پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


سیدابوطالب مظفری

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • از ازل تا به ابد پرسش آدم این است

  • مطلب بعدي >   1952 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 22 : بیداری اسلامی اقتصاد مقاومتی

    نسيم تغيير در حال وزيدن است


    فرزانة بيدار وطن ما، شهيد «سيد اسماعيل بلخي»، روزگاري دور، درزاويه‌ي نمور و تاريك زندان «دهمزنگ» كابل گفته بود:
    جور «جالوت» است بر بيچارگان
    خيز «جمهوريت» اي «داوود» شرق
    ايشان بيماريي رخنه كرده در تن مشرق زمين و خصوصأ جهان اسلام را سلطة غير مشروط شاهان بيدادگر مي‌دانست و يگانه داروي اين بيماري را دولت جمهوري تشخيص داده بود. هرچند متآسفانه هموطنانش از تحفة جمهوريت سودي نبردند و «داوودي» كه سوغات جمهوري را با خود به ديار او آورد، چيزي از قماش جالوت بود، اما گويا برادران عرب ما بعد از سال‌ها، به همان‌جايي رسيده‌اند كه آن سيد زندان‌نشين رسيده بود.
    اين دم كه اين ياداشت را مي‌نويسم اتفاقات شگرفي در گوشه و كنار جهان اسلام، خصوصا در دنياي عرب‌زبان در حال وقوع است. نمي‌دانم «محوّل‌الحول و الاحوال» در سبد سال نو اين ملت‌ها چه سوغات تازه‌اي گذاشته است اما روند روبه تكاملي كه ملت‌هاي مسلمان در اين سال‌ها داشته، نشان از نوعي بيداري و هوشياري دارد. اين نشان مي‌دهد كه تلاش «بيدارگران اقاليم قبله» در طول اين سال‌هاي سياه يكسره بذرپاشي بر شوره‌زار نبوده و ميراث احياگراني چون «سيد جمال‌الدين افغاني» «سيد قطب»، «اقبال لاهوري» شهيد اسماعيل بلخي، «دكتر علي شريعتي» و «استاد مرتضي مطهري» يكباره عقيم نمانده است. نمي‌گويم تمام اين خيزش‌ها با آموزه‌هاي آن بزرگان همسو و همداستان است؛ اما بايد اذعان كرد كه پاك بيگانه هم نيست؛ از يك خواستگاه بر مي‌خيزند و از يك شريعه سيراب مي‌شوند. همگي حركت‌هاي «آزادي‌طلبانه»،«استعمارستيزانه» و «بنيادگرايانه‌اند»؛ در زمينة كبود فرياد‌هايشان رنگي از بازگشت به خويشتن‌خويش مشاهده مي‌شوند. هرچه است نسيم تغيير و در تحويل در حال وزيدن است و اين به گمان من بزرگترين خبر فرهنگي‌سياسي سال 1389 بود.
    سوگمندانه انقلاب اسلامي ايران بعد از پيروزي، بلافاصله درگير جنگي طولاني شد و نگذاشتند آن آرمان‌هاي فشرده، در جهان منتشر شود. بعد از جنگ نيز قدرت‌هاي جهاني چندان «فتنه و آشوب و خونريزي» كردند كه دغدغه حفظ نظام شد بزرگترين حساسيت بزرگان آن. از طرفي سير تفكر چنان پيش رفت كه همگي فكر كرديم سوداي بيدارگري در جهان اسلام حكايتي بوده كهنه و مربوط به زمان خودش و حالا روزگار ديگري است. آن سوره‌هاي متبسم اندك اندك جامه بدل كردند و در شكل‌هاي بيگانه و عبوسي چهره نمودند. به جاي مبارزات ضد استعماري سيد جمال، ترروريست‌هاي القاعده نشستند و احياي تفكري ديني كه روزي در زبان علامه اقبال لاهوري آنهمه شيرين مي‌نمود از حلقوم طلاب «ديوبند» به شكل انتحاري‌هاي ملاعمر به در و ديوار كابل پاشيده شد. بازگشت به خويشتن شد بنيادگرايي، اما هرچه بود حقش اين نبود. حقيقت اين است كه وارثان آن بزرگان كوتاه آمدند و يا به اموري ديگر سرگرم شدند. به گمان «چه مي‌گفت» ايده‌هاي آن بزرگان گذشته از«چگونه مي‌گفت» تفكرات‌شان هنوز قابل ارزش و ردگيري‌اند و نبايد به اين سادگي در هياهوي هجوم تفكرات گونانگون از يادها برود. باز انديشي آن آموزه‌ها در اين آخر‌زمان برخورد تمدن‌ها ضروري است.   
    اما اگر كمي از احولات شخصيه هم سخن بگويم بزرگترين اتفاق سال گذشته براي من و دوستانم در «مؤسسه فرهنگي دُرّ دَري» افتتاح دفتر اين مؤسسه در كابل بود. اين مؤسسه در سال 1376 در مشهد با انتشار «فصلنامه دردري» معرفي شد. دردري و خلف صالحش يعني «فصلنامه خط سوم» كه در سال 1380 منتشر شد، به سرعت جايشان را در ميان فرهنگيان افغاني و ايراني باز كردند. اين‌ دو در آن سال‌ها تنها نشريه‌هاي بودند كه خلاقيت‌ها و اخبار فرهنگي‌ادبي شاعران و نويسندگان افغانستاني را انعكاس مي‌دادند. گذشته از اين در حاشية كارهاي اين نشريه جوانان بسياري در عرصه شعر و داستان باليدند. كتاب‌هاي بسياري از اينان انتشار يافت كه عرصه شعر جوان امروز چه در داخل و چه خارج از كشور وامدار اين جوانان با استعداد است. با افتتاح دفتر اين مؤسسه در كابل اميدهاي بسياري در ميان دوستداران ادب فارسي در افغانستان زنده شد. در سفري كه خودم بهار سال قبل به كابل داشتم دلبستگي‌هاي جوانان باذوق كابلي و بلخي را نسبت به شروع كار حس مي‌كردم. زمينه‌ي كار نياز زياد بود. در كابل اين روزها حدود بيست‌ رسانه تصويري وجود دارد كه اكثريت‌شان با زبان فارسي برنامه پخش مي‌كنند و همگي در برنامه‌سازي سخت به بنيادهاي ادبي فرهنگي مبتكر و صاحب انديشه مي‌باشند. بايد از وضعيت موجود استفاده كرد. يا حق 

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه