پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • نی
  • تنفس صبح
  • شیر و شکر

  • رضا جعفری

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   955 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    شیر و شکر در نی‌نامه قیصر

    كريمه قل كلٌّ يعمل علی شاكلته(1)از جمله آياتي است كه شامل رب و مربوب مي‌شود و در فهم سير انفسي و اتحاد آن با حقايق آفاقيه از محكمات الهي به شمار مي‌رود. گستره مصداقي اين آيه از واجب، تا هيولاي اولي امتداد دارد و هم قوس نزول ربوبي را در بر مي‌گيرد هم قوس صعود ربوبي را.

    اين شمول در مقام ثبوت است نه اثبات و تعلقش به اراده فاعل(از ممكنات) سلباً و ايجاباً منتفي است حتي اگر اراده فاعل امكاني برخلاف شاكله‌اش باشد آنچه به عنوان نتيجه اراده باقي مي‌ماند همان شاكله است نه اراده مخالف. كلام حضرت امير مطلق كه مي‌فرمايد: المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانه (2)نيز از محكمات قرآن ناطق است كه بيان كننده مفاد آيه مذكور است. برگردان فارسي منظوم اين دو آيت به ترتيب اين دو مثل معروف است كه: از كوزه همان برون تراود كه در اوست و تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. فعلاً مجالي براي تعريف منطقي شعر، نيست چه اينكه به قول قيصر (3) شعر از «بي آيا» ترين مسائل محسوب مي‌شود. تركيب «بي آياترين» معادل شاعرانه «بديهي‌ترين» در اصطلاح مناطقه است كه از تركيبات قيصرانه امين پور به حساب مي‌آيد. با اين‌همه اگر دروني بودن و از درون جوشيدن را از ملازمات شعر و خصوصيت جدايی ناپذير آن بدانيم، اتحادي را بين شاعر و شعرش قائل شده‌ايم كه يكي بودن ظاهر و باطن را در پي خواهد داشت. آن گاه مي‌توانيم بگوييم شاخصه‌هاي شعر قيصر، يكي همين است كه شعر قيصر چيزي جز خودش نيست و نبوده و «خود قيصر» همان شعر اوست.(4)  پيداترين اخلاق او را مي‌توان از جمع سالم شير و شكر در اشعارش جستجو كرد. امتزاج لطيفي كه بين اركان شعر، اثري مانند رد پاي نسيم بر دامن گل گذاشته، شاهد صدق مدعاي اين مقال است. دردمندي در شعر او شعار نمي‌دهد و تظاهر نمي‌كند همانگونه كه دين محوري و آئين مداري در ادبيات او رياكار نيستند. شعر قيصر، مانند درياي آرامي نيست كه هيچ اتفاق تازه‌اي از جنس موج در آن نيفتد، بلكه چنان درياي مواجي است كه حتي شتك‌هايش آنچنان به جا بر جان صخره و ساحل مي‌نشيند كه موجب دل آزردگي و پريشان خاطري مخاطب نمي‌شود. حتي تأثير پذيري او از سبك هندي آنچنان نيست كه ظهور و بروزش، پيشاني صاف غزل را پرچين كند و به جاي پَرچين سبز و زيباي چمن زار شعر، ديواري بلند و سيماني در برابر ذوق مخاطب بچيند. «تنفس صبح» كه نام اولين مجموعه غزل اوست، تركيبي است در غزل مشهور خلاصه خوبيها:

    پيشاني‌ات تنفس يك صبح است       صبحي كه انتهاي شب يلداست(5)

    تنفس صبح، تركيب هندي مسلكان سرزمين غزل است. دميدن نو به نو و آن به آن خورشيد از مشرق كه كنايه از حيات و تجديد حيات است، تشبيه به حيات انساني شده. پيشاني به لحاظ بلندي‌اش در وجود آدمي به آسماني تشبيه شده كه چيزي جز حيات و طراوت و تازگي در آن نيست. اين تصور بيدلانه به هيچ وجه تظاهر بيدلانه ندارد و زبان قيصر را دستخوش فراز و نشيب‌هاي خيال‌انگيز فلات تبت نمي‌سازد. عدم تظاهر به دين مداري، چون در وجود او به تمكين نشسته بود، در شعرش به حاشيه نرفته و حد افراط و تفريط را نپيموده. كم نبوده و نيستند، كساني كه با به كار بردن نابجاي گزاره‌هاي صريح آئيني، به شعريت اثر خويش آسيب رسانده‌اند و يا متشاعراني كه به بهانه واهي «شعر براي شعر» و از اين قبيل گزافه‌ها به ملاحظه حفظ حيثيت وهميِ شعرشان، تمام كلمات اين حوزه را، جزء تركيبات چند حرفي مندرس شمرده، به روز بودن خويش را اينگونه سامان مي‌دهند. يا نو انديشانی كه در جرگه ملامتیه داخل شده و شعرشان از آن طرف پشت بام فرو مي‌غلطد. هماهنگي ساحل و صخره در طبيعت، آنچنان طبيعي است كه حتي مورد غفلت نيز قرار مي‌گيرد ولي بيان اين دو، در يك غزل با حفظ همان تناسب طبيعي، آنچنان سخت و دشوار است كه اگر كسي از عهده شكرش بدر آيد، غير طبيعي جلوه نموده و جزء نوابغ بيان و بديع محسوب مي‌شود. تجربه كردن يك يا چند قالب در هواي عاشورا، محكي است كه صرافت هر مطلايي را بر صیرفیان صرف مي‌كند. روايي بودن موضوع و تاريخي بودن محتوا به علاوه تجربه‌هاي بي شمار موفق و ناموفق، يك مضمون عاشورايي را چنان مي‌نماياند كه تو گويي يك شاعر براي به دست آوردن بكارت مضمون بايد بر تلي از نيزه شكسته‌ها و شمشير شكسته‌ها بايستد و در زير خروارها سنگ و چوب و آهن، يك زخم دست نخورده و يك جراحت دستمالي نشده را بر دست بگيرد و تنها زينب موفق اين غروب اهورايي شود. چه بسا قيصر با آگاهي از اين صعوبت شيرين است كه در هرجايي از اين واقعه قدم نزده و فقط يك قطعه مستقل عاشورايي در قالب كلاسيك از خويش به يادگار گذاشته است. جريان بر ني زدن سر مبارك اباعبدالله‌الحسين‌(ع)، موضوع مثنوي ني نامه اوست. تشابه بلندی نيزه به بلندي مثنوي و نازكي نيزه به كوتاهي بحر انتخابي آن (بحر هزج مسدس محذوف) و ايهامي كه درمطنطن بودن اين بحر با حركت كاروان و بالا و پايين رفتن نيزه‌اي كه سر آن حضرت بر آن مي‌درخشيد و تناسبي كه بين نيزه و ني به خاطر صدادار بودن هر دو، وجود دارد نشان از حسن انتخاب اين قالب براي بيان آن محتوا است. محور عمودي ني نامه با آوردن كلمه «ني» در پنج معني حفظ شده: 1- ني به معناي آلت موسيقي كه افضل ادوات موسيقي ذوات‌النفخ است 2- ني: قلم ني كه وسيله خطاطي است 3- ني: مخفف نيزه 4- ني به معناي تكه چوبي كه وسيله بازي كودكان است 5- ني در مقابل آري كه وسيله تأويل عرفاني، فراچنگ مخاطب قرار مي‌گيرد.

    ني به معناي اول:

     1- خوشا از ني، خوشا از سر سرودن

    خوشا ني نامه‌اي ديگر سرودن

    2- نواي ني نوايي آتشين است

    بگو از سر بگيرد دلنشين است

    3- نواي ني نواي بي نوائي است

    هواي ناله‌هايش نينوايي است

    4- نواي ني نواي هر دل تنگ

    شفاي خواب گل، بيماري سنگ

    5- دل ني ناله‌ها دارد از آن روز

    از آن روز است ني را ناله پرسوز

    6- چه رفت آن روز در انديشه ني

    كه اينسان شد پريشان بيشه ني

    7- غم ني بند بند پيكر او

    هواي آن نيستان در سر او

    8- ره ني پيچ و خم بسيار دارد

    نوايش زير و بم بسيار دارد

    9- اگر ني پرده‌اي ديگر بخواند

    نيستان را به آتش مي‌كشاند

    ني به معناي دوم:

    1- خدا چون دست بر لوح و قلم زد

    سر او را به خط ني رقم زد

    ني به معناي سوم:

    گران باري به محمل بود بر ني

    نه از سر، باري از دل بود بر ني

    ني به معناي چهارم:

    سري سرمست شور و بيقراري

    چو مجنون در هواي ني سواري

    ني به معناي پنجم:

    شگفتا بي سر و ساماني عشق

    بروي نيزه سرگرداني عشق

    در بعضي از ابيات ني نامه ايهام بين دو معني به چشم مي‌خورد:

     

    ايهام بين معني اول و دوم:

     

    1- قلم، تصوير جانكاهي است از ني

    علم، تصوير كوتاهي است از ني

    2- ره ني پيچ و خم بسيار دارد

    نوايش زير  و بم بسيار دارد

    ايهام بين معني اول و سوم:

    چو از جان پيش پاي عشق سر داد

    سرش بر ني نواي عشق سر داد

    ايجاد محور عمودي با يك مشترك لفظي بين پنج معناي متفاوت از زيبائيهاي ني نامه محسوب مي‌شود. ديگر از مصاديق امتزاج شير و شكر، اينكه حضور ني در ني نامه، حضور صعوديست. در ابتداي ني نامه، بين ني و سر، تغاير مصداقي است كه سپس اين تغايردر بيت: خدا چون دست بر لوح و قلم زد/ سر او را به خط ني رقم زد. به تقارن بين ني و سر ترقي مي‌كند كه اين تغاير از مشيت حق تعالي فاش مي‌شود و ني رقم زننده مشيت حق مي‌گردد و مصدر افعال حق تعالي مي‌شود، بنابراين سر اباعبدالله الحسين(ع) و آنچه بر اين سر اتفاق مي‌افتد، در زير ني و به خط ني است اما در قوس صعود به اقتضاي نشئه ملك، اين امر برعكس مي‌شود و ني مجراي تكلم و اراده و ظهور سر مي‌شود: سري سرمست شور و بيقراري/ چو مجنون در هواي ني سواری.  و آن گاه ني با سر چنان درهم مي‌آميزد و متحد مي‌شود كه چيزي جز ني باقي نمي‌ماند و پس قرآن خواندن سر به ني منسوب مي‌گردد: به روي نيزه و شيرين زباني/ عجب نبود ز ني شكر فشاني /  اگر ني پرده‌اي ديگر بخواند/ نيستان را به آتش مي‌كشاند.  و در آخر ني نامه كشف مي‌كند كه آنچه از سر و از ني شنيده مي‌شده، چيزي جز هاي و هوي عشق نبوده و ني، ظهوري نداشته و فاني در عشق بوده و دستان پر توان عشق است كه با حركت انگشتان به موقع مشيت و دميدن همواره و معتدل بر استعدادهاي امكاني، آنچه را اراده مي‌كند اظهار مي‌نمايد: ز دست عشق در عالم هياهوست/ تمام فتنه‌ها زير سر اوست. اينگونه مراتب سلوك را در پرده شعر به تصوير كشيدن، آنگونه رقيق كه از شدت ظرافت به هر چشمي نيايد و در هر گوشي ننشيند، همان امتزاج شير و شكر است به نحوي كه شير نه شيرين باشد، نه شكرين باشد و ذائقه نتواند غلبه يكي بر ديگري را حس كند. نكته آخر در امتزاج شير و شكر در ني نامه، تلميحاتيست كه قيصرانه آمده:

    1-دل ني ناله‌ها دارد از آن روز/ از آن روز است ني را ناله پر سوز: اشاره به مجموعه‌اي از رواياتي دارد كه بر گريه كردن مخلوقات در عزاي سيدالشهدا(ع) دلالت مي‌كند. من جمله آنچنان از حضرت صادق (ع) نقل شده(6): لمّا مَضيَ الحسين بن علي عليهما السلام بَكي عليهِ جميعُ ما خلقَ اللهُ الا ثلاثه اشياءَ: البصره و دمشقَ و آل عثمان و نيز آنچه در زيارت آن حضرت در روز عاشورا از محمد باقر (ع) نقل شده: ما اعظمها و اعظم رَزيَّتها في الاسلام و في جميع السموات و الارض(7)

    2- ابيات: پر ازعشق نيستان سينه او/ غم غربت، غم ديرينه او /    غم ني، بند بند پيكر او/ هواي آن نيستان در سر او. كه اشاره گذرائيست به ابيات آغازين مثنوي معنوي

    3- مصرع:" ز دست عشق در عالم هياهوست" كه ترجمه گونه‌ايست از آيات: كُلُّ يوم هو في شَان(8)و يسبح الله ما فی السموات و ما في الارض(9)

    4- مصرع: تمام فتنه‌ها زير سر اوست كه اشاره به آنچه دارد كه درباره شهادت حضرت نقل شده:ان الله شاء ان يراك قتيلاً (10) و به اين آيه شريفه از زبان حضرت موسي (ع) خطاب به حضرت حق تعالي: ان هي الا فِتنَتُكَ (11)

    سخن در ميدان ني نامه ناتمام ماند ولي غرض از اين نوشتار، بهانه‌اي بود براي خواندن مرثيه‌اي از زبان قيصر و اهداء آن به روح معتدل آن عزيز. روحش شاد¡

     

    پي نوشت‌ها:

    1- سوره اسراء آيه 84

    2- نهج البلاغه كلمات قصار، كلمه 148

    3- پنج پرسش بي پاسخ، مقدمه گزينه اشعار قيصرامين پور

    4- البته شخصيت يك شاعر در شعرش محصور نمي‌گردد و قاعده اثبات الشيءلايكون نافياً لماعداه، همچنان به جاي خويش ثابت است

    5- مجموعه تنفس صبح، غزل خلاصه خوبيها براي امام خميني (ره)

    6- كامل الزياره به تصحيح علامه اميني ص 102

    7- مصباح مجتهد شيخ طوسي

    8- سوره الرحمن آيه 29

    9- سوره تغابن آيه 1

    10 بحار الانوار، ج44، باب 37

    11- سوره اعراف آيه 155

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه