پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1603 تعداد بازديد
4.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

بدون احمدی نژاد هم این گفتمان باز تولید میشود
مصاحبه با میلاد دخانچی، مستند ساز

 میلاد دخانچی، مستند ساز جوان ایرانی را که سالها در کانادا زندگی کرده است، این روزها با مستندهایی که عموما از شبکه جهانی پرس تی وی نمایش داده شده است، می شناسند. او در برنامه "راز" با اجرای نادر طالب زاده، که در شب های ماه رمضان امسال از شبکه چهار سیما نمایش داده می شد هم حاضر شد و بخشی از مستندها و نگاه خود را ارائه داد. با ایشان گفتگویی در دفتر نشریه راه داشتیم که از مستند شروع و دامنه آن با توجه به تحصیلات و علایق او، به موسیقی و دانشگاه هم کشیده شد.

چه شد که فیلمساز شدید؟
من متولد سال 63 در تهران هستم، در چهارده سالگی به همراه خانواده به کانادا مهاجرت کردم، خانواده ام بعد از چند سال به ایران برگشتند، اما من در دانشگاه کارلتون در شهر اوتاوا ادامه تحصیل دادم. در ابتدا در رشته مهندسی درس می خواندم، اما از آنجا که خودم را در قد و قواره مهندس شدن نمی دیدم _هر چند که نمراتم خوب بود ولی فهمیدم که برای اینکار ساخته نشده ام_ لذا تغییر رشته دادم به ادبیات انگلیسی، در ادامه چون درسهای تاریخ را گذراندم و من جمله درس تاریخ یهودیت، علاقه ام به تاریخ جلب شد و لذا یک سری دروس تاریخ را هم گذراندم و لیسانس ادبیات و تاریخ گرفتم. در این مجموعه ادبیاتی که خواندیم، نمایشنامه هم بود و من جذب نمایشنامه نویسی شدم. چون خودم یک هویت دولایه ایرانی-کانادایی داشتم، در فضای ذهنی خودم این نمایش نامه ها را تطبیق می دادم با شرایط فرهنگی ایران. لذا با مشورتی که کردم، از یک سری کلاس نمایشنامه نویسی شروع کردم و بعد فیلمنامه نویسی و در نهایت کارگردانی و تبدیل شدم به یک فیلمساز تجربی.

اولین مستندتان را کجا ساختید؟
اولین مستندهایی که من کار کردم، با کمک دوستانم در تورنتوی کانادا (محل سکونتم) بود، که البته اینها مستندهای من نبودند و من فقط همکاری داشتم. اما اولین چیزی که خودم ساختم و جنبه تجربی داشت، "Mr. Ahmadinejad and Canadians" یا "آقای احمدی نژاد و کانادایی ها" بود. این فیلم از آن جایی شروع شد که آقای احمدی نژاد برای سخنرانی به در دانشگاه کلمبیا سخنرانی داشت، و آنجا اینگونه القا می شد که؛ "اوه! دوباره این آمده است تا همه چیز را به هم بریزد". این فضا برای ایرانیان خارج از کشور سخت بود و جو بسیار بدی درست کرده بودند. اما سخنرانی برای من خیلی جالب بود، به نحوی که وقتی با آشنایان برای خرید بیرون رفتیم، دیدیم که نگاه ها متفاوت شده و این خیلی جالب بود. من هم دوربین را برداشتم و این نگاه ها را ثبت کردم که حاصل این کار در شبکه پرس تی وی پخش شد.
در مرحله بعد، وقتی به ایران آمدم، علاقه مند شدم که حالا که احمدی نژاد را به عنوان یک سوژه از نگاه دیگران بررسی کرده ام، احمدی نژاد واقعی را هم بشناسم، که کیست و چه می کند و چه جایگاهی دارد. حاصل این حرکت که شامل سفر استانی احمدی نژاد هم بود، یک فیلم صد دقیقه ای شد. یکی از دوستان که تهیه کننده بود، از نوع نگاه غیر متعارف و نیمه چالشی_نیمه رسمی که دو سه تا دوربین حرکت می کرد، خوشش آمد و خواست که مستندی به همین شکل از افراد مختلفی که در فضای ایران مطرح هستند، بسازیم که آن هم با عنوان "رنگین کمان ایرانی" آماده شده است. هدفمان این بود که از شیرین عبادی و چپ سکولار گرفته تا راست راست مصاحبه بگیریم، که البته این برنامه خورد به انتخابات 88 و مشکلاتی بوجود آمد.
بعد از این، مستندی ساختم با عنوان نیویورک زیر زمینی، "New York Underground" که داستان چهار جوان امریکایی است که در متروهای شهر نیویورک، اشعار انتقادی و موسیقی اعتراضی اجرا می کنند. در واقع مقایسه ایست میان نیویورکی که همه می شناسند _ با منهتن و خیابان Time Square و وال استریت و خیابانهای شیک شناخته می شود_ و فضای واقعی که دوربین یکهو متوجه مترو می شود و فقر و اعتراض را به تصویر می کشد.
سفری هم به اروپا داشتم و آنجا از مردم می پرسیدم که اولین چیزی که با شنیدن نام ایران به ذهنتان می رسد، چیست؟ اینها را جمع کردم و متقابلا در تهران هم از مردم پرسیدم که اولین چیزی که با شنیدن نام غرب به ذهنشان می رسد، چیست. در واقع دیدگاه مردم درباره انرژی هسته ای و مسائلی از این دست، را کنار هم گذاشتم و نوعی مقایسه فهم های دو جریان  دو دایره گفتمانی ایران و غرب را بررسی کردم. که این هم در حال تدوین است.
یک مستند هم در کانادا ساختم با عنوان  MulticulturalIism no curtainsیا “چند فرهنگی، بدون پرده"، که الان در شبکه پرس تی وی پخش می شود. موضوع این فیلم هم، استراتژی حاکم بر کانادا با عنوان چندفرهنگی است که خیلی هم به آن افتخار می کند. در واقع پشت پرده این استراتژی را بررسی کردیم و نشان دادیم که این مسئله، نوعی تکنولوژی و مکانیزم کنترل اقلیت هاست. شما را اقلیت تعریف می کند و از این اقلیت سازی، استفاده می کند تا دسته بندی و تقسیم و جداسازی را انجام دهد و هژمونی خودش را غالب کند. که این خود نوعی تز استعماریست.
اين فیلم در واقع این را می گوید که چندفرهنگی برآمده از پلورالیسم فرهنگی و اینها نیست. چون از بیرون که می نگرید، خیلی چیز زیبایی به نظر می رسد، که مثلا چیزی به اسم هسته مرکزی وجود ندارد، دیدگاه های مختلف، لایه های متفاوت و افراد با نگاه های متکثر هستند که فرهنگ واحدی را بوجود می آورد. اما این دروغ است، هسته مرکزی از جنس استعماری و فرهنگ انگلیسی وجود دارد که دیگری را می گیرد و درون خود حل می کند. دیگران در خدمت او هستند و او خودش را روز بروز فربه تر می کند. اینگونه نیست که دیگران و فرهنگ های دیگر به طور مساوی کار می کنند تا فرهنگ کانادایی شکل بگیرد. روح انگلیسی سر جای خودش است و سیطره دارد و همه خودشان را با آن تطبیق می دهند. تجربیات جامعه شناسی هم نشان داده که مهاجران، بعد از دو یا سه نسل، کاملا هویت کشور قبلی خود را از دست می دهند و جذب فرهنگ میزبان می شوند. بر این اساس، چند فرهنگی، ابزار هضم کردن در خود است،و نمود برابری و تکثر نیست.


همین فرایند را امریکا هم طی کرده و توانسته اقلیت ها و من جمله نزدیک به چهل درصد از ساکنانش را که آلمانی زبان بوده اند، جذب فرهنگ آنگلوساکسون کند.
بله، اینجا هدف مهم است، هدف کنترل است و تسلط در فضای داخلی و بسط قدرت و توسعه امپریالیستی در فضای خارج. در فضای داخلی، برای آنکه بتوانی وضع موجود و حاکمیت را حفظ کنی، باید به بعضی ها امتیاز بدهی، بعضی ها را وارد بازی و چرخه خودت کنی و به بعضی هم مشارکت بدهی و در حاشیه نگه داری.همین نگاه، در سیاست خارجی هم هست، اینکه "من باید در کانون باشم و بقیه در من هضم شوند". ادعا می کنند که همه فرهنگ ها و ملت ها حضور دارند و اسمش را گذاشته اند پلورالیسم، ولی اگر تو بخواهی نقش سازنده و اصلی ایفا کنی؛ حذفت می کنند. مثلا اگر مسلمانها مسجد قشنگی با گلدسته های زیبا بسازند که جلوه بصری به منهتن بدهد، همراهی می کنند، اما اگر همین مسجد جنبه سیاسی و افشاگرانه بیابد، مانع می شوند. اگر تو بیایی و اعتراض کنی که مثلا فلان طرح اقتصادی بحران زاست، بهره روی کارتهای اعتباری موجب بحران اقتصادی و گسترش فقر می شود (کما اینکه دانشمندان هم تایید می کنند) جلوی حرف زدن تو را می گیرند.
در رابطه با جهانی شدن هم همین طور، فرهنگ امریکایی و غربی حاکم می شود. اسلام هم وجود خواهد داشت، اما در لایه بیستم. چنانکه در آکسفورد و کمیربج و هاروارد بهترین کرسی های مطالعات اسلام و ایران را دارند و خواهند داشت. اما غلبه با فرهنگ غرب است.
برگردیم به مستندهای دیگری که ساخته اید. مستند آقای احمدی نژاد و کانادایی ها. پاسخ هایی که از مردم کانادا گرفتی، چقدر برگرفته از رسانه های اصلی امریکاست؟
رسانه ها در ترسیم هر چیزی که به دیگران مربوط است، خیلی تاثیر دارند. موضوع ایران و احمدی نژاد هم از همین مسائل است که ذهن مردم را از دروغ درباره آن انباشته اند. البته گروهی هستند که به این رسانه ها باور ندارند و می گویند که من می دانم که اینها به من حقیقت را نمی گویند، اما آنها هم فقط شک دارند و حقیقت را پیدا نکرده اند. بلکه سرگردانند.
نگاه من هم به آقای احمدی نژاد اینگونه بوده است که او در تاریخ معاصر ما _نه تنها ایران که حتی جهان_ یک پدیده است و احمدی نژاد یک شخص نیست، بلکه باید او را به مثابه یک جریان دید. و این جریان از یک جنس خاصی است که در یک جایی از دنیا بوجود آمده و باید آن را درک کرد. نگاهم به غرب هم اینست که اگر شما می خواهید با ایران و با این جریان، رابطه یا چالش داشته باشی، باید قبلش آن را بشناسی و درک کنی. مثل اینکه تو بازی شطرنج داشته باشی و باید قبلش روش بازی و نقاط ضعف و قوت حریف را بدانی. حرف من اینست که اگر احمدی نژاد به مثابه یک جریان اینقدر در معادلات جهان نقش دارد، غربی ها باید آن را به خوبی بشناسند. بر همین اساس سعی کرده ام تا واسطه ای باشم برای درک تصویری واقع گرایانه تر از پدیده احمدی نژاد به مثابه یک جریان.
پرسش ها و پاسخ هایی که از رئیس جمهور داشتید، چه بود؟ سوالات، سوالات خودت به عنوان کسی که تازه از کانادا به ایران برگشته، بود یا سفارش تهیه کننده؟
هر دو نوع سوالات بود. البته در ابتدا قرار نبود که من مصاحبه کننده باشم و دوستی که در کانادا مطالعات ایران شناسی می خواند و پیش از این با او در مستند "آقای احمدی نژاد و کانادایی ها" کار کرده بوده ام، قرار بود که بیاید که ممکن نشد. اما همین هویت دولایه ایرانی_کانادایی من، موثر بود در نوع روایت ما. که البته در مجموع فکر می کنم با همین کاراکتر دولایه، اینگونه بهتر نتیجه گرفتیم.
نمی دانم که ایشان از این موضوع خبر داشت یا نه، اما یک رابطه شخصی بین من و آقای احمدی نژاد بوجود آمده بود که انگار دو نفری داریم گپ خودمانی می زنیم. یک بار دیگر هم که مرا دیدند ایشان سلام و علیک کرد و رفتم جلو و با هم گفتگو کردیم. در واقع ایشان مرا به عنوان یک کاراکتر شخصی پذیرفته بود.
ایشان یک بحثی را مطرح کرد که به نظر من این دیگر به شخص احمدی نژاد ربطی ندارد و برخواسته از آن جریانی است که ایشان به آن اعتقاد دارد. و آن هم این بود که غرب زمین بازی خودش را طراحی کرده و به ما(ی جمهوری اسلامی) می گوید که باید در این زمین و در این شرایط بازی کنی. اما حرف انقلاب اسلامی اینست که ما اصلا این بازی و این قواعد را قبول نداریم و آمده ایم تا شرایط را تغییر دهیم..
درک این جریان و گفتمان برای غرب خیلی مهم است، کما اینکه اگر احمدی نژاد هم نباشد این گفتمان تولید و بازتولید خواهد شد.
شما مستندی هم درباره موسیقی اعتراضی و جلوه های دیده نشده غرب دارید، درباره آن توضیح دهید.
در "نیورک زیرزمینی" من می خواستم بگویم که هر کجا یک هژمونی سیاسی غالب وجود داشته باشد، یک مقاومتی هم در مقابل آن خواهد بود.
در شرایط کنونی یک هژمونی سیاسی بر جهان حاکم است که مصادیق آن در سیاست خارجی امریکا و غرب مشخص است، در مقابل این یک مقاومت از جنس سیاسی هم وجود دارد که آن هم ایران است که تنها دولت فعال و کاملا مخالف این هژمونی سیاسی است. البته اقلیت ها و احزاب و گروه هایی مثل حماس و حزب الله هم وجود دارند، اما حاکمیت و دولت نیستند.
در کنار این هژمونی سیاسی، یک هژمونی فرهنگی هم هست که پیامد و یا تولید این هژمونی سیاسی است. طبیعتا در مقابل این ه‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ز؟مونی فرهنگی یک مقاومت فرهنگی هم هست. فیلم من به بررسی این هژمونی فرهنگی درون خود غرب پرداخته است، البته من این را ادامه خواهم داد و به ایران هم می پردازم. اما در ایران اوضاع برعکس است، فرهنگ و هنری که می بینیم ادامه هژمونی غرب است. در تهران که راه می رویم مظاهر فرهنگ غربی را می بینیم و افرادی که دوست دارند عین امریکایی ها و اروپایی ها باشند. متاسفانه در جمهوری اسلامی داستان عجیب و غريبي می بینیم که بدنه فرهنگی و هنری کشور، خودشان مخالفت با سیاست و هژمونی انقلابی حاکم بر کشور، دولت و مردم دارند. اینجاست که دولت باید متولی فرهنگ بشود، پول خرج کند، تبلیغ کند و... تا فرهنگ انقلابی تولید شود. بعد هم عده ای می گویند: فلان کار سفارشی است، دولتی است! و رسم شده که هنرمندی که از دولت دورتر و مخالف تر باشد، روشنفکر تر است! هنرمند واقعی است!
در حالیکه این برنامه ها و حرف ها فقط در ایران وجود دارد، در کانادا هر کس که بخواهد فیلم بسازد می رود National film of Canada  که وابسته به دولت است و از آنجا پول می گیرد، چراکه اساسا فیلم و کلا هنر پر هزینه است و دولت همه جا کمک می کند، البته در چارچوب آن چیزی که انتظار دارد.
یعنی دولت در محتوای هنر هم نقش دارد و یا آنکه فقط تدارکاتچی بی توقع است؟
در محتوا هم به طور غیر مستقیم دخالت دارد. نمی گوید که اگر فلان چیز را بسازی، اجازه کار به تو نمی دهم، بلکه می گوید که این ملاک ها برای من مهم است. مثلا در کانادا می گویند که فیلم باید "کانادایی" باشد و به یک نحوی به کانادا و فرهنگ آن ربط داشته و همراهی کند. حالا اگر من بگویم که می خواهم در فیلمم نشان بدهم که "چندفرهنگی" چیز مزخرفی است، هیچ وقت به من پول نمی دهند. البته اگر در فضای لیبرالی کانادا نقد درون گفتمانی کنی مخالفتی نمی کنند، چراکه می خواهند نشان بدهند که جامعه شان انتقاد پذیر و پویاست.
جنس این موسیقی زیر زمینی که شما نشان می دهید، چیست؟ مخالفت با جنگ طلبی است یا آنکه به جنبه های دیگر مثل زندگی ماشینی و مدرنیته هم اعتراض دارد؟
البته، این موسیقی موسیقی زیرزمینی نیست.Spoking words  یا دکلمه است. موسیقی است که محتوا و کلمات بر موسیقی همراه آن غلبه دارد. به صورت فی البداهه یک سری کلمات و اشعار را بیان می کنند که این خودش یک نوع ژانر است و ریشه تاریخی بویژه در تاریخ نیویورک دارد، محلات سیاهان و فقیر نشین مثل بروکلین که اینها برای آنکه حرف خودشان را به گوش دیگران برسانند این نوع موسیقی و دکلمه را بوجود آورده اند. موسیقی هی پاپ اینگونه ایجاد شده است و اینقدر اصالت دارد.
یعنی موسیقی هی پاپ و بلوز و امثال این سبک ها، اصالت اعتراضی خود را همچنان حفظ کرده اند؟
نه، اگر چه بچه هایی که من دیدم و گروه های مشابهی هستند که اعتراضی و با حفظ ارزشهای خاص خودشان هستند، اما موسیقی "هی پاپ"ی که وارد دنیای سرمایه دار و فروش تجاری می شود، اینگونه نیست، در خدمت غرب است. اینگونه موسیقی اگر چه نوازندگان و خوانندگان آن سیاهند و صلیب دارند و به شکل و فرم مبدعان موسیقی بلوز و هی پاپ در می آیند، اما اثرشان درباره سکس، مواد مخدر و ابتذال است.
به عنوان یک مستندساز و کسی که هم نگاه ایرانی ها به غرب و هم نگاه غربی ها به ایران را بررسی کرده، مستندهایی که درباره ایران ساخته می شود را چگونه می بینید؟
در مجموع در مستندهایی که در خارج از ایران درباره ایران ساخته می شود، دو نوع نگاه به ایران وجود دارد. یکی نگاه "ایران به مثابه دیگری"ست که نگاه شرق شناسانه به تعبیر ادوارد سعید است. در این نگاه هرچیزی که غیر از غرب باشد، عجیب و غریب و غیر متمدن است و باید رفت و او را دید. در این نگاه ایران و هند و پاکستان و اینها همه غیر غربی اند و گزینه ای برای مطالعه. به عنوان جوامعی که عقب مانده اند و ...نگاهی که به همه جوامع غیر غربی به یک نگاه پست می نگرد. اما نگاه دیگری هم هست که می گوید: ایران فقط یک جامعه غیر غربی نیست، بلکه افزون بر آن، با من هم دشمنی دارد. از این منظر ایران تنها یک "دیگری" نیست، همچون هند و چین و تاجیکستان و...، که مثلا در هند معابد و بت ها و مجسمه های مقدس برای غربی ها جالبند و در ایران هم مساجد و عزاداری های عاشورا و اینها. در این نگاه، ایران یک دشمنی با غرب دارد، بنابراین می کوشند تا ایران را نقد، مسخره و تحقیر کنند. البته در این نوع دوم دو مدل به لحاظ فنی هم وجود دارد: یک روایت روایت های تابلو دار و دشمنی آشکار امریکایی مثل فاکس نیوز و سی ان ان نظیر کارهای خانم کریستین امانپور است که از قبل مشخص کرده اند که چه نتیجه ای می خواهند بگیرند، از اول فیلم هم شما این موضوع را می فهمی که مثلا می خواهند بگویند که آخوندها چیزی نمی فهمند و ایرانی ها عقب مانده و غیر دموکراتیک اند و ...
یک روایت هم هست که هوشمندانه تر عمل می کند، یک نوع بازی و شیطنت با مخاطب انجام می دهد، اول به ما می گوید که بله! ایرانی ها این هستند، این چیزها را دارند و این مشخصات و توانایی ها را، اما...! شما اگر مستندهای "عمر راگی" که مسلمان سیاه پوست است و برای بی بی سی و الجزیره می سازد، ببینید، تصور می کنید که او با دید بی طرفانه و ماجراجویانه وارد صحنه هایی می شود که تا به حال ندیده است و اینها را به شما نشان می دهد. اما واقعیت اینگونه نیست، آنها از مدتها قبل این صحنه ها و آدم ها را انتخاب کرده اند، مجوز فیلم برداری در آنجا را گرفته اند و می دانند که چه می خواهند بگیرند و چه باید به شما نشان دهند. فیلمنامه قبلا نوشته شده و حالا اجرا می شود. که این نوع مستندها بسیار هوشمندانه و مخاطب پسند است.
مخاطب را چگونه قانع می کنند؟ مستقیم پیام را به او می رسانند؟
در این دو رویکرد و سه مدلی که گفتم، متفاوت است. روایت اول ریشه مشکلات را مستقیما به بنیادگرایی نسبت می دهد. با نشان دادن کلورآپ و لانگ شات از پیرمردهایی که پا برهنه راه می روند، با حال زار و نزار نماز می خوانند و راه پیمایي هایی که افراد ریش دار و خانم های چادری، شعار مرگ بر امریکا می دهند و بعد اینها را می چسباند به جوان هایی که سر و وضع ناجوری دارند و می خواهد نشان دهد که این اقلیت متحجر مانع از آزادی جوانها و اندیشه های نو هستند. اینها بنیادگرایی را محور كرده و مورد حمله قرار می دهند.
در متد دوم، غیر مستقیم و از طریق نشان دادن تناقضات و تجمیع مسائل متناقض می خواهد غیر منطقی بودن فضا را نتیجه بگیرد. ابتدا صحنه هایی را نشان می دهد که شبیه غرب است، مثلا آموزش رقص و پارتی های جوانان و اینها و مخاطب غربی امیدوار می شود و می گوید: چه جالب! بعد ناگهان گشت ارشاد و یا حضور نیروهای پلیس و دستگیری جوانان در پارتی های شبانه را نشان می دهد که بگوید چقدر فضای موجود با آنجه که حاکمان می خواهند متفاوت است.
در این مستندی که در ایران و اروپا راجع به نگاه متقابل ایندو به هم ساختید، چه نتیجه ای از مصاحبه های مردم ایران گرفتید؟
ببینید، نگاه ما به غرب، هیچ وقت نگاه متعادلی نبوده است، همانطور که نگاه غرب به ما معتدل نبوده است. اما در این رابطه دو طرفه، ما به عنوان جمهوری اسلامی پروژه مهم تری داریم، دولتهای غربی اگر نتوانند ما را خوب درک کنند، به راهکارهای غیر متعارف دست می زنند و به زعم خودشان مسئله را با تحریم و از طرق سیاسی_اقتصادی حل می کنند، اما ما چون می خواهیم انقلاب و دینمان را به مردم جهان عرضه کنیم، مواجهه ما از جنس فرهنگی است نه سیاسی و نظامی، موظفیم که غرب را بشناسیم و با آن مواجهه منطقی داشته باشیم. چیزی که ما نداریم، نگاه انتقادی است. اینکه من به تکنیک انتقادی مسلط شوم و از دریچه آن نگاهی عینیت گرا به غرب داشته باشم. پیامد این، این می شود که نگاه افراطی به غرب اعم از جاذبه یا دافعه داشته باشیم.
غرب اگر همه چیزش بد باشد، نگاه انتقادی و عقلانی اش خوب است. درست است که آنها خرد خودبنیاد را کافی می دانند و ما معتقدیم که خرد واقعی با وحی کامل می شود، اما همینکه در سیر رشد مدرنیته و عقلانیت، آنها به متد منطقی و انتقادی علمی رسیده اند، خیلی مهم است. که البته ما آن را در دانشگاه هایمان نمی بینیم. من به عنوان کسی که هم رشته مهندسی را تجربه کرده و هم علوم انسانی، و کسی که روش تدریس و دانشگاه های غربی را دیده، پیشنهاد می کنم همه مدارس علوم انسانی _که الان می بینیم دانشگاه آزاد در همه جا این رشته ها را بوجود آورده_  را در ایران ببندند و به جای آنها دو دانشگاه قوی با کادر قوی تاسیس کنند که در آن اساتید درجه یک لیبرال و درجه یک مارکسیست و ... بیایند حرف خودشان را بزنند، اما تقلید در کار نباشد. روش درک علوم انسانی و مکاتب مختلف را آموزش دهند و روش نقادی را. برای اینکه تو هم بهترین و درجه یک ترین روایت را بشنوی و در عین حال روحیه و متد انتقادی را هم بیاموزی تا بتوانی با آنها به شکل انتقادی روبرو شوی و از همه آنچه که دیگران می گویند عبور کنی تا بفهمی که چه چیز درست است.
بازگردیم به بحث مستند. در حال حاضر، کار خاصی در ایران در دست انجام دارید؟
اخیرا عضو هیئت انتخاب جشنواره فیلم کوتاه تهران بودم و از بین دو هزار فیلم ساخته شده، من 700_800 تا از آنها را تنهایی دیدم و حدود 300 تا هم گروهی دیدیم و در مجموع نزدیک هزار تا. که هشتاد تا از آنها انتخاب شدند.
یک برنامه اجتماعی با رویکرد انتقادی هم با عنوان "گره" برای شبکه سه ساخته ایم که آن هم به موضوعاتی از قبیل آنچه که گفتیم می پردازد. ادامه سیطره فرهنگ غرب در ایران را مورد بررسی قرار می دهد، از حضور مظاهری مثل فست فود گرفته تا همین موسیقی ها.
در همین مستندهایی که تا بحال ساخته اید چند نفر در تهیه این کار مشارکت دارند؟
اینکه چند نفر همکاری داشته اند، بستگی دارد. به هر حال بودجه من محدود بوده، ضمن اینکه زیبایی مستند به این است که سابجکتیویتی و دروني بودن کار بالا باشد، عوامل کمتر باعث می شود کار واقعی تر و مستند تر باشد و شبیه فیلم های پر هزینه و داستانی نشود. از طرف دیگر امروزه با پیشرفت تکنولوزی شما می توانی با یک ́هندی کم دیجیتال پیشرفته، با صدای خوب و با یک لب تاپ شخصی، مستند بسازی و تدوین کنی. اینگونه روح مستندساز قالب می شود و نه تصنع و تکنیک عوامل. البته این مسئله از سویی کار را هم سخت تر کرده است، جون همه به این تکنیک دسترسی خواهند داشت  تو باید سطح محتوا و کار خود را بالا ببری تا بتوانی کاری ممتاز بسازی. اما اساسا من نمی دانم چرا داخل ایران همه به موضوع تکنیک و ابزار فیلمساز توجه دارند و نه تفکر و پیام او. اولین چیزی که از تو می پرسند هم اینست که این را با چه دوربینی گرفته ای؟

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه