پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • شعرخوانی
  • شب شعرهای هتل پرشین

  • محمدحسین نعمتی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1139 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    اخلاق شاعر، اخلاق شاعرانه

    خاطرات پرویز بیگی حبیب آبادی از قیصر

    ƒ يک دانشجو شعر مي خواند

    نخستين بار در بهمن 58 در شب شعري که در حسينيه ارشاد برگزار شده بود- دومين شب شعري که بعد از انقلاب برگزار شد - با ايشان آشنا شدم که در آنجا اعلام شد که يک دانشجو هم امشب شعر خواني خواهد داشت که  ايشان در آن هنگام 20 ساله بودند. بعد از پيگيري هايي که پس از آن جلسه صورت گرفت، اولين جلسه شعر در حوزه انديشه و هنر-حوزه هنري فعلي- با تعداد محدودي تشکيل گرديد.

    مرحوم سيد حسن‌حسيني، زنده‌ياد امين‌پور، زنده ياد سپيده‌کاشاني،‌ سهيل‌ثابت محمودي،‌ حسين اسرافيلي، يوسفعلي ميرشکاک، صديقه وسمقي، وحيد اميري، تهراني و مصطفي رخ صفت نيز به عنوان اعضاي اوليه اين جلسه بودند. ‌زنده ياد مهرداد اوستا به عنوان استاد جلسات و پيش کسوت بودند که جلسه حول محور ايشان تشکيل مي گرديد

    اين جلسات کم کم شکل گرفت و دوام و قوام خود را يافت و ما عصرهاي پنج شنبه گرد هم جمع مي شديم.

    اين جلسه باعث شد که جلسات ديگري نيز حول اين جلسه شکل بگيرد،به طور مثال ما در خوابگاه زنده ياد امين پور و يا منزل دوستان ديگر گرد هم جمع مي شديم.

    بعد از آن دوستان ديگري مانند استاد مشفق کاشاني، استاد شاهرخي،استاد علي معلم،طه حجازي، کاشاني و ساعد باقري نيز به جلسه اضافه شدند و اين جلسات تا سال 66 اين جلسات ادامه داشت و با حضور نزديک به 40 نفر از شاعران و افرادي که حضور جدي در عرصه ادبيات انقلاب داشتند، تشکيل مي گرديد.

    ƒ شب شعرهاي هتل پرشين

    يکي از برنامه هايي که در کنار زنده ياد قيصر امين پور بوديم،سفرهاي جبهه بود و عکسهايي از آن دوران به يادگار مانده است. يادم هست از تهران با قطار سفري داشتيم به اهواز و بعد مناطق دشت آزادگان و سوسنگرد و آبادان و اين در حالي بود که هنوز خرمشهر عزيز در دست دشمن بود و تا محله‌ي کوت شيخ رفتيم (نزديکترين نقطه به دشمن).‌

    و در طبقه پايين هتل پرشين که آن روزها کاملا به صورت يک دژ نظامي در آمده بود تا صبح شعر خواني کرديم.

    اين سفرها  به دفعات صورت مي گرفت و بعد از آن هم  حوزه هنري اين سفرها را با عنوان "عصر سوره" ادامه داد و در اين سفرها، هم دوستان حضور جديدي داشتند و حتي دوستان ديگري به جز دوستان شاعر نيز حضور داشتند،به طور مثال آقاي کاظم چليپا و اقاي محسن نفر که نوازنده تار بود - وضو مي گرفت و به عشق رزمنده ها تار مي زد -و ناصر پلنگي که نقاش بودند.

    من خاطرم هست که در آن سالها لباسي هم که مرحوم امين پور مي پوشيد اغلب لباس رزم -لباس بسيجي- مي‌پوشيد و حتي در عکسهايي که به يادگار مانده است مي بينييد که مثلا در شب شعري که در سال 61 در کرمان برگزار شده است، هم ايشان يک دست لباس مرتب بسيجي بر تن دارند.

    خاطره ديگري که از ايشان دارم از آنجايي که دبير 6 کنگره سراسري شعر دفاع مقدس بودم، در کنگره اصفهان من از ايشان درخواست کردم که در کنگره شرکت نمايند و ايشان پذيرفتند.

    کنگره اصفهان يکي از بهترين کنگره هاي که ما داشتيم بود. به دليل حضور ايشان و اينکه ايشان در دانشگاه اصفهان شعرخواني داشتند و در جلسات نقد و بررسي آثار نيز شرکت نمودند و مدت 4 - 5 ماه نقدهاي ايشان در مطبوعات به چاپ مي رسيد و راجع به آن بحث مي شد.

     

    ƒ حق

     در حين شعرخواني ايشان کودکي که همراه با مادرش در سالن حضور داشت شروع کرد به گريه کردن - معمولا در چنين مواقعي کودک را از جلسه بيرون مي برند -  مادر شتابزده بلند شد تا کودک را از جلسه بيرون ببرد که آقاي امين پور گفتند: خانم شما کجا داريد مي رويد؟‌ اگر به خاطر کودکتان مي رويد بفرماييد بنشينيد و،حق شما اين است که به شعر گوش دهيد حق اين بچه هم در اين سن اين است که گريه کند و شما چرا مي خواهيد اين حق را از او بگيريد. بعد گفتند که بگذاريد گريه کند صداي گريه اين بچه براي من آرامش بخش است. نوع نگاه ايشان بسيار جالب بود.

     

    ƒ شب شعرهاي هتل پرشين

    ايشان مي گفتند که هر شعري که من گفتم و چاپ کردم پشت آن شعر مي ايستم و از آن شعر دفاع مي کنم و اين گونه نيست که  مجموعه اي را چاپ کنم و بعد از چند سال بگويم که دوره اش گذشته است و آن چه را که براي چاپ انتخاب مي کنم تا هميشه از آن دفاع مي کنم.

    يکي از اشعاري که ايشان بسيار دوست داشتند، شعري براي جنگ بود و من به ياد دارم که به دفعات مکرر اين شعر را مي خواندند و حتي به ياد دارم که در دانشگاه تربيت معلم درقلهک - که زنده ياد سلمان هراتي در آنجا تحصيل مي کردند - ايشان وقتي اين شعر را مي خواند، همه گريه مي کردند و ايشان بسيار علاقمند بود به خواندن اين شعر و ايشان را به حال و هواي دزفول و آن روزهاي سخت مي برد و تعلق بسياري به مسائل دفاع داشت و به طور جدي در شعر خواني هاي دفاع مقدس شرکت مي کرد.

    ايشان هيچوقت به کسي نه نمي گفتند و من يادم هست، زماني که مي خواستم زندگي نامه ايشان را بنويسم - درکتاب «حماسه هاي هميشه» که تذکره شاعران دفاع مقدس مي باشد - ايشان به من گفتند که ما با هم دوست هستيم ولي فهرستي را آوردند و نام مرا نوشتند و من نفر چهل و پنجمي بودم که از ايشان تقاضا کرده بودم کاري را براي من انجام بدهند و ايشان هيچ کس را رد نکرده بود.

    ايشان در هر عرصه اي که بود از بهترين ها بود. حرفهايي که من اکنون مي گويم  مربوط به بعد از مرگ او نيست. من در مصاحبه هايي که قبل از اين هم داشتم نيز اين مطالب را بيان کرده ام¡

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه