پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   977 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

با بخشنامه نیامدیم که با بخشنامه برویم
نسبت هنر و انقلاب و نقد مديريت فرهنگي، در گفتوگو با سيد ناصر هاشمزاده

ناصرهاشم زاده در فیلم های میرکریمی و مجیدمجیدی نویسنده یا مشاور فیلمنامه بوده است. دستی نیز در مباحث نظری وفلسفه هنر دارد. درددل های او دربارهي مدیریت فرهنگی حاکم شنیدنی است. آنچه ميخوانيد فشرده يک گفتوگوست.پرسشها براي رعايت اختصار حذف شده است.
انقلابها از يك سو محرك و زمينه خوبي براي ايجاد هنرهاي متنوع و حتي تجديد زندگي هنرها شدهاند. از سويي وقتي انقلابها، دورة مبارزه و تحقق شان را گذراندند و نهادينه شدند و آدمها هم محافظهكارتر شدند، خود به خود اين نسبت بين هنر و انقلاب از آن زايندگي، جهش، يا تجديدگرايي به سمت نوعی بوروكراسي تمايل پيدا كرده است. انقلاب ما هم نميتواند از ديگر انقلابهاي جهان به دور باشد و بگوييم به يك علتي مستثناست.(البته از آنجا كه داعيه اصلي انقلاب ما فرهنگي بوده است، شايد ما انتظار اين را داشتيم كه با انقلابهاي ديگري كه به ويژه در تاريخ معاصر اتفاق افتاده است، متفاوت باشد؛ يعني داعيه فرهنگي اش فراموش نشود.) اما فاصله گرفتيم و به نهادهاي فرهنگي و سازمانهاي عريض و طويل تبديل شديم، بوروكراسي وسيع در همه جا فراگير شد. انقلاب ما داعيه نظاميگري در جهان نداشت يا داعيهاش علم و صنعت و تحقيق مدرنيته جديد نبود. ما نيامده بوديم كه به جهان بگوييم در برابر علم و صنعت شما، علم و صنعت ديگري را ارائه بدهيم. ما آمده بوديم كه با انهدام و انحطاط شخصيت و هويت انسان در جهان كه با همين علم و صنعت مدرن تحقق پذيرفته است، مبارزه كنيم و تعريف ديگري از انسان بدهيم. رويكرد داعيهمان فرهنگي بود. هنر به مدد اين داعيه فرهنگي آمده بود.
انقلابي ماندن در زمان حکومت
اوائل انقلاب كارها خيلي ساده بود ولي خلوص بيشتري داشت و اين بايد ادامه پيدا ميكرد. ولي تا كي ميتوانست ادامه پيدا ميكند؟ مگر ميشود جلوي اين محافظهكارهاي بشر را گرفت؟ چه كسي ميتواند محافظهكاري بشر را به گونهاي مهار كند كه حتي وقتي به سن شصت سالگي هم ميرسد مثل حضرت اميرالمومنين(ع)، عمل كند. حضرت تازه وقتي كه حكومت را به دست ميگيرد، انقلابيتر از دورهاي است كه سكوت كرده است. شعارهاي عليبنابيطالب(ع) پس از حكومت، بيشتر شده است تا قبل از حكومت. حضرت بيشتر به دنبال تحقق آرمانهايي است كه در دوره سكوتش، انديشه است.
شاعر تغييرطبقه داده
شعرهايي را درباره حقوق كارگران و زحمتكشان و مستضعفان که در دهه اول انقلاب سراغ داريم، ديگر در اين دهه، سراغي از آن اشعار نيست. گويا اين مسأله براي شاعر امروز، مسأله نيست، اين موضوع ديگرموضوع نقاشي نيست، يا موضوع سينما نيست. شايد برخي از هنرمندان بعد از اينكه موضع طبقاتيشان تغيير ميكند، نميتوانند از موضع قبلي دفاع كنند! ديگر نميتوانند از محرومان و مستضعفان صحبت كنند. شايد مثل اهل سياست، فرياد بزنند كه محروميتي وجود ندارد. داعيهداري عدالت و حق و حقيقت، سخت است، چون محقق نشده است. اينكه بشر به عدالت بدبين است يا به فريادگران عدالتخواه بدبين است اين است که عدالت محقق نشده است. ولي چرا همين بشر علاوه بر تمام انتظاراتي كه از انبياء(ع) و اولياء دارد، منتظر است كه موعودي بيايد و عدالت را بر جهان، بگستراند. در مدينه فاضله يا جامعه آرمانياش، يك نوع عدالتخواهي است. دنبال چيزي است كه اکنون نيست. آرزوهايش چيزهايي هست که حالا ندارد. هنر داعيهاش همين است که از اين آرزوها سخن بگويد، از آرزوهاي بشر، روياهاي انساني! از آنچه كه قابليت تحقق دارد.
هنرمندي  و وظيفه بگيري
هنر پاسدار آزادي و عدالت است. براي انسانها هنرمند نقش قائد قوم را دارد؛ به عنوان رهبري فكري قومش حركت ميكند. چه طور ميتواند از خطرهاييکه پيش رو است، به قومش چيزي نگويد چون پيشرو هست، رسالت سنگينتري دارد. متأسفانه الآن در دورهاي زندگي ميكنيم كه هنر درباره اين مسائل سخن نميگويد و توجيه کننده امور شده است، هر چه پيش ميآيد، هنر توجيهش ميكند. اين هنرمند نيست. اين وظيفه بگيري است كه هر چه را پيش ميآيد توجيه ميكنند، اعتراضي به چيزي ندارند؛ پرسشي ندارند. اوائل انقلاب، چنين داعيههايي بود؛ داعيه حرکت به سوي جامعه توحيدي. جامعهاي كه، طبق قانون اساسي، همه آحاد ملت از همه امكانات استفاده ميكنند، همه در برابر اين امكانات و امتيازات تحصيلات، زندگي، دانشگاه، كار و ... مساوي باشند. همه در برابر قانون احساس آرامش بكنند.
مديريت فرهنگي، نوشتن انشاء و حل جدول
هنر و هنرمندان شأنشان پايين آمده است. ادبيات شأنش پايين است. مانند زنگ انشاء، كه دبير ورزش را ميفرستاديم که كلاس را اداره كند. چون مهم نبود، در حالي كه مهمترين درس ما بود. درسي بود كه بايد فکر مي کرديم. وقت كلاس انشاء به اين صورت سپري ميشد كه معلم ميگفت يك چيزي بنويسيد وخودش هم جدول خودش را حل ميكرد. الآن هم مديران، جداول خودشان را حل ميكنند. يك سري بيهنر هم در چنين جاهايي، داعيهدار مي شوند.

بازنشسته شد، از دستش راحت شديم...
خاصيت جامعهاي كه تحول پيدا ميكند اين است كه عدهاي احساس مسئوليت ميكنند. دست به كارهايي ميزنند كه نسبت به آن آگاهي كمي دارند و شايد صداقتهاي اوليهشان، باعث ميشود خدماتي هم داشته باشند يا حتي كارهايي را هم خراب كنند و اين طبيعي است. عدهاي در اين كار ميمانند و عدهاي هم ميروند سراغ كارهاي ديگر. عدهاي كه ميمانند پختهتر و با تجربهتر ميشوند. امروز بايد قدر آنها را دانست. مديريتهاي هنري ما نبايد آنها را خانهنشين كنند. بايد قدر آنهايي را كه از اوّل در اين نمط و راه بودهاند و ايستادند و به ارزشهايي كه معتقد بودند خدمت كردند، بداند. اينها را بايد شناسايي كنند نه اينكه باز نشسته كنند. نه اينكه به اينها پولي بدهند و بگويند كه حالا برو در خانهات بنشين! ديگر نيا! ديگر نيا تا از شرت راحت شويم! نه اينكه به اينها بگوييم بيا اگر ميخواهي بيايي، صبح ساعت هفت و نيم كارت بزن. دو و نيم هم كارت بزن و برو! اگر مديريتهاي ما اينطوري برخورد نميكنند درود بر آن مديريتها.
بودجههاي فرهنگي...
صرف اينكه وزارت ارشاد و حوزه هنري و سازمان تبليغات داريم، كفايت نميكند. بايد ببينيم كه اين بودجه هاي هنگفت در جامعه، صرف چه اموري ميشود؟ گاهي غير اهل فرهنگ و هنر، مدعي فرهنگ و هنر ميشوند. اين براي اهل هنر، وحشتناك و غيرقابل تحمل است. هيچ اهل سياستي بودجه اصلياش را صرف فرهنگ نميكند، مگر اينكه بداند فرهنگ موثر است كه آن هم فهمش سخت است. اهل سياست براي تبليغاتشان خوب خرج ميكنند، براي اسلحهشان خوب خرج ميكنند اما براي فرهنگ خيلي کم.
استقلال اقتصادي هاليوود
غربيها شايد چيزي را فهميدند كه به فرهنگ و هنر  اهميت دادند. جنس استقلالي كه به لحاظ اقتصادي و كارآيي هاليوود دارد و نقشي که در محافظت و گسترش تفكر آمريكايي در جهان دارد، بايد براي ما هم مهم باشد. بايد ببينيم كه اينها چه ميكنند كه هر ايراني براي هر روزش، پنج شش تا فيلم آمريكايي دارد كه ميتواند تماشا كند. نه تنها ايراني، بلكه كل دنيا تماشاچي و مشتاق فيلمهاي هاليوودي هستند. صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران هم كه ميخواهد فيلم معناگراي ديني نشان بدهد، از هاليوود نشان مي دهد؛ چرا؟ براي اين كه براي ذائقه و سليقهاي فيلم ميسازند امّا با نهفته كردن ارزشها و تفكراتشان در آن فيلمها و افكار را به سمتي ميكشند كه ميخواهند.
مرم نمي فهمند يا تو بلد نيستي؟
فيلمهاي مستهجن ميلياردي فروش ميكنند، اما براي يك فيلم معنايي، خوب، با ارزش ميلياردي خرج ميشود امّا فروش نميكند. براي اينكه بد ساخته شده است. براي اينكه سازنده اش اهليت ندارد. بايد از او پرسيد به چه دليل شما فيلمساز شديد؟ شمايي كه عكاسي بلد نيستيد، چطور فيلمساز شديد؟ كسي چرا از اين پرسشها نميكند؟ چرا عدهاي فيلم ميسازند و فروش نمي کند و اصلا ور شكست هم نميشوند و باز هم فيلم ميسازنند؟ چرا هيچکس نيست بگويد که چرا فيلمهاي ميلياردي ساخته ميشود؟ چرا كسي كه فيلم بد ميسازد، جلويش گرفته نميشود؟
و هيچ كس نيست كه بگويد چرا فيلمهاي ميلياردي را دست نااهل و ناآشنايش داده مي شود؟ و چرا كسي كه حرفي بزند، جلويش را ميگيرند؟ از كار، بيكارش ميكنند؟ براي چه؟ برخي فيلمها در معنا و محتوا خوبند ولي عدهاي قابليت ساخت آنها را ندارند. خرابش ميكنند. بعد مجبور مي شوند به مردم بگويند حالا که  اين فيلم که برايش خرج ميلياردي شده است بعد از يك هفته يك ميليون تومان نفروخته است، ولي پس مردم نميفهمند! وقتي يك فيلم مبتذل روزي 20 ميليون تومان فروش ميكند، ميگويند  ابتذال در جامعه رواج پيدا كرده است؛ يعني مردم ما ابتذال را دوست دارند؟ يا توي فيلمساز داري اين موقعيت را ايجاد ميكني. درست نيست كه براي دفاع از ارزش، آدمهايي را انتخاب كنيد كه قابليت اين دفاع كردن را ندارند.

"خواسته"هايي که اذيت ميکنند
با انقلابها فضاي جديدي به وجود ميآيد، نسل انقلابي، نسلي است كه آزادي را احساس ميكنند. در فضاي آزاد، براي ارزشهايي كه دوست دارد، آزادانه سخن ميگويد و مردم هم چيزهايي را در جامعه ميشنوند كه تا بحال نشنيدهاند؛ چيزهايي را ميبينيد كه تابحال نديده اند. آرامآرام اين خواسته ايجاد ميكند، از مديران و مسئولان جامعه. خواسته مردم، خواسته اهل هنر و اهل فكر، حاكمان را اذيت كند. پس ممكن است كه بعد از پيروزي انقلاب، چنين روشهايي هم براي محدود اهل فكر و هنر به كار گرفته شود. بايد سران اصلي مواظب اين مسئله باشند.
به فکر خانواده و بيمهات باش!
اگر ما در فرهنگ عمومي، جامعه و اوضاع فرهنگي مردم مشكلي داريم يكي از علتهايش اين است كه كارها را به نااهلش سپرديم. فيلمي كه با پول بسيار بسيار زياد ساخته شد، در شش سينمايي كه اكران شد، تا بحال 270 هزار تومان فروش كرد. جالب اينکه سازنده اش ميرود يك فيلم ديگر ميسازد. قرارداد جديد ميبندند. در حالي که حالا كه اينقدر پول هدر رفته، ديگر او نبايد فيلم بسازد. آيا اينطوري فرهنگ زنده ميماند؟ تازه ممكن است به ما بگويند به شما چه ربطي دارد؟ تو چه كارهاي ؟ چنين اتفاقاتي ميافتد كه همگان آدم را به سكوت و عدم اعتراض و عدم انتقاد دعوت ميكنند. دغدغه نان پيش ميآورند و اينكه خانوادهات بايد زندگي كنند. ميگويند احتياط كن! مبادا بيمهات را قطع كنند. به فكر خانوادهات باش!
با بخشنامه نيامديم که با بخشنامه برويم
اينكه نسلي از اول انقلاب تا حالا ايستاده است و ميخواهد از اين فرهنگ غني و پويا دفاع كند، به دستور مسئولين نايستاده است. خودش به اين فرهنگ باور و اعتقاد دارد. به دستور ايستادگي نميكند كه با دستور هم دفاع نكند و سكوت پيشه كند. پس هنرمندي كه دارد با هنرش، با فعاليت مطبوعاتياش، با شعرش، ارزشها و مفاهيم شيعي را نشر ميدهد دارد از فرهنگ دفاع ميكند. اين دفاع با بخشنامه شروع نشده است كه با بخشنامه تمام بشود. تازه آنهايي كه بابت اين فعاليتها، حقوق نميگيريد، بهتر و خالصانهتر دفاع ميكنيد.
احساس مسئوليت بيمورد
از ما اگر چيزي خواستند نبايد دريغ كنيم اگر از ما برميآيد. در ضمن اگر چيزي را خواستند كه از ما بر نميآيد، نپذيريم. وقتي لايق نيستيم مسئوليت نپذيريم. عدهاي پول را ميگيرند، امكانات را ميگيرند، بعد كه كار را خراب ميكنند، ميگويند چون وظيفه به گردن ما گذاشته شده بود، اين شد. اگر قرار بود به وظيفه عمل کني كه تو اصلا نميآمدي؟ اگر بحث وظيفه بود که تو اهليت آن را نداشتي. مگر اينكه وظيفه را حقوق معنا كنيم كه قدما ميگفتند وظيفهبگير يعني حقوقبگير!با اين تعبير، حرفشان درست است. احساس وظيفه كردند. امّا يك عده هستند كه صادقند. ميخواهند كار بكنند. اهل صلاح را خانهنشين نكنيم..
محافظه کاري صورتبقا
موسيقي، سينما، تئاتر و رماننويسي امروز هيچ كدام منعكسكننده  صورتهاي واقعي جامعه نيستند. ما به نوعي از واقعيتها گريختيم و اين ضربه ميزند. هنر صرفا ثبت واقعيت نيست.  عكسالعمل نشان دادن در برابر واقعيت است و نشان دادن آن چه كه حقيقت دارد. از واقعيتها و آرمانها فاصلهاي گرفتيم. اين هم از جهت فشارهايي است که هست وضعيتي است كه وقتي انتقاد يا اعتراضي كنيم، مقبول واقع نميشود، مورد خشم يك عدهاي مديران هم قرار ميگيرديم  کنار مي کشم و محافظهكاري ميكنيم. اين، خاصيت اين دوره است. به دورهاي رسيديم كه محافظهكاري، صورت بقا شده است! يعني اگر محافظهكاري نكنيد ، نيستيد. اين خيلي بد است. اوائل انقلاب در نهادها و سازمانها و ادارات، بوروكراسي به اين شدت وحدت كنوني كه نبود. آن دوران هم يك سري هرج و مرجهايي و بلاهاي ديگري وجود داشت. امروز ما نيازمند به نظميم. امّا اين نظم نبايد ابتكار را از ما بگيرد. گر چه هرج و مرج هم ابتكار را از ما ميگرفت. برخي كارها را خراب ميكرد. حالا كه عاقلتر شديم و چندين سال تجربه كرديم، منتظر كارهاي عاقلانهتري هستيم.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه