پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1284 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

چالش هاي فراروي احمدي نژاد

فرهنگ سياسي" و "نيروهاي اجتماعي"، عوامل عمده رأی ساز، در هر انتخاباتي هستند. فرهنگ سياسي فضا و بستري است كه از طريق دروني شدن در باورهاي افراد آنان را به سوي گرايش ها سوق مي دهد. فرهنگ سياسي در بسياري مواقع يكپارچه نيست. به طور نمونه فرهنگ سياسي ايران در حال حاضر شاهد شكاف فرهنگ سياسي مذهبي و فرهنگ سياسي تجددگرايانه غربي است. در اين شرايط پاي نيروهاي اجتماعي به ميان مي آيد كه خود به يكي از اين فرهنگ ها گرايش بيشتري دارند. نيروهاي اجتماعي هر كدام كه بتوانند با انسجام بيشتر و فعاليت هاي موثرتر عمل كنند مي توانند فرهنگ سياسي را كه به آن تعلق دارند به گفتمان غالب تبديل كنند و در انتخابات نظر و آرای مردم را به سوي خود جلب كنند.
برگزيدگي محمود احمدي نژاد از سوي جامعه در انتخابات سه سال پيش هم از اين اصل مستثنا نيست. انتخاب وي نتيجه فرهنگ سياسي ديرينه مذهبي در كنار فعاليت هاي موثر و منسجم نيروهاي مذهبي عدالت خواه در هشت سال پيش از آن بود. البته به جز اين عوامل ايجابي، عوامل سلبي نيز مانند برخي سياست هاي اشتباه دولت هاي گذشته در مسلط شدن گفتمان عدالت محوري موثر بوده اند.
در فرهنگ سياسي ايران مولفه هايي چون عدالت خواهي، مخالفت با اشرافي گري دولتمردان و اعتقاد به رابطه بي واسطه حاكمان با مردم داراي جايگاهي ويژه هستند. بي شك اين تمايل در اثر نفوذ آموزه هاي شيعي در فرهنگ سياسي ايران شدت يافته است. اما روشن است كه وجود اين فرهنگ به تنهايي مسير جامعه و سمت و سوي ارا در انتخابات را تعيين نمي كند. فرهنگ سياسي چندپاره جامعه ايران از عناصر ديگري هم تشكيل شده است. دمكراسي خواهي، آزادي خواهي و تمايل به برخي جلوه هاي ظاهري فرهنگ غرب از اين جمله اند. اين عناصر هم توانايي توليد گفتمان هايي متناسب با خود را دارند چنان كه در انتخابات خرداد 76 گفتماني برخاسته از اين عناصر به پيروزي دست يافت.
انتخاب محمود احمدي نژاد گرچه ريشه در فرهنگ سياسي داشت اما بدون فعاليت نيروهاي مذهبي عدالت خواه كه در طول يك دهه تلاش كردند گفتمان عدالت محوري را از حالت خمودگي و خفتگي خارج سازند و فعال و بيدار كنند، ممكن نبود. برتري و احياي گفتمان عدالت خواهي مرهون فعاليت طيف هاي گوناگون بود كه طي يك دهه در محيط هاي گوناگون فرهنگي از دانشگاه تا رسانه، فعالانه در فرايند سياسي كشور مشاركت مي كردند. البته آنچه كه موجب تقويت اين گفتمان شد  تجربه مثبت آنان در مديريت هاي متفاوت بود كه به طور عمده مي توان از همان مديريت شهرداري در سال هاي 82 تا 84 سخن گفت.
با اين توصيف نكته اينجاست كه دو عامل بالا نه تنها علل موفقيت محسوب مي شوند بلكه در صورت غفلت مي توانند چالش گر باشند و موجب از دست رفتن موفقيت ها شوند. عدم باز توليد دو عامل فوق در زمان كنوني نقطه آغاز ناكامي ها خواهد بود. لذا به نظر مي رسد مهمترين چالش هاي فراروي احمدي نژاد آفت هايي باشد كه سلامت اين عوامل را به خطر مي اندازد. البته اين چالش ها نه منحصر به اوست و نه تنها دامن او را مي گيرد، در واقع اين چالش مربوط به تمام نيروهاي عدالت خواه است، اما وظيفه دولت از اين جهت كه امكانات بيشتري در اختيار دارد بيشتر است. فقر تئوري و نظريه پردازي از چالش هاي مهم فراروي نيروهاي عدالت خواه يا به تعبيري اصول گرا است. اين واقعيت به اندازه اي اهميت دارد كه دكتر احمدي نژاد نيز در بسياري از ديدارهاي خود با دانشگاهيان و حوزوي ها به آن اشاره كرده و از ايشان خواسته است كه كمبودها راجبران كنند. نظريه پردازي با ويژگي هاي عملياتي نياز تمام حوزه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است. آنچه كه براي سياست هاي اعمال شده مشروعيت مي آورد، تئوري هايي هستند كه مي توانند آنها را تبيين كنند. اصولاً اهداف، ارزش ها و آرزوها بدون نظريه هاي كاربردي سامان نمي گيرند و براي به مرحله عمل درآمدن با دشواري هاي فراواني مواجه مي شوند. مراكز علمي ما هنوز به مرحله توليد علم بومي در علوم انساني نرسيده اند. هنوز ميان معارف خودي و علومي كه در دانشگاه ها تدريس مي شود گسيختگي وجود دارد. چنين شرايطي كار را به جايي مي رساند كه در پيگيري سياست هايي نظير عدالت خواهي، تمركززدايي از كلان شهرها، مقابله با اشرافيگري و فساد، سياست ها كارايي لازم را نمي يابند و مشروعيت پيگيري اين سياست ها نيز در جدال هاي سياسي گم مي شود. رويكردهاي درست با پشتوانه و حمايت تئوري ها قابل پيگري هستند. در غير اينصورت سياست ها حتي اگر درست هم باشند ، ممكن است مشروعيت خود را از دست دهند و با تعميم آن به گفتمان مربوط، مشروعيت و مقبوليت گفتمان را نيز مورد پرسش قرار گيرد. به تعبير ديگر، تئوري پردازي و توليد نظريه هاي كاربردي كارآمد، مي تواند موجب بازتوليد برتري گفتمان مربوط شود.
چالش ديگر فرارو به مسائل مربوط به تشكيلات و اتحاد نيروهاي مذهبي عدالت خواه باز مي گردد. نيروهاي عدالتخواه در اين باره با دو مشكل اساسي مواجه هستند. نخست اينكه در حفظ يكپارچگي گذشته خود دچار اندكي تزلزل شدند و ديگر آن كه دچار ضعف سازماندهي سياسي و تشكيلاتي هستند.
اگر مسير تاريخ انقلاب اسلامي را پس از جنگ مورد ملاحظه قرار دهيم درمي يابيم كه بخشي از اين چند پارگي هاي ميان گروه هاي سياسي فرايند طبيعي خود را طي كرده است. سال هاي 68 تا 76 نظام سياسي كشور تك ساختي بود و چندان خبري از جبهه گيري ها و قطب هاي دوگانه و چندگانه در فضاي ظاهري و رسانه اي كشور وجود نداشت. در سال هاي76 تا 84 اين ساختار يكپارچه به ساختاري دوگانه تبديل مي شود و بر اثر اختلافات ايدئولوژيك دو جناح كلي در سياست داخلي شكل مي گيرد. اما در همين زمان بر اثر پيچيده تر شدن فرايند سياسي كشور و پديد آمدن مساله ها و انديشه هاي جديد روشن بود كه ساختار سياسي حتي دوقطبي نيز نمي تواند باقي بماند. اين پيام در راه بود كه بر اثر بالاگرفتن اختلافات و برداشت هاي متفاوت جناح هاي سابق ساختار سياسي كشور چندگانه و چندپاره شود. حتي هاشمي رفسنجاني يكي از انگيزه هاي ورود خود به حوزه انتخابات را جلوگيري از اين حادثه عنوان كرد. به هر تقدير بسترهاي جامعه سياسي ايران به مرز چند پارگي رسيده بود و گريز از آن ممكن نبود. اصولاً همين كه در انتخابات سال 84 هشت كانديداي دو جناح همگي به طور جدي به رقابت با هم پرداختند بيان گر اين واقعيت بود. واقعيتي كه امواج آن مي توانست پس از انتخابات و به دليل رقابت هاي گذشته تشديد شود. اينكه احمدي نژاد برخلاف محمد خاتمي كه از فرداي انتخابات به شيوه پوپوليسم مطبوعاتي هر روز به عرش اعلي نزديك تر مي شد بيشتر با نقد و تخريب مواجه مي شد، ريشه در همين چندگونگي ساختار سياسي داشت. ساختا چند پاره جديد سياسي مجالي براي حمايت ها و پشتيباني هاي درون گفتماني نمي داد. بلكه برعكس از همان آغاز مسأله نقد درون گفتماني را مطرح كرد. در حالي كه هنوز گفتمان بيان نشده بود شتاب زدگي در نقد درون گفتماني خود را نشان داد.
با وجود اين هنر دولت در اين هست كه تا جاي ممكن از تبعات منفي اين چندگانگي بكاهد و با افزايش رابطه با نيروهاي مذهبي عدالتخواه در جهت همراهي و همكاري آنان با خود بكوشد. اگر رييس جمهور در حوزه هاي مختلف با نيروهاي موردنظر نشست هايي را برگزار كند مي توان به افزايش بيش از پيش توان جنبش عدالتخواه اميدوار بود. اميدي كه مي تواند به گسترش عدالت در جامعه و تقويت جريان هاي عدالتخواه بيانجامد.
كلام آخر اين است كه سازمان ها و تشكيلات سياسي امروز نيروهاي اصولگرا ديگر پاسخ گوي نيازهاي جمعيت فراوان نخبگان عدالت خواه نيست. دانش آموختگان و متخصصان فراواني در حوزه و دانشگاه به صورت سرگردان و جداي از تشكيلات به سر مي برند. جوي هاي باريكي كه به دليل نبود بستر همچنان هدر مي روند و به نيرو تبديل نشده اند. براي تبديل افراد جامعه به نيروهاي اجتماعي نياز به تشكيلات و سازمان هاي اجتماعي است. سازماندهي نيروها از اولويت هاي امروز جنبش عدالتخواه است كه بي‌توجهي به آن مي تواند با چالشي فراروي دولت احمدي نژاد منجر شود.
روشن است كه پشت سرگذاشتن اين چالش ها عزم تمام نيروهاي عدالتخواه را مي طلبد. اما در اين ميان وظيفه دولت كه امكانات بيشتري در اختيار دارد از ديگران سنگين تر است.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه