پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1118 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

به مسجدهای انقلاب برگردیم
هشدار دکتر مظفر نامدار به بچه مسجدی ها

درشماره 3+30 با دکتر نامدار راجع به نقش سياسي مسجد گفت و گو کرده بوديم.
 اين بار او درجمع گروهي از فعالان مساجد مشهد، دغدغه هاي خود را طرح کرده و خاطره اي استثنائي از دوران جنگ باز گفته است.
کاش ديگر چهره هاي تئوريک و آکادميک انقلاب هم با حضور در مساجد، انتقال تجربيات و ديدگاههاي خود، موج جديد رويشها را در اين قرارگاه اصلي انقلاب تقويت و جهت دهي کنند.

ماکیاولی اولین کسی است که اخلاق و دین را از سیاست جدا کرد. از نظر او اخلاق با سیاست جور در نمی آید چون سیاست اراده معطوف به قدرت دارد. آدمی  می خواهد قدرت را بگیرد اما اخلاق و دین مانع میشود، پس برای کسب قدرت و حفظ و نشر آن باید حوزه اخلاق را کنار بگذارد. دستور العملهایی در نحوه حکومت و طرز برخورد با مردم برای سلطان دارد که همه اش فعلهای غیر اخلاقی است. او معروف به اولین متفکر واقع گرا است که سیاست را لخت و عریان کرده و چهره دینی و اخلاقی آن را برداشته است. جالب این است که این یک آدم  به اصطلاح مسیحی وابسته به شاخه عرفانی است. یک شاخه صوفی گرایی در ایتالیا و اروپاست.

30 سال از انقلاب گذشته است و متن روی متن آمده و هرکس به آن تفسیری زده است.
کسانی که می خواهند زندگی شان را از روی مبانی انقلاب اداره کنند باید بر خلاف تفسیرهایی که وجود دارد به اصل ابتدایی انقلاب برگردند  .
انقلاب که شد، من بیست و سه سالم بود. باتمام وجود آن دوره را دیدم عملکرد رژیم شاه و وضعیتی که مردم و مملکت ما داشت، اعتقادات، باورها و تحولاتی که بعد از انقلاب اتفاق افتاد. امام(ره) چیز جدیدی نیاورده بود.همین دین، همین آیات، همین روایات، همین متون، همین مراجع تقلید بودند، همین مسجد بود. اما امام(ره) فهمی از دین ارائه داد که همین مسجد، تبدیل به مسجد دیگر شد..

 اوائل انقلاب تا دلت بخواهد انواع و اقسام احزاب بود. هر ستون یک محله مال یک حزب بود. من یک بار نزدیک پانصد، ششصدتا حزب در شهر  شمردم.
 الآن ما با حزب هایی سرو کار داریم که چهره اسلامی دارند ولی آن موقع اینطور نبود.
 عملیات والفجر 8 ، فرمانده گردان مهندسی بودم که وارد فاو شدیم، بنده خدایی را به نام "علی کرامات" به ما معرفی کردند.
بچه واردی بود، به سلطان هورالعظیم معروف بود. حتي می گفتند: شیمیایی شده  و  برنگشته است.
هر طرف که می رفتيم این آقا در کنار ما بود. یکی از بچه های خط مجروح شد و دستگاه های ما همین طور مانده بود. این آقا دستگاه را گرفت و برای این که اعتماد ما را جلب کند شروع کرد با دستگاه کارکردن. خمپاره توی سرش خورد و کشته شد. همه ناراحت بودیم. آوردندش مشهد دفنش کنند، هرچی دنبال خانواده اش گشتند، به این نام هیچ خانواده ای پیدا نمی شد.
بچه های سپاه مشهد آمدند، عکس این را که نشان دادیم، تا عکس را دیدند گفتند این که "علی کرامات" نیست این اسمش "مسعود هنری" است، گفتند: این در مشهد هفده هیجده ترور موفق داشته است دو سال است فرار کرده که بچه های ما(سپاه) نمی دانستند کجاست. بچه های مساجد این شهر را این آقا ترور کرده بود.
بچه هایی که در مساجد کار می کرند درگیر با چنین آدم هایی بودند  .

امام(ره) وقتی بنای انقلاب را در مساجد گذاشت، می دانست این پایگاهی که تشکیل می شود غیر حزب است. احزاب به دلیل همان اصلی که در اروپا اتفاق افتاد یک اراده معطوف به قدرت دارند. تردید نکنيد هیچ حزبی بی خود تشکیل نمی شود.  به نوعی دنبال این است که قدرت را خودش دست بگیرد. برایش اهمیتی ندارد که رقیبش کار درستی می کند یا اشتباه. برای همین هم هست که هیچ حزبی چهره رقیبش را نمی تواند ببیند و کار خیر او را شر جلوه می دهد و شر او را بزرگ می کند که مردم از او برگردند. برای همین امام(ره) وقتی داشت  انقلاب می کرد. می گفتند چرا امام(ره) این همه حزب را رها کرده، پایگاههای اصلی انقلاب را گذاشته در مسجد؟
  شما الآن تمام ارکان انقلاب اسلامی را که می بینید، از دل مسجدها در آمده است. سپاه و جهاد از دل مسجد درآمد.  زمان انقلاب، حتی روحانیونی که از جنجال و درگیری می ترسیدند آمدند در مساجد خدمت انقلاب. امام(ره) نفسی داشت که این ها را در مسجد جمع کرد. امام(ره) به هیچ وجه احزاب را نه رد کرد و نه تأیید کرد، حتی زمانی که حزب جمهوری تأسیس شد. بزرگانی مثل شهید بهشتی، خود آقا، مرحوم باهنر و... این حزب را تأسیس کردند جز آقای مطهری که البته آقای مطهری زود شهید شد. در تاریخ اسلام در ایران هیچ حزبی مثل جمهوری اسلامی نبود، چقدر دوام آورد؟ چرا؟  یک مقدار که ادامه دادند دیدند همان داستانهایی که در احزاب های غربی هست توی حزب جمهوری اسلامی هم دارد  می آید.

 کار مسجد، برگشتن به اصل است، تردید نکنید. کار مسجد خیلی سخت و پیچیده است. درست است که مسجد سازماندهی ندارد و همه کسانی که می آیند مسجد، حق دارند اگر دوست داشته باشند فعالیت کنند بتوانند. اما فایده کار مسجدی همین است که محدود نیست. مثلاً اگر شما در حزب فقط هم مشربهایتان را بپذیرید دیگر در مسجد نمی تواند این چنین باشد. سختی کار یک جنبه اش همین است. بنابراین شما در مسجد افرادی را با انگیزه های متفاوت دارید که اگر در مسجد برای بحث محور نداشته باشید یک بل بشویی می شود، بدتر از حزب.
برگشت به کار مسجدی مشکل بزرگی دارد و آن تمرکز در این کار و هم فکر پیدا کردن است. در اکثر مساجد روحانیون تعدادی شان قدیمی اند و افکار شان با نسل جوان نمی سازد. جوانان اغلب تند و پر انرژی هستند وزود به چیزهایی که می خواهند برسند و آقایان و روحانیون مساجد نمی توانند کنار بیایند و همیشه درگیری است.
آقایون روحانی ما انقلاب ندیده بودند! امام(ره) آمده بود همه را سازماندهی کرده بود. بعداز انقلاب تازه فهمیدند دنیا چه خبر است. قبلش کسی متوجه این بحث ها نبود. مگر یک مسجدی آنقدر خوش شانس باشد که روحانی با استعداد و خوش فکری بیاید آنجا و جوانان را حمایت کند.  البته در رهبری کردن یک مسجد همه چیزها دست روحانیت نیست،  دست جوان هاست.

  مثالی بیاورم: اولین هسته فعالیت احزاب چپ در ایران، گیلان بود. فضای کاملاً حزبی شده، گروهی شده، بی دین شده. حالا بچه هاي مسجد می خواهند توی این شهر فعالیت کنند. حالا فعالیت را بگذارید کنار که با چه سازماندهی و چطور، و اینکه چند نفر از بچه ها کشته شدند؟ و چطور! منافقین را بیرون کردیم، بالاخره بچه های خیلی خوب در مساجد جمع شدند. یکی از مساجد کوچک ما هفتاد شهید داده است. در حقیقت مسجد ما یک رکن شهربود، هر درگیری شهر داشت، از طریق مسجد ما حل می کرد. شهدای شهرما بعضی در جنگ داخلی و بعضی در جنگ شهید شدند.
مساجدی داشتیم که پایگاه تولید نیرو بود. مسجدی داشتیم به اسم باقر آباد که به پایگاه عملیاتی معروف بود. مسجد ما که اسمش محمود آباد بود، پایگاه فکری بود. مساجد، هم تقسیم بندی داشت. یعنی هر کدام از بچه ها که شوق درگیری داشت می رفت آن مسجد، یعنی مسجد ما نمی آمدند و هر کس می خواست بحث کند و سخنرانی کند و تشکیلات گروه های ضد انقلاب را از لحاظ صحبت به هم بزند می آمدند مسجد ما. در واقع، کار مسجدی را، به اقتضای انقلاب انجام می دادیم.  سازماندهی خوبی است که اصلاً ماهیت حزبی ندارد. شما وقتی می خواهید شهر را داشته باشید نمی توانید همه  مساجد را درگیر همه مسائل کنید.آمدیم در شهر خودمان نهادهایی برای هماهنگی مساجد با همکاری یک روحانی خوش فکر درست کردیم.

سال گذشته که انتخابات بود، گفتیم بیاییم خودمان را محک بزنیم، ببینیم آیا مردم هنوز به مبانی اعتقاد دارند؟ احزاب آمدند هزینه کردند و نیرو داشتند. ما هم سه نفر نیرو داشتیم که دو نفرشان در عین این که مسجدی بودند حمایت حزبی هم داشتند. یک نفر نداشت. می گفتند این یک نفر خیلی رأی بیاورد پنج هزار تا بیشتر نیست. ما شش نفر نماینده می خواستیم که این آقا نفر هفتم شد. در شهري که رأی گرفتن کار خیلی سختی است این آقا ده هزار رأی گرفت.

زمان انقلاب بعد از این که مساجد را سازماندهی کرديم، برای انجام کارها فقط کافی بود مسئول مسجد را ببینیم و بگوییم «یا علی»، همه بلند شوید بیاید.
حالا ما هم باید مساجد را برگردانیم به مساجد زمان انقلاب، باید برگردیم. مخصوصا که بعد از جنگ جریانات سیاسی و احزاب آمدند و مرجعیت را بر گردانند به خارج مسجد. متأسفانه مدام هم می خواهند به ما  القا کنند که ما هویت نداریم و  بحران داریم. البته اگر احزاب این حرفها را نزنند، نمی توانند رأی بیاورند.
برای انتخابات گفتیم، کسانی که می خواهند فعالیت کنند و کار انتخاباتی کنند بیایند مسجد. ما به هر کدامشان  نیم ساعت وقت می دهیم بنشینند و مردم هم سوال کنند. حدود سی نفر کاندیدا بودند. دو سه جلسه اول، خیلی خلوت بود. اما از موقعی که در شهر خبرش پیچید، آن چنان کانون شوق انگیزی شده بود که در مسجد جا برای نشستن نبود.  مسجد شد بلندگوی همه جریانها، کاندیداها را دعوت کردیم. آن کاندیدایی که تفکر دینی ندارد نمی تواند بیاید، اگر هم بیاید نمی توانند دروغ بگوید. مسجد جایی است که کاندیدا   نمی تواند بازی در بیاورد.
کاندیداهای که آمده بودند خیلی هایشان ادعای گنده ای داشتند، شهرت و بلندگو داشتند ولی آنجا که می آمدند، باز می ماندند. سازماندهی کرده بودیم که آدم های وارد را بیاوریم و سوال های بنیادی بپرسند.
حالا که انتخابات تمام شده ، بچه ها می گویند چرا تعطیل کردید؟ می گویند از نماینده های موجود دعوت کنید بیایند   .
این طوری بچه مذهبی ها احساس می  کنند که فقط پوستر چسبان نیستند. متأسفانه بچه مسجدی ما را این طوری بار آورده اند که تبلیغات فرهنگی را چسباندن پوستر و چاپ اعلامیه می بینند و وقتی صحبت کار فکری و تئوری و برنامه ریزی کردن است می گویند؛ این جایش مسجد نیست و آن را می برند در دانشگاه. چرا وقتی می خواهد حرف علمی زده شود از مسجد خارج می شود و هر وقت حرف جنجال بازی است آن را می آورند مسجد؟
مسجد را طوری سازماندهی کنید که وقتی فردی می خواهد بنشیند در مسجد احساس کند که یک چیزی یاد می گیرد. باز هم می گویم: باید به مسجد زمان انقلاب برگردیم، اگر بر نگردیم احزاب، ما و  نظام و  مردم را می خورند.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه