پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • قیصر
  • گتوند

  • مرتضی حیدری آل کثیر

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   908 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    گزارش محلی از گتوند زادگاه قیصر امین‌پور

      مرتضي حيدري آل کثير

    از همان ابتداي ورود به شهر بوي «قيصر» به مشامم خورد! دقيقا ابتداي بلوار ورودي«گتوند» و در سمت راستش، آرامگاه سه شهيد گمنام و در کنار آنها تربت پاک قيصر قرار داشت. پوستر هاي بزرگ عکس قيصر مزين به شعرهايش در آن دور و بر ديده مي شد

    «ناگهان چقدر زود دير مي شود؟» اين شعر را با سکوت بلندي خواندم و بغضم مثل او در گلو شکست

    کارگران شهرداري مشغول آماده سازي و پاک سازي محوطه ي نسبتا وسيع اطراف مزار قيصر بودند ، تا امروز مراسم هفتمين روزش با شکوه هر چه تمام تر برگزار شود

    خودم را روي پارچه ي سبز رها کردم و با سيني شمعهاي سوخته اي که بر تربت قيصر بود ، لحظاتي را در سکوت گذراندم .

    يکي از اهالي شهر را همان جا يافتم که اتفاقا از همسايگان خانواده ي امين پور بود.او مرا به خانه ي قيصر برد. با اولين نگاه به داخل منزل ِ تقريبا بزرگ دوران کودکي قيصر ، پدرش را ديدم که در محاصره پارچه هاي سياه ديواري و قاب عکس قيصر در کنار جمعي از بستگان نشسته بود . وارد که شدم با استقبال صميمانه شان مواجه شدم. خودم را از شاگردان و مريدان دکتر معرفي کردم و در کنار پدر و روبروي عمويش نشستم

    بنده مراد امين پور هستم پدر شادروان دکتر قيصر امين پور

    7 تا فرزند دارم ، 4 دختر و 3 تا پسر که قيصر فرزند دوم من بود

    ايشان از ابتدا گتوند بود و تا سال پنجم ابتدائي را در اينجا به تحصيل پرداخت . بعد هم به دزفول رفت و دوران دبيرستانش را گذراند. بعدش هم که سال 57 دانشگاه تهران در رشته ي دامپزشکي قبول شد . پس از گذراندن چند ترم از اين رشته انصراف داد و به رشته علوم اجتماعي مشغول شد.

    طبع ناآرامش باز هم باعث شد تغيير رشته دهد و تقريبا سال 63 به تحصيل در رشته ي زبان و ادبيات فارسي وارد شد و اين رشته را تا دکترايش ادامه داد

    در کودکي بسيار منظم بود و در ابتدا در نقاشي بسيار مستعد بود نمي توانم بگويم در تمامي هنرها خوب بود ، اما خط زيبايي هم داشت و تقريبا در دوره دبيرستان ، در شهر دزفول به نقاشي و خط هم مي پرداخت.

    عموي قيصر ادامه مي دهد: ايشان پس از اينکه ديپلم گرفتند . دقيقا اوايل انقلاب بود که دانشگاه قبول شدند و تقريبا دوره ي انقلاب و جنگ را در تهران و جبهه ها گذراندند و ما از فعاليت هاي شان بي خبر بوديم تنها سالي يکي دو بار به ما سر مي زد که ما مي فهميديم از جبهه بر گشته ! دکتر از جبهه که مي آمد ، سريعا بر مي گشت و زياد نمي ماند . در دوران انقلاب هم يکي از دانشجويان فعال خط امام بودند و از کساني بودند که لانه ي جاسوسي را تسخير کردند .آن زمان دانشگاهها تا مدتي تعطيل بودکه البته دکتر در اين سالها بيکار ننشست و به تدريس در مدارس مختلف تهران پرداخت .

    - راجع به نام گذاري « قيصر» هم بر اي ما توضيح مي دهيد؟

    - زياد عميق نبود. ما از روي کتابهاي تاريخي که مي خوانديم اين اسم را انتخاب کرديم که البته در نوع خودش در شهر گتوند بي نظير بود ، اينجا تقريبا کس ديگري به نام قيصر نداريم .

    من از همان زمان مغازه ي کوچک کتاب فروشي داشتم و تا الان که بازنشسته ي سازمان آب و برق هستم همان جا مشغولم.

    - درباره ي واژه ي « گتوند» و معاني مختلفش هم براي ما بگوييد.

    - يکي از دلايل اين نامگذاري اين بوده که در ابتدا طايفه اي بود به نام « گوته وند » ! که اصالتا از کردستان بودند و به سمت فارس مهاجرت کردند و بعد هم که از ساکنان اصيل اين شهر شدند . و ديگر اينکه ما اينجا کوهي داريم بنام « گُرد وند» که پيشترها بر بالاي آن در مراسماتي خاص ، طبل و شيپورمي زدند در تاريخ هم آمده که گُتوندي ها ممکن است اصالتا کُرد باشند

    - بفرماييد کسالت و مريضي دکتر چه بوده ؟

    - ايشان در سال 77 يا 78 بود که در مسير جاد ه ي لنگرود- رودسر تصادف کردند ايشان به اتفاق خانواده بودند که البته ماشينشان شخصي نبود . دکتر در اين تصادف به کما رفت که تقريبا يک هفته در همين حالت بود. تا اينکه به هوش آمد . چون بيمارستان رشت ، امکانات مناسبي نداشت و دوستان دکتر ما را به اتفاق قيصر ، به تهران منتقل کردند و دکتر در بيمارستان خاتم الانبياء تا 5 ماه بستري بودند. بعد ها معلوم شد به خاطر تزريق بيش از حد داروهاي «آنتي بيوتيک» توسط بيمارستان « کليه هايش عيب برداشت و مجبور به پيوند کليه شد . عمل پيوند کليه را هم انجام داد که البته بافت کليه ي پيوندي با بدن قيصر متناسب نبود و قيصر دياليز مي کرد . البته بعد از دياليز حالش کمي بهتر شد و به گتوند آمد که با استقبال پر شور مردم به خاطر سلامتي ايشان مواجه شد . تابلوي سفيد آهني در ورودي شهر که نام دکتر قيصر امين پور هم بر آن نقش بسته ، يادگار آن دوران بود

    او بسيار متواضع و متين بود.گفتند بگذار برايت بزرگداشت بگيريم . ايشان قبول نکردند و گفتند که « بزرگداشت را براي آدمهاي بزرگ مي گيرند ما کوچکتر از آن هستيم که برايمان بزرگداشت بگيرند» البته با اين اوضاع هم ايشان از طرف عده اي اذيت بودند ، چون بعضي ها فکر مي کردند که اين ناشي از غرور دکتر بوده ، اما چه مي شد کرد چون دهان مردم را به روي اين حرف ها نمي شد بست

    حالا قرار شده که در کنار مزار ايشان فرهنگسرايي به نام خود دکتر بنا شود .

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه