پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1318 تعداد بازديد
6.50 (2 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : نقد درون گفتماني

فرهنگ در دولت نهم

ساده انگاری خطرناک است

سید عباس صالحی، مدیر مسئول و سردبیر پگاه حوزه

1ـ در ارتباط با مهمترین فرصت برای دولت نهم، می¬توان نقاط متعددی را مطرح کرد ولی به نظر می¬آید مهمترین فرصت برای دولت نهم، حضور قوی جریان ارزش¬گرا در عرصه فرهنگ است، البته نه به طور غالب بلکه به صورت قوی.
بعد از گذشت دو دهه و نیم از واقعه پیروزی انقلاب اسلامی، چنین فضایی در عرصه کشور و به¬ویژه در عرصه فرهنگ آماده شده است. برای فهم این پدیده شاید نیاز به این باشد که به این نکته توجه شود که معمولاً انقلاب¬¬ها در مخاطره یک رجعت و تجدید نظر طلبی قرار دارند و به¬ویژه انقلابهایی که متکی به فضای احزاب متشکل و منسجم نیستند، این خطر، برای آنها یک خطر مضاعف است و باز هم توجه به این نکته داشته باشیم انقلابهایی که در یک فرصت کوتاه به پیروزی می¬رسند، احتمال این خطر برایشان به صورت تصاعدی بالا می¬رود. انقلاب اسلامی ایران به¬شدت در معرض این مخاطره بود. چون از یک طرف، متکی به جریان حزبی متشکل نبود و از طرفی دیگر، عملاً پروسه گسترش و پیروزی انقلاب در فرصتی کمتر از یک سال شکل گرفت. گرچه مبادی انقلاب سابقه¬ای طولانی داشت اما خود انقلاب و عمومی¬تر شدن آن در فرصت بسیار کوتاهی اتفاق افتاد. بنابراین از همان مقطع پیروزی انقلاب این خطر احساس می¬شد که ممکن است انقلاب اسلامی ایران در معرض مخاطره تجدید نظر طلبی در ارزش¬ها و آرمان¬ها قرار بگیرد. اما دو پدیده در انقلاب ایران رخ داد یا وجود داشت که حداقل مانع تسریع و احیاناً فروپاشی نظام ارزشی شد.
پدیده اول، خود پدیده امام خمینی(ره) بود که از ویژگیهای خاص و خصلت¬های منحصر به فردی برخوردار بود.
پدیده دوم پدیده جنگ و دفاع مقدس بود که امام این تعبیر را بارها راجع ¬به جنگ و دفاع مقدس داشتند که «این دفاع و جنگ 8 ساله برای ما نعمت بود». بخش قابل توجهی از این تعبیر به فضایی بر¬می¬گردد که دوره 8 ساله جنگ برای دور کردن انقلاب اسلامی از این مخاطرات پدید آورد. در فضای دفاع مقدس، نسلی شکل گرفت که این نسل هم توانست منابع انسانی انقلاب را برای آن دهه و دهه¬های بعد تربیت و تأمین کند و هم روایت¬گر یک نوع زندگی، حیات تازه و فرهنگ متعالی در عصر مدرن باشد. مجموعه این دو پدیده یعنی حضور حکیمانه امام در جایگاه رهبری انقلاب اسلامی پس از پیروزی و فضای دفاع مقدس 8 ساله موجب شد که انقلاب اسلامی از مخاطره¬های سنگینی که به شدت آن را تهدید می¬کرد، دور بماند و آن مخاطره¬ها کاهش یابد و آن طور که تحلیلگران از بیرون و گاه از درون برآورد می¬کردند که مخاطره فروپاشی انقلاب کمتر از یک دهه است، اتفاق نیفتد. این دو پدیده نسلی را در فضای عمومی کشور و به¬ویژه در حوزه فرهنگ ایجاد کرد که هر چه زمان برآن گذشت ؛ این بذر کاشته شده شعاعش گسترده¬تر و عمقش افزوده¬تر شد.
بنابراین از فرصت¬های دولت نهم این است که با منابع انسانی قابل توجه، قابل اعتماد و قابل اتکا در عرصه فرهنگ روبروست. ما در شرایط روزهای اول انقلاب به سر نمی¬بریم که تعداد انگشت¬شماری از بچه مسلمانها در حوزه فرهنگ و رشته¬های متنوعش حضور داشته باشند. الان شرایط فرق کرده و در عرصه¬های روزنامه¬نگاری، فیلم سازی، ادبیات داستانی و دهها حوزه دیگر فرهنگی نیروهای تازه¬¬ای داریم. عملاً آن دو پدیده که از آن سخن گفتیم باعث شد نسلی در این دو دهه و نیم شکل بگیرد که اکنون در عرصه¬های مختلف، حضور ـ حداقل ـ قابل طرحی دارد. البته همین فرصت اگر احیاناً مورد توجه مناسب قرار نگیرد می¬تواند تبدیل به آسیب هم شود. این آسیب دو سویه است. از یک طرف، اگر تقاضاها و عرصه¬های پیشرفت و ارتقای این نسل مورد توجه قرار نگیرد، سرخوردگی پدید می¬آورد که عملاً به ابزار ناکامی گسترده برای دولت و حاکمیت تبدیل خواهد شد. این نسل، نسلی هستند که انقلاب را از خود و خود را فرزند انقلاب می¬دانند لذا طبیعی است که باشتاب و علاقمندی بیشتری، تقاضاها و علایق¬شان را تعقیب می¬کنند و همراه و هماهنگ نشدن با عرصه نیازها و تقاضاهای این نسل که در فرهنگ انقلاب پرورده شده¬اند یک سویه آسیب است. در حالی که امروز مقاطع یا مقطع باز تولید این نسل یا تولیدات مداوم آنهاست.
آسیب دیگری که اگر همین فرصت به درستی مورد بهره¬برداری قرار نگیرد، ایجاد می¬شود می¬تواند این باشد که قلمرو اتکا با قلم و مسئولیت مخلوط شود. بی تردید نسل مؤثر در حوزه فرهنگ انقلاب ، نقطه اتکای حاکمیت و دولت برآمده از آن هستند. اما نقطه اتکاء غیر از قلمرو و حیطه مسئولیت است. طبیعی است که قلمرو مسئولیت حاکمیت فراتر و فراگیرتر است و اگر احیاناً آن نقطه اتکاء به حیطه توجه و مسئولیت محدود شود، این جابجایی آثار برآمده از آن است اما حیطه مسئولیت حاکمیت و دولت به حساب نمی¬آید و اگرچه این نسل بخش مهمی از قوت و اقتدار آنهاست اما تنها حوزه مسئولیت نیست و نخواهد بود.
2ـ در بخش عملکرد به طور طبیعی ، حوزه فرهنگ مقوله¬ای است که عملکرد خود را دیرتر نشان می¬دهد و مثل حوزه‌های معیشت و اقتصاد و خدمات نیست که ظهور و بروز آنها سریع یا حداقل در یک فرصت کوتاهتر میسر باشد. اما در عین حال به نظر می¬رسد یکی از مهمترین و اصلی¬ترین عملکرد دولت جدید، تأکید و بازتولید شعار فرهنگ خودباوری است. در پیچ و تاب فضای توسعه اقتصادی و سیاسی، کم وبیش مدلهایی رونق یافته یا مورد توجه قرار گرفته¬اند که این رویکرد به برون، گاه و بیگاه شعار اصلی انقلاب را كه در کنار جمهوری اسلامی و آزادی مطرح می¬شد، یعنی استقلال را ـ که بن مایه آن فرهنگ خودباوری بود ـ تحت¬الشعاع قرار می¬داد. دولت نهم عطف توجهی به حوزه بنیادی استقلال، یعنی بخش فرهنگ مستقل زیستن داشت که عملاً در فضای انتخابات و پس از انتخابات مورد تأکید قرار گرفت و هم¬اکنون قرار دارد و آثارش را در فضای فرهنگی اجتماعی گذاشته و می-گذارد.
3ـ شاید مهمترین یا اصلی¬ترین خطر یا نقطه ضعفی را که در حوزه فرهنگی می¬توان برشمرد، به حوزه ساده¬سازی و تقلیل مسایل فرهنگی بازگردد. در حوزه مسایل فرهنگی به علت ارتباطی که با بخش¬های مختلفی از زندگی اجتماعی دارد طبیعی است که هر نوع ساده¬بینی و ساده¬انگاری می¬تواند اختلالات جدی را ایجاد کند. بخشی از این ساده بینی¬ها و ساده¬انگاری¬ها می¬تواند نوعی سلفی¬گری فرهنگی ایجاد کند. همانطوری که در حوزه دینی، در عین اینکه اصولگرایی امری ارزشمند است اما سلفی¬گری دینی به معنای تعصب بر شکل و شمایل انگاری سنتی و باستانی دینی نمی¬تواند مسیر درستی باشد . در حوزه فرهنگی و فرهنگ انقلاب هم، سلفی¬گری فرهنگی به این معنا که بخواهیم از مدل¬ها و شیوه¬ها و روش¬هایی که شاید در دهه اول انقلاب از آنها تبعیت می¬کردیم به عینه بخواهیم مدل¬گیری، نمونه¬گیری و الگوبرداری کنیم، می¬تواند مضر و مخل باشد. حوزه فرهنگ را باید در فضای روح و جان مایه آن جستجو کرد و بعد متناسب با آن، شکل¬های متناسب و ناظر به آن را تأسیس کرد.
اگر ما از روح به شکل نیاییم گرفتار شکل¬گرایی می¬شویم که روح را فدای شکل خواهیم کرد. گاه و بیگاه در فضای پیشنهاد¬ها یا نقطه نظراتی که عرضه یا پیگیری می¬شود، کم وبیش این مخاطره به طور جدی دیده می¬شود و به نظر می¬رسد که تغییر معادله محتوا و فرم می¬تواند به رفع این مخاطره کمک بکند.


بهترین فرصت تو به فرهنگی

جواد شمقدری، مشاور هنری رئیس¬جمهور


1- انقلاب اسلامی، ارزشها و رویکرد¬های جدیدی را در حوزه¬های فکری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به طور عملی ترسیم کرد و به یک معنا این انقلاب یک تحول فرهنگی و بنیادین در جامعه ایرانی ایجاد نمود و امواج این حرکت در همه جهان تحولاتی را به بار آورد که متأسفانه در طول دو دهه گذشته با مدیریت و برنامه¬ریزیهایی که دل در گرو این انقلاب فرهنگی نداشتند، کم¬کم رویکردهای انقلاب اسلامی از صحنه تصمیم¬گیریها و سیاست-گذاریها خارج شد. به طور مثال قناعت جای خود را به تجمل¬گرایی داد، ایثار و ازخودگذشتگی و فداکاری جای خود را به مسابقه در دنیا¬طلبی، فرصت-جویی و رفاه¬طلبی داد.
من معتقدم با توجه به شعارهای عدالت¬طلبی، ساده¬زیستی و مهرورزی دولت نهم و منش، شیوه زندگی، رفتار و مدیریت شخص آقای دکتر احمدی¬نژاد بهترین فرصت برای بازگشت به فرهنگ انقلاب و ارزشهای انقلاب اسلامی است، این بازگشت نه از نوع ارتجاع و تحجر، بلکه بازگشت به اصول بنیادین، بعثت مجدد و تحول در نگاه به میراث گرانبهای آن است.
باید فضای فرهنگی و مناسبات آن را براساس همان مبانی اولیه انقلاب اسلامی که آن هم برخاسته از اسلام ناب محمدی(ص) است، طراحی و عملیاتی کرد.
خودباوری، عزت، امید و نشاط، تلاش طاقت¬فرسا، فداکاری، ارتقاء کیفی و کمی در علوم و تحقیقات و سطح زندگی عامه مردم، عدالت، عدم تبعیض و رعایت حال ضعیفان و دهها خصیصه فراموش¬شده دیگر باید دوباره سرفصل اهداف ، برنامه¬ها و رویکردهای مردم و مسئولین قرار گیرد.
2- دولت تلاش کرده فاصله حرف و عمل را کم کند و تلاش را جایگزین شعار سازد. امروز دولت در راستای عدالت طلبی و بازگرداندن حقوق پایمال شده مردم ،بسیار تلاش می¬کند. دولت درصدد است فرهنگ ظاهربینی و رویکرد به ظواهر را مضمحل کرده و بجای آن عمل، کارنامه و رفتار مدیران سرفصل قضاوت ما باشد. معیار بد و خوب و زشت و زیبا، ناکارآمد و موفق، دیگر به ظاهر و ژست¬های تبلیغاتی و شعار دادن¬های پوچ و توخالی نیست. بلکه همگان منتظرند نتایج کار و تحولات را شاهد باشند. امروز مردم از ساده انگاری و زودباوری فاصله گرفته¬اند، آنها در انتظار رویت فجر تحولات هستند.
مردم می¬دانند گاه هیاهو برای هیچ است. مردم می¬دانند عده¬ای بجای تعمق، عقده گشایی می¬کنند. امروز قلم و بیان و رسانه دیگر نمی¬تواند از حرمت مکان خود سود جوید، همچنانکه مناصب و سمت¬ها نیز به خودی خود قدر و منزلت ندارند. این عمل و رفتار و انگیزه آدمهاست که این حرمت‌ها را شکل می¬دهد. مردم دیگر با کسی بخاطر لباس، مقام، نام، عده و عده، حزب و گروه، شعار و کلام و بالاخره سابقه و روابط شخصی تره هم خرد نمی-کنند! مردم با انقلاب، راه امام و تفکر بلند و منش زندگی رهبر خود عقد اخوت و وفاداری بسته¬اند. ولایت ستون پایدار و تکیه اصلی مردم و این نظام است و این بهترین میزان و ملاک داوری است. این فرهنگ در کالبد نیمه جان انقلاب نظام دمیده شده که باید آن را قدر شناخت و در تقویت استمرار آن کوشش همه جانبه کرد.
3-دولت از طراحی سیستم و ایجاد یک مکانیسم هم شأن این تحول بزرگ غافل شده است. تصور عموم این بود که اقبال بزرگ مردم و نخبگان مؤمن به این حرکت کافی است تا راه تحولات و تغییرات اساسی باز شود. اما بالاخره هر حرکتی و بخصوص این حرکت فرخنده، نیروها و عناصر و مراکز قدرتی را برمی¬آشوبد تا جائیکه مانع از موفقیت و رسیدن به قله¬های فتح و پیروزی خواهند شد. دولت از این نیروهای بازدارنده غافل شده است.
باید متناسب با قداست و اهمیت این تحول فرهنگی، ساز وکار و نیروهای جدید را به میدان آورد. امید است تجربه یک¬سال گذشته راه آینده را به ما بنمایاند.


به اینها نمی توان جریان سازی فرهنگی گفت

حجت¬الاسلام اکبری جدی،مسئول شورای اسلامی دانشگاهها وابسته به دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها و معاونت فرهنگی سابق دفتر نهاد


1ـ دولت جدید چند فرصت پیش رو دارد که می¬تواند از آنها استفاده کند. اولین فرصت به اعتقاد من، هماهنگی و یکدستی نسبی موجود بین بدنه اجرایی و بدنه قانونگذاری و مخصوصاً شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
فرصت دیگر حمایت خوبی است که رهبری از دولت، عملکردها و سیاست¬های اجرایی آن می¬کند.
فرصت دیگری که باز برای دولت مغتنم است، دیدگاههای خود رئیس¬جمهور، دکتر احمدی¬نژاد است. با اینکه رشته تحصیلی ایشان فنی و مهندسی است ولی شخصیتی به شدت فرهنگی دارد، مسایل فرهنگی را به خوبی می¬شناسد، دغدغه فرهنگی دارد و در گذشته هم نشان داده است که برای مسایل فرهنگی بسیار اهمیت قائل است.
فرصت دیگر، هماهنگی بین دولت و سیاست¬ها و عملکردها صدا وسیماست. به هر حال این زمینه هماهنگی و همراهی بین صدا و سیما و دولت، بسیار خوب است و می¬تواند نقطه قوتی برای دولت و فعالیت¬هایش باشد.
فضای آرام و نسبتاً متناسبی که در فضای فرهنگی کشور حاکم است هم فرصت بسیار مناسبی است.
2ـ توقعی که از این دولت در عرصه مسایل فرهنگی وجود داشته، هنوز محقق نشده است. هنوز آن کاری که بتوان آن را حرکت جریان¬ساز جدی دولت نهم در عرصه فرهنگی قلمداد کرد، محقق نشده است و هنوز باید منتظر بود. منتها یکی دو کار فرهنگ¬ساز انجام شده است اگرچه نوعش فرهنگی نیست ولی فرهنگ¬سازی کرده است که آن، ایجاد فرهنگ پاسخگویی به مردم، نزدیکی هرچه بیشتر مسئولان با مردم و حذف فرهنگ اشرافیت اداری و حداقل ضدارزش شدن آن فرهنگ در نظر مردم و مسئولان است. اینکه مردم احساس می¬کنند اینقدر ارزش دارند که هیئت دولت از تهران حرکت می¬کند و در استانها مشکلات و سختیهای مردم را می¬بیند و جلسات هیئت دولت در استان¬ها تشکیل می¬شود آثار فرهنگی خوبی را برجای گذاشته است. اما تاکنون یک حرکت فرهنگی از نوع و صبغه فرهنگی مشهود نشده است که معتقدم باید مقداری تأمل کرد.
3ـ در مورد مهمترین نقطه ضعف و آسیب دولت در عرصه فرهنگی باید بگویم که ما در حوزه اجرا به شدت نیازمند ساماندهی مدیریتی هستيم.
دولت می¬تواند این مشکل را حل کند؛ مشکلی که در دولت¬های قبلی هم بود اما آنجا شاید مشکلات جدی¬تر بود، مثل ناهماهنگی سیاست¬های اجرایی دولت با سیاست¬های مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، یا عدم اعتقاد دولت به برخی از اصول سیاست¬های فرهنگی کشور یا در عمل برخلاف آن سیاست¬ها عمل کردن دغدغه¬هایی بود که در دولت قبلی خودش را نشان می¬داد و پررنگ هم بود. الان خوشبختانه ما این تعارض را احساس نمی¬کنیم. اما صدمه¬ای که ممکن است متوجه دولت بشود این است که نتواند این سیاست¬ها را علیرغم خواست خود عملیاتی کند و آن هم به فقدان رهبری و مدیریت واحد اجرایی و عملیاتی در عرصه فرهنگ برمی¬گردد که دولت باید این معضل را حل کند.
مسأله دیگری که می¬تواند برای دولت خطرساز باشد مسأله پررنگ شدن جنبه¬های اقتصادی در مقایسه با بخش¬های فرهنگی است. به عبارت دیگر مسأله ساختن و آباد کردن ایران و رفع محرومیت¬ها و مسایلی از این دست و عدالت در عرصه اقتصادی ممکن است این واهمه را برای دولت ایجاد کند که مسایل اقتصادی و اجتماعی خود را بر مسایل فرهنگی تحمیل نماید و در نتیجه توجه و اهتمام کافی و عزم متراکم و جدی برای مسایل فرهنگی شکل نگیرد. این گونه مسایل و دغدغه¬ها می¬تواند خودش را در تخصیص بودجه¬ها، در اهتمامی که هیأت دولت برای مسایل فرهنگی دارد و در توان و فرصتی که دولت صرف می¬کند خودش را نشان دهد. خود رییس¬جمهور چقدر در این باره دغدغه فکری و ذهنی دارد؟ چقدر تحت تأثیر این مسایل است؟ و مسایلی از این قبیل که اینها به نظرم آسیب است.
در پایان این نکته را به عنوان تهدید یا پیشنهاد بگویم که واقعیت امر این است که مسایل فرهنگی کشور ما نیاز به یک واقع¬بینی بسیار سطح بالا دارد. فرهنگ کشور ما به عنوان یک فرهنگ ملی، برآیندی از فرهنگ¬های مختلف و متنوع است. این تنوع هم در پهنه و گستره فعلی فرهنگی ما وجود دارد و هم در گذشته ما، لایه¬های بسیار متنوع و مختلفی را پشت¬سر گذاشته است. این تنوع و تکثری که چه طولی، در تاریخ ما را به خود اختصاص داده و چه عرضی، را که الان شاهد آن هستیم، چیزی است که از یک زاویه می¬تواند برای دولت یک فرصت باشد و از زاویه دیگر، نقطه آسیب برای مسایل فرهنگی کشور محسوب می¬شود. بنابراین دقت در این موضوع، شناختن واقعیت این تنوع و تکثر و برآیند تبیین اینها که فرهنگ ما ایرانی ـ اسلامی است، بسیار بسیار مهم است. سیاستگذاران و مجریان مسایل فرهنگی در این قضیه باید بسیار توجه کنند. هر گونه بی¬توجهی به این واقعیت و در حقیقت دید یک سویه به مسایل فرهنگی داشتن و نادیده گرفتن این تنوع و تکثر فرهنگی، می¬تواند صدمات بسیار جبران¬ناپذیری را بر فرهنگ ما وارد کند.


شعار با برنامه ریزی یکی نیست

اکبر نبوی، منتقد سینما


در انتخابات نهم ریاست جمهوری مردم بر مبنای آنچه نامزدها می گفتند، شعارهایی که می دادند و یا به عبارت دقیق تر بر مبنای نمایندگی آنها از نوع تلقی و تفکری که برای اداره جامعه داشتند، رأی خود را سامان دادند. ( اینکه بر شعار تأکید می کنم نه برنامه نامزدها، به این دلیل است که نامزدهای محترم اساسا" برنامه ای ارائه نکردند) از این منظر رأی مردم به هر کدام از نامزدها یک رأی کیفی است. مردم می دانستند چه می خواهند و از چه چیزی رویگردانند.
ایرانی ها حجت الاسلام خاتمی را در سال 76 نماد اعتراض به وضع موجود دیدند و به او روی آوردند. دقیقا" بر پایه چنین رویکردی به دکتر احمدی نژاد گرایش نشان دادند. مردم به این باور رسیده بودند که سیستم اجرایی کشور با نوع نگرش و بینشی که دارد برای اداره کشور مناسب نیست و بایستی در مسیر قطار مدیریت کلان اجرایی کشور سوزنبانی و حرکتش تصحیح شود.
رأی ایرانی ها به احمدی نژاد برمبنای یک خواست و بر بنیاد یک اراده تحول شکل گرفت. اگر این رویکرد بنیادین را واگویه آشکار بینش و طرز تلقی فرهنگی و اجتماعی مردم بدانیم، آن موقع می توانیم بگوییم که مهمترین فرصت فرهنگی دولت نهم، نشاط اجتماعی و فراهم شدن زمینه ای مساعد برای بازسازی فرهنگ عمومی و حرکت به سوی بسط «عدالت خواهی» است که دکتر احمدی نژاد به شدت شعارش را داده بود و هنوز هم می دهد. همین فرصت فرهنگی به دولت حجت الاسلام خاتمی هم داده شد. نشاط اجتماعی مردم در دوم خرداد 76 که منتج به آن حجم آرا به خاتمی شد، زمینه ها و فرصت های بسیار فرهنگی و اجتماعی را برای او و دولتش فراهم آورد، اما به اعتقاد من، وی نتوانست از این فرصت های شگرف به درستی استفاده کند. در نتیجه زمان از دست رفت و فرصت ها پایمال شد. حتی رفتار جمعی کابینه خاتمی هم فرصت سوزی کرد. گرچه دولت خاتمی و شخص ایشان به شکل مستمر رقبا و مخالفان خودشان عامل ناکامی ها می دانستند ( کارشکنی رقبا قابل انکار نیست) اما نمی توان همه تقصیرها را بر گردن آنها انداخت. فکر می کنم احمدی نژاد هم طی یک سال گذشته از این فرصت ها استفاده درستی نکرده و به شکل باور نکردنی (دقیقا" مثل دولت خاتمی) فرصت سوزی می کند. مهمترین شعار احمدی نژاد «عدالت خواهی» بود. وقتی این مولفه مطرح می شود افکار عمومی (به ویژه نخبگان) به دنبال این هستند تا ببینند که «عدالت» در مقام اجرا چگونه تعریف می شود و به کدام بخش از نیازهای اجتماعی می پردازد. عدالت یک مفهوم آرمانی است که جلوه های آن باید در رفتارها دید و داوری کرد. برای نمونه فردی مثل من خیلی دوست داشتم ببینم در این ادعای عدالت خواهی، فرهنگ چه جایگاهی دارد؟ (البته منظورم فرهنگ به معنای خاص آن است نه معنای عام ) ولی متأسفانه وقتی عملکرد و نوع نگرش آقای احمدی نژاد و کابینه ایشان را نسبت به موضوع فرهنگ، خصوصاً تخصیص اعتبارات به بخش های مختلف فرهنگی ارزیابی می کنیم، در می یابیم که همانند دولت های پیشین، همان بی مهری ها، نامهربانی ها و به تعبیر دیگر همان ظلم وستم ها در حق فرهنگ ادامه دارد و احمدی نژاد هم بر روند گذشته حرکت می کند.
جامعه دارای چهار رکن و نیاز بنیادین است: نیازهای فرهنگی، نیازهای اجتماعی، نیازهای اقتصادی و نیازهای نظامی. دولت احمدی نژاد (مثل دولت ‌هاشمی رفسنجانی) به نیازهای اقتصادی (که بسیار هم مهم است) توجه شدید دارد و از نیازهای دیگر به ویژه نیاز فرهنگی غفلت کرده است. چنین مسأله ای هیچ پیوند آشکار و نهانی با عدالت خواهی ندارد و نشان می دهد که رویکرد عدالت خواهی دولت نهم بیشتر متوجه مقولات کمی است. روشن تر بگویم محصور و محدود کردن یک مفهوم آرمانی و کیفی است به کمیت های عددی.
از نگاه من شاید تنها دولت مهندس موسوی از تمام دولت های پس از انقلاب، فرهنگی تر بود و تشخص فرهنگی داشت. با اینکه به شکل طبیعی در روزگار جنگ تحمیلی، با آن هزینه ها و مشکلاتی که کشور داشت، دولت باید رفتارش را در بخش فرهنگ به شکل دیگری ساماندهی می کرد. ولی دولت مهندس موسوی در مجموع فرهنگی تر می اندیشید و فرهنگی تر عمل می کرد. در مجموع می خواهم بگویم که فرصت هایی که مردم برای دکتر احمدی نژاد فراهم کرده اند، برای حجت الاسلام رفسنجانی و حجت الاسلام خاتمی هم مهیا نمودند ولی آن دو روحانی بزرگوار از این فرصت ها به درستی استفاده نکردند و از شواهد پیداست که احمدی نژاد هم به راه اسلاف خود می رود.
- به گمان من دولت نهم چون در عرصه فرهنگ برنامه ریزی فرهنگی درستی نداشته، نتوانسته کار شاخص و قابل ذکری ارائه کند. در نتیجه نمی توان قضاوت درستی در این باره داشت. یادمان باشد که در مقام تحلیل نباید شعارها ی مدیران را به جای برنامه ریزی بپذیریم. دولت نهم، همچون دولت های پیشین شعار را با برنامه ریزی در حوزه فرهنگ اشتباه گرفته است. در عین حال به یک نکته باید توجه کرد: در سطح فرهنگ عمومی یک اتفاق فرهنگی- البته فرهنگ به معنای عام و نه خاص- توسط دولت احمدی نژاد صورت گرفته است. منظورم از این اتفاق، احیای فرهنگ «خدمت» و «امید» است. مولفه هایی که در کشاکش رقابت ها در نزاع های سیاسی و حزبی، روز به روز به حاشیه رانده می شد و «خودخواهی»،«رخوت» و «یأس» به جای می نشست.
از نگاه من یکی از نقطه ضعف های مهم دولت نهم، فقدان پایگاه اجتماعی در میان نخبگان فرهنگی است و مـتأسفانه دولت هیچ کوششی برای بازسازی این ضعف نکرده است. باید به یاد داشته باشیم که دولت به عنوان مدیر کلان بخش فرهنگ باید به چند اصل بنیادین توجه کند:
1- در کجا ایستاده و از کدام منظر به فرهنگ نگاه می کند؟
2- اولویت های فرهنگی خود را چگونه تعریف کرده و با کدام ارزیابی درست از نیازهای فرهنگی مردم، اولویت های خود را برگزیده است؟
3- برای تحقق منافع ملی در حوزه فرهنگ، چه مسیری را برای ایجاد یک تعامل منطقی و هدفمند با خانواده فرهنگ انتخاب کرده است؟
شواهد موجود با صد زبان می گوید که دولت احمدی نژاد توجه بسیار کمی به این مهم نشان می دهد.
نقطه ضعف بعدی دولت نهم آن است که همانند دولتهای آقایان رفسنجانی و خاتمی، فرهنگ محور نیست. برای نمونه دولت احمدی نژاد هم مثل دولتهای گذشته، اساساً فرهنگ را در بخش خدمات تعریف می کند، برای فرهنگ ارزش افزوده واقعی قایل نیست، نوع ارزیابی فعالیت های فرهنگی، براساس کمیت های عددی و آماری است و با چنین نگاهی به فرهنگ می نگرد. طبیعتا" وقتی دولت مقوله های فرهنگی را با کمیت ها و سنجش های عددی ارزیابی و تحلیل می کند- نه برمبنای کیفیت- می توان به راحتی پیش بینی کرد که که فرهنگ چه روزگار و وضعیتی پیدا می کند.
دولت نهم با شعار «عدالت» در جاده فرهنگ اقتصاد لیبرال حرکت می کند و این مسأله یعنی تعارض بزرگ و شکننده. تعارضی که اگر حل نشود، دیر یا زود دولت را به بن بست می کشاند.
در پایان باید عنوان کنم که در نگاه کلان، دولت نهم مشکلات دولت های قبلی را تکرار و با خود همراه کرده است. و این واقعیت و درک آن، یعنی دولت در بخش فرهنگ، کمترین توجه را مبذول داشته است.


اعتماد مردم و علما

حجت¬الاسلام حمید رسایی، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیر کل ارشاد قم


1ـ مهمترین فرصت فرهنگی دولت نهم، اعتماد مردم و علماست.
2ـ تصحیح رابطه مردم با حاکمیت مهمترین کار فرهنگی بوده است که دولت نهم انجام داده است.
3ـ مهمترین نقطه ضعفی که دولت در عرصه فرهنگی دارد از یک سو، عدم هدف¬گذاری و از سویی دیگر، عدم جمع¬آوری نخبگان است که هر چه زودتر باید این ضعف برطرف شود.


چشم بهم زدیم یک سال گذشت!

سید مسعود شجاعی طباطبایی


هنرمندان مسلمان در سطح دنیا ایران را جایی می¬دانند که می¬تواند برایشان الگو باشد. برای همین، اهمیت کار فرهنگی هنری و دیگر عرصه¬ها در کشور ما مضاعف می¬شود و واقعاً عرض کنم که هر چه ما روی این قضایا کار کنیم، کم است. هر چقدر روی این اتفاقات وقت بگذاریم و هزینه کنیم، کم است و باید بدانیم که در چه جایگاهی واقع شده¬ایم که همه دنیا توجه و نگاهش به ماست.
اين فرصت گرانبهایی است که دنیا روی ما حساب می¬کند. هنرمندان دنیا روی ما حساب می¬کنند. ما هم باید از این فضا و امکاناتی که پیش آمده نهایت استفاده را ببریم.
من فکر می¬کنم با توجه به اینکه یک سالی هم از عمر دولت گذشته، سطح انتظارات از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت جدید خیلی بالاتر از آن است که تا بحال معمول بوده است. به نظر می¬رسد با یک سری سیاستگذاری جدیدی که به تازگی اعلام شد دولت قصد دارد یک سری اتفاقاتی را در چند سال آینده با برنامه¬ریزی دقیق¬تر و فرآیند مناسب¬تری دنبال نماید. از جمله این اتفاقات که می¬توان به آن اشاره کرد این است که وزارت فرهنگ و ارشاد بودجه¬های بسیار بزرگی که برای برگزاری و برپایی مسابقات، دوسالانه¬ها و مسایلی از این دست بود و پیش از این در اختیار مراکز و NGOهایی گذاشته می¬شد که آن طور که باید و شاید به لحاظ تعریف و سیاستها و موضع¬گیریها هم‌راستا با جمهوری اسلامی و سیاستهای دولت نهم نبودند را دست-خوش تغییر و تحول قرار داد و اخیراً هم دکتر ایمانی اعلام کرد که از این به بعد ما خودمان اقدام می¬کنیم و به شکل سابق و روال قبلی این اتفاقات ادامه پیدا نمی¬کند.
وقتی دوسالانه در اختیار افراد یا مراکزی قرار می¬گیرد که بحث هنر را به سمت نخبه¬گرایی و شکلی از هنر به مفهوم هنر برای هنر می¬برند و هنر جنبه فرمالیستی پیدا می¬کند و از محتوا خالی می¬شود اینها نگران کننده است و این با بحثی که حضرت امام (ره) در رابطه با هنر دارند که نشاندهنده دیدگاههای اسلام ناب است، تفاوت دارد. جسارتی که در اعلام این اتفاق و سیاست جدید وجود دارد، خوب است. اگر چه تبعاتی هم دارد و شاید تعدادی از NGOها، مراکز و افراد به این قضیه معترض باشند ولی چیزی که مهم است اینکه پول وزارت ارشاد به بیت¬المال تعلق دارد و باید متناسب با اهداف و اعتقادات نظام هزینه شود و اختصاص بودجه¬ها برای برپایی دوسالانه¬ها، جشنواره¬ها و مسابقات بین¬المللی توسط کسانی صورت بگیرد و کسانی در مصدر این اتفاق باشند که دل¬مشغولی¬شان تحقق بیانات امام راحل درباره هنر باشد. این اتفاق نکته¬ای است اگر چه دیر اتفاق افتاده ولی خوب است. این اتفاق باید از همان ابتدا شکل می¬گرفت نه بعد از گذشت یازده ماه و نزدیک به یک سال.
امّا در مورد مهمترین عملکرد دولت من بحث تخصصی خودم را عرض می¬کنم چون در مورد بخشهای دیگر اطلاع دقیقی ندارم. در همین اتفاقات اخیر، برگزاری مسابقه بین¬المیللی کاریکاتور هولوکاست به نتایج خوبی در بیداری مسلمانان و مظلومان خواهیم رسید و تابوی قضیه¬ای که شاكله دولت اسرائیل بر مبنای این مسأله است شکسته شد. از 61 کشور دنیا هنرمندانی آزادی¬طلب و شجاع شرکت کردند و به فطرتشان رجوع کردند که هم¬اکنون تک¬تک¬شان سخت تحت فشار هستند. در همین اتفاق اخیر واقعاً باید از آقای محمدحسین نیرومند و شخص آقای صفارهرندی و دکتر ایمانی که توجه خاصی به این سابقه داشتند تشکر نمایم. در حوزه کاریکاتور خوشبختانه این اتفاق رخ داده و اتفاقات دیگری هم رخ خواهد داد که مورد حمایت خوبی واقع خواهند شد و لازم است که از دست¬اندرکاران ارشاد هم تشکر نمائیم.
ما باید زمینه را برای بروز شکلهای مختلف کارهای فرهنگی هنری¬مان در دنیا ایجاد کنیم مثلاً در زمینه پوستر مقاومت و مسایلی دیگر از دست باید واقعاً کار شود، حمایت شود و اگر در معرض اتفاقات بین¬المللی قرار بگیرد خودشان را نشان می¬دهند و بعد می¬بینید که احساس آزادی¬خواهی و عدالت-طلبی که در ته دلهای هنرمندان وجود دارد خودش را نشان خواهد داد و خودشان به سمت ما می¬آیند.
ما وقتی که در عرصه هنر و با زبان هنری با قدرت جهانی برخورد می¬کنیم می¬بینیم که خیلی ناتوان ظاهر می¬شوند و یک جاهایی اصلاً نمی¬توانند کاری بکنند. یک جاهایی می¬بینند که آنقدر حرف، حق است. هیچ راهی برای مبارزه با حرف حق نمی¬توانند پیدا کنند لذا حرف حق و حقانیت خودش را نشان می¬دهد. ما باید عرصه مبارزه در این بخش را هم فعال کنیم که بسیار تأثیرگذار هم هست.
امّا در مورد نقاط ضعف به نظر می¬رسد جای یک کمیسیون یا شورایی متشکل از هنرمندان بخشهای مختلف که الفت خاصی نسبت به این نظام دارند و برای مملکت و نظام و مردم کار کرده¬اند و اعتقادات نظام را دارند در وزارت فرهنگ و ارشاد خالی است و متأسفانه تا الآن از این مسأله غفلت شده است. ما هنرمندان متعهد مسلمان و توانمند انقلابی در عرصه هنر کم نداریم. باید از نظرات این هنرمندان در عرصه فرهنگ و هنر استفاده شود.
لذا جای کمیسیونهای تخصصی هنری خالی است. مسأله بعدی که ما متأسفانه شاهدش هستیم اینکه برنامه¬ریزی و هدایت و طرح کلی در عرصه هنر وجود ندارد. ما طرحی کلی بر اینکه مثلاً با اهداف و اصول و اصول مبتنی بر مبانی جمهوری اسلامی از مرحله¬ای که هستیم به مرحله مشخصی برسیم، را ندیدیم. قطعاً جای چنین طرح و برنامه¬هایی خالی است. قطعاً وجود چنین برنامه¬هایی تأثیر می¬گذارد. شما وقتی دوسالانه¬ای برگزار می¬کنید و برندگانش مشخص می¬شوند به نوعی الگوسازی می¬کنید. نهایتاً این الگوسازی زمینه¬ای برای بروز و ظهور هنرمندان جوان¬تر را فراهم می¬کند. این مسأله مهم است و باید به این قضیه خیلی توجه کرد.
نکته بعدی که باید خیلی بدان توجه کرد این است که متأسفانه تمام امکانات مادی و معنوی در تهران جمع است و نسبت به اتفاقاتی که در شهرستانها صورت می¬گیرد، غفلت می¬شود. من فکر می¬کنم با تخصیص اعتبارات و امکانات علاوه بر تهران، حتماً در شهرستانها و شهرهای بزرگ دیگر به همین نسبت هم عادلانه تقسیم شود. مسأله بعدی اینکه از هنرمندانی که در دوران دفاع مقدس جانانه مقاومت کردند و در دو جبهه یعنی جنگ با عراق و قدرتهای جهانی و از طرفی جنگ با عناصر معاند داخلی، غفلت شده است. این هم نقطه آسیب و خطر است. باید جایگاه اینها در اتفاقات و بدنه نظام مشخص شود، از آنها تقدیر شود. همانطوری که از آدمهای نخبه و فعالان در عرصه هنر از سالیان قبل و حتی از قبل از انقلاب تقدیر می¬شده، باید از آنها هم تقدیر شود. بعضاً باید به اینها توجه ویژه¬ای شود. گنجینه¬هایی هستند که الآن می¬توانند به یک سری اتفاقات جدید تبدیل شوند.
من فکر می¬کنم در این یک سال اخیر درگیر یک سری آزمون و خطا و مسایلی از این دست بودیم. دولت نهم خصوصاً در عرصه فرهنگ و هنر باید از این وقت باقیمانده یعنی سه سال نهایت استفاده را بکند. باید بتوانیم در این بخش از توانمندیها و توانایی¬های خود درست استفاده نمائیم و زمینه را برای ماندگار شدن نوع و نگاه هنری که حضرت امام (ره) مد نظرشان بوده است فراهم کنیم که متأسفانه طی سالهای زیادی از آن غفلت شده است و اگر باز درگیر یک سری آزمون و خطا و تست مدیران شویم، در محاسبات و انتخاب افراد دقت نشود و نهادها و مراکزی که می¬توانند متولی این اتفاقات بشوند با درایت عمل نکنند و زمان را از دست بدهیم دیگر باید افسوس خورد و افسوس هم فایده¬ای ندارد چون الآن فرصت خیلی مناسب است.
به نظرم دیگر دوره آزمون و خطا گذشته است و مسئولان فرهنگی هر چه سریعتر به نتیجه برسند و تشکیل این کمیسیون تخصصی حداقل چیزی است که انتظار می¬رود تشکیل شود و از نظرات صاحبان اندیشه و اندیشمندان شاخه¬های مختلف هنر استفاده، اجرا و عملیاتی شود.
چشم به هم زدیم یک سال گذشت و آن انتظاری که داشتیم در واقعیت و عمل برآورده نشد. اگر چه در کاریکاتور اتفاق افتاد ولی در حوزه¬ای دیگر کمتر شاهد بودیم. خلاصه اینکه خیلی سریعتر و جدی¬تر از عرصه مدیریت گرفته تا تعاریف و اهداف و برنامه¬ریزی و اختصاصی بودجه و اعتبار دنبال اتفاقات مشخص¬تر و جدی و اصولی نه سطحی و گذرا در عرصه فرهنگ و هنر کشور باشیم.


دیگر بهانه عدم امکانات نداریم!

یعقوب توکلی


دولت آقای‌هاشمی به واسطه اینکه مهمترین مشغله ذهنی و عملیاتی دولت، حوزه سازندگی و تحولات اقتصادی بود توجه چندانی به حوزه فرهنگ نداشت و این فقدان توجه و کوتاهی دولت باعث احیای تفکر سکولار در ایران شد. یعنی جریانی که در دوران انقلاب اسلامی و ایام جنگ تحمیلی عملاً حرفی برای گفتن نداشت و در لاک خود فرو رفته بود در دوره آقای‌هاشمی توانست وارد عرصه میدان شود. جریان سکولار در پایان دوران ریاست جمهوری آقای‌هاشمی کاملاً زنده و احیا شد.
در دوره آقای خاتمی اتفاق بسیار مهمی افتاد. رویکرد فرهنگی دولت سبب شد که هم جریان سکولار و هم جریان اصولگرا فرصتی برای رقابت داشته باشند. در این رقابت نیروهای اسلام¬گرا متوجه این واقعیت شدند که کوتاهی در حوزه فرهنگ می¬تواند عواقب و نتایج بسیار بدی داشته باشد و حتی ممکن است اصل انقلاب اسلامی را با خطر مواجه کند. در این دوران بخش زیادی از اتفاقاتی که توسط اصولگرایان اتفاق افتاد توسط نیروهایی صورت گرفت که به صورت خود جوش و از سر اعتقاد به انقلاب اسلامی و مذهب وارد صحنه شدند و کم¬کاری¬ها و کوتاهی¬های دولت را جبران کنند و از فضای به وجودآمده در راستای اهداف خویش بهره ببرند ضمن اینکه معتقدم در این دوره، بهره¬برداری جریان سکولار از فرصت به دست آمده به مراتب بیش از نیروهای مسلمان بود. با میدان پیدا کردن تفکر و فرهنگ سکولار در ایران، این نکته ثابت شد که این جریان یک جریان عقیم و ناکارآمد است.
مهمتر اینکه منطبق بر واقعیتهای جامعه ایرانی و منافع ملی ایران نیست و با بنیانهای مذهبی، دینی، اخلاقی و عرفی در جامعه ایران تعارض اصلی دارد. لذا می¬بینید عملاً آن طیف گسترده¬ای از نیروهای اجتماعی که به عنوان مخاطب خود پیدا کرده بودند آرام¬آرام از دست دادند و آنچه که در گذشته، در عصر رضاخان سعی می¬شد با اعمال زور و اقتدار همه این ایده¬ها انجام شود. در دوره معاصر سعی داشت با لطافت و ظرافت صورت بگیرد که به نتیجه نرسید و جامعه راه دیگری را انتخاب کرد.
اتفاقی که در سوم تیر سال 84 رخ داد نشان می¬دهد رویکرد جامعه بازگشت به عناصر دینی، ملی و بومی است و علاوه بر این چند اتفاق مهم هم روی داد که اگر چه مستقیماً در حوزه فرهنگ نیست امّا کمک بسیار زیادی می¬کند به ما که در حوزه فرهنگ حرفهای مهمی برای گفتن داشته باشیم. یک اتفاق، رویکرد مجدد جامعه بر نیروهای اصولگرا و اسلام¬گرا است.
اتفاق دیگر پیشرفتهای علمی و بحث منازعات مربوط به مبارزه هسته¬ای ایران است. اگر ما به این مبارزه، به عنوان یک حقیقت تاریخی توجه کنیم جامعه ایرانی دوره تاریخی طولانی مدت عقب¬ماندگی و فقدان قدرت برای تولید علم داشت اما الان به خاطر تولید علم دچار بحران و مشکل شده است. ما با این اتفاق بسیار مهم فرصت بسیار مهم هم داریم که می¬توانیم در حوزه فرهنگ استفاده کنیم و باید به این نکته هم توجه کنیم که این فرصت برای اصولگرا و اسلامگراها به وجود آمده و نه سکولارها. این فرصت را هم اتفاقاً نیروهای اصولگرا و اسلام¬گرا به وجود آوردند نه سکولارها و این نکته مهمی است.
اتفاق بسیار مهم دیگر که فرصت تاریخی سیاسی و در عین حال فرصت تاریخی بسیار گرانقیمتی به ما در دنیا می¬دهد، پیروزی فرهنگ مقاومت است که در لبنان روی داد. آنچه که بیش از همه در این مسأله اهمیت دارد توجه جهانیان به ادبیات تشیع و ادبیات مقاومت در ایران است.
فرصت دیگر همسویی اجزای مختلف نظام است. این همسویی ضمن اینکه فرصت¬ساز است یک مسأله اساسی را هم به دنبال خواهد داشت بدین لحاظ که بهانه را از دست مسئولان و مجریان امور می¬گیرد و کسی نمی¬تواند بگوید که ما فرصت و امکانات و اعتبار نداشتیم. معتقدم اگر تحولات جدی در حوزه بودجه فرهنگ مورد توجه قرار بگیرد این همسویی کمک اساسی برای ایجاد تحولات اساسی و مبنایی و حرکتهای جریان¬ساز می¬نماید. لذا با گستردگی قدرت اجرایی که ایجاد شده ما مجدداً نیاز به مدیران و فرماندهان نیرومندتری داریم و این فرصت نباید با وجود فرماندهان ناتوان و غیراستراتژیک، تبدیل به یک مانع و مزاحم شود. امّا نگرانیهای اساسی هم وجود دارد که به خاطر ضعف فکری و ضعف تفکر استراتژیک در بین مدیران فرهنگی دچار تهدید شویم و لذا باید به این نکته اساسی به طور جدی توجه کنیم. عرصه فرهنگ عرصه¬ای نیست که سیاستمدارانی که پست و مقامی برایشان پیدا نشده، در حوزه فرهنگ بگماریم و جایی در این عرصه مهم به آنها بدهیم.
در مورد عملکرد فرهنگی دولت باید عنوان کنم هنوز مجموعه¬ای از آنچه مورد مطالبه دولت نهم و مردم در عرصه فرهنگ بود تحقق نیافته و محصولات آن وارد بازار نشده است. آنچه که وارد عرصه فرهنگ می¬شود و ما به عنوان کالای فرهنگی می¬بینیم همه اینها کالاها و محصولاتی است که از گذشته بنیانهای آن چیده شده است یا در آن زمان بودجه¬اش تصویب شده است. اتفاق بزرگی که افتاد این بود که به رغم تلاشهای زیادی که صورت گرفت تا ورود دولت جدید، ورود غیرفرهنگیها و فرهنگ¬ستیزان در حوزه قدرت سیاسی قلمداد شود. ابطال شد و ثابت شد که دولت احمدی¬نژاد و مجموعه¬های فرهنگی که در این حوزه فعال شدند اتفاقاً دارای جنبه و رویکرد فرهنگی بسیار جدی¬تری نسبت به گذشته هستند. اما باید صبر کرد و محصولاتش را دید.
ما در حوزه فرهنگ در دولت جدید با چند مسأله اساسی مواجه هستیم که بسیار خطرناک است و دولت آقای احمدی¬نژاد باید همین مقدار را از دامن خودش تطهیر کند. یکی از آنها خطر عوام¬زدگی و عوام¬گرایی در بین بخشی از مسؤلان است.
باید مواظب باشیم برای رضایت مردم نباید حرفهای عامیانه بزنیم و نباید هم اجازه بدهیم هر کسی از موضعی بیاید که خدای ناکرده، مقدسش کنیم. فضای انتقاد را محدود نکنیم و در انتقادات هم منصف و منطقی باشیم.
بیشتر مسؤلان و مدیران ارشد کشورمان بعد از انقلاب بیش از آنکه صبغه سیاسی داشته باشند، صبغه فرهنگی داشتند یا دارند مانند شهید بهشتی، مقام معظم رهبری، شهید رجایی، شهید باهنر، آقایان‌هاشمی و خاتمی. جدا از اینکه آدمهای سیاسی بودند در شاکله فکری¬شان آدمهای فرهنگی هستند و جامعه به ادبیات پیشرفته سیاسی مسؤلان عادت کرده است؛ ادبیاتی که به لحاظ متن غنی بود یک نمونه از آن سخنرانی مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری¬اش در مجمع عمومی سازمان ملل متحد یعنی مسؤلان کشورمان بر آنچه می¬خواستند اعلام بکنند به درستی می¬توانستند از واژه¬ها و عناصر و بار فرهنگی مبتنی بر اندیشه استفاده کنند. معتقدم این ضعف در مسئولان دولت نهم وجود دارد که آنها تاکنون نتوانسته¬اند یا کمتر توانسته¬اند از متن نوشته¬های سیاسی پیشرفته درخور جامعه فرهنگی ایرانی استفاده کنند و این مسأله در درازمدت یک امر خطرناک می¬تواند تلقی شود و می¬تواند ادبیات سیاسی پیشرفته ما را تنزل بدهد. لذا باید تیمهای فکری متخصصی در کنار مسئولان اجرایی قرار بگیرند تا مسئولانی که احیاناً دغدغه اجرایی زیادی دارد و فرصت گردآوری ادبیات غنی در حوزه متون سیاسی ندارند از آن تیمها و افراد استفاده کنند و اجازه ندهند که سطح فرهنگ ادبیات سیاسی مسئولان دچار تنازل شود که این مسأله در درازمدت می¬تواند به نقطه ضعف تئوریک در نظام سیاسی جمهوری اسلامی شود که باید این نقطه ضعف را مرتفع کرد.
نكته دیگری که وجود دارد این است که روی کارآمدن دولت اصولگرا محصول کار فرهنگی همه نیروهای اصولگرا و اسلام¬گرا بود و فقط محصول دوستان در شهرداری تهران نبود که توانستند چند پل یا تقاطع غیرمسطح افتتاح کنند و هکذا. اگر این تصور که وجود داشته باشد مجبور می¬شویم مثل بعضی از دولتهای گذشته رفتار کنیم که گرفتار این وضعیت شدند و مجبور شدند این بار را به تنهایی بکشند. بحث نه فقط عدم استفاده از نخبگان اصولگرا در عرصه فرهنگ و سیاست در دولت نهم است بلکه نیروهای اجتماعی که در سطح جامعه فعال هستند را هم درست به کار نگرفت و تعاملات مشترکی با نخبگان فکری و آن نیروهای اجتماعی به صورت جدی انجام نداد. گرایش به عوام¬زدگی در بعضی از حوزه¬ها باعث شده است که نخبگانی هم که دعوت به فعالیت و تعامل با دولت شدند ناچار شوند ادامه ندهند یا وارد این حوزه نشوند.
لذا باید مواظب باشیم که چنین فضای آسیب زننده¬ای را ایجاد نکنیم و عدم گرفتاری به چنین آسیبی، زمینه و بستر را برای همکاری متقابل با همه نیروهای اجتماعی فعال و نخبگان فکری اصولگرا فراهم می¬کند. آسیب دیگر بحران مدیریت فرهنگی است که عمده سازمانهایی که فعالیتهای فرهنگی هنری می¬کنند مدیران و مسئولانش غیرفرهنگی هستند. متأسفانه یک عادت غلط جا افتاده¬ای در کشور، هست که ما معمولاً مدیران ناتوان¬تر را که به سهم¬شان در سیاست نرسیده¬اند در سازمانها و نهادهای فرهنگی هنری به کار بگیریم، در صورتی که ما می¬بایست به نیرومندترین و مدیرترین آدم در آن حوزه مسئولیت بدهیم. ممکن است این مسأله درباره برخی مقامات صادق نباشد ولی در مورد خیلی¬های دیگر صادق است.
ضعف دیگر در توزیع ادبیات مقاومت و انقلاب اسلامی است. به عنوان مثال به چه میزان ادبیات مقاومتی که در ایران نوشته یا تولید شده در خارج از کشور نه، در داخل کشور خودمان به درستی توزیع شده است. شما الان می¬بینید که در همین بحث توزیع اندیشه ما چقدر مشکل داریم. علت چیست؟ چرا حرفهای نیروهایی خودمان به دیگران منتقل نمی¬شود؟ چرا نمی¬توانیم جدیدترین یافته¬های علمی و فکری نیروهای خودمان را به دیگران، چه در داخل و چه در خارج، انتقال بدهیم؟ چرا سمت و سوهای فکری که کاملاً بر ضد نظام هستند در جامعه¬مان شکل می¬گیرد و رونق می¬یابد؟ یک بخش این مسایل به مسأله توزیع نامناسب افکار و اندیشه¬ها برمی¬گردد و بخش دیگر به این برمی¬گردد که در این کشور، آدمهای فکری سرجای خودشان نبودند. یعنی شما مدیر فرهنگی داشتید که این مدیر فرهنگی سالها ابقا شده است فقط به خاطر اینکه هیچ کاری نکند. این ضعف متأسفانه هنوز وجود دارد و معتقدم در آن حوزه¬ای که مربوط به دولت است، دولت باید توجه جدی بکند و بخشی را که دستگاه رهبری می¬تواند به رفع آن کمک کند حمایت صورت بگیرد تا به سمت و سویی برویم که همه باور کنیم در رأس سازمان و نهادهای فرهنگی و حتی اجتماعی و سیاسی قویترین و مدیرترین آدم ممکن را آورده¬ایم و به قولی ارشدترین فرماندهی که ممکن است تصور شود را برگزیده¬ایم. به اعتقاد من هنوز این اتفاق نیفتاده است و نتیجه این است که بیاییم با الفاظ و کلماتی مانند مهندسی فرهنگی، مهندسی نظام فرهنگی و ... بازی کنیم که شاید برای عده¬ای تلخ باشد ولی به اعتقاد من که گزنده و تلخ است چنین بحثهایی نشان می¬دهد که ما نگاه عمیق در حوزه فرهنگ نداریم و ناچاریم هر از چند گاه، رنگ و پوسته¬ای درست کنیم تا این رنگ و پوسته بتواند دوام و بقای ما را حفظ کند.
ما نیاز به نگاه استراتژیک در حوزه¬های مختلف داریم. وقتی هم می¬گوییم استراتژیک یعنی درازمدت، اساسی و مبنایی و براساس یک فکر سازمان یافته ارشد، نه فکر سازمان یافته متوسط. این ضرورت اساسی ماست و مقدمه و پیشتاز این مسأله، این است که ما در حوزه فرهنگ به جای تفکر تیمچه¬ای به یک تفکر جبهه¬ای برسیم و به جای اینکه با همدیگر رقابت گسترده داشته باشیم تعامل و همکاری مثبت داشته باشیم. این تعامل و همکاری می¬تواند به سرعت موانع پیش روی ما بردارد و حرکت اصولی فرهنگی شدت بخشد.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه