پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • دین مداری
  • درد

  • سهیل محمودی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1020 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    اگر این حرفهای تلخ را می‌شنید...

    سهیل محمودی

    ...زنده ياد قيصر امين‌پور جز از طريق شعرش، از راه ديگري با مردم و جامعه ارتباط برقرار نکرد و بهره نگرفت. هرچه درباره قيصر مي‌گويند و مي‌نويسند، خود مي‌نويسند و خود پاسخگو هستند. آنچه قيصر بود سروده‌ها و نوشته‌هاي او هست، خانواده او هستند. قضاوت ما بايد هوشمندانه باشد. نبايد ايشان را به هيچ جناح و جريان خاصي منسوب کنيم. جز اينکه به دين و ديانت و روشن‌انديشي ديني وابسته بود. جهت‌گيري‌هايش در شعر و زندگي کاملاً مشخص بود. او يک انسان دين‌دار و مصلح بود. شبي که همراه جمعي از دوستان در منزل دکتر شفيعي کدکني بوديم و بعد در منزل خود قيصر، جهت هماهنگي در تشييع جنازه، مصاحبه‌اي را ديديم که از تلويزيون پخش مي‌شد. کساني که تا ديروز به کتاب قيصر مي‌گفتند فاجعه، امروز مصاحبه مي‌کنند. کساني که دنبال ثبت شرکت و کسب موافقت اصولي و موقعيت‌هاي اقتصادي خود بودند، امروز مصاحبه مي‌کنند! اينها هيچ ربطي به قيصر ندارد. قطعاً او دامنش از کوچکترين امتيازي منزه بود. قيصر حتي از مقابل سازمان ارشاد اگر رد مي‌شد، سريع مي‌گذشت. حتي توقف هم نمي‌کرد. با هيچ راديوي بيگانه‌اي گفتگو نکرد. به هيچ کسي که دشمن مليت و زبان و ديانت ما بود، باج نداد. او انساني والا و وارسته و ايمان مدار بود. ايمان او براي او نان نياورد و نان روزمره، موجب نشد که ايمانش را از دست بدهد. هر چه در مطبوعات نوشتند، چه اين سمتي و چه آن سمت، اينها قيصر نبود. نه اهل يمين بود نه اهل يسار. او مظهر اعتدال بود. يکي از نشانه‌هاي اعتدال و فرهيختگي در فرهنگ و يکي از آموخته‌شدگان فرهنگ عرفاني_معرفتي اين سرزمين بود. او يک معلم بود به همه معاني آن و يک دانشجو و دانش پژوه بود به همه معاني آن. اينها ويژگي‌هاي قيصر بود. او به هيچ بخشي از حاکميتي که طي دو سال و نيم گذشته بود، وابسته نبوده است. آنچه را روزنامه‌نگاران و ديگران مي‌گويند قيصر نبوده. هيچ تحولي هم در انديشه و به آن معني که مي‌گويند ايجاد نشده. يک انسان صالح و مصلح بود. کلمه اصلاح طلب را که گفتم بار سياسي ندارد. بلکه بار اعتقادي دارد. او از نخستين سالهاي جنگ به همراه بعضي از دوستان در جنگ حاضر شد. بهترين شعرها را براي جنگ و شهيدان سرود. اما در عين حال او کسي نبود که هر سال با بنيان گذاشتن کنگره‌هايي به نام دفاع مقدس و جنگ دنبال سکه گرفتن و موافقت اصولي گرفتن باشد. در اين چند روزه کاملاً حق و باطل به هم آميخت. خانواده و دوستان قيصر نگران بودند. او کسي بود که به صداقت و معنويت از جنگ دم زد اما نان جنگ و بزرگداشت ها و کنگره‌ها را نخورد. نکته ديگر اين است که قيصر در اين سال‌ها با هيچ يک از رسانه‌ها و مطبوعات اپوزيسيون به هم صدايي نپرداخت. اما از اين طرف هم مسلماني بود که حاضر نبود از قبل اعلام و اظهار خاصي مانند ديگران در شعرشان در قصه‌شان و فيلمشان،دين فروشی بکند، تا موافقت اصولي بگيرد. آنهايي که در مطبوعات نوشتند، قيصر سال 60 چيزي بود و در سال 86 چيز ديگر، خلاف گفته‌اند... او عميقاً به آقاي خاتمي ارادت داشت. در محافلي که حاضر مي‌شد يکي محافلي بود که در موزه قرآن‌ آقاي مسجد جامعي برگزار مي‌کرد. يکي هم هر وقت آقاي خاتمي از او دعوت مي‌کرد، حاضر مي‌شد. در موزه قرآن، همين امسال برنامه‌اي بود که او راجع به زمان آن از من سؤال مي‌کرد. شب نيمه شعبان،سخنراني آقاي خاتمي بود که رفتيم. در مسجد حضرت ولي عصر(عج) هنگام غروب وقتي به نماز ايستاديم، والله من به ياد اوليايي افتادم که در کتاب‌ها خوانده بودم. برخاستن او، سجود او، رکوع او، وجود مرا سرشار مي‌کرد از آنچه در کتاب‌ها در خصال اولياي حق خوانده بودم. انسان در نماز ايستاده را مي‌ديدم. اهل قبله را مي‌ديدم. اما همين انسان حاضر نبود از جلوي در سازماني عبور کند. چون مي‌دانست مي‌خواهند او را مصادره کنند. دل او خون بود از دست خيلي‌ها! او مسلماني بود که به امام، دفاع مقدس و شهدا عميقاً پاي بند بود. اما حاضر نبود نان اين اعتقادات را بخورد. دوستان مي‌گويند شعر قيصر رفته بود به سمت غيرايدئولوژيک شدن! يعني چه؟! شما هر مسلمان را ايدئولوژيکي مي‌ناميد؟... او صراحتاً در شعرش و در رفتارش پاي‌بندي به مسلماني و دين مداري است. چه قيصر دهه 60 چه دهة 70 و چه امروز. حتماً و قطعاً در همه عمر با اعتقاد زيست و با زلالي ايمان زندگي را به پايان برد. ما در روزگاري هستيم که به تعبير خود او روزگار احتمال است. نان به نرخ روز خوردن است. کساني از قِبَل ايمان نان مي‌خورند. روز تشييع جنازه کساني آمدند و مصاحبه کردند و عکس گرفتنتد در حالي که قيصر دلش از آنها خون بود. او روحش از آن حرف‌ها و نسبت‌ها خبر نداشت. او به هيچ کسي بيهوده اعتناء نمي‌کرد. حتي ما که در صدا و سيما بوديم و جزء نيروهاي مستقل، وقتي از ايشان دعوت مي‌کرديم، مي‌گفت من همين گوشه بنشينم و به شما مشورت بدهم بهتر است. اينها نکاتي است که مشتبه نشود بعداً. او دلش خون بود. از وضعيتی که انجمن شاعران و دفتر شعر جوان، با آن روبرو بود آن وقت يک بچه در ارشاد مي‌نشست و توقع داشتند امين پور برود و اثبات مسلماني خود بکند! او دلش خون بود. اين حرف خانواده قيصر است. والله اگر پيام رهبر فرزانه انقلاب نبود خيلي‌ها مي‌ترسيدند در مطبوعات خود و اين طرف و آن طرف راجع به قيصر حرفي بزنند. خيلي‌ها اصلاً وارد نمي‌شدند. چون قيصر دين‌‌دار بود و آزاده. کساني که به نام قلم انجمن تشکيل مي‌دهند حاضر نشدند حتي پيامي بدهند! حال آنکه خود مي‌دانند او در ميان اهل قلم از همه مسلمان‌تر بود. آن کساني که به نام نويسندگان کانون تشکيل دادند هم، چون مي‌دانستند او دين‌مدار بود بي تفاوت گذشتند!....

    در فهم شعر قيصر کلمه "درد" يک عنصر کليدي است. او درد درون و بيرون را تحمل مي‌کرد. اما لب به شِکوِه نگشود. او در اوج دردها و رنج‌ها به درد و رنج ديگران توجه داشت. به قول صائب:

    " از مردم افتاده مدد گير که اين قوم

    با بي پر و بالي پر و بال دگرانند".

    او بين دوستان خود محبوب بود. ما از حرکات او درس مي‌گرفتيم. از بي توجهي او به دنيا.... اگر الآن بود و اين حرف‌هاي تلخ را مي‌شنيد مي‌گفت که: "گفتم که جهان جاي گذشت است و گذرگاه¡

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه