پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   506 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

راز موسیقی انقلاب و انقلاب در موسیقی
مقدمه ای بر شناخت سرودها و موسیقی انقلاب

براي همه كساني كه بعد از انقلاب متولد شده اند يكي از نزديك ترين راه هاي انس با اين شگفت حادثه انقلابي دوران ما، همين شنيدن و پخش مكرر سرودهاي انقلابي بوده است. شايد اين سرودها به ضميمه تصاويري كه همراه با آن هر سال از تلويزيون پخش مي شود به زبان جامعه شناسي يكي از اركان جامعه پذيري نسل پساانقلابي بوده باشد. چه بسا كه اين سرودها براي اين نسل حامل وجد و حالي بوده است كه روحيه مبارزان و مجاهدان انقلاب را محاكات مي كرده است و شنيدن آن سرودهاي حماسي اكنون  او را به سوي اين سؤال كشانده باشد كه: ‹‹ چه خبر شده است؟››
هنوز هم پخش سرودهاي انقلابي - كه متأسفانه ديگر در اين سال هاي اخير بهاي چنداني به آن داده نمي شود و جاي آن را سريال هاي بازسازي شده تاريخي گرفته است - يكي از مؤثرترين راه هاي حضور قلبي اين نسل با امام و مجاهدان اوست. اما به راستي چه سرّي در اين سرودهاست و بين گوش هاي ما و نغمه ي اين سرودها آيا چه رازي نهفته است؟ چگونه مي توان به عمق مكتوم اين راز قرب يافت؟
تحليل هاي جامعه شناسي موسيقي گرچه هنوز متوجه اين موضوع نشده است و اصولاً چنين حوزه اي از جامعه شناسي به طور رسمي در كشور ما وجود ندارد اما از اساس نيز ضعيف تر از آن است كه از عهده شناخت اين مسأله برآيد. چه اينكه جامعه شناسي عادت دارد تا سرچشمه اين جوشش هاي بي نظير هنري را ‹‹ اجتماع›› بداند و سرآغاز هنر را به صرف هيجانات اجتماعي تقليل دهد. در چنين نظري است كه اجتماعي ديدن هنر حتي جا براي خلوت فردي هنرمند را هم تنگ مي كند چه رسد به رازآميز خواندن مبدأ اثر هنري.
جامعه شناس موسيقي احتمالاً به ما بگويد كه اين سرودها ساخته و پرداخته محيط انقلابي است و تحت تأثير شور و غوغاي حركت هاي عظيم مردمي؛ و در برابر اين پرسش كه چرا چنين آثاري نتوانست تداوم يابد و بازتوليد خلاقانه شود و عرصه حضور آثار موسيقايي در اين سالها به جاي ديگري غير از مسير گذشته مخصوصاً گذشته انقلابي خود كشانده شد؟ باز هم از تغييرات اجتماعي اين سال ها بگويد و عوض شدن جامعه. اما اگر بپرسيم كه اين تغييرات خود حاصل چه تغييرات ديگري است و آن تغييرات بنيادين تاريخي چگونه به وجود مي‌ آيد جوابي ندارد؟ آيا مبدأ تغييرات اجتماعي هم خود اجتماعي است؟ اينجاست كه اگر از اساس، حركت مردم را يك حركت وجودي و تحول انفسي نبينيم چه بسا آن را به صرف حضور در خيابان ها تقليل دهيم و نهايتاً در همين هم بمانيم؛ چنانكه جامعه شناسي چون از درك انقلاب باطني در وجود  مردمان عاجز است و آن را با مظاهر انقلاب و تظاهرات آن اشتباه مي گيرد، به لكنت نظر گرفتار مي شود.
از سوي ديگر تحليل ها و ديدگاههاي تكنيكي هنر در موسيقي نيز بيشتر از اينكه ما را به مقصود نزديك كند، دور مي كند. زيرا قصد ما دريافتن آن نامكشوفي است كه بين گوش ها و طنين سرودهاي انقلاب جريان دارد و شايد امروز نقش منحصرانه تري در مقايسه با زمان توليدشان دارند؛ يعني امروز سرودهاي انقلابي در حكم معدود بازمانده هاي زنده و مؤثر از آثار دوره ظهور انقلاب اند و چون به زبان انسي هنر بيان شده اند امكان حضور نسل هاي بعد را به باطن انقلاب مي توانند تسهيل كنند. با اين حال اگر از موسيقي داناني كه به علم موسيقي مي پردازند بپرسي ممكن است سخن از ضعف توليد اين آثار و كيفيت پايين ضبط و ناهماهنگي در جمع خواني و هارموني مخدوش و... بشنوي. و چه بسا كه دغدغه بازسازي آنها را بر اساس تنظيم مجدد در هارموني و سازبندي داشته باشند. راست است كه در برخي از اين آثار گروه هاي همخوان از چنان هماهنگي برخوردار نيستند كه ‹‹كُر›› اركسترال ارايه مي دهد اما آثار موسيقايي كه صداي سخن عشق اند و مؤثر بر دل و جان مردم بوده اند چه لزومي دارد كه پايبند قواعد باشند؟ مگر قواعد را براي چه وضع كرده اند جز هماهنگ بودن و هماهنگ ساختن ضجه و نوحه فراق با جان و روان مردمان؟ پس وقتي گوش ها، شنواي بانگي مي شوند و از طنين نغمه اي، وجد و حال مي يابند درست اين است كه آنها را در حكم الگوها و نمونه هاي موسيقي و مبناي هماهنگي هاي باطني مردم در هارموني بدانيم نه قراردادهاي تكنيسين هاي هنري را.
من از بعضي بزرگان موسيقي امروز كه خود از تصنيف سازان ايام انقلاب بوده اند شنيده ام كه گفته اند آن آثار ديگر تكرار نمي شوند يا خود قادر به تكرار آن نيستند. البته تكرار در هنر معني ندارد و اين گفته هم از اين جهت درست است كه آن آثار محصول همان دوران بوده اند اما نه به اين اعتبار كه منشأ همه آرا و آثار، جامعه و ارزش هاي اجتماعي است بلكه از اين حيث كه جامعه و هنرمند ما هر دو ‹‹ديگر›› شده اند و ‹‹همان››ي نيستند كه در دوره ظهور انقلاب بودند.
حقيقت آن است كه راز آشنايي گوش هاي ما با سرودهاي انقلابي همان سرّ انقلاب است و اصلاً خود انقلاب يا عين آن اند. هماهنگي و همزماني آن سرودها را نبايد با آن شور و نشور انقلابي در نظر آورد و مدعي شد كه چون آن شور برخاست موسيقي نيز اتفاقاً مردمي شد و سرودها پيدا شدند. آن شور و اين شيدايي، هر دو نشانه انقلاب اند؛ انقلابي باطني كه در جان هاي مردم به وجود آمد و در بيان و بنان اهل هنر به نوعي تجلي يافت و در فرياد و جانبازي مردم به نوعي ديگر؛ و اگر نبود آن صداها و اين شيدايي كه در ذات هنر است هرگز اين طنين از سرودها بر نمي خاست.
از اين منظر هنرمندان و اساساً هنر همراه مردم اند نه معلول آنها. مردم و هنرمندان در اينكه بانگ انقلاب را به گوش جان بشنوند و به آن تحول انفسي دل بسپارند يكي هستند و قدر و منزلت شان به ميزان قربي است كه به حقيقت انقلاب يافته اند. اينكه از ميان هنرمندان كساني آثار اين دوره را متهم به سياسي بودن مي كنند خود يك نظر سياسي است و گرنه هركس به هر اندازه كه بود و آن صداي وجودي را شنيد تعلق از وضع موجود كند و بي ادعا مديون انقلاب شد. در ميان هنرمندان خوب انقلاب هستند هنوز كساني كه امروز در گمنامي تمام به كار خود مشغول اند و نسل هاي بعدي شايد هرگز آنها را نشناسند اما دل سرشار از بستگي به حق ايشان براي هميشه از زير و بم اصوات مي تواند پرده هاي پندار را از برابر چشم نسل ها كنار بزند.
پس اين اثرگذاري به جاي اينكه مديون مردم باشد، مردم و خود هردو را مديون يك تحول باطني عظيم مي داند كه امام امت همه را به آن فراخواند و خود راهگشا و ره آموز آن شد. سرّ اين آشنايي و توان آشناسازي نسل ها با شور و نشور انقلاب توسط اين سرودها تعلقي است كه از جان شيداي هنرمندان در شعر و موسيقي اين دوران خانه گزيده و اگر نبود آشنايي با آن حقيقت سرمدي، روح انقلاب در اين سرودهاي خالصانه و جانانه با دل و جان مردم هرگز اين پيوند عميق و گوش سپردن هاي نامكرر را نمي آفريد.
درك معناي آن گونه از هنر كه با انقلاب اسلامي ايران در عالم ظهور يافت هنوز هم دشوار است و از ميان هنرها، موسيقي بيشتر با اين دشواري و ابهام گره خورده است. حتي اينكه انقلاب اسلامي در آثار هنري تصرف كرد و بسياري از آرمان ها و باورهاي خود را در هنر جلوه گر نمود، سخني خالي از ابهام و غربت با اذهان نيست. چگونه مي توان از هنر انقلابي سخن گفت و به دام تنگ ‹‹ هنر سفارشي›› گرفتار نيامد، و همشأن خود انقلاب براي هنر نيز جايگاهي قدسي و الهي ديد؟
بهترين افراد براي اينكه پرسش هاي انقلاب را از هنر رايج دريابند و به آن پاسخي به زبان خود انقلاب دهند همان هنرمنداني هستند كه نخستين آثار اين دوره را آفريدند؛ اما غربت آن آثار و پديد آورندگان آنها در فضاي رسمي هنر نيز مي تواند گواه خوبي از هم شأني هنر انقلاب با خود انقلاب باشد. هنرمندان صدر انقلاب كه آن همه آثار ماندگار آفريدند با اينكه راهگشاي معناي ديگري از هنر شدند اما اكنون ديگر ره آموز آن نيستند و غالباً به كارهاي ديگر مشغول اند. هرچند پرسش هاي انقلاب از هنر هنوز هم با قوت تداوم دارد اما بي توجهي به آن پاسخ هاي نخستين و غفلت از تناسبي كه با خود انقلاب در فرم و محتواي هنر آن دوران پيدا شد، به فروبستگي اين راه خواهد انجاميد. اين بي توجهي به خصوص در موسيقي - كه هم همواره در نسبت آن با ديانت ترديدهايي بوده است و هم سابقه روشني در اين زمينه ندارد - مي تواند مؤثر افتد و آن را به انسداد كشاند. چنانكه توجه و تأمل در موسيقي و سرودهاي تأثيرگذار انقلاب ممكن است راهي پيش پاي روندگان هنر باز كند.
همه مي دانند كه با پيروزي انقلاب فضا بر فعاليت رسمي در موسيقي بيش از گذشته تنگ شد ولي كسي توجه ندارد كه اين راه چگونه و توسط چه كساني باز شد تا براي تداوم آن كوشش شود. سيد حسام الدين سراج در گفتگو با ماهنامه سوره، ماجراي انتشار اولين اثر موسيقايي انقلاب را اينگونه باز مي گويد:
‹‹ وقتي كار آماده شد به ما اجازه تكثير و انتشار آن را نمي‌دادند. سرانجام شانزده سؤال تنظيم و به دفتر امام ارسال كرديم. اين كار ما در واقع راه‌گشاي هنر موسيقي شد. ابتدا نتوانستيم پاسخ سؤالات را دريافت كنيم. بعد به واسطه آقاي جنتي اين جواب به دستمان رسيد كه: ‹‹ تكثير و نشر اين نوار، منظور نينوا (1)، بر اساس احكام ثانويه مانعي ندارد.›› كه فكر مي‌كنم منظور ايشان شرايط اجتماعي بود. در واقع قُرُق فعاليت در رشته موسيقي براي بچه مسلمانها شكسته شد. چون گروههاي ديگر در عين فعال بودن خود را مقيد به كسب اجازه فقهي نمي‌دانستند.››(1)
در واقع همه سرودها و آهنگ هايي كه با اين اجازه خلق شدند مستقر در چنين موقف و مسأله اي بوده اند و ارزش و احترام آنها نزد مردم نيز به ميزان قربي بوده است كه به چنين پرسش و چنان پاسخي داشته اند. تشويق و تكريم هنرمندان و مخصوصاً اهل موسيقي انقلاب نيز از سوي امام امت (ره) كه در مواردي نقل شده است ريشه در چنين اعتقادي نسبت به اصل هنر داشته. وقتي ايشان مي فرمايند: ‹‹ خون پاك صدها هنرمند فرزانه در جبهه هاي عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمايه زوال ناپذير آنگونه هنري است كه بايد به تناسب عظمت و زيبايي انقلاب اسلامي هميشه مشام جان زيباپسند طالبان جمال حق را معطر كند.›› يا ‹‹ هنر عبارتست از دميدن روح تعهد در كالبد انسانها›› در حقيقت هنر را به تجديد عهدي فرا مي خوانند كه با آن اصلاً زيبايي و پاكي به اعتبار تعهد و امانتداري وجود پيدا مي كند.
هنوز كسی در فلسفه هنر نمي پرسد كه قالب هاي هنري چگونه پديدار مي شوند و چه نسبتی با تاریخ دارند؟ سرود چگونه آفریده شد؛ ماهیت آن چه بود و به عنوان شكلي از اجراي آواز چه قابليتي داشت كه اينچنين در دوران انقلاب ما فراگير شد و به رغم دوري ديرينه موسيقي از ديانت، در همه مساجد و مجامع مذهبي به اجرا درآمد؟ سرود به مثابه قالب موسيقي انقلاب هرگز جدي گرفته نشد و کسی تاکنون حتی همت نکرده تا این سرمایه های عظیم تحول در هنر را که در سراسر کشور جاری شد، جمع آوری و منتشر نماید و یا شرح و تفسیری از آن همه خلاقیت ارایه دهد. همین بی توجهی است که کم کم به محو و پوشیدگی هنر و موسیقی انقلاب منجر شده است.
در نسبت شعر و موسيقي و آواز با هم نيز نكاتي هست كه اكنون مجال شرح آن نيست اما آنچه به اجمال مي توان گفت اين است كه شعر و موسيقي و آواز با هم ارتباطي دارند كه در يك قطعه موسيقي بهتر مي توان آن را درك كرد. اين هر سه و به طور كلي هنر، جوشيده از يك حقيقت واحد و برآمده از يك شهود مشترك اند و هر قطعه موسيقي تنها وقتي مي تواند دلنشين و مؤثر واقع شود كه چنين هماهنگي اي در تار و پود آن باشد. يك خواننده چگونه شعر حافظ را به آواز بخواند وقتي كه نمي تواند به مشاهده آن حقيقتي برسد كه خواجه آن را محاكات مي كند. هنر جاي همدلي و همزباني است و اگر خواجه شيراز را زبان يا لسان الغيب خوانده اند پس خوانندگان و موسيقي دانان هم لابد بايد بتوانند با همزباني، نغمه آن الهام را در آواز خود نشان دهند.
انقلاب اسلامي پشتوانه آن شهودي است كه در همه هنرها به خصوص در سرود كه مجلاي يكپارچه شعر و آواز و موسيقي است در جان هنرمندان نمودار شده است و اگر هم آهنگي اي در اين سرودها به چشم مي خورد بيشتر از هر چيز مرهون آن الهام و انقلاب معنوي و باطني است كه در جان هنرمندان نمودار شد؛ و چگونه آن انقلاب عظيم محصور به قشري خاص باشد در حالي كه به احياي فطرت بشر نظر دارد؟
گستردگي گروه هاي سرود در سراسر كشور و در ميان كودكان و نوجوانان و جوانان مسجدي و حزب اللهي - نه تنها هنرمندان رسمي و حرفه اي - نيز از اين منظر است كه معنا مي يابد. براي صدق اين مدعا خوب است توجه كنيم كه عموم هنرمندان و خوانندگان اين سرودها اهل موسيقي به معناي حرفه اي آن نبوده اند و اينك نيز به آن اشتغال ندارند.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه