پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


    1205 تعداد بازديد
7.50 (2 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

توجیه، نقد منصفانه یا تخریب
عملکرد اقتصادی دولتِ «دهم منهای یک»

مقدمه
برای چندمین بار طی یکسال اخیر به سراغ کیف سی دی ها رفتم تا سرو سامانی به آنها بدهم و طبق معمول بدردنخورها را به ریسایکل بین بسپارم. باز برای چندمین بار چشمم به سی دی تبلیغاتی احمدی نژاد افتاد، وراندازش کردم:«رایحة خوش خدمت (دکتر احمدی نژاد- شهردارتهران)». همانطور نشسته بر روی زمین، به 3 سال پیش و شعارهای اقتصادی ایام تبلیغات برگشتم، عدالت گستری، مبارزه با مافیای نفت و قدرت، ساده زیستی، صرفه¬جویی، رسیدگی به مناطق محروم و ... ، سی دی در دستانم می¬چرخید و ذهنم وضع کنونی اقتصاد کشور را با سرعت مرور و مقایسه می¬کرد. مقایسه¬ای منطقی با دوران¬های قبل، با قبل از انقلاب، با آنچه انقلاب می-خواست و آنچه احمدی نژاد ادعا کرده¬بود.
واقعیت این است که حداقل در مقایسه با آنچه مردم بعد از انقلاب انتظار داشتند (چه بهمن 57 و چه تیر84 ) ، حال و روز خوشی از لحاظ اقتصادی نداریم؛ توزیع نامناسب درآمد، تورم بالا، اشتغال ناقص، بهره¬وری پایین، عقب ماندگی تکنولوژیک، بی¬ثباتی در نظام تصمیم¬سازی، نظام اطلاعات ناقص و غیر شفاف، توزیع نامناسب یارانه¬ها و ... . برخی از این پدیده¬ها نوزادند، دستپخت این دولتند و برخی پیرانی موی سپید که خود نیز از حضور در اقتصاد ایران به ستوه آمده-اند. همین تورم را ببینید که چگونه خودنمایی می¬کند! تورم دزدی است که هر شب پاره¬ای از پول نقد مردم را می¬دزدد، بدون آنکه هیچ صاحب خانه¬ای بفهمد و پلیسی را یارای دستگیری آن باشد. یکی از ضد عدالت¬ترین پدیده¬هایی است که می¬توان  نام برد. بیکاری را بنگرید، او نیز شیطانی است که اعتماد به نفس و توان جوانان را تحلیل می¬برد، خردشان می¬کند و در آخر هم تبدلیشان می¬کند به یک عنصر نامطبوع! از یارانه¬ها و قصة قدیمی آن در می¬گذرم، کهنگی و فرسودگی خطوط تولید را هم بی خیال می¬شوم و پایین بودن بهره¬وری را به مجالی دیگر وا می¬گذارم.
حتماً تا بحال با خود فکر کرده¬اید پس این دولتهای بعد از انقلاب چه هنر اقتصادی بخرج داده¬اند؟ دولت احمدی¬نژاد چه گلی به سر مردم زده است و افکاری از این دست. هر روز هم که روزنامه¬ها و دوزنامه¬ها را می¬خوانید، برخی مالة توجیه می-کشند، دسته¬ای تیغ انتقاد و جماعتی کثیر هم خنجر تخریب. تشخیص صحیح شرایط آن هم اقتصادی سخت است، و از آن سخت تر نوشتن و نقد کردن و گاه جماعتی را شوراندن. ارزیابی عملکرد دولتها لازم است و مصداقی است از امر به معروف و نهی از منکر، آنهم از نوع حاکمانه¬اش! اما خوب است که این ارزیابی به توجیه تبدیل نشود، تخریب هم نکند و در عوض مخاطب را در اتباع احسن یاری کند. شاید اصول زیر بتواند راهنمایی برای ارزیابی دولتها و بخصوص دولت حاکم محسوب شود، البته با تاکید بر اقتصاد:
1- پذیرش و اعتراف به اشتباهات
دولتها و بخصوص رؤسایشان تا بیایند و در دولت مستقر شوند، به پیچیدگی تصمیم¬گیری¬های اقتصادی واقف شوند و قبول کنند که عقل کل نیستند، زمان می¬برد. در این مدت حرفهایی می-زنند، چیزهایی تصویب می¬کنند و دستوراتی می¬دهند که به هیچ روی قابل دفاع نیستند. چه رویکرد نئوکلاسیک داشته باشی، چه کینزین و چه سوسیالیسم تخیلی و چه اسلامی. در چنین شرایطی باید حرف حضرت امیر (ع) را جلوی چشم قرارداد آنجا که می¬فرماید «ان الحق ثقیل مری و ان الباطل خفیف وبی: حق سنگین و اما گوارا و باطل سبک اما کشنده است» (حکمت 376). باید دستهایمان راخاضعانه و به نشانة تسلیم بلند کنیم و اعتراف کنیم که دولت دهم منهای یک در برخی جاها اشتباه کرده است. اعتراف به این اشتباهات هرچند سخت است اما به نفع همه است. ساده¬انگاری نظام اقتصادی و نگاه مکانیکی به آن، کم توجهی به دستاوردهای علم اقتصاد در حوزه¬های اثباتی، برداشت¬های خیرخواهانه ولی بی¬محابا از صندوق ذخیرة ارزی، ایجاد اختلال در بازار پول از طریق کاهش نرخ سود بانکی، در این گروه قرار می¬گیرند.
2- همه¬جانبه نگری در نقد
توجه به این مساله  مختص ارزیابان و منتقدان دولت حاکم نیست، بلکه ضروری است در ارزیابی عملکرد اقتصادی هر دولت یا حکومتی مورد توجه باشد. اول اینکه در تحلیل پدیده¬های اقتصادی باید تا جای ممکن عوامل دخیل در ایجاد آن پدیده را احصا کرد. غفلت سهوی یا عمدی از برخی عوامل موثر و یا حتی احتمالاً موثر، نوعی انحراف در فهم پدیده ایجاد می¬کند. بعضاً دیده می¬شود عملکرد دولتها بدون در نظرگرفتن برخی شرایط  پیرامونی اعم از اقتصادی و غیر اقتصادی تحلیل و نقد می¬شود. مثلا اینکه بیاییم بودجة عمرانی دولت هفتم را بدون توجه به قیمت نفت 8 دلار، تحلیل کنیم و ژست صنعتی بگیریم و بگوییم دولت هفتم (دورة اول آقای خاتمی) برای توسعة صنعت و عمران کشور هیچ کاری نکرد. یا اینکه کاهش تورم در دولت هشتم (دورة دوم آقای خاتمی) را بدون در نظر گرفتن آثار مثبت کوتاه مدت طرح تثبیت قیمتهای مجلس هفتم تجزیه و تحلیل کنیم. مثال دیگری بزنم، تقریبا همة اقتصاددانها و اقتصادخوانها حداقل تا چند سال قبل، دربارة آثار تورمی شدید تغییر شیوة پرداخت یارانة انرژی و بخصوص بنزین هشدار می¬دادند و اصولا هرگونه دستکاری در قیمت یا عرضة بنزین را بازی با بنزین و کبریت می¬دانستند که منجر به شورشهای اجتماعی و تورمهای شتابان می¬شود. اما الان که برخی برادران تورم فعلی را به نقد می¬کشند و از آن حظ سیاسی می-برند و البته نوش جانشان، از تاثیر پروژة عظیم سهمیه¬بندی بنزین و فروش آن به قیمت آزاد دولتی (400 تومان) و آزاد خصوصی (تا حداقل 1000 تومان)، آزاد سازی قیمت محصولات پتروشیمی و قیر همچنین کلید خوردن آزاد سازی سیمان و سهمیه-بندی گازوییل بر ایجاد تورم غفلت می¬کنند. در حالیکه شایسته است این عوامل هم حداقل در حد یک فرضیه در بررسی ها مورد توجه قرار گیرد.
3- انصاف در نقد
گاهی وقتها هم تحلیلگر، چشمهایش را می¬بندد، دستهایش را روی گوشش می¬گذارد و یک ریز فریاد می¬زند که آی فلان شد و آی بهمان شد. یکی نیست به او بگوید چشمهایت را بازکن، حرفها را بشنو و با توجه به گذشت چند دهه از اختراع بلندگو داد هم نزن.
برخی دوستان که اطرافمان نیز کم نیستند دائم داد می¬زنند که دولت خاتمی اصلا به¬فکر اقتصاد نبود و فقط و فقط بدنبال توسعة سیاسی بود و جامعة مدنی، اما کمتر دیده¬ام تحلیل¬گری طرح یکسان سازی نرخ ارز را به¬یاد مردم آورد، طرحی که انصافا شجاعانه و مفید بود و یا اینکه با مردم از طرح ساماندهی اقتصادی کشور که با همت دولتمردان خاتمی تهیه شد حرف بزند.
و یا در نقد دولت احمدی¬نژاد، گسترش شدید شبکه¬های برق و گازرسانی به روستاها و شهرهای کوچک را در این دولت فراموش نکرده و تاثیر آنرا در کمبود برق و گاز لحاظ کند. رساندن گاز و برق به شهرها و روستاها فعالیتی بوده که حداقل با قرائت رالزی از عدالت می¬تواند سازگاری داشته باشد و جادارد که حداقل بعنوان یک فرضیه در بررسی دلایل کمبود برق یا گاز مورد توجه قرار گیرد.
و البته باز هم زیادند رفقایی که در نقد دولت هاشمی، تنها و تنها بر طبل تورم 50 درصدی سال 74 می¬کوبند. آنقدر هم بلند می¬کوبند که نمی¬گذارند صدای توسعة راه آهن، راهها و  سدها و ... به¬گوش برسد.
4- یادآوری برخی ارزشهای زیرخاکی
چه بسیارند ارزشها و اعتقادات ما که سالهای سال به فراموشی سپرده شده¬اند و کمتر کسی حاضر است در دفاع از آنها کارگاه و همایش برگزار ¬کند، مقالة ISI بنویسد و البته از اتهام تحجر و عقب ماندگی هم نترسد.
ارزشهایی که جایی در حکومتهای امروزین دنیا ندارند، ارزشهایی که دانستن و اعتقاد به آنها، نظامهای ارزیابی و نقد اقتصادی را درهم خواهد ریخت و پارادایم¬های جدیدی در حکومت داری و سیاستگذاری اقتصادی ابداع خواهد نمود.
تا بحال اندیشیده¬اید حضرت امیر (ع) چه سهم و نقشی برای رسیدگی به مظلومان و گرسنگان و دور ماندگان از مرکز در سیاستهای خود لحاظ می¬کند؟ حتما می¬دانید که او فقط و فقط بخاطر بیعت یاران و عهد خدا از علما برای خاموش نماندن بر شکم¬بارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان خلافت را پذیرفت. همو در نامة 53 به مالک می¬فرماید: «ثم ا... ا... فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البوسی و الزمنی .... واجعل لهم قسما من بیت مالک و قسما من غلات صوافی الاسلام فی کل بلد فان للاقصی منهم مثل الذی للادنی: سپس خدا را ! خدا را ! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چاره¬ای ندارند، و عبارتند از زمین¬گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان .... بخشی از بیت المال و بخشی از غله¬های زمین¬های غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص بده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیک ترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسؤول آن می¬باشی.»
رسیدگی به حال محرومین و دورافتادگان، آنان که کسی بحسابشان می¬آورد و شهروند درجة n اُم هستند شنیدن درد دلهای آنان، درک مشکلات و گرفتاری¬هایشان، ارزش¬هایی هستند که در محاسبات اقتصادی و شاخصهای آن کمتر نمود می¬یابد. اما براحتی قابل تشخیص است که اینگونه توجه به طبقات ضعیف و دردمند چه تاثیر مهمی در تقویت انسجام و سرمایه¬های اجتماعی دارد و جامعه را در رسیدن به اهداف عالی یاری می¬نماید. و باز امیرالمومنین (ع) در همان نامه می¬فرماید: «... فلا یشغلنک عنهم بطر، فانک لا تعذر بتضییعک التفاه لاحکامک الکثیر المهم. فلا تشخص همک عنهم، ولا تصعر خدک لهم، و تفقد امور من لا یصل الیک منهم ممن  تقتحمه العیون و تحقره الرجال: مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان بازدارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسؤولیتهای کوچکتر نخواهد بود. همواره در فکر مشکلات آنان باش و از آنان روی بر نگردان، به ویژه امور کسانی را بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می¬شمارند و دستشان از تو کوتاه است. »
بله من هم می¬دانم که «حل» مشکلات نظام اقتصادی با نشستن و شنیدن حرف مردم وخواندن نامه¬های مردم در اتاقی محقر ممکن است نشود، اما در مقابل این را هم یقین دارم که «فهم» مشکلات نظام اقتصادی با نشستن و شنیدن گزارشهای رنگی مسؤولین ابدا امکان ندارد. ضمن آنکه در جامعة ایران با این توزیع درآمد نامتوازن، خواسته¬های دهکهای بالا به شدت با خواسته¬های دهکهای پایین متفاوت است. کما اینکه مطالعه-ای درحوزة زنان نشان داده است که خواستة زنان دهک های بالا ایجاد مفهوم و هدف در زندگی، دهکهای میانی آزادی¬های اجتماعی و سیاسی و تحصیلی و دهک¬های پایین کسب امکانات اولیة زندگی و تحصیل بوده است. خوب در چنین شرایطی بدیهی است خانمی که جزو دهکهای بالا و یا متوسط است به دادن وام نیم میلیونی به زوج جوان بشاگردی پوزخند بزند و آنرا تلاش برای پیروزی در دورة بعد و سفاهت دولتمردان بداند.
این را فراموش نکنیم که حلقة آخر موفقیت تمام سیاستهای اقتصادی ولو پیشرفته¬ترین و دقیق¬ترین آنها، مردم و تصمیمات آنهاست، رویگردانی مردم از یک سیاست یعنی شکست قطعی آن و اقبال آنان یعنی شرط لازم موفقیت. پس باید مردم را شناخت، حرفهایشان را شنید، نگاهشان را به مسایل فهمید و از عینک آنان به بیرون نگاهی انداخت.... حال بگذار بگویند پوپولیست، .... /
انتظار مردم از دولت احمدی نژاد بسی بیش از اینهاست، اما بد نیست یکبار دیگر اوضاع را رصد کنیم و جور دیگری هم ببینیم.
سی دی همچنان در دستم بود، غرق در افکار خود و اقتصاد ایران، نگاهی به آن انداختم و باز به کیف برش گرداندم، شاید بدرد بخورد دوباره!

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه