پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1283 تعداد بازديد
3.67 (3 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

نوشتم «احمدی نژاد» خواندند « مشایی»
حسين قديانى، متولى قطعه 26 در گفتگو با راه

اول حسين قدياني را معرفي كنيد و شهيد اكبر قدياني را.
29 ساله هستم. مديريت صنعتى خوانده ام. و فعلاً مشغول نويسندگى و روزنامه نگارى ام. پدرم شهيد قديانى سال 61 در عمليات بيت المقدس شهيد شد. كارمند شركت ايران كاوه آن زمان و سايپا ديزل الآن بود و با خيلى از هنرمندان حوزه هنرى مثل فرج الله سلحشور و محسن مخملباف و حسين بهزاد و بهزاد بهزادپور همكارى مى كرد. تئاتر بازي مي كرد؛ ازجمله كه از مهمترين تئاترهاى دوره ى انقلاب « حر » در تئاتر بود و مورد توجه امام هم قرار گرفته بود.
نوشتن را چطور شروع كديد و چطور به اين سبك فعلي رسيديد؟
ده سالى هست كه در كار روزنامه نگارى هستم. اولين مطلبم حدود ده سال پيش در صفحه 14 كيهان چاپ شد كه اتفاق مهمى حساب مي شد. يك مطلب پنج خطى بود راجع به باخت تيم ملى به بحرين. بعد هم به رسالت رفتم و يالثارات و صفحه مدرسه كيهان و دو سه
سال پيش هم مدت كوتاهى در روزنامه ايران بودم. چند وقتى هم سردبير مجله يادماندگار بودم. الآن هم مدتي است كه به روزنامه وطن امروز آمده ام. اما درمورد سبك نوشتنم؛ من هم چهارشنبه 9 دى از ديدن جمعيت مردم در خيابان ها به وجد آمده بودم. مادر شهيدى كه كمرش خميده بود، عكس دو فرزند شهيدش را دستش گرفته بود و راهپيمايي مي كرد. من يكى از عكسها را گرفتم تا راحت تر راه برود. به من گفت چي كاره اى؟
گفتم توي روزنامه ام. گفت پس قلم مي زني؟ گفتم بله.
گفت پس بايد با قلمت حق اين شهدا و اين خون ها رو ادا كني. شب بعد از نماز قلمم را گرفتم رو به قبله و گفتم خدايا خودت نمكى در اين قلم بريز كه من بتوانم حق اين خون ها را ادا كنم. فكر مى كنم بعد از اين، لطف خدا بيشتر شاملم شد. و در كنار اين قضيه هميشه
كمك هاي پدرم را بعينه ديده ام.
سبك نثرهاي قطعه 26 ، نزديك به نثر شطحيات احمد عزيزي است. خودت اين شباهت را احساس مي كني؟
من خيلى از نوشته هاى اين كشور را كه در مي آيد مى خوانم. ازجمله شطحيات احمد عزيزى. روزى دو سه ساعت فقط براى تقويت قلمم مطالعه دارم. سبك كار من با نثر عزيزي متفاوت است و نمي شود گفت تصميمي براي تقليد از احمد عزيزي بوده. من حتى خودم را در اين اندازه نمى بينم كه بخواهم از او تقليد كنم. در واقع من با خواندن آثار نويسندگان خوب كشور، يك جورهايي شاگردى همه شان را مى كنم و البته مى خواهم سبكى مختص به خودم داشته باشم. پس نامي هم از چند نويسنده يا اثر ادبي محبوبتان ببريد.
من چند تا را نمى خواهم نام ببرم. مي خواهم فقط ازسيدمرتضى آوينى بگويم كه اعتقاد دارم نوشته هايش مثل وحي اي بود كه خدا نازل مى كرد.
جايي نوشته بوديد كه قبلاً اهل اينترنت نبوده ايد.يك مرتبه چه شد كه امثال شما وبلاگنويس شدند وآن ها كه وبلاگنويس بودند فعال تر شدند؟ اصلاً آنطرفي ها مي گويند جوش زدن شما براي چيست؟
حكومت با رسانه هايش كه دست شماست! اولاً من اصلا قبول ندارم كه حكومت دست ماست.
حتى اعتقاد ندارم كه دولت دست ماست. معتقدم دراين كشور هركس هر چه بيشتر از ولايت فقيه دفاع بكند، از نعمات حكومت بى بهره تر خواهد بود. مثال من خود شهيد آويني است و برخوردهايي كه مسئولان فرهنگي با او داشتند. يا يادگار قلمش در مجله شهيد
آويني يعني سوره كه بچه هاي شما درش بودند و آن برخورد با آن ها شد. نويسندگان غيرانقلابي هم بيشتر از ما پول و خانه دارند و هم ماشين و سيگارشان آنچناني است. ما در ازاى دفاعمان فحش هم مى خوريم.
شكايتي هم نداريم؛ در كل تاريخ هم هر كسى كه از حق دفاع كرده مظلوم تر واقع شده. امثال بنده براي روي كار آمدن آقاي احمدى نژاد خيلى تلاش كرديم كه ربطى به ستاد ايشان هم نداشت. دولت كه سركار آمد، همه اين عزيزان بلا استثناء به حاشيه رفتند. مسأله
همان است كه ما نوشتيم احمدى نژاد، خواندند مشايى!  هميشه دفاع از حق همراه با تلخى و سردى و سختى و تنهايى است كه البته شيرين است. در مورد اينترنت هم من احساس كردم كه بچه هاى انقلابي در اين عرصه كمى ضعيفند. و اگر در قلم من چيزى هست خوب است كه در اين عرصه قدم بگذارم. دوستانم قبلاً زياد اصرار مي كردند اما من اين كار را نمي كردم. اين بار زير بار رفتم و اگرچه يكى دو هفته اول براي مديريت نظرات هم وارد نبودم، اما الآن شايد وبلاگم از پربازديدترين وبلاگهاي كشور باشد. كه من اين را مديون دعاى آن مادر شهيد و بچه بسيجى ها مى دانم. بچه بسيجى اگر اراده كند بيشمار است و به كهكشان راه شيرى هم خواهد رسيد.
نسلى از هنرمندان انقلاب بعد از سي سال به وضعيتي مي رسند كه حسين قديانى برايشان مي و ... . « هميشه پاى يك "ظن" درميان است » نويسد حالا نسل جديد ادب و هنر انقلاب چه كند كه سي سال ديگر برايش امثال اين متن ها را ننويسند؟
اصلاً من هم دوست دارم به مدت يك هفته از انقلاب دور بشوم و با آرمان ها خداحافظى كنم تا مزه اش را ببينم. چون فكر مى كنم خيلى خوشمزه است اين حس كه حسين قديانى بيايد و براى رهبر و انقلاب كلاس بگذارد!. نمي دانم قصه اين بزرگواران چيست؟
براى خود من هم گاهي احساس هايي پيش مي آيد. وقتي بچه مذهبى ها كامنت ميذارند و مى گويند ما دستت را مى بوسيم و از اين قبيل حرف ها، من اگر بعد از هر تعريفى كه مي شنوم و مي خوانم صدبار استغفر الله نگويم خودم را گم مى كنم و امر بر من مشتبه مي شود كه هم طراز كل شهداى انقلابم و هم طراز كل انقلابم و كل كشور و 22 بهمن و ملت، يك طرفند و من هم يك طرفم! آن وقت ديگر خودم را ديگه بدهكار و حمال انقلاب نمى دانم. الآن به من لقب دلقك رژيم داده اند. دوست دارم در اين باره مثل حسين شريعتمداري جواب بدهم و بگويم متاسفانه هنوز ثواب دلقك شدن براي اين نظام مقدس در پرونده من ثبت نشده. كاش آن بزرگواران اين طوري به انقلاب نگاه مى كردند. آن هايي كه آقا براي درگذشت دخترشان پيام داد و گفتند با اين پيام تسلي پيدا كرديم، كاش مي آمدند و در اين فضاي اخير در غم و غصه آقا به او تسلي خاطر مي دادند. بايد متوجه باشيم كه كه انقلاب هيچ وقت محتاج امثال من نمى ماند. انتقاداتمان از دولت، مجلس، شهردارى و غيره را داشته باشيم ولى از اصل حكومت و انقلاب دفاع كنيم. نه اين كه تا ضعفي ديديم، حاضر نباشيم از اصل نظام هم دفاع كنيم.
خوشايندترين و تلخ ترين تجربه شما سر اين متن ها چه بوده؟
چون سبزها خيلى احمقند -البته منظورم سبزهاى خارج از كشور است- به بركت آن ها من مشهور شدم و وبلاگم هم چند هزار بيننده در روز دارد. من از همه سبزهايى كه به من فحش داده اند ممنونم. چون با اين كارها باعث مي شوند گناهان من پاك بشود! و اين براي من شيرين ترين مسأله است. و اما بدترين چيز براي من اين است كه وقتى مادر شهيدى براى من كامنت محبت آميز و تشويق آميز مى گذارد و مي نويسد كه من الآن دارم به نوه ام مي گويم اين نظر را براي تو بنويسد، فضاى مجازى به من اجازه نمي دهد كه دست و پاي آن مادر شهيد را ببوسم. ممنون از لطفتان براي مصاحبه.
به نظر من نسل جديدى از بچه مذهبى ها آمده اند كه از ويژگي هايشان اين است كه به هم حسادت نمى كنند.. اگر من اين متن ها را مي نويسم و شما از من تقدير مي كنيد و مصاحبه مي گيريد، اميدوارم خدا به من اين توان را بدهد كه اگر دوستان من كاري كردند و به جايى رسيدند يا فردا شما فحش خورديد، باز من حمايت كنم و به دوستانم پشت نكنم

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه