پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1274 تعداد بازديد
5.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

دولت عوام یا تئوری های لوکس؟
رابطه نخبگان و دولت نهم در گفتگو با عطاءالله رفيعي


* تيتر چاپ شده گفتگوي سه سال پیش ما با شما «خلا تئوريك جدي است» بود. به عنوان اولين سئوال مي خواستيم بپرسيم كه اين خلا تئوريك چقدر در دلت جدي گرفته شد؟
ببينيد ما يك نظامي را بوجود آورديم كه ارزش اين نظام،‌بي نهايت است. شايد خود ما هم متوجه نباشيم كه چه انقلاب عظيمي را برپا كرده ايم.
رقيب انقلاب اسلامي،‌اين تحول و اتفاق عظيم را خوب مي فهمد. چرا كه مي فهمد جايش تنگ تر مي شود. قبلاً رقيب غرب، ماركسيسم بوده كه الان وجود ندارد. فقط اسلام امام خميني (ره) است كه دارد روز به روز اين فتح الفتوح را گسترش مي دهد. حال اين تبديل شده است به نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران.
 ما ساختار و سخت افزار اين نظام اسلامي را در قالب قانون اساسي، عناصرش را تعيين كرديم كه شاه بيت آن، عدالت است وتلاش كرديم كه آن را با اين عناصر محقق كنيم. اين سخت افرار و آن آرمان روشن است. تا پايان جنگ،‌اساس اين سيستم در خطر بوده مردم با تمام وجودشان، تلاش كردند اساس اين سيستم بماند.
انقلاب امام خميني(ره) لشكريان بسيار متعددي در سرتاسر عالم هم پیدا کرد كه بايد رسالتشان را انجام بدهند و منتظر آن تحولات عظيم تر جهاني باشند. حال پس از جنگ از ما انتظار مي رفت كه هم كشور را اداره بكنيم و هم اين گستره را. اما سخت افزاري كه قرار بود كشور را اداره كند،‌ نرم افزارهاي لازمش را نداشت؛ نرم افزارش چيست؟ «دانشي» كه در اين سخت افزار به جريان بيفتد و «دانشمنداني» كه بتوانند از اين دانش استفاده بكنند و اين سخت افزار را به جريان بيندازند، كه ما به آن اهداف برسيم كه يكي از مهمترين انها تحقق عدالت است. دانش و نرم افزاري كه براي اين سيستم در اختيار داشتيم ترجمه شده از غرب بود و اين دانش ترجمه شده از غرب، براي راه اندازي اين سيستم كارا نبود. دانشي هم كه از گذشته تاريخي ما وجود داشت براي اداره جامعه ناتوان بود. شما بحث هاي امام (ره) را درباره انقلاب فرهنگي و بايسته هاي دانشگاه و دانش ها و معارف اسلامي را ببينيد، براي همين مسأله است. بنابراين ما بوديم و دو سرمايه نرم افزاري كه رسا نبودند. شما بحث هايي مانند وحدت حوزه و دانشگاه، اسلامي شدن دانشگاهها و انقلاب فرهنگي را از همين ضرورت ببينيد. اسمش فقط تغيير مي كند و همگي از رفع خلاها و كمي و كاستي ها حكايت مي كنند. اما چون اصل انقلاب و انديشه هاي امام (ره) و دين بزرگ است و چون نظام ما به آن تكيه داده است، فكر مي كنيم مشكل ما حل مي شود. مانند كاري كه براي رفع مشكلات در عرصه اقتصادي داريم و از پول و نفت استفاده مي كنيم. و راهكارهاي تدبيري جدي براي رفع مشكلات اقتصادي نداريم. نفت، عيب پوش ناتواني ها و مشكلات ما در اداره جامعه است.
من در آن مصاحبه با مجله شما، چون اين مسائل و مشكلات را مي فهميدم، دیدم ‌آقاي احمدي نژاد در ايام انتخابات و حتي بعد از روي كار آمدن اصلاً در اين زمينه، ‌ورود پيدا نكرد. يعني براي رسيدن به نتيجه انتخاباتي، پايگاهشان،‌اين چنين ديدگاهي نبود، هم از حيث آن  دانش ها و تخصص ها و هم از حيث دانشمندان و نخبگان. يعني يك غريبه گي و فاصله اي وجود داشت بين آقاي احمدي ن‍ژاد و چنين مشكلي.
فاصله خيلي آشكاري وجود داشت. آقاي احمدي نژاد آدمي است كه مي خواهد در عرصه «عمل» كشور را اداره كند و فاصله اساسي و غريبه گي با اين بن مايه هايي كه دارم از آن صحبت مي كنم، داشت. تلقي عمومي كه از آن جريان به دست مي داد اين بود كه انسان هاي خوبي آمدند كه مي خواهند كشور را عملاً خوب اداره كنند. نمي خواهم بگويم كه در اين عرصه هم موفق بودند يا نبودند. بحث مان الان چيز ديگري است ولي آن فاصله،‌ خيلي آشكار و واضح وجود داشت. و الان من بسيار متاسفم كه عرض مي كنم آن فاصله به سمت غيرقابل جبراني دارد مي رود. سيستم و مجموعه اي آمدند كشور ر ا اداره كردند كه اساساً منزلت سياسي و اجتماعي خودشان را با فاصله گرفتن از اين بن مايه ها، طراحي مي كنند. اساساً خيمه شان را يك جاي ديگر زدند. يك جاي ديگر، تشكيلات را علم كردند. گفتند كه ما مي خواهيم مستقيم با مردم ارتباط بگيريم و بدون واسطه با آنها حرف بزنيم. با اصل بدنه و توده مردم كار داريم. يعني به نوعي، اعلام عدم نياز شد. اين اعلام عدم نياز، باعث شد كه در مخزن استدلال و اطلاعات كه برنامه ريزي مي كند و از تصميمات پشتيباني مي كند و حتي در ادبيات شفاهي و نوشتاري و عقبه تصميم گيري كشور افت عظيمي مي بينم. ان ضرورت بود و اين افت. و به وضعيت غير قابل تحمل رسیدیم. و عجيب اينكه با شناختي كه هم از حوزه  دارم و هم از دانشگاهها، ما خيلي راحت مي توانستيم با پشتيباني و حمايت آن سرمايه هاي عظيم كشور را خيلي جلوتر از اين ببريم. قبل از انقلاب اسلامي، روحانيوني كه اقتصاد بلد بودند، انگشت شمارند. امام موسي صدر را از اين منظر خيلي تحويل مي گرفتند، چون ليسانس اقتصاد اجتماعي و حقوقي از دانشگاه تهران داشتند. مرحوم شهيد بهشتي هم عالم ديني ديگري بوده كه تجربه زندگي دانشگاهي هم د اشته است و درباره ربا و اقتصاد اسلامي بحثهايي داشته و نظرياتي داده است و اندكي ديگر از بزرگان.
ولي امروز بدون اغراق مي توانم بگويم بيش از صد تا فاضل حوزوي داراي درجه اجتهاد مي شناسم كه داراي تحصيلات دكترا و فوق ليسانس اقتصاد از بهترين دانشگاههاي كشور هستند كه صاحب راي و نظر هستند و در محافل علمي حضور دارند. حال شما ببينيد كه چند نفر از اينها وارد سيستم جمهوري اسلامي ايران شدند و اثر گذار شدند؟ خيلي خيلي كم.
با اینکه اینها بسيجيان فداكار اين نظامند. اكثريت قاطع اينها از بچه هاي جنگند. دوستان و نزديكانشان شهيد شدند و جهاد خوشان را در عرصه علمي و ديني ادامه دادند. همه آنها، صددرصدشان، براي انقلاب و رفع مشكلات نظام، آمدند چنين مسيري را براي خدمتگزاري و فداكاري انتخاب كردند. در همه رشته ها همين طورند. من سردبيري نشريه «پژوهش و حوزه» را در قم دارم كه از مجلات اساسي حوزه و زير نظر معاونت پژوهشي حوزه است. در همه رشته ها كه ويژه نامه درمي آوريم، در موضوعات علوم انساني به علت كثرت اساتيد و صاحبنظران با مشكل مواجه مي شويم كه از كداميك از آنها مقاله بگيريم يا مصاحبه داشته باشيم. در زمينه هاي «دين و روانشناسي، «فلسفه و دين»، «مديريت»، «معرفت شناسي»،‌ «كلام»،‌ « فلسفه جديد» و ... فضلاي زيادي داريم با انگيزه هاي انقلابي. اصلاً مال انقلابند. عده اي شان رفتند اروپا و آمريكا، تحصيل كردند و برگشتند ايران تا به انقلاب خدمت كنند و باري را بردارند. چطور بود. كه در زمان جنگ، يك عده تيربارچي مي شدند، ‌عده اي تداركات، عده اي بيسيم چي و ... تا كار دفاع در جبهه پيش برود.
الان هم همين طور است. كجاي تصميم گيري ها و برنامه ريزي هاي اجتماعي،‌ فرهنگي و اقتصادي،‌سياسي به صورت جدي از اينها استفاده مي شود؟! اين از حوزه در دانشگاهها هم بنده مي توانم قسم بخورم كه بيش از نود درصد دانشگاهيان ما، همراهان با انقلابند. چون رشته دانشگاهي ام اقتصاد است از اقتصاد مثال بزنم. من بين اساتيد نامدار اقتصاد، محدود استادي مي شناسم كه با انقلاب فاصله داشته باشد ولي اكثريت قاطع در مسير انقلابند. اما اگر همين سيستم را با همين وضعيت ادامه دهيم، مطمئن باشيد كه انتقاد و گله و زاري ها تندتر و شديدتر مي شود. بايد كاري كنيم كه نخبگان حوزوي به همين نقطه برسند و بيش از اينكه بخواهند حاميانه از اين تصميم گيري ها حرف بزنند، منتقدانه وارد عرصه شوند. اكثريت نخبگان و اساتيد ما، اصل انقلاب را با هيچ چيزي عوض نمي كنند. از اين لحاظ، خيال دشمن راحت باشد. برخي از مسئولين ما، زيادي از اين جهت، خيالشان راحت است، چنين بساط آشفته اي را فراهم مي كنند. نباید اين نجابت و حجب را ادامه بدهيم تا مسئولان بي تدبير از اين نجابت اساتيد و نخبگان ما سوء‌استفاده كنند. صريح مي خواهم بگويم كه سطح روحانيتي كه الان مسئوليت و مديريت مي گيرند را با سطح روحانيت اوائل انقلاب مقايسه كنيد؟! ديگر اين مساله را باز نمي كنم. اينها براي ما علائم هستند.
اينها مي تواند نگران كننده و هشدار باشد. لذا ما امروز شاهد گسست جدي تري هستيم. متاسفانه دولتمردان و مسئولان و مديران ما يقين دارند راهي كه آنها مي روند درست است گويي با عقبه دانشي هم خداحافظي كردند و با نخبگان غريبه گي مي كنند و با اعتماد به نفسي تصميم گيري مي كنند كه يك آشفتگي نظري را دامن می زند. حال بايد آن خلا تئوريك را بگوييم آشفتگي نظري. آن زمان مي فهميديم، وجود ندارد ولي الان شاهد يك هرج و مرج نظري جدي هستيم. كه اكثريت از آن تصميمات، چيزي نمي فهمند. اصل مشكل را از جريان نخبگي كشور نمي دانم. اين بي انصافي است كه دانشگاهيان و نخبگان، همراهي با انقلاب و دولت ندارند. خيلي از آنها عقبه جهاد و شهادت دارند. حوزويان هم كه اساساً محصول انقلابند، فراورده انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي اند. يك اشاره رهبري‌،‌ حوزه را اين رو و آن رو مي كند. دانشگاهها هم دست كمي از حوزه ندارند. اگر دانشگاهها غير از اين بود كه دشمنان اينقدر سرمايه گذاري روي دانشجويان و دانشگاهيان نمي كردند. مگر انها كم مايه گذاشتند. دشمن طي اين سالها، مهمترين پايگاههاي آنها در دانشگاهها بود كه نتيجه نگرفتند. اگر نتيجه مي گرفتند كه ما اين روزهاي خوش را نداشتيم.
البته نمي خواهم مسئولان و مخاطبان را به خواب خوش هم فرو ببرم. آن خلا هنوز وجود دارد. الان اين دستگاههاي توليد و دانش و مراكز علمي و تحقيقاتي، آن دانش موردانتظار را خلق نكردند. من علت اصلي را عدم پيوند نظام تصميم گيري و تصميم سازي كشور را با نخبگان مي دانم.
اصل نظام و رهبري دارد چنين كار مي كند و ارتباطاتي كه رهبري با نخبگان و اساتيد و جلسات مختلفي كه با آنها  دارد، نظام اداري و اجرايي كشور با آنها، اين ارتباط را برقرار نمي كند.
دانشگاهها و حوزه ها براي چه هستند؟ با اين مراكز ارتباط بگيريد و كار به آنها بسپاريد و آنها را در خدمت خود به كار بگيريد. چه مانعي وجود دارد كه اين كارها را نمي كنيد و ارتباطات را افزايش نمي دهيد؟! نخبگان،‌اساتيد، دانشجويان و دانش پژوهان مستعد و علاقمند را به كار بگيريد و عقبه تئوريك دولت را تقويت كنيد.
* شما مقصر اصلي در نحوه تعامل دولت و نخبگان را دولت مي دانيد كه نتوانسته از آنها استفاده كند. در اين مسير تعامل،‌خود نخبگان چقدر مي توانستند نقش داشته باشند يا كارهايي در تعامل با دولت بكنند ولي نكردند؟
- نظام نخبگان ما يك مشكلات ساختاري دارند كه نظام اداري ما ندارد. نظام اداري، مي تواند فعال و بانشاط و به روز شود. امكانات دست آنهاست و با تغيير و تحولي مي تواند سرزده شود.
نظام نخبگاني ما، سرمايه انساني دارد اما به لحاظ ساختاري، با ضرورت هاي زندگي و اداره كشور شكل نگرفته است. يعني آن دانشي كه در دانشگاهها بود يك كالاي شيك بود. غالب دانشجويان افراد پولدار و بالاتر از سطح متوسط بودند كه شرايط تحصيل يا ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر برايشان فراهم بود. غالباً هم دارا بودن دانش هم بيشتر اظهار فضل بود نه وظيفه،‌كه دانشي را بياموزند كه به درد كشور بخورد نظام حاكم بر كشور را كاراتر كند. دانشگاهها در چنين حالتي در كشور ما تاسيس شد. لذا پيوند ضروري با نيازهاي جامعه نداشت. دانشي هم كه ارائه مي دهند اين مشكل را دارد. البته در نقطه شروع تاسيس دارالفنون اين طوري نبود. آن زمان احساس نيازهايي كردند كه آن را تاسيس كردند.
یک گسستگي هست بين نيازهاي كشور و روند تاريخي شكل گيري مراكز دانشگاهي. لذا به همين دليل است كه دانشگاهها و حتي اساتيد ما از نيازهاي واقعي نظام اداري و اجرايي كشور فاصله دارند.
* فكر مي كنيد نخبگان ما چه كارهايي مي توانستند در كمك به اين دولت بكنند ولي نكردند؟
- فكر مي كنم كه نخبگان بايد هجومي تر برخورد مي كردند. خيلي بايد منتظر دولت نمي نشستند؛ يعني اگر به شما تعارف نكردند، شماي نخبه مي بايست به خاطر مصلحت خودت و خانواده بزرگت كه جامعه باشد و انقلاب عزيزتر از جان، هجومي تر وارد عرصه خدمت رساني مي شدي.
با ابزاري كه وجود دارد بايد مي رفتي و خودت را تحميل مي كردي!  رسانه ها هست و نشست ها و گردهمايي ها و ... بايد هجومي تر خودتان را عرضه مي كرديد.
البته مديريت چنين نخبگان كار آساني نيست. درست است كه ممكن است جرياناتي سياسي در راستاي مقاصد خودشان از حضور نخبگان سوء استفاده كنند، اما همان جريانات هم ممكن ا ست در راستاي همين مقاصد، نخبگان ر ااز تعامل بيشتر با دولت يا حضور فعال تر در عرصه نقادي و نظريه پردازي، كند بكنند.
در صورت عدم تعريف ساز و كار مناسب و درست و اجرايي،‌ممكن است شائبه سهم خواهي هم مطرح شود، اگر چه بيشتر جريانات سياسي به اين مسائل دامن مي زنند و در صدد سوء استفاده ها و اغراض و مقاصد خودشان برمي آيند.
اما هر جور كه فكر مي كنم بستر بايد از سوي دولتمردان و مسئولان و مديران بايد فراهم شود و راه ازطرف آنها باز شود. بر فرض هم كه اين راه و مسير باز نشود، بي تفاوتي  از سوي نخبگان از منظر آرماني و انقلابي ناپسند و مذموم است. آنها هم بايد احساس وظيفه جدي تر بكنند و از طرق ديگر حرفها و انتقادات و برنامه هاي خود را به دولتمردان برسانند و آنها را مجاب به پيروي از برنامه هاي صحيح و تدبير جدي تر امور و اداره كشور بكنند. آنها بايد تهاجمي تر وارد سياست و اقتصاد و اداره امور كشور شوند. با اين رويكرد كه ما آماده ايم كه نظام جمهوري اسلامي را تقويت كنيم، جمهوري اسلامي هم فقط مردم ايران نيست، بلكه مال همه محرومان و همه جهان است، گذشته از اين مال همه تاريخ بوده، از ابتدا تا كنون. تمام تلاش پيامبران و مصلحان ديني و الهي براي تشكيل حكومت اسلامي ببينيد؟ لذا همگان بايد احساس مسئوليت بكنند و به بهانه اينكه اداره امور دست ما نيست، از مسئوليت شانه خالي نكنند و حضور فعال تر و جدي تر در عرصه ها داشته باشند.
به  طور خلاصه نخبگان بايد در درجه اول مسير توليد علم ونظريه پردازي را به سمت نيازهاي بومي وداخلي وضروري ببرند.
دوم  اين بودكه منتظر دولت نمانند. حالا كه دولتمردان ومسئولان ، خيلي سراغشان نيامدند ، اينها بروند ووظيفه خودشان را انجام دهند .
اين بحثي كه الان ارائه مي كنيد،‌ عقيده و نظر شخصي خودتان است يا اينكه جمعي از نخبگان به اين ضرورت رسيده اند كه بايد خودشان جدي تر وارد عرصه عمل شوند؟
الآن به نظرم هنوز اين ضرورت در نخبگان به وجود نيامده است. اين مساله جزو كارهاي نكرده و وظايف جامعه نخبگاني است. الان آنهاكمتر تلاش مي كنند كه خودشان راتحيمل بكنند به سيستم و ضمن ازخودگذشتگي بيشتر ،‌ بحثها و نظرات وبرنامه هايشان را ارائه بدهند.
البته اين را هم بايد گفت كه اينهايي كه دارند كشور را اداره مي كنند، هم بخشي از جامعه نخبگاني كشور هستند. ما بحثمان سر اين است كه نياز كشور خيلي جدي تر، بيشتر وگسترده تر است كه اينها به تنهايي و بدون استفاده و مشورت از دیگر نخبگان بتوانند آنها را رفع كنند. و از سويي ديگر، نخبگان ما هم چندين برابر كساني هستند كه دستگاه اداري كشور از آنها استفاده مي كنند.  لذا  نبايد  اين جمع بندي از صحبت ها ي ما بشودكه الان اينهايي كه از بدنه دولت هستند جزو جامعه نخبگاني كشور نيستند.
پس با اين اوصاف، آن ضرورت هنوز درجامعه نخبگاني ايجاد نشده است؟
لااقل اينكه بالفعل نيست آنقدر آشكار و واضح نيست كه بگوييم جنب وجوشي است ولي بالقوه زمينه ها يش فراهم است. ما الان نهادهاي واسطه علمي كه بتوانندارتباط همزمان برقرار كنند با جامعه علمي كشور و نظام تصميم سازي كشور  نداريم.
حتی در دوره ای آمديم براي هر وزارتخانه، دانشكده اي تاسيس كرديم! وزارت اقتصاد، امور خارجه وديگر وزارتخانه ها براي خودشان نيرو تربيت مي كردند. قوه قضائيه دانشكده علوم قضايي راه انداخت. اما حاصلش چه شد؟ مگر دانشگاه هاي ديگر براي چي وكي هستند؟
پس اين دانشگاه ها كه در زمينه ها ي مختلف حسابداري، مديريت، اقتصاد،‌ حقوق، علوم سياسي .... نيرو تربيت مي كنند،  براي كجاها دانشجو تربيت مي كنند؟ اينها وقتي فارغ التحصيل مي شوند بايد در سيستم اداري و اجرايي وحكومتي كشور مشغول شوند. چقدر ما فاصله ايجاد مي كنيم؟ دولت و دولتمردان و مسئولان كشور بايد تغيير رويكردي بدهند براي نهادهاي واسطه تا از اين ظرفيت عظيم جامعه نخبگاني بهتر و بيشتر استفاده كنند.

عده اي هم علت نقش آفريني وحضور انتقادی كمرنگ شان را در اين دولت به حمایت رهبري از دولت بر مي گردانند؟
حمايت هاي رهبري از دولت آقاي احمدي نژاد معنا و مبدأ روشني دارد. من فكر مي كنم مقام معظم رهبري آن رويكردي كه حضرت امام(ره) در سالهاي مديريت داشتند،‌ را ادامه مي دهند. رهبري نظام بايد ازدولت كه منتخب مردم و مستظهر به رأي مردم است ومردم آن راخواسته اند، حمايت كند تا بتواند وظايفش را به درستي انجام بدهد . به نوعي اين رويكرد هم احترام به راي وخواسته مردم است وهم اينكه دولت در جايگاهي قرار دارد كه مديريت چهارساله يا هشت ساله كشور را بر عهده دارد و به دليل حضور قواي ديگر ودشمنان بيروني با حمايت رهبري بتواند اين نقش را انجام بدهد. اين منطقي هم نيست كه كسي را كه مردم انتخابش كردند و رهبري منصوبش كرده در حين كار وي را تنها بگذارد.
بايد كمكش كند شما اين رويكردرا درباره دولت هاي آقاي خاتمي و هاشمي رفسنجاني هم مشاهده مي كنيد. شما نامه تاريخي فرماندهان سپاه به آقاي خاتمي را به ياد داريد كه در همان فضايي كه شيب جريان حزب اللهي و انقلابي، عليه آقاي خاتمي و دولت ايشان بود، مواضع حمايت آميز رهبري درآن زمان، خودقابل تامل و جدي است. من با اعتقاد راسخ مي گويم كه قويترين حامي دولت آقاي خاتمي دراين هشت سال، ‌خود رهبري بود. با اينكه نقدهاي زيادي براين دولت و دولتمردان داشتند. آقاي خاتمي، ‌مثل شخص رهبري، درميان دوستان و طرفدارانش نداشت. بايد اصل و اساس دولت جمهوري اسلامي، ‌با اين همه مشكلات و دشمنان بيروني،  بايد تقويت مي شد كه شد. دولت مثل خط مقدم نبرد است.
اما دلیل اول حمایت های خاص رهبری از دولت به خاطر شعارهایی است که دولت و شخص رئیس جمهور می دهد. عدالت، ساده زیستی مسئولان، مبارزه با استکبار جهانی، مردمی بودن مسئولان و... همه شعارهای این دولت است که از شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی و امام و رهبری هستند. لذا به خاطر همین احیای شعارهای انقلاب اسلامی که رهبری از این دولت حمایت های ویژه تری می کند.
دليل دوم حمايت هاي خاص رهبري، وجود منتقدان حتي در جريان حامي دولت است. من فكر مي كنم اگر حمايت هاي رهبري نبود، بسياري از كساني كه به لحاظ سياسي با آقاي احمدي نژاد هم جبهه اند، بيش از كساني كه در خارج اين جبهه هستند، دولت احمدي نژاد را از پا در مي آوردند يا دولت را تضعيف مي كردند. فكر مي كنم  هر چه قدر دامنه اين نوع انتقادات بيشتر شود، حمايت رهبري هم از دولت بيشتر مي شود. اما هيچ كدام از اين دلايل به اين معنا نيست كه شما نقدي كه نتيجه آن تقويت دولت و تصحيح روند و اصلاح امور است نداشته باشيد. اين دليل ها، هيچ وقت به معناي عدم ضرورت نقد نيست. اينكه مي گويم كه دولت در تعامل با نخبگان كوتاهي كرده است، به اين معناست كه دولت براي تقويت خودش بايد تعامل و ارتباط جدي تري با نخبگان برقرار كند. تعاملي كه تاكنون به صورت جامع و كامل انجام نداده است. اين حرف به معناي اصلاح دولت است، خودش را اصلاح كند تا روز به روز قويتر شود.
به عنوان آخرين سوال شما چه راهكارهاي را در اين فرصت باقيمانده به دولت و نخبگان پيشنهاد مي دهيد؟
فكر مي كنم دولت بايد حس غريبه گي و ناخويشاوندي كه درارتباط دولت با نخبگان مشهود است را جبران كند. همان جوري كه در دل مردم قرار دارد، بايد ارتباطش با نخبگان را احيا كند و نسبت قويتري را به لحاظ عاطفي با اين جريان بكند. عرض روشن دوم اين است كه به ملازمات اين تعامل تن بدهد. ملازماتش اين است كه در تصميم ها، برنامه ريزي ها و موضع گيري ها تا يك حدي سازگار باشد. يعني به علم و عالم و نخبه و نخبگان احترام گذاشته شود. به فرض وقتي يك مهندس برقي را مسئول دبيرستان ادبياتي مي كنيد نشان مي دهد كه شما هيچ احترام وارزشي براي آن تخصص و علم و عالم قائل نيستيد، چون بين آنها تمايزي قائل نيستيد. بالاخره بايد يك اجماع و حداقل هايي وجود داشته باشد. سومين پيشنهاد روشن من اين است كه جريان نخبگاني هم بايد تهاجمي تر بشود. بيش از اين معطل نكند و منتظر نگذارند اصل عطش انقلاب واسلام ورهبري و مردم را. دولت و نظام نيازمند به مساعدت شماها هستند، به اين معنا كه مصلحت اجتماعي را شما بسيارمهمتر از اين ببينيد كه تا به حال ديديد. مصلحت اسلام و تشييع و انقلاب و مردم را جدي تر از اين بدانيد كه تا به حال مي دانستيد. ما نمي توانيم به خاطر اينكه فردي، سليقه خاصي دارد، مصلحت جامعه و انقلاب را زمين بگذاريم. اين وظيفه ماست. جامعه براي ما هزينه كرده است. جامعه، به ما اميدوار است و ازما انتظار زيادي دارد. پيشنهاد چهارم هم كه به همه مربوط است  نهاديه سازي آن تعامل  است. شايد يك سري نهاد هاي متناسب بايد خلق شود براي تعامل بيشتر؛ البته نه به معناي جايگزين نهادهاي علمي. آن نهاد هاي  علمي وتحقيقاتي هم سازماندهي و مديريت بيشتري مي شوند و در راستاي نيازهاي كشور و نظام، نظريه پردازي مي كنند. بپذيريم كه نيازمند به دانش بومي هستيم. زمينه ها و بسترها و نيازهايش را داريم، آدم ها و متخصص هايش را داريم، به لحاظ اقتصادي هم امكاناتش را داريم، همه چيزش را داريم فقط يك همت و عزم جدي و سازماندهي و برناهه ريزي دقيق نياز داريم تا اين نياز تاريخي را مرتفع كنيم.
گاهي اوقات، هر دو طرف مي دانند كه چه نيازها و چه ظرافت هايي هستند ولي شلند و كم ا راده و كم عزم. رسانه ها بايد تهييج كنند. جوسازي كنند. موج بسازند. جدال علمي درست كنند وهر دو طرف را براي تعامل و ارتباط بيشتر با همديگر، بر انگيزانند و  اين را به هم متصل و مرتبط كنند.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه