تجربیات هنری دیگران به نحو احسن بهره ببرد. در هر صورت نق‍ّادان در هر جریان هنری (خصوصا‌ً بدیع و نوپا) اهمیتی همپای خلاقان و آفرینندگان آثار دارند.
مقاله زیر نقد‌ِ چند اثر انتقادی در حوزه شعر پس از انقلاب است كه امیدواریم باب بحث و گفت‌وگو در این زمینه را در سوره بگشاید.

آنچه می‌خوانید مختصری‌ست در بررسی نقد شعر انقلاب. نگارنده در این گفتار، از پرداختن به مقاله‌ها چشم‌پوشی كرده و صرفا‌ً توجه خود را به چند كتاب شاخصی كه در این باب تألیف شده، معطوف نموده است1. همان‌گونه كه خواهید دید، در این نوشتار بیشتر در باب روش كار مؤلفان این چند كتاب بحث شده است. چه‌بسا بر سر یك موضوع، هیچ اختلاف‌ نظری میان بنده و ایشان نباشد، اما در شیوه بیان و نوع پرداختن به موضوع مورد بحث و مقدمه‌چینی برای اثبات یك مطلب با یكدیگر هم‌داستان نباشیم.
نخستین این آثار كه نخستین كوشش جدی و بزرگ در جهت نقد شعر انقلاب است، كتاب نقد و تحلیل ادبیات انقلاب اسلامی نوشته منوچهر اكبری است، او صادقانه و از سر درد حرف می‌زند و اعتقاد به آنچه می‌گوید كاملاً در بیانش آشكار است. این كتاب ارزش تاریخ ادبیاتی ویژه‌ای دارد و بازتاب قلمی قابل توجهی از حوادث انقلاب به دست می‌دهد.
كتاب دوم آوازهای نسل سرخ نوشته عبدالجبار كاكایی است، این كتاب به‌‌صورت روایتی است كه نشان می‌دهد سال به سال چه چهره‌هایی مطرح شدند و تأثیر گذاشتند و تأثیر پذیرفتند، این كتاب فضای شعر ایران در آن سالها را در مقابل چشم ما پدیدار می‌كند، ممكن است چهره‌ای امروز مطرح نباشد، اما كاكایی نشان داده است كه همین چهره نه چندان سرشناس، در آن روزها چه تأثیراتی بر شعر دیگران گذاشت. و به‌طور جزئی نشان داده است كه كدام شاعر در چه سالی به چه جریانی گرایش نشان داده و در راه كدام شاعر قدم برداشته است.
كتاب دیگر «شعر امروز» نوشته ساعد باقری و محمدرضا محمدی‌نیكو است، برای تدوین این كتاب، ابتدا مؤلفانش تلاش ارجمندی برای گردآوری آثار و نمونه‌های مورد نقد و بحث انجام داده‌اند و این عامل باعث می‌شود نظرات و استدلالها و قیاسهای منتقدان در باب جریانهای شعری به واقعیت نزدیك‌تر باشد. این دو در جمع‌آوری شعرها صرفا‌‌ً به شاعران مذهبی و آرمان‌گرا نپرداخته‌اند، همین خصیصه كتاب را به گلچین شعر ممتازی بدل كرده است كه در كنار شعرهای شاعران انقلاب آثاری از سایه و م،امید نیز در آن دیده می‌شود، فصل‌بندیها منطقی و چارچوب‌مند است و ملاحظات منتقدان به دور از جهت‌گیری و ابراز نظرهای شخصی و سلیقه‌‌ای است روش این كتاب در حرفی از جنس زمان پیروی شده است و مطالبش مورد استفاده مؤلف آن كتاب قرار گرفته است، حرفی از جنس زمان از این جهت دیگر نیز كه تحول قالبهای شعر فارسی و رسیدن آنها را به قالبهای شعر انقلاب، دنبال كرده و به خواننده نشان داده، ارزشمند است، مثلاً انواع غزل را با مثالهایی از ادب كلاسیك نشان داده و در پایان نشان داده كه غزل انقلاب چگونه غزلی است، كدام یك از عناصر غزل كلاسیك را تقویت كرده یا به كناری زده و یا كدام عناصر جدید را وارد شعر كرده است، البته در مواردی این كتاب (كتاب شعر امروز) را پیش رو داشته است و از آن الهام گرفته است.
آنچه در نقد این آثار خواهید خواند، بیشتر برای یادآوری مطرح شده و نباید جویای حرف تازه‌ای در آن بود. و اگر سخنان بنده كه گاه همراه با پیشنهادهایی هستند كه رنگ و بوی سیاست‌گذاری در قلمرو شعر انقلاب می‌دهند، خواننده را به یاد این مصراع از عطار انداخت كه:
«این ك‍َمانی نیست بر بازوی تو» از همین حالا بگویم كه چنین قصدی نیست و امیدوارم سوءتفاهم پیش نیاید.
گرچه ارزش مطالعات تاریخ ادبیاتی و بررسی جریان‌سازیها و تأثیرگذاریهای شاعران یك دوره را هرگز نمی‌توان منكر شد، اما ارزش واقعی یك اثر ادبی را ظاهرا‌ً تنها با دیدی جمال‌شناسانه و رویكردی عینی “Objective approach” می‌توان نشان داد. بنابراین از كتابهای نقد شعر انقلاب هم انتظار می‌رود كه در كنار آن‌گونه بررسیها كه یاد شد، در نهایت ضعف یك شاعر و یك دوره ادبی و یا میزان توانایی‌اش را در رسیدن به شكل والای هنر كلامی، تبیین كنند.
برای مثال، ما قبول داریم كه سنایی پیشگام مهم و بزرگ شعر صوفیانه فارسی است و نقش ارزشمندش را در تكامل غزل فارسی نادیده نمی‌توان انگاشت، اما بالاخره غزل سنایی در كجای شعر قرار می‌گیرد؟ این چیزی‌ست كه در مرحله پایانی مطالعه، لازم است كه مشخص شود. مرحله‌ای كه پس از بررسیهای سبك‌شناختی و عروضی و بلاغی و... قرار دارد.
هرگاه شعر سنایی، از این جنبه نیز كه توانسته در ثبت لحظه‌های حسی و عاطفی توفیقی كسب كند و حجم قابل ملاحظه‌ای، از ابیات زیبا و هنرمندانه بیافریند كه نمونه عالی انسجام و درهم‌پیچیدگی و تعادل و تناسب سخن فارسی است برایمان اهمیت پیدا كرد، می‌توانیم بگوییم در نقد ادبی، صاحب رویكردی عینی هستیم.
اما ظاهراً منوچهر اكبری مؤلف كتاب «نقد و تحلیل ادبیات انقلاب اسلامی» چنین رویكردی ندارد. چرا كه در جای جای این كتاب، نگرشی به چشم می‌خورد كه ادبیات را تنها یك وسیله برای تبلیغ می‌داند. او كه خود گفته است ادبیات مشروطه نقش و كارایی صدا و سیما را داشت2 عقیده دارد در دوران مشروطیت بود كه قلم و سخن به طرف جایگاه ارزشمند خود حركت كرد و به نقش و رسالت خطیر خود نزدیك شد.3
ادبیات غیر آرمان‌گرای پیش از انقلاب را بی‌خاصیت می‌داند3 و شعر كلاسیك را تنها از این لحاظ می‌نگرد كه بخش عظیمی از آن به ستایش پادشاهان و دریوزه از توانگران اختصاص دارد.2 او به نگارش جمله‌های عاطفی و احساسی بسنده می‌كند و گاه به كلی رشته سخن را می‌گسلد و به چیزی خارج از بحث، می‌پردازد:
«درد اینجاست كه امروز هم به‌رغم این همه ضربه و توطئه و شیطنت و جنایتی كه در این چند سال بعد از انقلاب از طرف غرب و اقمار آن بر ما رفته است، باز هم بعضیها فیلشان یاد هندوستان كرده از مذاكره مستقیم با آمریكا دم می‌زنند. شرمشان باد از این خرقه پشمینه خویش.4»
قبول داریم كه مدح در ادبیات فارسی یك مسئله است. اما در یك بررسی ادبی، نباید این موضوع را با نگارش جمله‌های عاطفی و بررسی جوانب اخلاقی قضیه، مورد بحث گذاشت. می‌توانیم همین عارضه و آفت را با دید دیگری بررسی كنیم. پدیده مداحی را از آن جهت منفی بدانیم كه آفتهای فراوانی در تحول شعر فارسی، به‌وجود آورده و مانع سرك كشیدن بسیاری از اهل ذوق به عوالم و ظرفیتها و تكنیكهای گونه‌گون‌ِ دیگر شده و اصلا‌ً این شیوه كلیشگی مدح، در قصیده، یكنواختی كسالت‌باری پدید آورده و سهم شعر را در شریك بودن در لحظات حسی و عاطفی مخاطبان، بسیار كاهش داده و با محدود ساختن خود چه در موضوع و چه در محور عمودی و ساختار شعری، حوزه خوانندگان خود را هم محدود كرده و به بیانی دیگر، در روند هنجارگریزی و برجسته‌سازی و غریبه‌گردانی زبان، مانع بزرگی نهاده و زبان قصیده را دست‌كم به‌لحاظ طرز بیان و عناصر دیگری چون لحن، تا حد «خودكاری» نزول بخشیده است.
فرق است میان این‌گونه بررسی كردن تا اینكه چرا فلان شاعر سبك خراسانی با قلم كه خداوند بدان سوگند خورده، از فلان پادشاه طلب علوفه برای ستورش كرده است2؟ نویسنده، چند دهه پیش از انقلاب اسلامی را دارای ادبیاتی بی‌خاصیت می‌داند، درحالی‌كه شعر این دوره در تحول شعر فارسی به لحاظ رسیدن و پرداختن به جوهر شعر و زدودن بسیاری از حواشی و اضافات از آن، كه یكی از آنها همین پدیده ناخوشایند مداحی است، در تاریخ ادب فارسی، صاحب ارزش و اهمیت و لایق بررسی است.
دیگر اینكه معلوم نیست در ذهن مؤلف كتاب، چه تصوری از مفهوم شعر وجود دارد.
نویسنده كتاب در توصیف شعر انقلاب گفته است: به هر حال شاعر روزگار ما تا حد زیادی از قید كنایه‌پردازی و سمبلیسم و لفظ‌گرایی رها شده است. صراحت بیان، بی‌پیرایگی زبان و طرح حقایق و مسائل مهم در كمال آزادی یكی از ویژگیهای اساسی شعر انقلاب است.5
این تعریف در صفحه نیازمندیهای روزنامه، مصداقش را آسان‌تر پیدا می‌كند تا در مقوله شعر. و نیز این چند سطری كه از كتاب ملاحظه كردید، نمونه‌ای از تناقض ابزار با هدف هم هست. نویسنده خواسته از حقانیت یك جریان شعر دفاع كند ولی تمام ویژگیهای لازم، برای رد‌ّ این حقانیت را به آن جریان نسبت می‌دهد.
در این بخش نمونه‌ای دیگر از نقض غرض در این كتاب را توضیح می‌دهم؛ می‌دانیم نویسنده كتاب در جای جای تألیفش، دلبستگی خود را به پدیده انقلاب اسلامی، نشان داده است. برای مثال:
«راستی چطور است كه این انقلاب عظیم الهی ادبیات ندارد و فلان حركت كور و عقیم، دارای ادبیات است؟ این همه حماسه‌آفرینی و ایثار و گذشت این ملت چند میلیونی كه قاطبه امت انقلاب را تشكیل می‌دهند، ادبیات ندارند ولی آن افراد معدود و فراری و جیره‌خوار و مخالف‌خوان، دارای اد‌ب و ادبیاتند؟»6
بسیار طبیعی است كه نویسنده تلاشش این باشد كه آیینه شفافی را سامان دهد كه جلوه‌های صوری و معنوی و انواع جذابیتها و ظرفیتهای بدیع شعر انقلاب در آن به روشنی نمایان باشد تا بابی باشد برای آشنایی نسل جوان و جذب مخاطبهای تازه و ایجاد گرایش به سمت شناخت این جریان و در نتیجه حركت به سوی شكوفایی هر چه بیشتر آن. اما ببینید او برای این منظور چه گفته است:
«شعر انقلاب، شعر حرامزادگیهای روشنفكرهای خودباخته نیست. شعر انقلاب، باد‌گلوی یك شاعر لاابالی و یك خمار فاسد نیست. شعر‌ِ انقلاب، شعر‌ِ «بی‌ تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم» نیست. آروغهای روشنفكری یك بیگانه با مردم نیست. شعر‌ِ شرف و حریت و غیرت است. هرزه‌درایی روسپیانی شاعر نیست كه در پناه چرس و بنگ و افیون و اعتیاد مرز محرومیت را در هم می‌نوردیدند».7
منظور از نقض غرض همین است. جمله‌هایی كه در اینجا گرد آمده‌اند. هر یك می‌توانند، سبب طرد بخشی از قشر جوان ادب‌دوست، همانهایی كه قرار بود شناسندگان و كم‌كم شناسانندگان جریان شعر انقلاب شوند، باشند. معلوم نیست كه اگر این نسل علاقمند به مطالعه كه حجم عمده‌اش را هم دانشجویان تشكیل می‌دهند، گرایش به شعر انقلاب نشان ندهند فردا روز مخاطب این جریان چه كسی خواهد بود.
اینكه كسی از بخشهایی از شعر مشیری و اخوان و شاملو و فروغ و... لذت ببرد، چه منافاتی دارد با اینكه هم او، از بخشی از شعرهای قیصر امین‌پور و سلمان هراتی و علی معلم و... لذت ببرد؟ نویسنده كتاب در هنگام نوشتن عبارات مذكور، آیا فكر نكرده است كه با این كارش چه حجمی از مخاطبان را مورد طعن قرار داده است؟ همه كه نباید مثل هم فكر كنند. حتی این نشانه قدرت یك شعر است اگر بتواند در ذهن مخاطبانی كه با محتوای آن شعر موافق نیستند نیز تأثیر بگذارد.
فرض كنید كسی اصلا‌ً به انقلاب و پیام انقلاب هیچ احساس دلبستگی در خود نبیند، بلكه موافق هم نباشد. این دلیل نمی‌شود كه او از این بیت محمدعلی بهمنی در سوگ رهبر انقلاب، لذت نبرد و متأثر نشود:
ما به جسم شهدا گریه نكردیم مگر
می‌توانیم به روح شهدا گریه كنیم.8
مسئله دیگر این است كه در نقد شعر، نباید از تعبیرات ذوقی و شخصی استفاده كرد و تا حد ممكن، اصطلاحاتی را باید به كار برد كه نسبتا‌ً بر سر‌ِ معانی و تعاریف آنها در نزد اهل ادب، توافقی حاصل شده باشد.
نه اینكه بگوییم «شعر انقلاب، شعری است وزین و ستیهنده و توفانی و برومند و معصوم و پویا و زنده، و جویباری است از نیایش و دعا و دریایی است از حماسه و آتش.5» این‌گونه عبارت‌پردازیها كه همواره، دور از توضیح می‌باشد و كار را از مقوله نقد ادبی، به نثر ادبی می‌كشاند، بیش و كم در چند كتاب دیگر‌ِ، نقد شعر انقلاب نیز قابل رؤیت‌اند.
دیگر اینكه در این كتاب، در نوع نقد و بررسی شعرها، هیچ چارچوب و نظام و روش خاصی دیده نمی‌شود. یعنی منتقد بدون هیچ ترتیب و قاعده یكسانی از هر كجای شعر كه خواسته، نقد خود را آغاز كرده و بدین هم اكتفا نكرده و به تشخیص خود، بخشهایی از شعرهای مورد بررسی را تغییر داده و گاه حذف كرده و پیشنهاد خود را جایگزین نموده است9. این كار شاید در انجمنهای ادبی و یا محفلهای شعری دوستانه، قابل توجیه باشد اما در یك بررسی و پژوهش دانشگاهی نمی‌تواند جایگاهی داشته باشد. مؤلف در بررسی شعرها از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و ناگهان چند سطر در تمجید و ستایش انقلاب می‌آورد كه معلوم نیست در وسط انتقاد ادبی چه كار می‌كنند10. گاهی نیز اشاره‌های نادقیق و بررسیهای مبتنی بر سلیقه شخصی، كار را به حكم صادر كردن می‌كشاند و گزاره‌هایی را تولید می‌كند كه معنای درست و دقیق از آن به ذهن نمی‌رسد.
مثلا‌ً: فلان شعر از لحاظ ژرف‌ساخت و محتوا شعری است محكم11. یا فلان شعر دارای وزنی آهنگین است12 یا مثلاً استحكام محور افقی، استحكام محور عمودی را نیز تضمین می‌كند13.
دیگر اینكه در بررسی شعرها، صرفا‌ً به استخراج عناصر و اجزای آنها مثلاً مراعات ‌نظیر، عناصر طبیعت، اصطلاحات مذهبی، بسنده كرده است و هرگز به آن نپرداخته كه شاعر این عناصر را چگونه به كار گرفته‌14 و در استفاده از این عناصر و آمیختن آنها با یكدیگر و تشكیل تصاویر و ایجاد ارتباط درونی میان عناصر تصاویر با هم و با كل شعر، و ایجاد محیط زیست مناسب ـ به قول رضا براهنی15‌ـ برای رشد و زندگی تصاویر شعری در كنار هم تا چه میزان موفق بوده است. بی‌توجهی او به شكل ذهنی شعر باعث شده است كه لغات و تركیبات و تصاویر را به‌طور منتزع از متن‌ِ شعر مطالعه كند و حتی چنین حكمهایی صادر كند:
باز انصافا‌ً، متن ارزشمندی می‌شد اگر كسی می‌توانست این همه لغت و تركیب شعری را در نوشته‌ای یك یا دو صفحه‌ای استفاده كند.»16
نكته مهم دیگر، در باب این نكته نوع فصل‌بندی آن است. فصل‌بندی این كتاب بر اساس رویدادها و وقایع ‌گذرای تاریخ است كه گرچه در اهمی‍ّتشان شكی نیست، اما در اینكه توانسته باشند، مبدأای برای تحول ادبی دانسته شوند و تأثیری پایدار بر ادبیات بگذارند، شك و حتی انكار وجود دارد.17
همه مواردی كه ذكر شد به علاوه ضعف تئوریك كتاب و عدم بهره‌گیری از منابع علمی پژوهشی از این كتاب، چهره وزینی به دست نمی‌دهد.
نمونه دیگر نقد شعر انقلاب، «آوازهای نسل سرخ» نوشته عبدالجب‍ّار كاكایی است. این تألیف، گرچه به مراتب از اثر قبلی در كار خود موفق‌تر است اما همچنان، نواقصی دارد شیوه بررسیهای كاكایی، یك شیوه سازمان‌نیافته است. بیشتر به نكته‌یابیهایی می‌ماند كه به همراه اطلاعات تاریخ ادبیاتی و پراكنده، ممكن است در یك انجمن شعر، رد‌ّ و بدل شود. كاكایی ظاهرا‌ً میلی به عرضه یك انتقاد روش‌مند، از خود نشان نمی‌دهد. از ویژگیهای این نوع نقد انجمنی، به‌كارگیری اصطلاحاتی است كه به‌صورت تكیه‌كلام در سخن ظاهر می‌شوند. مثل «شبكه ذهنی زبانی18» كه گاه به تنهایی و گاه به همراه صفت «منظم» در این كتاب، به چشم می‌خورد و منتقد ظاهراً آن را بدیهی فرض كرده و نیازی به توضیح و تعریف دقیق آن ندیده است. معلوم نیست كه این اصطلاح تا چه حدی می‌تواند، واقعیت داشته باشد، آن هم در مورد شعر انقلاب. چرا كه ظاهراً شعر انقلاب، به‌صورت یك جریان یكپارچه زبانی و ذهنی قابل تصور نیست، چه برسد به شبكه منظم ذهنی و زبانی. شاید اصطلاح مذكور را به‌طوری نادقیق و مسامحه‌آمیز، بتوان برای فن قصیده‌سرایی در سده‌های پنجم و ششم، صادق دانست. در نهایت بنده باید بگویم كه میان شعرهای علی معلم و محمدعلی بهمنی و سلمان هراتی و قیصر امین‌پور قادر به رؤیت یك شبكه منظم ذهنی و زبانی نیستم. شاید هم منظور نویسنده را از این اصطلاح درنیافته‌ام، كه آن نیز باز مربوط به نبود‌ِ یك تعریف دقیق و مشخص از سوی او برای این اصطلاح است. و در ادامه باید گفت كه كاكایی در انتقال منظورش شیوه چندان درستی را رعایت نكرده است. منتقد وقتی نقص یا حسنی را در یك اثر به ادعا برمی‌خیزد باید آن را نشان بدهد و به اشاره‌ای كوتاه بسنده نكند. مثلاً می‌گوید سلمان هراتی با روح مخاطب در تكلم بوده است و یا فلان شعر از جوهره شعری و استحكام و جزالت برخوردار است؛ و ما را برای چندمین بار با این اصطلاحات قدیمی بلاغت‌ِ پ‍ُر اشكالمان روبه‌رو می‌كند. این‌گونه داوریها كه بدون طرح علت و معلولی به روی كاغذ می‌آیند، از مقوله نقد ادبی دور است. اگر هر كس نظرش را بدون آوردن دلیل، مطرح كند. چه بسا كسی در جواب بگوید: «من می‌گویم این شعر از جوهره شعری و استحكام و جزالت برخوردار نیست!» و در این راستا مسئله‌ای دیگر است كه باید مطرح شود و آن اینكه احساس می‌كنم در گوشه‌ای از ذهن منتقدان‌ِ دست به نقد روزگار ما، یك چیزی هست كه همواره به آنها می‌‌گوید: همه مردم و اهل قلم منتظرند، تا تو سخن نهایی و رأی بی‌بدیل و حجت‌گونه‌ات را صادر كنی و حكم نهایی را اعلام كنی كه این شعر محكم است یا نه. و باید قبول كرد كه به هیچ‌وجه كار‌ِ نقد این نیست.
دیگر اینكه كاكایی برای بررسیهایش به‌قدر كافی، شاهد مثال نمی‌آورد و با همان مقدار‌ِ اندك، شروع به بیان قضاوتش می‌كند. این كمبود‌ِ توضیح و شاهد مثال در بررسیهای سبكی و تطبیقی بیشتر به چشم می‌آید. نمی‌توان تنها با آوردن دو سطر مشابه از دو شاعر، حكم پیروی یكی را از دیگری، چنان‌كه كاكایی كرده است، صادر كرد و گفت: نعمت‌ میرزازاده تحت تأثیر نیما و اسلوب بیان او و اخوان و شاملو است.19 بحث بر سر این نیست كه آیا واقعاً میرزا‌زاده تحت تأثیر اینان هست یا نه. بحث بر سر روشی است كه این موضوع در آن مطرح شده است. ظاهرا‌‌ً روش درست این است كه به صورت ریز و جزئی و با مثالهایی فراوان، نشان دهیم كه اگر میرزازاده از اخوان تأثیر پذیرفته، آن تأثیر در ساحت لفظ است، در ساحت نحو است یا در حوزه محتوا.
در میان كتابهای معرفی و نقد شعر انقلاب، به نظر می‌رسد كه به لحاظ میزان تناسب و هماهنگی، میان هدف كار با روش بررسی و تحلیل، «شعر امروز» موفق‌ترین اثر است. این كتاب هم با توضیحاتش در آغاز هر بخش و هم با گزینشی كه از شعر انقلاب به دست داده است توانسته شعر انقلاب را با روشی روشن‌گر و نسبتاً دور از لفظ‌بازی و عبارت‌پردازی به خواننده بشناساند.
گرچه این كتاب نیز مانند دو كتاب دیگر، از ادعاهای بدون استدلال و اظهارات كلی به تمامی خالی نیست، اما توانسته است با شواهد دقیق و مناسب و به‌جا و توضیحات نسبتا‌ً كافی، مطالب را به‌طوری روشن و قابل فهم به خواننده منتقل كند؛ چیزی كه در دو كتاب قبلی در این سطح اتفاق نیفتاده است.
بلاتكلیفی زبانی و محتوایی و اضطراب سبك‌ِ شعر میرزازاده را با توضیحات ناكافی‌ِ مولف كتاب «آوازهای نسل سرخ»، بنده هنوز به‌صورت مجسم و جا‌افتاده در ذهن نیاورده‌ام، اما آمیختگی تغز‌ّل و حماسه را مثلا‌ً در شعر قیصر امین‌پور، دریافته‌‌ام و در ذهن تصور كرده‌ام؛ و این به‌دلیل توضیحات سودمند و شواهد مثال كافی است كه از سوی مؤلفان «شعر امروز» در این كتاب اعمال شده است20. با این همه، مواردی هست كه نشان می‌دهد، مؤلفان زوایای یك مطلب را به اندازه كافی نكاویده‌اند و از ذكر مسائلی غفلت ورزیده‌اند. برای مثال در آنجا كه به شعر‌ِ علی معلم، نقیصه‌هایی را وارد می‌دانند21 همچنان جای بحث وجود داشت و می‌شد تصرفی را كه علی معلم در مثنویهایی كه به بحر رمل مخبون سروده انجام داده، مورد بحث و ریشه‌یابی قرار داد و تأثیر آن را بر شاعران دیگر بررسی كرد. علی معلم ظاهرا‌ً به تأثیر شاعران قدیم فارسی چون منوچهری22، یا به تأثیر شعر عرب، در بحر رمل مثمن مخبون محذوف، دو ركن‌ِ فاعلاتن را جایگزین دو ركن فعلاتن می‌كند، درحالی‌كه این كار خلاف عروض فارسی است:
بهل این خفتن نوشینه بیا تا برویم
عشق باریده‌ست دوشینه بیا تا برویم
دیگر اینكه، آنچه به‌طور كلی از مطالعه چنین كتابهایی دستگیر بنده شده، این است كه ظاهرا‌ً این نویسندگان، گرایشی به بررسیهای پایه‌ای و پژوهشهای بنیادی در موضوع كار خود ندارند و خیلی مسائل را بدیهی فرض كرده‌اند و به همین اندازه كه جنگ شعری همراه با ملاحظات انتقادی ترتیب ‌دهند بسنده كرده‌اند. هنوز هم به محض دیدن واژه‌هایی چون خنجر و آتش و غلاف و خون، حكم‌ِ حماسی بودن یك غزل معمولی صادر می‌شود23 كسی به خودش زحمت نمی‌دهد كه تحقیقی را سامان داده و در آن تلاش كند تا بالاخره تعریف مشخص‌تری از «لحن حماسی» به دست دهد. هنوز هم در اینكه شعر نیمایی چیست و ویژگیهای عروضی‌اش و شیوه سطربندی و نوع پایان‌بندی مطراعها و قاعده آغاز كردن سطرها و بندهایش و امكان آمیختن بحور عروضی در یك شعر به یك توافق نسبی نرسیده است. چرا كه تصور غالب امروز از شعر نیمایی، ظاهرا‌ً بیشتر با كارهای اخوان و شفیعی و مشیری تناسب دارد تا حتی خود‌ِ نیما.
خلاصه اینكه ما با این نقدهای كشكولی و كشكولهای نقدی به جایی نخواهیم رسید و همچنان احساس می‌كنیم جای خالی منتقدانی را كه بیایند و دور از هرگونه ملاحظه و مسامحه، هر یك بخشی از جریان شعر انقلاب را چه در حوزه صورت و چه در حوزه اندیشه به انتقاد جد‌ّی بكشند و هدایت كنند و لحظه‌ای به حال خود وانگذارند، كه این مهم نیز جز در سایه نقد اصولی و روش‌مند كه یك پشتوانه قوی تئوریك و مطالعاتی آن را تأمین می‌كند، امكان‌پذیر نخواهد بود.
لزوم انتقاد در حوزه صورت نیاز به بحث ندارد، اما در باب لزوم انتقاد در حوزه اندیشه باید گفت كه باعث می‌شود شعر انقلاب هویت خود را از دست ندهد و تأثیراتی كه از شاعران دیگر یا جریانهای شعری دیگر با نوع تفكر متفاوت می‌گیرد، باعث تهی شدن شعر انقلاب از صبغه بومی خود كه همانا مكتبی و آرمانگرا بودن است نگردد.
و در پایان باید عرض كنم نكته‌ای كه هنگام مطالعه در نقدهای شعر معاصر، همواره ذهن مرا مشغول داشته این است كه ظاهرا‌ً علت اینكه اكثر منتقدان در بررسیهای خود زبان روشن و بی‌پیرایه‌ای برنمی‌گزینند و در كار خود چارچوب‌بندی و نظم و ترتیب ویژه‌ای را رعایت نمی‌كنند، تنها این نیست كه ایشان به چنین روشها و قاعده‌ها و اصلهایی آشنایی ندارند؛ بلكه دلیلش را باید در هراس بعضی از ایشان از نمود بی‌پیرایه و پرده سطح فكری و طرز تفكر و میزان اطلاعات خود دانست. چرا كه استفاده از روشهای درست و اصولی، مثلا‌ً پیشنهادهایی كه دكتر شفیعی كدكنی برای طرز نقد شعر در كتاب ادوار شعر فارسی عرضه كرده است همواره همچون ابزار روشنگری‌ست كه نه تنها موضوع كار را به خوبی تحلیل و بررسی می‌كند، بلكه میزان مهارت و پختگی كسی را هم كه آن ابزار را به دست گرفته، نشان می‌دهد و برای مثال، مشخص می‌شود كه فلان منتقد چقدر دستور ز

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه