پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1340 تعداد بازديد
5.67 (3 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

آنچه احمدي نژاد به ما آموخت

1- نظريات را با تخيل نسبتي وثيق است. همين بس که هر دو در ظرف ذهن اند، مي آيند و مي روند و خلق مي‌شوند و به دنياي عدم سر مي‌زنند. ايجاد و انهدام صور خيالي و اعتباري آسان و به دست جاعل و معتبر است . اما دنياي واقعي قواعدي دارد که ظهور نظريه و خيال را زمان بر و تدريجي و همراه با موانع فراوان مي‌کند، عده و عُده اي که نياز است نيرو و امکانات لازم و همت وتوسل و سلامت و ... براي ايجاد تغييرات در خارج همگي لوازمي اند که به سادگي به دست نمي آيند و آسان از کف مي روند و اين سنت خالق که خلق بلا قبل را مخصوص خود مي خواهد و اسباب را براي آدميان قرار داده است که طي کنند و تربيت شوند.
2- نظريه براي آنکه صحت وسقمش آفتابي شود بايد به محک عمل درآيد. حقيقت را البته با کارآمدي و اقبال  وادبار خلق و روزگار نسبي نيست.حقيقت هست و اگر در نوردگاه عمل شکست خورد، گردي بر آستانش نمي نشيند، بلکه سرافکندگي ومذلت را بر اهل روزگار روا مي دارد. اگر ملاک حقيقت کارآمدي و نتيجه خواهي بود، ما سالياني پيش بايد دين را وداع مي گفتيم و اسلام را به مطالعات تاريخ مي‌سپرديم. زيرا که حداقل در برهه‌اي مردمان، اسلام را رها کرده بودند اما اين نه نقصي بر دين آسماني که ننگي بر پيشاني مردمان است .
اما آن نظريه که داعيه عمل و تاثير بيروني دارد از اين نوردگاه نبايد هراسيد و نظاره گر ميدان باشد . سخن اين است که آن زمان که دعوي اسلام و انقلابِ «در حيات » و در تعاملات انساني همين جهاني را دارند، آنان که دلشان براي «سامان دادن دين زندگي آدمي » مي‌تپد بايد آستين همت بالا زد و بر اساس آنچه از آسمان دريافته اند، زمين را بسازند و اگر شکست خوردند بدانند که ملاک حقيقت شکست و پيروزي در عمل نيست، و بايد بيش از پيش خون و عرق در بارگاه حقيقت قرباني کرد و دانست که عاقبت براي اهل تقوا است .تفصيل اين سخن مقامي ديگر مي طلبد.
3- ما در دوران غيبت و انسداد باب علم نفس مي‌کشيم وناساماني دنياي خارج و قبض کارآمدي حقيقت در اين دوران اشّد واتّم است. شايد در اين دوران علي رغم تمامي تلاش ها ، هيچ اثر بيروني توفيق ظاهري به دست نيايد و البته شايد هم در گوشه وکناري نوري بدرخشد وبماند. در اين دوران ناکارآمدي حقيقت بيشتر است و نااميدان و رهاکنندگان حقيقت بيشترند. اهل حق رشدي عقلائي و الهي بايد بيابند که علي رغم تمام شکست ها و ناکامي ها و ناکارآمدي ها باز بر سر حقيقت پاي بفشارند و البته سخره اهل عمل را در دلشان راه ندهند و نهراسند.
4- در راه تحقق آرمان هاي انقلاب در زمان غيبت ، ما از صفر آغاز کرده ايم و با مدد الهي بر همه دنيايي که عليه دينمان ايستاده اند شوريده ايم و هواي عالمي ديگر در سر مي پرورانيم. ما بي تجربه ايم و براي پيش رفتن چاره اي جز آزمون و خطا نداريم . ما بايد برويم و تربيت شويم . چه بلاها و فتنه ها و راه گيران و قافله زنان که سر برآورند و ثمره همه اينها تجربه است. تجربه اي که از هر علمي بهتر است و ما را با آن به زودي احتياج فراواني است.
5- احمدي نژاد که آمد قرار بود که کشور بر مداري ديگر بچرخد و روزگار ، روزگاري نو بشود. او دريافته بود که در انقلاب بر پاشنه تجدد و توسعه در حال چرخش است و فرياد عدالت خواهي راه دار انقلاب بر گوش سنگين اهالي توسعه سخت فرو مي رود . او آمد تا به گمان خود عدالتي را که خود دريافته بود اجرا کند . عدالتي که آن را انقلابي مي دانست ف عدالتي که از توسعه وتجدد هم بي بهره نبود ، عدالتي که به دنبال جمعي معقول از دين و دنيا، اسلام وتجدد، شرق وغرب، دين و عقل، عدل وتوسعه، آسمان و زمين ف تعالي و پيشرفت، دين و فرهنگ، مسجد وفرهنگ سرا ، ولايت فقيه و دموکراسي ، اسلام و جمهوريت، قناعت و صنعت، زهد و رفاه، قرض الحسنه وبانک و... بود. عدالتي که مي خواست همه چيز را داشته باشد و نشان دهد که اسلام براي زندگي انسان در دامان مدرنيته برنامه عملي از گهواره تا گور دارد. و مي خواست ثابت کند که اسلام کارآمد است. حتي در آنجا که فضاي حاکم را با اسلام نسبتي نيست. او در اين راه، در حال تلاش است؛ فارغ از توفيق و عدم، «او» چيزهايي را به ما آموخت.‌
الف : ما برنامه نداريم ، وبرنامه را با دوران ثبات همنشيني است. انقلاب پايان يافته است  و اکنون آبشار غول آساي انقلاب در برکه ثبات نشسته است و اين سکون مقدمه پرورش نيازمند برنامه اي مبتني بر مباني انقلاب است. سخن گفتن از کليات وعدالت در نظر ديگر به داستانهاي مکرر خواب هنگام کودکان مي ماند.
ب : ما «آدم» نداشته ايم. نيروهايي که وزير و وکيل توسعه باشند فراوانند. دانشگاههاي ما سالانه تعداد زيادي سرباز توسعه توليد مي کنند. 16 سال تجربه حکومت داري مديران توسعه طلب و تجدد خواه فراواني کاشته است‌و برداشته است. اما متعهد در تخصصي که عدالت را يافته باشد و اسلام را شناخته باشد و غرب را لمس کرده  باشد، مهذب باشد و سعه صدرش طاقت و تاب و تحمل به او بدهد و از همه مهمتر به بلوغ رسيده باشد و کودک سياسي نباشد ودر سياست بازي نکند. افراد با مبنا و اهل عقل که دستي در عمل نيز داشته باشد اندک اند و بگذريم که احمدي نژاد نيز از اين بي بهرگي ، بي بهره نيسست، او به ما آموخت که ما حتي رئيس جمهوري قوي‌تر مي‌خواهيم.
ج : او به ما آموخت که کشور را بدنه کارشناسي و مديران مياني اداره مي کنند. احمدي نژاد نه تنها 22 مرد دلخواه کابينه نشين ندارد، بلکه از فقدان حدود 5 نفر مدير مياني در رنج است. او به ما آموخت که مهم نيست چه کسي وزير باشد او به ما در عمل فهماند که کارها را بدنه پيش مي برد آنگونه که خود مي خواهد، و ما براي تحول واقعي و جدّي به تحول در بدنه و ميانه نيازمنديم.
د : او به ما آموخت که دستگاه تربيت نيروهاي انقلابي سخت عقيم است. دانشگاه و  حوزه نيروي عدالت خواه انقلابي نمي پرورانند و بيشتر تکنوکرات و کنج نشين پرورانده اند، تا عالم در صحنه؛ آنچه داريم ثمره جهاد در راه خدا و مساجد و هيئت هاي مذهبي مايند. ودانشگاه مصرف کرده است و نيرويي به ما داده است تا توليد کند و بسازد
ه‌ :او به ما آموخت که مسئولين نظام از بلوغ سياسي براي تعامل سازنده با هم برخوردار نيستند. ما به کساني اعتماد کرده بوديم که رفيق نيمه راه بودند.
و : او به ما آموخت که ساده انديش بوده ايم. ما گمان مي کرديم تمام مشکلات از دولت و مجلس غير انقلابي و اصلاح خواه است. اما اکنون دولت و مجلس اصولگرا کاري از پيش نبرده اند. ما گمان مي کرديم مشکل مسکن و معيشت مردمان با تدابيري بسيط حل مي شوند و پول نفت به راحتي بر سر سفره مي آيد اما شيرهاي نفت بر سفره ديگران باز مي شد وشيريني اش به کام کساني بود که ما گمان نمي کرديم در خوردن اين شيريني تا اين اندازه حريص باشند.ما گمان مي کرديم مبارزه با مفاسد با اعلام چند اسم خاتمه مي يابد و کارها به سامان مي شود ، بر تارک اسب ناآرام بانک ها ننشسته بوديم و از آن ضربه نخورده بوديم. ما به اصولگرايي اعتماد داريم که به اسم اصولگرا بودند و به رسم تير بر قلب اصولگرا مي زدند، ما گمان مي کرديم دوستان براي بلند کردن بار انقلاب يک دله اند و اما صد دله بودند.
ز : آنچه گفتيم در عرصه عمل و افراد بود و خامي وساده انديشي و واقعيت ما را به ما نمود که ما ضعيفيم ، اما به گمانم درس اصلي جاي ديگري است. درس اصلي احمدي نژاد را ما سال هاي آينده خواهيم يافت، ما آرام آرام به اين سوال رهنمون مي شويم که آيا اصل اين نظريه که خواهان جمع همه چيز با همه چيز است صحيح است؟ آيا عدالتي که يک پايه در اسلام و پايه اي در تجدد زدگي دارد قابل تحقق است، درسي که براي مهم و درک محسوس آن بايد سالياني ديگر بگذرد. بايد ناکار آمدي هاي اين جمع ناموزون آرام آرام آفتابي شود و رئيس جمهور هاي اصولگرا ؛ بلکه اسلام خواه آينده ، به دنبال عدالتي محض، ناب، آسماني و غير التقاطي با امر مدرن باشند ، حداقل در مقام نظر. ما در حال آموختن از احمدي نژاد هستيم، ما در مي يابيم که بيش از خود او نظريه او ضعيف است و اين راهي براي آينده است.
6- عدالت ذبح نشده است. احمدي نژاد را خراب نکرده است و آرمان خواهي را نسوزانده است، عدالتي را که احمدي نژاد بتواند بسوزاند همان سوخته به! آنچه در لبه پرتگاه است نظريه او و تلقي او و الگوي او از عدالت است، اگر اين الگو شکست بخورد او بزرگترين خدمت را به عدالت کرده است. نظريه دولت از پس ابرهاي نظريات غلط سر خواهد کشيد. عدالت آن روز مديون آناني خواهد بود که او را در عرصه عمل به آزمون گزاردند و درست و نادرستش را نشان دادند.ما هنوز عملاً ، واقعاً ودر يک همزباني عمومي بين نخبگان و عوام به جان در نيافته ايم که عدالت احمدي نژاد درست است يا نه. بايد منتظر ماند.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه