پيشرفته
 

موضوعات :

  • سیاست
  • رسانه
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • هندسه قناس
  • عدالت نامتوازن
  • فقر اطلاعات

  • وحید جلیلی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • بعدالتحریر

  • قرایت دینی از عدالت یا قرایت عادلانه از دین

  • علم یا عمل؟

  • بعدالتحرير

  • فردای انتخابات

  • جشنواره شاه سلطان حسینی

  • بعدالتحرير

  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

  • بعد التحریر

  • جنگی كه بود، جنگی كه هست

  • مطلب بعدي >   65 تعداد بازديد
    9.00 (3 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : پارازيت روي موج ايران

    عدالت نامتوازن و فساد رسانه اي
    نگاهي به نقش دولت نهم در وقايع پس از انتخابات دهم

    متن زير ويراسته صحبتي است در يک جمع دانشجويي يکي دو هفته بعد از انتخابات. بحث از انتخابات و حوادث بعدش شروع مي شود و با پرسش هاي دانشجويان به  نقد دولت و بايسته هاي رسانه اي و فرهنگي امروز مي رسد.


    دو نکته خدمت دوستان عرض خواهم کرد. نکته اول مربوط به جريانات چند روز اخير است و ديگري راجع به اصل اتفاقي است که در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري افتاده است. من به نظرم ميرسد آن چه که امروز تهران با آن مواجه هستيم ناشي از عدالت نامتوازني است که در دولت آقاي احمدينژاد پيگيري شد. همان طور که توسعه نامتوازن پيامدهاي خاص خود را دارد، عدالت نامتوازن هم پيامدهاي حاد و سوئي ميتواند داشته باشد. با اين که بارها به آقاي احمدي نژاد تذکر داده شد، با اين که مهمترين حاميان آقاي احمدينژاد دلسوزانه به ايشان توصيه کردند که اين خلأ را برطرف کند، متأسفانه ايشان و دولتشان به هر دليلي، به اين قضيه بياعتنايي کردند و ما امروز شاهد نتايجش هستيم.
    شايد بشود گفت مهمترين ايرادي که رهبري به احمدينژاد داشتند (با اينکه در مواضع متعدد و مکرري ايشان را تأييد کردند) در حوزهي فرهنگ و حوزهي رسانه بود. به ايشان تذکر دادند که فرهنگ در دولت شما مظلوم است. به ايشان تذکر دادند که اطلاعرساني در دولت شما ضعيف است. ولي متأسفانه آن چنان که بايد و شايد ايشان توجه نکرد و امروز ما ميبينيم در حالي که بزرگترين پيروزي انتخاباتي طول تاريخ جمهوري اسلامي را به دست آورديد در برابر جريانات زيادهخواه و برتريطلب نتوانستيد از اين ظرفيت عظيم مردمي که به شما اقبال کرده، به شکلي درست و کامل استفاده کنيد.
    ما از مبارزه با فقر حرف ميزنيم. فرمود: "لا فقر کالجهل." بخشي از بحرانهاي روزهاي اخير ناشي از جهل است. اگر ما آمدهايم براي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض، فقر اطلاعات هم يک فقر خيلي مهمي است که  براي آن کار جدي نکردهايم. يک عده واقعاً برايشان جا افتاده که ايران يعني مثلاً فاصله بين نياوران و ونک. وقتي که ذهنيت اين آدم اين طور باشد نميتواند باور کند که در حالي که کل ايراني که در ذهن او شکل گرفته، به آقاي موسوي رأي داده، يک نفر ديگر رأي بياورد. صدا و سيما را نگاه ميکند صبح تا شب خودش را ميبيند. روزنامهها را نگاه ميکند فقط دغدغههاي خودش را در تيتر يک روزنامهها مي بيند. به مرور آن فساد رسانه اي اين فقر را در او نهادينه مي کند و اين برايش جا ميافتد.
    متأسفانه ما  در چهار سال گذشته يک فکر جدي براي اين "هندسه قناس" افکار عمومي نکرديم و دولت آقاي احمدينژاد در اين زمينه حتما مسئول است و بايد پاسخگو باشد. به دليل اينکه مي بايست پيش از اين زمينه ترکتازي مفسدين در فضاي افکار عمومي جامعه را تشخيص ميداد و براي آن فکر جدي ميکرد. اگر 30 درصد واجدان حق راي در روستاها هستند بايد 30 درصد از گزارشهايي هم که در روز انتخابات از تلويزيون پخش ميشود، از روستاها باشد. بايد آنها هم ديده شوند، نه اينکه يک واحد رپرتاژ در مسجد لرزاده تهران باشد و يکي در حسينيه ارشاد تهران و يکي در فلکه صادقيه تهران و تمام!
    وقتي شما ميبينيد که موج اجتماعي بزرگي دارد مي آيد تا با يک جريان فاسد يا مفسد مقابله کند، اين موج بايد ديده و  در فضاي رسانهاي نمايندگي شود. ولي آن فضا در تسخير يک طبقه خاص اقتصادي – اجتماعي است که مهمترين کار ويژهاش انکار وجود يا اهميت ديگران است. امروز ما داريم جلوههاي خيلي جدي استضعاف را مي بينيم.
    يعني شما ميليون ها نفر در اين کشور داشتيد، دهها سال بعد از انقلاب وجود داشتند و دستگاه هاي رسمي شما به دروغ گفتند که اينها اصلاً وجود ندارند. دروغ يعني چه؟ يعني چيزي را که هست بگويي نيست و چيزي را که نيست بگويي هست. صدا و سيماي شما دارد يک تصوير دروغين از ايران مي دهد. سالهاي اول يک مقدار بهتر بود. در 10- 15 سال اخير دارد دروغ ميگويد.
    پيچ تلويزيون را که باز ميکنيد از صبح تا شب اکثريت اين جامعه مطالباتشان سبک زندگي شان رنج هايشان کلاً انکار ميشوند.گفت: "من عدوي تو نيستم انکار توام"! اين عده اصلاً انکار شدند. اين نکتهي مهمي است که بايد در تحليل مسائل اخير به آن توجه کرد و اين البته يک راهبرد هم براي آينده پيش روي ما ميگذارد که ما در حوزهي سياستگذاري فرهنگي در آينده چه بايد  بکنيم؟ شما همان طور که داريد تمرکز را در فضاي برنامهريزي اقتصادي ميشکنيد و ميبريد به استانها و مناطق محروم، اين شکستن تمرکز بايد فراتر از حوزهي اقتصاد در حوزههاي ديگر هم معنا شود. بهطور مشخص در حوزهي رسانه هم بايد براي اين برنامه و استراتژي داشته باشي. بايد کاري بکني که تهرانيها بفهمند، ساکنان شهرهاي بزرگ بفهمند که آدمهاي ديگري هم در اين کشور زندگي ميکنند. اين زابلي هم وجود دارد، آن بهبهاني هم وجود دارد، آن آذربايجاني هم وجود دارد، آن لر هم وجو دارد و.... اين ها هم هستند. حق دارند، تشخيص دارند، موضع دارند و....
    يک بازيکن ذخيره تيم پاس از نيمکت نشيني ناراحت است. نيم ساعت راجع به اين موضوع برنامه ساخته ميشود که آيا نيمکت نشيني ايشان به حق بوده يا نبوده. نيم ساعت در بهترين وقت تلويزيون و با قويترين نيروهاي صدا و سيما و رسانه "ملي"! برنامه ساخته ميشود که فلان توپ به اوت رفته يا فلان بازيکن در  آفسايد بوده يا نه؟ در رسانهاي با مخاطب 70 ميليوني ميبينيد که مفصلاً راجع به اين موضوعات بحث ميشود. طبيعي است که اين موضوع به يک مسأله ملي تبديل ميشود. ولي اگر ميليونها آدم از حداقل امکانات موجود در کشور محروم بمانند انگار نه انگار. يک دهم آن هم گاهي اوقات انعکاس پيدا نميکند.
    اين هندسه قناس رسانهاي و اين نوع مديريت افکار عمومي در مواقعي مانند روزهاي اخير تَقَش در ميآيد. کساني که ميخواهند عَلَم عدالت بردارند بايد حواسشان باشد که عدالت را متوازن دنبال کنند. تا زماني که فساد رسانهاي در کشور وجود دارد، به بسياري از اهدافمان در حوزههاي ديگر نخواهيم رسيد.

    • • •
    نکته ديگر راجع به ماجراي انتخابات دهم صورتبنديهاي جديدي است که از لحاظ سياسي در کشور شکل گرفته است. اين انتخابات خيليها را گيج کرد. خيلي از صورتبنديهاي سياسي، ديگر جواب نميدادند. جامعه روحانيت مبارزي که آقاي بنيصدر را به عنوان کانديداي خودش معرفي کرده بود، حاضر نشد احمدينژاد را بهعنوان کانديدا معرفي کند. منتظر بودند بني صدر ديگري پيدا شود. همينطور بسياري از آقايان موجه در تهران، قم، اين طرف و آن طرف، تشکلهاي مختلف، گروههاي سياسي مختلف، جريانات فکري مختلف. خيلي جالب است که بدانيد در اين انتخابات دکتر داوري و دکتر سروش، به يگديگر رسيدند. فرديديها و پوپريها با هم متحد شدند. به جريانات فکري، دانشگاهي، حوزوي و سياسي که نگاه ميکنيد، صورتبنديها از قرار معلوم دارد شکل جديدي پيدا ميکند. اين دعوا، اين چالش، اين مصاف را، چطور بايد تبيين کرد؟ البته حالاحالاها بايد بحث شود، گفته شود، تحليل شود تا به يک جمعبندي جديد برسيم و بر اساس آن جمعبندي به راهکارهاي جديدي برسيم که در آينده بايد چه فضايي را دنبال کنيم.



    من آنچه که به نظرم رسيد و در بعضي نوشتهها و مصاحبههايم در اين مدت گفتم، در اين ماجرا جنگ بين اشرافيت و مردمگرايي است. " تلک دار الآخره نجعلها للذين لايريدون علوا في الارض و لا فسادا" مبارزه با فساد ممکن نيست مگر با مبارزه با برتريطلبي. اشرافيت يعني "يريدون علواً في الارض." کساني که ميخواهند برتر از ديگران باشند و اين برتري را حفظ کنند. کساني که ذات برتري، براي آنها اهميت دارد. برتر بودن، سر بودن از بقيه، بيشتر در چشم بودن يا بيشتر احترام داشتن، اين برتري طلبي حامي فساد است و بالعکس و مبارزه با اين دو توامان بايد باشد.
    انقلاب يک جريان ضداشرافي است. انقلابي که در سال 1357 اتفاق مي افتد، از مهمترين کارهايي که مي کند، با اشرافيت سلطنتي مبارزه ميکند، آنها را به زير مي کشد، ازخود خاندان سلطنتي گرفته تا هزار فاميلي که وجود داشته است. يک گروه انقلابي روي کار ميآيد آنهايي که رنج کشيده بودند، انقلاب کرده بودند، مبارزه کرده بودند، فداکاري کرده بودند، اهل ايثار بودند و.... اين گروه، گروه سلطنتي و اشراف را حذف ميکند و بعد خودشان در بينشان طبقه ي جديد قدرت شکل ميگيرد، "طبقه مرفه جديد" بهتعبير آقا، شکل ميگيرد. از دل خود نظام سر بر مي آورد و بهمرور نهادينه ميشود. بين خود اينها دعواهايي هست: يکي جناح چپ است، يکي جناح راست است، يکي کارگزار است و... ولي در نهايت وقتي که نگاه ميکنيم يک فصل مشترک دارند و آن هم همين فضاي اشرافي و برتريطلبي بر ديگران است. فاصله گرفتن از مردم، به مردم از بالا نگاه کردن، مردم وار زندگي نکردن و... از نشانه هاي اين نگاه است.
    وقتي آدمي مثل احمدينژاد ظاهر ميشود، اينها ياد نقطهي اشتراکشان ميافتند. چون او شعارش اين است که آمده تا با اين  اشرافيت در بيفتد(هرچند بهشکل ناقص و نامتوازن.) او بالأخره از جنس اينها نيست. اينجا ديگر آقايان همه به هم نزديک ميشوند. از علي لاريجاني گرفته تا ناطق نوري و ميرحسين موسوي از هاشمي رفسنجاني گرفته تا محمد خاتمي. همه و همه و همه. صورتبندي مسائل و جنس مسئله دارد عوض ميشود. دارند به هم نزديک مي شوند. نزديک شدن آقاي ناطق با آقاي موسوي را چه طور بايد تحليل کنيم؟ اين دو اصلاً هويت سياسي شان در تقابل با يکديگر بوده است!
    من به نظرم ميرسد که با اين نگاه خيلي اتفاقهاي ديگر را هم که در انتخابات روي داد، ميشود تحليل کرد. يعني اشراف حوزههاي ديگر هم احساس خطر ميکنند. مثلا در حوزهي هنر و ادبيات. اصلاً هنر انقلاب اسلامي چطور شکل گرفته است؟ مثل خود انقلاب، مثل خود نظام جمهوري اسلامي. قبل از انقلاب يک گروه هنرمندان اشراف وجود داشتند، چه سلطنتي، چه روشنفکر که هنر و ادبيات و فرهيختگي را به اسم خودشان سند زده بودند. با انقلاب هم همراه نشدند. در مقابل اينها يک مشت پاپتي از مسجدهاي جنوب شهر پيدا شدند و يک جايي درست کردند به نام حوزهي هنري. طرف از گتوند بلند ميشد و ميآمد، آن يکي از ترکمن صحرا، آن يکي ديگري از جنوب شهر مشهد آن يکي از روستاهاي تنکابن. اينها در تقابل با آنها به هنر انقلاب شکل دادند. به تدريج مثل حوزه سياست، کمکم خودشان هم دچار آفتها و آسيبها شدند و اشرافيتي هم در هنر انقلاب شکل گرفت. ويژگي اين اشراف چيست؟ يک ويژگي اين است که سابقه دارند. در سالهاي اول انقلاب خيلي کار کردند. ديگر ويژگي آنها اين است که عمدتا سالهاست هيچ ارزش افزودهاي ندارند. کار خيلي جدي خصوصا در راستاي گفتمان انقلاب نکردند. زندگي آنها روز به روز دارد با مردم بيشتر فاصله ميگيرد. همه جا هم در صدر مينشينند و قدر مي بينند. از سرمايه دارند ميخورند نه از کار. ما ديگر کار خاصي از آنها  براي پيشبرد آرمان عدالت و مبارزه با فساد نميبينيم. طرف مثلاً 14 سال پيش فلان فيلم را ساخته و الآن يک فيلم ساخته ضعيفتر از آن. ولي کماکان ميگويد که اين دايره بسته بايد با مديريت ما حفظ شود. از اينها بپرسيد چند آدم تربيت کردي؟ چقدر به روز بودي؟ چقدر با مسائل نو به نوي يک جامعه انقلابي، نفس به نفس بودي و براي آن دغذغه و راه حل داشتي؟همان تعابيري که امام در پيام به هنرمندان دارد.
    در فضاي دانشگاهي همين طور. بعضي ها به اينجا رسيدند کانه فقط حرف زدن و تئوري بافتن و اصطلاح ساختن و... اينها خودش هدف است. از راه ارزشها به وجاهتي رسيدند. بعد فکر کردند که اين ارزشها به اين خاطر ارزش داشته که ما را به دکان و دستگاهي برساند، ما را مشهور کند، براي ما اشرافيتي به وجود بياورد. حالا ديگر همه بايد ما را تحويل بگيرند. بعضي از اينها تئوريسين  نقد هم هستند. اگر جرات داريد به کسي که خودش علمدار نقد است انتقاد کنيد. به همه ميگويد انتقادناپذير اما شما اگر جرأت داري يک کلمه در مصاحبه مطبوعاتي از او انتقاد کن. به همه ميگويد اين ها پاسخگو نيستند، اگر يک کلمه به او بگوييد شما که مثلا چند سال رئيس کميسيون فرهنگي فلان جا بودي چه کار کردي، رگ گردنش مي زند بالا.
    چه بايد کرد؟ يک، بايد عبرت گرفت. از بنده گوينده تا شماي شنونده بايد حواسمان را جمع کنيم. آقا در دانشگاه علم و صنعت گفتند: استحاله اين نيست که شب بخوابي و صبح بلند شوي و بگويي من استحاله شدم. استحاله تدريجي است. شأنهايي براي خودمان قائل ميشويم و توقعاتي پيدا ميکنيم. پس اصل اول اين است: عبرت عبرت عبرت. حواسمان را بايد دقيق جمع کنيم. مراقبه مراقبه مراقبه. اين هم با حرف نمي شود.
    بحث بعد اين است که 24 ميليون ملت بدبخت، ملت عقبمانده، ملت بيشعور، ملت رمال کفبين، ملت خرافي، آمدهاند و چنين انتخاب غلطي کردهاند. آن هم در چه شرايطي و با چه حجم تخريبي. نيم ساعت در رسانه ملي به دوربين نگاه کرد و گفت دروغگو، رمال، کف بين و.... تخريب در اوج بود. نود سياسي ساخته شد، و... با اين وجود 24 ميليون راي دادند اما آن طرف با رأي به مراتب پايينتر از اين، نتيجه را نپذيرفت.  چه کسي مي خواهد رأي مردم دشمن اشرافيت را در جامعه نشان بدهد و بياورد جلوي چشمها و بگويد اينها هستند.
    اين فقط منحصر به اين ماجراي انتخابات نيست. اين ماجرا بالأخره تمام ميشود. در فضاي دانشگاهي کشور، در فضاي حوزوي کشور، در فضاي هنري کشور، در فضاي رسانهاي کشور، در فضاي سياسي کشور، هيچ کدام از گروههاي سياسي موجود حاضر نيستند اين موج 24 ميليوني را نمايندگي کنند. مشکلي که داريم اين است که اين جريان يک جريان اجتماعي است، يک جريان فرهنگي است اما نماينده سياسي ندارد. تشکل و سازماندهي موثر ندارد. از جامعه روحانيت مبارز بگير تا جامعه مهندسين برو تا حوزه هنري تا سازمان تبليغات تا صدا و سيما همه نگران آن 13 ميليوناند! و اين 24 ميليون کان لم يکن شيئا مذکورا. چه کسي ميخواهد نماينده اين موج شود؟ چه کسي ميخواهد ارزش و محتوا و پيام رأيي را که در بمباران عجيب غريب رسانهاي رقبا توسط مردم سالم به صندوق رسانده شده، بفهمد و در جامعه به دستاوردهاي فکري، هنري، رسانه اي، سياسي و... تبديلش کند؟ به اين سؤال بايد فکر کرد.

    قبل از انتخابات در جملات آقايان بعضاً حرف رهبري هم بود، ولي بعد از انتخابات برداشته شد. موضعگيري رهبري در نماز جمعه هم اين بود که اينها داخل نظامند  اما رسماً موضعگيريهايي از اطرافيان آقايان ميبينيم که در اين قالبها نميتوانيم تعريفشان کنيم. در مورد شخص آقاي هاشمي هم، سابقهاي که رهبري از ايشان گفتند، ما هم ميدانستيم. تعريف جديدي هم از ايشان نکردند و بعد هم آن بحث اختلاف نظر را مطرح کردند. الان ما بايد تحمل کنيم و بگذاريم اينها باقي بمانند براي نظام يا اينکه فضا را طوري فراهم کنيم که...
    اتفاقاً اگر شما بخواهيد اينها داخل نظام بمانند، بايد قوي در صحنه حاضر شويد. يک نيروي عظيم اجتماعي انقلابي 24 ميليوني به وجود آمده ولي امکان ظهور و بروز در صحنه ندارد. ما الآن 24 ميليون رأي هستيم اما آنها هر کاري دلشان ميخواهد ميکنند و ما نشستهايم و تماشا ميکنيم. آنها هم پرروتر ميشوند، جري تر مي شوند، شيطان بيشتر وسوسهشان ميکند. ميگويد تا اينجا رفتيم هيچ اتفاقي نيفتاد. برويم جلوتر. اگر شما مي خواهيد که آنها کمتر تحت تأثير وسوسه شيطان قرار بگيرند، اتفاقاً بايد جديتر حضور پيدا کنيد تا آنها حد خودشان را بفهمند. خير آنها در اين است که حد خودشان را بفهمند و از حد خودشان تجاوز نکنند، چون اگر از حد خودشان تجاوز کنند سنت الهي اين است که با سر  زمين ميخورند.
    نه اينکه کسي را حذف کنيد يا توي سرش بزنيد. شما خودتان را ظاهر کنيد. براي دهها ميليون آدمي که طور ديگري فکر ميکنند و به ارزشها و آرمانهاي انقلاب وفادارند، فضا فراهم کنيد که ديده شوند و در فضا تأثيرگذار باشند. ما مشکلمان اين بي توازني است. ما بايد توازن به وجود بياوريم.
    اگر مصاحبهاي را که خانم رهنورد با بي بي سي کرد، يکي از اين طرف کرده بود، چه فحشي در عالم باقي ميماند که اينها به او ندهند؟ چه تمسخر و هجوي در عالم باقي ميماند که اينها متوجه او نکنند؟ اگر آقاي احمدينژاد ميآمد و ادعا ميکرد که "خانم من اهل فلان استان است و بنابراين من نتيجه انتخابات آن استان را رد ميکنم. مگر مي شود مردم به داماد خودشان رأي ندهند؟" چه مي کردند؟ اگر چنين حرفي مي زد، چند توپخانه پشتيباني شده توسط خواص و نخبگان در اين کشور وجود دارد که آماده بوده براي حمله؟  
    شما ماجراي "خس و خاشاک" را ببينيد. حرفي را که نگفته از احمد توکلي عليه آن موضع ميگيرد تا آن طرف.
    استکبار يعني چه؟ خانم دکتر، رئيس دانشگاه، دانشيار، دکتراي علوم سياسي، روشنفکرترين زن ايران به قول آقاي ميرحسين موسوي، ميگويد اصلاً در مخيله من نميگنجد ( 30 سال بعد از انقلاب اسلامي در قرن 21 )گروهي بخواهند غيرقبيلگي رأي بدهند. و آقاي مهندس موسوي اين آدم را بهعنوان روشنفکرترين زن ايران معرفي ميکنند.
    شما با رقيبي طرفيد که اين قدر قدرت فضاسازي دارد که عقبماندهترين شکل تفکر سياسي را بهعنوان پيشرفتهترين شکل ارائه ميکند. شما هم نشستهايد به تماشا. اگر همين حرف را احمدينژاد مي زد، چه اتفاقي ميافتاد؟ آنها هم ميدانند بيعرضههايي مثل من و شما اين طرف نشسته اند. هرچه دلشان ميخواهد ميگويند: آقا تقلب شده! در ذهن مردم اين است که آمار جابجا شده ولي وقتي ميروي دلايل طرف را ميبيني بحث درباره اين است که تقلب شده چون ايشان 20 دقيقه بيشتر حرف زده! يا اسم آقاي هاشمي را آورده!
     اصلاً در خود مفهوم تقلب، تقلب ميکند. اين قدر وقيحند. اين وقاحت از کجا ناشي مي شود؟  از ضعف اين طرفي ها. 5 روز مانده به انتخابات به رهبري نامه نوشته در سايت کلمه هست؛ مقام معظم رهبري! بنده رئيس جمهور هستم، با توجه به اينکه مردم انتخابشان را کردهاند و بنده رئيسجمهور آينده ايران خواهم بود، جلو تقلبها را بگيريد. اين نامهاش در سايت هست. شما ميگوييد آقاي احمدي نژاد اين تخلفات را مرتکب شده است بنابراين در نتيجه انتخابات تأثيرگزار بوده است. اگر تو مي ديدي اين تخلفات اين قدر در نتيجه انتخابات تأثيرگذار است چطور ميآييد جمعهشب نشست خبري ميگذاريد و ميگوييد به نام خدا، من ميرحسين موسوي رئيس جمهور ايران اين انتخابات را به شما تبريک ميگويم. مگر نمي گوييد اين تخلفات و به قول شما عوامفريبي تأثيرگذار بوده است، پس معلوم است که آن لحظه مطمئن بودي اين تخلفات تأثيرگذار نبوده است، فردايش باز يک چيز ديگر.
    طرف اين قدر وقيح ميآيد و دروغ ميگويد و تقلب ميکند و سياه را سفيد نشان ميدهد و سفيد را سياه نشان مي دهد، و تفکرات جاهلي را تفکرات روشنفکري نشان ميدهد و ما نشستهايم همين طور منفعل نگاه ميکنيم. پس بايد اين طرف هم کار ديگري کرد، بايد حرف زد.
    اين کار را بايد از انتخابات پيش شروع ميکرديم که نکرديم. اينها روز به روز پرروتر شدند. و وقيح تر شدند. الان چرا اينها  کوتاه نميآيند؟ به خاطر اينکه مي بينند فقط حال را از دست ندادند، آينده را هم از دست دادند. اينها 20 سال چيزي درست کرده بودند به اسم اکثريت خاموش. لولويي که با آن نظام را ميترساندند. حالا معلوم شده اکثريت خاموش هم تمناي عدالت و مبارزه با اشرافيت دارد و نه آزادي مورد ادعاي آقايان. اگر اکثريت خاموش به صحنه بيايد اينها را جارو ميکند. بنابراين به يک معنا اين اغتشاشات و هوچيگريها در پارادايم خودشان منطقي است. ميگويند اگر در اين مقطع ما توانستيم باجي از نظام بگيريم، گرفتيم، وگرنه مردم و آن اکثريت خاموش آبروي ما را براي هميشه بردند.

     اين موج سبزي را که در جامعه هست ميتوان مستضعف فرهنگي حساب کرد؟
    اينها هم اگر از سيطره فضاي رسانه اي هيجاني و احساسي که عقلاي! آن طرف برايشان حاکم کردند خارج مي شدند و يک مقدار چشمشان به چيزهاي ديگر مي افتاد مطمئناً اين قدر هيجان زده و دچار اشتباه محاسبه نميشدند. من ميگويم آنهايي که ميتوانند اين موج مغز پسته اي را سر جاي درستش بنشانند و از اشتباه محاسبه در بياورند آنها مستضعفاني هستند که ما اين امکان را در اختيارشان قرار نداديم. اين 24 ميليون نفر چند تا سايت دارند؟ چند تا نشريه دارند؟ اصلاً چقدر باور کردهاند که ميتوانند مقابل اينها بايستند؟ اين اشتباه محاسبه چيزي است که در قرآن مکرر و مکرر مؤمنين حتي از آن بر حذر داشته شده اند مي گويد محاسبات غلط از "و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله.." تا " و يحسبون الاحزاب لم يذهبوا" تا "و يحسبون  کل صيحه عليهم" و "ايحسب ان ماله اخلده" و "احسب الناس ان يترکوا..."يعني مي گويد يکي از تعاليمي که انبياي الهي داشته اند براي ما اين است که ما دچار اشتباه محاسباتي نشويم چه در نگاه به طبيعت، چه نگاه به جريانهاي سياسي، چه در نگاه به احکام و سنتهاي الهي، چه در نگاه به مسايل اجتماعي. "تحسبهم جميعا و قلوبهم شتي" مي گويد ظاهري هست که شماها را دچار اشتباه محاسباتي مي کند. مي گويد حواستان باشد که دچار اشتباه محاسباتي نشويد. يکي از کارهايي که رسانه بايد در يک جامعه ايده آل بکند اين است که اشتباهات محاسباتي را به حداقل برساندنه آنکه چند برابر کند. در هر حوزه اي ابزارهاي خاص خودش را دارد. يک کارکرد ديگر رسانه رساندن اتفاقات مثبت بعضي حوزه ها به حوزه هاي ديگر است. اتفاقاتي که در حوزه فرهنگ مديريت افتاده صرفاً بحث مديريتي نيست. فرهنگ مديريت، همين نوع تنظيم رابطه دولت با مردم، از بالا به پايين نگاه نکردن، اتفاقات فرهنگي جدي در دولت افتاده است ولي اينها مي توانسته به شکل تصاعدي بر هم افزايي کند. رسانه يکي از کارهايش اين است که مثلاً يکي از اتفاقاتي که در حوزه فرهنگ مديريتي افتاده است بياورد در حوزه فرهنگ عمومي در شاخه هاي مختلف اش ترجمه کند. در اين 4 سال يک فيلم سينمايي منطبق با گفتمان احمدي نژاد ساخته نشد. شما مي توانستيد قوي ترين فيلم هاي کمدي را بسازيد در تقبيح فرهنگ مديريت اشرافي. يک مدير حزب اللهي منصوب مي شود وارد فضايي مي شود که 16 سال طور ديگري اداره شده است با يک مناسبات ديگر، با کلي بادمجان دور قابچين، با کلي آدم رياکار، با کلي آدم قالتاق و... چقدر اين چالشها مي توانسته کمدي باشد؟ از تراژيک ترين فيلمها و داستانها تا کمدي ترين اش را شما مي توانستيد بسازيد و اين مي توانست فضا را آماده کند که شما در تصميمات مديريتي يک گام جلوتر کار بکنيد. ولي آن جرأت وجود نداشت، آن خط شکني که در بعضي حوزها وجود داشت در اين حوزه وجود نداشت. بيشترين احترام را گذاشتند به امثال همين آقاياني که دارند اين ر�

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه