پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1280 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

اينهم پيشنهاد!
ظرفيتها و چالشهاي هنر انقلاب در گفتوگو با سيد مسعود شجاعي طباطبايي

شجاعي طباطبايي از معدود هنرمندان انقلاب اسلامیاست که جهاني شده است. بعد از برگزاري مسابقه"هولوکاست"، ورودش حداقل به 22 کشور ممنوع شده است. البته به برکت همان مسابقه شبکه بزرگي از کاريکاتوريستهاي عدالتخواه به هم وصل شدهاند. مصاحبه از نقش هنر در مقابله با زورگويي جهاني در دهه اول انقلاب شروع شده و به همين مسابقه اخير ختم شده است. تنها نگذاشتن هنرمندان متعهد لب سخنان شجاعي طباطباييست.
▫▫▫
يكي از عرصههاي فعاليتهاي آمريكا عليه انقلاب، هنر و تبليغات رسانهاي است. آيا هنرمندان ما هم توانستهاند خصوصاً در دهه اول انقلاب با استفاده از هنر، اعتراضات خودشان را به سياست خصمانه آمريکا به نمايش بگذارند؟
 پشت سينما آزادي يك نقاشي هست كه از معدود نقاشيهاي باقيمانده از دوران انقلاب مانده است. نقاشي درباره امام و مردم است. آن زمان نقاشش را به رگبار بستند ولي خوشبختانه به ايشان آسيب نرسيد. بچهها که هم در داخل مظلومانه تحت هجوم و ترور بودند و هم در جبهه هاي جنگ. در دو جبهه كاري كردند كارستان. دهه اول، دهه عشق بود. دهه اول انقلاب، يک دهه فراموش نشدني و افسانهای است. دههاي که بچههاي ما، در يك دست قلمشان و در دست ديگر جانشان را گرفته بودند و مبارزه میكردند. در حوزه کاريکاتور عدهای بودند كه كاريكاتوريست نبودند و از ساير شاخههاي هنري مانند گرفيك، نقاشي و غيره به عرصه کاريکاتور آمدند از جمله آقاي حبيب صادقي، حسين خسروجردي و مصطفی گودرزی آمدند. احساس كردند كه بايد در اين برهه، از كاريكاتور استفاده كنند و اتفاقاً كارهايي كردند كارستان؛ آن هم در اوج درگيريها با منافقان و صدام که هر لحظه امكان ترور وجود داشت. حوزه هنري علمدار هنر انقلاب بود. حوزه اصلي ترين و بهترين جايي بود كه بچههاي هنرمند جمع میشدند و كارهاي اساسي انجام دادند و بعد ستاد مركزي سپاه بود كه همين دوستان هنرمند در آنجا هم میآمدند و در آنجا به صورت جدي براي انقلاب كار میكردند. اين دوستان در زمينه هنرهاي تجسمي، نمايشي و فيلم كارهايي كردند ماندگار.
آقاي امير ادهم ضرغام، يك نقاشي ديواري خيلي زيبا در ارتباط با اشغال لانه جاسوسي روي ديوار لانه جاسوسي كشيد كه متأسفانه بعدها رويش رنگ زدند و نقاشي از بين رفت ولي عكسهاي آن نقاشي هست. در اين ارتباط كارهاي زيادي صورت گرفت چه در سپاه و چه در حوزه هنري. عموماً كارهاي تبليغات را بچه هاي سپاه و حوزه هنري انجام میدادند.
دوستان هنرمند با موضوعات و محوريت آمريكا كارهاي زيادي انجام دادند و در قالبهاي مختلف پوستر، نقاشي و كاريكاتور. خوشبختانه آثار هنرهاي تجسمیدهه اول را حوزه هنري چاپ کرده كه در حوزه نقاشي و گرافيك است.
آيا دستگاه ديپلماسي شرايط و بستري را آماده كرده است كه از هنر هم در راستاي رساندن پيام و آرمانهاي انقلاب اسلامیبهره بگيرد؟
راستش را بگويم نه! متأسفانه در سياستگذاري كلان اينها نبوده است. ما هنوز موزهای به نام انقلاب نداريم، موزهای جامع تحت عنوان جنگ نداريم. الآن سي سال از پيروزي انقلاب گذشته است و نشان میدهد كه در اين قضيه، اهمال شده است. تلاش کردند که هنر و هنرمندان را به بيراهه ببرند، از محتوا خالي كنند، به سمت نخبه گرايي ببرند و هنر براي هنر و ديگر بحثهاي انتزاعي را ترويج کنند. در صورتي كه بچههاي هنرمند نسل انقلاب تمام وجودشان را براي محتواي غني و ارزشها گذاشتند. خودم كاريكاتوري كار كردم تحت عنوان "بازگشت دايناسورها". مرادم از دايناسورها، کساني بودند كه در دوره جنگ و اوج درگيريها در ايران و با مردم نبودند، در آمريكا و اروپا زندگي میكردند، و بعد از جنگ برگشتند و سهمخواهي كردند.
در جايي مصاحبه زنده میكردم كه كسي به صورت مستقيم تماس گرفت و خيلي تند گفت تو نظامیهستي! شما چي ميخواهيد از اين مملكت؟ من ماندم كه چه جوابي بهش بدهم. از خدا كمك خواستم. گفتم ما براي مملكت و ارزشهايمان در جنگ شركت كرديم، اگر شما اسم آن را نظامیبودن میگذاريد، ما به آن نظامیگري افتخار ميكنيم. ادامه دادم كه من هيچ جاي دنيا نديدم نه در فرانسه، نه در آلمان و نه هيچ جاي ديگر كه به رزمندگانشان اينطوري نگاه کنند و آنها را به نظامیبودن محكوم كنند. الآن متاسفانه آن عدهاي كه مخالف و معاند بودند در عرصههاي مختلف از جمله هنر مدعي ميشوند. چرا بايد اين اتفاق بيفتد؟ چرا ارزشها تبديل به ضد ارزش بشود؟ چرا نيروهاي نسل انقلاب در سياستگذاري كلان فرهنگيمان مغفول واقع شدند؟
در حال حاضر هم میبينيد كه "حراج كريستي" را مطرح ميكنند و هنرمندان را به اين سمت و سو سوق میدهند. ممكن است كه يكي دو نفر از هنرمندان نسل انقلاب ناخواسته در اين حراج با شند و با اينها بر خورده باشند، ولي عملاً به اين طريق الگو سازي میكنند. آثاري در اين حراجي با قيمتهاي كلان ارائه میشوند كه هيچ رنگ و بويي از انقلاب، اسلام و اهداف متعالي ندارد. چرا از پشت صحنهها و بازيگردانهاي اين اتفاقات صحبتي نمیشود؟ چرا سالها كساني كه بر مسند فر هنگ و هنر كشور بودند و الآن پيگير اين اتفاقات هستند مورد سوال و انتقاد قرار نمیگيرند؟ اسم میبرم. آقاي سميع آذر به عنوان يكي از سياستگذاران هنر و فرهنگ كشور كه در سالهاي گذشته مديريت موزه هنرهاي معاصر تهران را داشت، جزو كساني است كه با امضاي ايشان و چند نفر ديگر مثل ايشان، امكان حضور در اين حراجيها مانند كريستي و دبي فراهم میشود. دارند براي هنرمندان ما الگوسازي میكنند كه به اين سمت و سو سوق بدهند. آقاي تناولي كه فلسفه اش هيچ است و خودش هم صريح میگويد فلسفه من هيچ است و من براي هيچ كار میكنم، كلي مجسمه دارد به عنوان هيچ كه با قيمتهاي ميليون دلاري فروخته میشود. چرا بايد اين چنين اتفاقاتي بيفتد؟!
 ما بايد در اين سه دهه انقلاب آن چنان كار میكرديم كه نسل سوم ما وقتي راجع به جنگ و انقلاب از او سوال میشود، يك تصوير شفاف و زلالي از آن فضا داشته باشد. ما شهداي بزرگي امثال حاج همت داشتيم. آيا توانستيم تك تك اينها را به درستي به جامعه و جوانان مان معرفي بكنيم؟ در برنامههاي تلويزيوني میبينيد كه نگاههايي كه به اسطورههاي جنگ ما میشود، از ديد وقايع نگاري بيشتر كم عمق است تا تحليلي و جامع و اثر گذار. شناخت ما از سردار آبشناسان چقدر است؟ چرا نبايد كسي از اين شهيد بزرگوار چيزي بداند؟ اگر چه خوشبختانه شما در ماهنامه سوره به آن توجه داشتيد و معرفي اش كرديد. چرا شناخت ما از ايشان اندك و در همين حد است. سردار آبشناساني كه بحث دوئل با صدام را در دشت عباس مطرح میكند و به صدام هم میگويد كه با هر شيوه و با هر نيرويي كه دوست داري بيا بجنگ و او هم میآيد و شكست سنگيني هم بر او تحميل میکند و ژنرالش را اسير میكند. راجع به اين شخصيتها چقدر كار شده است؟ چرا راجع به آرمانهايشان صحبت نمیكنيم؟ چرا به وصيتنامه آنها توجه نمیشود؟
امام(ره) اشارات زيادي راجع به اين قضايا كرده است. چرا همه اش دنبال اين هستيم كه جنگ را اگر فلان سال تمام میكرديم بهتر نبود؟! آقاجان! 57 كشور جهان مقابل ما ايستاده بودند، از 30 تا كشور اسير داشتيم، صدام هم عقب ننشسته بود. دائم میگويند عربستان سعودي میخواست كمك بكند. با كدام سند اين حرف را میزنيد؟ چه كمكي میخواست به ما بكند در حالي كه صدام بخشهایی از سرزمين ما را در اشغال داشت!
نسبت به نسل انقلاب كم توجهي شده است. حتي در جاهايي بيتوجهي شده است و جاهايي ما خودمان بچههاي خودمان را به آن سمت، سوق داديم. بچههايي كه از اين سمت دل شكسته شدند آن سمت رفتند و آن سمتيها اساسي رويشان كار كردند. شما میبينيد كه پروژه نوشتن دايره المعارف هنر را به عدهای دگرانديش و حتي مخالف نظام میدهند! اين مايه تأسف نيست؟! چرا به هنرمندان انقلاب توجه نشد؟ اسم میبرم. آقاي مصطفي گودرزي داراي دو تا مدرک دكتراست و داراي شان بالايي در عرصه هنر انقلاب است و كارهاي بسيار زيادي درباره انقلاب داشته است. چرا ايشان نبايد دايره المعارف انقلاب را بنويسند؟ اصلا" آن پولها از كجا میآيد كه تاريخ هنر و همه چيز را آن طوري كه میخواهند رقم بزنند و نسلهاي جديد و دانشجويان ما هم ناچارند به همين منابع رجوع كنند.
متولي اين قضايا اصلا كيست؟ متولي نوشتن تاريخ هنر انقلاب، تاريخ هنر جنگ كيست؟ متولي انتشار آثار هنري انقلاب كيست؟ بدون تعارف و رودربايستي بايد بگويم كه با اين اوضاع در حال ريزش هستيم. علتهاي مختلفي دارد. سن هنرمندان دارد بالا میرود. مثلا مرحوم ابوالفضل عالي را در حادثه رانندگي از دست داديم كه میتوانست آثار ماندگار ديگري خلق كند. الآن اينها در سنهايي هستند كه اگر يك مقدار ديرتر به اينها توجه شود واقعاً از دست میروند. كي میخواهيم به اينها توجه كنيم؟ كي میخواهيم به سراغ اينها بيايم؟ الان زمانی است كه میتوانند كه تاريخ هنر انقلاب را بنويسد؟ الآن است كه هنوز شور و انگيزه دارند، شايد بعدها نداشته باشند. از طرفي الآن نسل جديد مشتاق است شايد اگر دير شود آنها اشتياق و توجه نداشته باشند.
توجه اصحاب رسانه به اين مقوله شايد بتواند كمكي باشد و زمينهای را فراهم كند و تلنگر باشد تا فكري بشود. ما دائم با اما و بايد و اگرها روبرو هستيم و اينها با عث میشود كه متاسفانه شاهد توفيقي كه در دهه اول انقلاب داشتيم، نباشيم. كار به جايي رسيده كه هر كس در تنهائي و جزيره تنهايي خودش كار میكند و با عشق و ارادتي كه نسبت به انقلاب و نظام دارد، فعاليت هنري میكند. باز متأسفانه فعاليتهاي هنري آنها هم غريب باقي میماند به خاطر اينكه توجه لازم به اين مسائل نمیشود.
طرح و راه حلي براي پايان اين وضع داريد؟
چرا طرح نداشته باشيم؟ اول راهاندازي موزه جنگ، بسم الله! شروع كنيد ما در خدمت هستيم. دوم موزه انقلاب بسم الله! سوم موزه هنرهاي انقلاب، بسم الله! چهارم چاپ مجموعه آثار هنرمندان انقلاب در زمينههاي مختلف هنري از جمله عكس، كاريكاتور، نقاشي، گرافيك و... كه خودش يك كار مفصل و ماندگار است. در دورهای در سالهاي گذشته، آثار هنرمنداني كه چندان ميانهاي با انقلاب و نظام نداشتند با قيمت بالا خريداري میشد و به شدت حمايت میشدند، در مقابل از هنرمنداني كه اهل جبهه و جنگ و ارزشي بودند، غفلت شده بود. الآن آلبوم نفيس عكسي از هنرمندان انقلاب و جبهه كه در كنار هم با شند و فعاليتهايشان آمده با شد، تهيه و چاپ نشده است. مگر الگو سازي چيست؟ بخش اعظم آن از طريق انتشار و نمايش است. الآن هنرمندان انقلاب كتاب ندارند. آقاي چليپا، آقاي حبيب صادقي و ديگران، فكر نميكنم از اين عزيزان، هنرمندتر در عرصه انقلاب داشته باشيم. اينها كساني هستند كه با انقلاب متولد شدند. هنوز كتابي از آقاي چليپا منتشر نشده است! چرا هنرمندان انقلاب كتابي از مجموعه آثارشان چاپ نشده است و نمیشود؟ چرا از آنها، فيلم، و گزارش تهيه نشده است؟ راهكارش اين است كه حمايت شود. بالاخره يكي بايد متولي باشد در اين قضايا و همت كند. بسترسازي كند و فضايي ايجاد كند تا اين مجموعه آثار كه در شرف فراموشي و حتي تخريب و نابودي است، منتشر شود. اين امر، احتياج به حمايت، برنامه ريزي و بودجه كلان دارد.
بودجه بوده ولي صرف اتينا شده است. بخشي از اين طرحها، هزينه و بودجه جدي نياز دارد تا كار ماندگار و نفيسي در آيد. در دوره گذشته سازمان فر هنگي هنري شهرداري تهران بودجه هنگفتي در باره سمپوزيوم مجسمه سازي اختصاص داد. مجسمههايي كه ميليونها تومان در آن دوره در سازمان فر هنگي هنري شهرداري تهران براي آنها هزينه كردند، کجاست؟! هنرمندان زيادي را از خارج دعوت كردند. آن هزينههاي ميليوني چه ثمراتي داشت؟ آثار آن چه قرابتي با شعارها و آرمانهاي هنر ناب مد نظر حضرت امام(ره) داشت. مگر اينها پول بيت المال نيست؟! خوب، پول بيت المال را درست هزينه كنيد. به خدا مسئوليد!
الحمد الله خدا زمينهای را فراهم كرد كه ما در برخي از عرصهها مانند عرصه كاريكاتور، توانستيم مقتدرانه و فعالانه وارد عرصه بشويم. مسابقات بين المللي بسياري برگزار کرديم از جمله "فلسطيني خانه ندارد" (3مسابقه)، "عدالت در جهان"، "اشغال نظامیفلسطين، عراق و افغانستان" و "هولوكاست"، و "غزه" اين مسابقات را همين طور ادامه میدهيم و تلاش میكنيم كهانديشهها و تفكرات و پيامهاي عدالت خواهانه، ظلم ستيزانه اسلام و انقلاب اسلامیو امام(ره) و پيام واقعي انسانيت و اخلاق را گسترش دهيم. با هر مسابقهای میبينيم كه سيل استقبال علاقمندان به حق طلبي و عدالت جويي، بيشتر و بيشتر میشود. بايد امكاناتي داده شود تا آن ظرفيتها و بسترها ايجاد شود. خوشبختانه حركتهاي خوبي با انگيزههاي بالايي صورت میگيرد ولي مظلوم واقع میشوند. برخي مسئولان بهانههاي مختلفي سر كارمان ايجاد میكنند. مثلا میگويند عنوان مسابقه و طرح را عوض كن و گرنه سطري از آن را انعكاس نمیدهيم. (كه البته اين کارها شده و باز هم سطري از آن منتشر نكردهاند.) اينها مسائلي است كه ما با آن مواجهيم و بايد مطرح بشود. نكته مهم هم اين است كه اين نوع رفتارها و برخوردها نبايد ما را از ادامه كار باز بدارد و مايوس كند.
الآن شما از بچههاي نسل انقلاب، کار بخواهيد همينها هنوز آمادهاند. چرا بايد غالب هنرمندان انقلاب مان با همه سوابق ايثارگري و مظلوميت شان، با مشكلات مالي متعدد مواجه باشند؟ نمیگويم به اينها كمك كنيد، حداقل میتوانيد به آنها درباره انقلاب و جنگ و شهدا سفارش كار بدهيد. در مقابل، از آنها آثار هنري بخواهيد، منتشر كنيد. نمايشگاههايي در داخل و خارج كشور براي آثارشان برگزار كنيد.
اسرائيليها يك كاريكاتوريست درجه دهم دارند به نام رانان لوري. وقتي وارد سايتش میشويد اولين عكسي كه با آن مواجه ميشويد اين است كه او پشت مسلسل تانکي نشسته است كه به فلسطينيها حمله ميكند. كنار شارون، عكس دارد، كنار اسحاق رابين، كنار مناخيم بگين و تمام سياستمداران رژيم صهيونيستي. سازمان ملل جايزهاي تصويب کرده به اسم او و پولش را هم از جيب ماها و تمام كشورهاي اسلامیو جهان میدهد. مسابقهای با اسم "رانان لوري" با موضوعاتي كه متناسب با اهداف رژيم صهيونيستي است. جوايزي هم با آرم سازمان ملل و امضاي دبير كل سازمان ملل به شركت كنندگان میدهد. در يكي از اين دورهها، يك هنرمند سوريهاي به نام "رائد خليل" - كه نمیدانست دست اندر كاران اين مسابقه كي هستند- اثري را فرستاد و كارش هم از قضا با شيطنت خاصي انتخاب شد. چون اينكه از سوريه هم كسي شركت كرده است، برايشان مهم بود. جايزه اش هم مبلغ كلاني بود.
 بلافاصله ندايي داديم كه رائدجان! میداني چه خبر است؟ و ماجرا را برايش گفتيم. او هم گفت كه من جايزه را نمیخواهم و جايزه اش را پس داد. ما هم سعي كرديم که اقدامش را در رسانههاي داخل كشورمان، انعكاس بدهيم. در جرياني كه در سوريه برنده جايزهاي شدم، رائد را ديدم. مرا به خانهاش برد و گفت كه فكر ميكني اين خانه چطور تهيه شده است؟ گفت: پس از آن که جايزه را پس دادم، بشار اسد به خاطر اين كارم، اين خانه را به من هديه داد. بشار اسدي كه اصلا" انتظاري از او نداريم و تصورش را هم نميكنيم، چنين توجهاتي دارد و فر هنگ سازي و الگو سازي میكند. حالا برخي از اين دوستان هنرمند انقلاب مستأجرند، كارهاي خوبي هم دارند، اما آيا مستحق يك چهارديواري معمولي نيستند. وضعيت معشيتي برخي بد است. اين بچهها زحمت كشيدند و زحمت میكشند و در ازاي كاري كه انجام میدهند از آنها حمايت كنيد، زحمت شان را ببيند. آيا نمیتوان به اين هنرمندان گفت كه بيا در اين موضوع كار كن! بايد وضعيت معيشتي اينها را تا حدي تامين بكنيم تا شاهد آثار هنري مربوط به انقلاب و ارزشها از آنها باشيم. يا وقتي كه بحث تحقيق میشود چرا دايره المعارفهاي هنري ما را آدمهاي دگرانديش بنويسند؟
اين هم پيشنهاد. دائم میگويند شما فقط انتقاد میكنيد. شما بشماريد در اين گفتگو چند تا پيشنهاد دادم. موزه را گفتيم. چاپ آثارشان را گفتيم. برگزاري نمايشگاههاي آثارشان گفتيم. سفارش کار دادن را گفتيم. بحث توجه به آنها در رسانهها و مطبوعات و تلويزيون را گفتيم. دايره المعارف را گفتيم. كتاب هنر انقلاب  را گفتيم.
بحث ديگر درباره ظرفيتهاي رسانه و خصوصاً فضاي مجازي است. چقدر جاي كار دارد؟
 ظرفيت اين فضا فوق العاده است. لوحي را كه در پشت سر من میبينيد مربوط به نظر سنجي سايت سوريا كارتون است که به عنوان بهترين سايت مرجع كاريكاتور در جهان شناخته شديم. سايت برزيل كارتون هم به ما میگويد كه شما پدر ما هستيد. سايت بزريل كارتون، سايتي است كه چند تا شركت هماهنگ شدند و اين سايت را میچرخانند. خوشبختانه ما توانستيم به حدي از اعتبار برسيم كه تعداد بازديد سايت ايران كارتون در ماه به بيش از 6 ميليون برسد. در آخرين مسابقهای هم که راجع به موضوعات شهري گذاشتيم و مسابقهاي براي جشنواره رسانههاي ديجيتال، در يكي 68 كشور شركت كرد و در ديگري از 71 كشور شركت كننده داشتيم. هنرمنداني مطرح هم شركت كردند. در تمام مسابقات ارزشي اين حضور پر رنگ را شاهديم. در مسابقهای كه تحت عنوان "غزه" برگزار كرديم در اوج درگيريها كه مردم غزه زير فشار بودند و با قطع آب و برق و كمك رساني مواجه بودند، هنرمندان از 67 كشور دنيا كار فرستادند. بيشترين تعداد هنرمنداني كه كار فرستاده بودند از كشور برزيل بو د.
حالا چرا از برزيل؟
چون عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. "مكروا و مكرالله والله خير الماكرين". صهيونيستها در قضيه هولوكاست كارلوس لتوف، كاريكاتوريست برزيلي را از طریق حزب لیکود تهديد به مرگ كردند. وقتي كه رسماً تهديد به مرگ شد، 25 نفر از كاريكاتوريستهاي بزريلي يك ليست دادند كه ما در كنار لتوف هستيم و ما را هم در ليست مرگتان اضافه كنيد. از آن زمان تا الآن به صورت معمول، برزيل از نظر تعداد کاريکاتورهايي که براي مسابقات ما فرستاده میشود، مقام سوم و چهارم را دارد و با 50 تا 60 هنرمند شركت میكند. در آن زمان پس از زياد شدن فشارها، به لتوف گفتيم اسمتان را از طرح حذف كنيم. گفت نه! من دنبال حقيقتي بودم كه در سايت شما پيدا كردم. دنبال جايزه هم نيستم برايم يك چفيه فلسطيني بفرستيد. گالري و عكسش با چفيه در سايت ما هست.اينها به واسطه آن است كه توانستيم در عرصه مجازي، به تعاملي برسيم و به حمد خدا از ظرفيتهاي اين فضا، توانستيم استفاده كنيم. صادقانه كار كرديم و صادقانه هم به دلشان نشسته است.
خيلي واضح بگويم كه انقلاب اسلامی و اسلام در ذات خودش حاوي يك سري نكات انساني و آرماني است كه اگر درست و صادقانه عرضه شود، دنيا را به خودش جذب میكند و هر وقت اينطوري بوده، جذب كرده است. چون روح حقيقت طلبي در همه هست و خصوصاً در هنرمندان كه روحيات لطيف تر و حساستري دارند. در قضيه هولوكاست با اين كه بگير و ببند زيادي در كشورهاي اروپايي داشتيم از 61 كشور شر كت كننده داشتيم، اما عدهاي در داخل كشور ترسيدند. چرا بترسيم؟ دنيا حرف حق را پذيرفته است. بايد از خدا بترسيم. عدهای از مسئولين میترسند كه در برخي از كشورها ممنوع الورود شوند. در قضيه غزه، اسرائيليها خودشان را كشتند و هنرمندان را تهديد و تخريب كردند، سايتمان را هك كردند ولي ديدند كه به نتيجه نمیرسند.
بحث ديگر درباره اوضاع شهرستانها و استقبال و آنهاست از اين موضوعات. به عنوان كسي كه نمايشگاههاي مختلفي را در شهرستانهاي دور دست برگزار كرديد اوضاع شهرستانيها را چطور ديدند؟
استقبال فوق العاده است. حوزه هنري زمينهاي را براي حضور در شهرستانها فراهم كرد تا نمايشگاههاي آثارم را در بحث "توصيه به سربازان آمريكائي" برگزار كنيم. اين نمايشگاه در 26 شهر ارائه شد و در 16 شهر هم توانستم به صورت حضوري با بچههاي شهرستان صحبت كنم. نمیدانيد كه واقعاً چه شور و شوقي در ميان اين بچههاست! ظرفيت در اين زمينه فوق العاده بالاست. نسل جديد تشنه حقيقت است و تشنه اين هستند كه حقيقت كجاست؟
بچههاي شهرستاني بسيار توانمند هم هستند. كافي است كه عنايتي به آنها شود. كافي است كه به صورت جدي تر به اينها توجه شود. كافي است كه بسترها برايشان آماده شود. جا دارد حوزه هنري، وزارت ارشاد و... از اينها حمايت بكند و شرايطي را فراهم كند تا اينها بتوانند كار كنند و آثار هنري بيافريند و آثار هنري شان ارائه شود. در جاهاي مختلف، وقتي توجهاندكي به آنها میشود ما ثمراتش را میبينيم و الآن در حوزه كاريكاتور چنين اتفاقي افتاد است. در بيشتر مسابقات بينالمللي كه از ايران برنده داريم، غالباً از شهرستانها هستند و غالباً هم جوان. در مسابقات داخلي هم همين طور.
اما عدهای ممكن است بگويند كه اين مضامين خريدار و استقبال كننده ندارد.
اين حرف درست نيست. آيا آمار دارند؟ معيار و مقياس و دليلشان چيست؟ ما آمار داريم. حداقل در عرصه كاريكاتور، آمار دقيقي داريم و اينكه توانمندي شان چقدر است و در مسابقات چه كار كردهاند. اين حرف كساني است كه دچار انفعال شدهاند. سالها پيش نشريات دگر انديش نيز چنين بحثهايي را مطرح كردند ولي ديدند واقعيت جور ديگري است. اين ظرفيتها هم موجود است. از نزديك هم با خيلي از اينها صحبت كردم با همه تيپي هم صحبت كردم. خود صحبت كردن با اين بچهها موثر است. دانشگاههاي مختلف رفتيم و استقبال آنها را ديديم.
 آيا تا بحال شده كه براي وزارت علوم، معاونت فرهنگي دانشگاهها و نهاد رهبري در دانشگاهها نامه ارسال كنيد و براي نمايش دادن آثار هنرمندان انقلاب در عرصه كاريكاتور اعلام آمادگي كنيد؟
از اين كارها زياد كرديم. به مناسبهاي مختلف با نهادها و ادارات ارتباط گر فتيم. اما میبينيم كه خود دانشجويان تماس میگيرند كارها را میخواهند و ما در اختيار شان قرار میدهيم. يا اينکه خودشان كتاب را پيدا میكنند و نمايشگاه میگذارند. "هولوکاست"، "آموزش گام به گام روشنفكري" و "آموزش گام به گام مهاجرت" يا "معاصر بودن" و... تا بحال در دانشگاههاي مختلفي به صورت خودجوش به نمايش درآمدهاند. آخرين موردش با کمک سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در مراسم روز قدس بود كه نمايشگاههايي با اين موضوع را تكثير کردیم و در مراسم راهپيمايي به نمايش گذاشتيم.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه