پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :


    دکتر جلیل تجلیل

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   882 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    شعائرا... در شعر انقلاب

    دکتر جلیل تجلیل

    سيماي ايشان سيمايي بود که من در حافظ و مولانا و سعدي و اوحدي و هاتف و خيلي از خيل سخنوران مي‌ديدم!‌ البته اين سيما در واقع نيوشيدني است. و بايد درک کرد و خواند و فهميد. بعداً که افتخار همکاري با ايشان را پيدا کرديم، _ نزديک 20 سال يا کمتر_ من ايشان را استادي با عزت و با فرهنگ و با آرمان ديدم. کلاس ايشان، کلاس شيريني بود. نفوذ نگاهي و حالتي در وجود ايشان بود که همه پروانه وار گرد ايشان مي‌گشتند.

    هنر ايشان دوسويه بود. يکي آبشاري و ديگري فواره‌اي. آن قسمتهاي فواره‌اي،الهاماتي است که به وجود ايشان مي‌رسيد. که "عشق آمدني بود و نه آموختني". آمدني‌هايش بر آموختني‌هايش مي‌چربيد. معناي آن اين نيست که آموختني‌هايش کم بود. در قياس با خيلي از شاعران و سخنوران و هنرمندان بسيار بيشتر و بهتر و چشم‌گيرتر بود... دريافتي که ايشان از عالم وحدت جمالي حق تعالي و غوري که ايشان در معرفت اسلامي و فلسفي داشتند در واقع هدف و آرمان اصلي ايشان از شعر بود. ايشان نيز مثل شهريار دلي دردناک و سوزناک داشتند.

    در مجلس بزرگداشت ايشان شرکت کردم. بزرگان ديگر سخن گفتند. فرصت به من نرسيد. با خود گفتم بهتر است با تورق در کتابهاي ايشان، از منظر نقد ادبي و نقد متعالي ادبي نگاهي بيندازيم. تا اگر فرصت منبري برايم حاصل شد بتوانم حق مطلب را ادا کنم. شبي تا نزديکي‌هاي صبح به مطالعه پرداختم. آثار ايشان پراکنده بود که شنيدم مي‌خواهند در مجموعه‌اي گرد آورند. که کار بجا و درستي است. اين کار درک و دريافت و قضاوت راجع به آثار ايشان را بسيار بهتر مي‌کند.... مايلم قطعه‌اي از شعر ايشان را قرائت کنم تا بهتر به زواياي پنهان فکر و ذوق گوينده آن پي ببريم.(احساس مي‌کنم که مرا / از عمق جاده‌هاي مه‌آلود / يک آشناي دور صدا مي‌زند.)اشاره دارد به جاده‌هاي شمال که ظاهراً زياد رفت و آمد مي‌کرد. علاوه بر اين، منظور ديگري نيز دارد. که ما به آن ايهام مي‌گوييم...(آهنگ آشناي صداي او / مثل عبور نور... / مثل صداي آمدن روز است / آن روز ناگزير که مي‌آيد روزي که عابران خميده / يک لحظه وقت نداشته باشند / تا سر بلند باشند و آفتاب را / در آسمان ببينند) مي‌خواهد که اين قدر به زمين نچسبيم و قدري به آسمان نگاه کنيم، تا مبادا در آن روز که فرصت پلک زدن هم نيست، زمين گير شويم... اينها معرفت فرهنگي و قرآني ايشان را نشان مي‌دهد.

    (روزي که اين قطار قديمي / در بستر موازي تکرار / يک لحظه بي بهانه توقف کند / تا چشم‌هاي خسته خواب‌آلود / از پشت پنجره / تصوير ابرها را در قاب / و طرح واژگونه جنگل را/ در آب بنگرند....

    روزي که شاعران / ناچار نيستند / در حجره‌هاي تنگ قوافي / لبخند خويش را بفروشند/ روزي که روي قيمت احساس / مثل لباس / صحبت نمي کنند

    پروانه‌هاي خشک شده، آن روز / از لابلاي برگ‌هاي کتاب شعر / پرواز مي‌کنند و خواب در دهان مسلسلها / خميازه مي‌کشد/ و کفشهاي کهنه سربازي / در کنج موزه‌هاي قديمي / با تار عنکبوت گره مي‌خورند...

    روزي که آسمان در حسرت ستاره نباشد / روزي که آرزوي چنين روزي / محتاج استعاده نباشد.../ اي روزهاي خوب که در راهيد / اي جاده هاي گمشده در مه / اي روزهاي سخت ادامه /از پشت لحظه ها بدر آييد...)

    شاعر در اين سرودة خود مسائلي مهم از فکر و عقيده خود را مطرح ساخته است. نهايت اينکه نقش عملي و رفتاري ايشان در گفتار ايشان پيداست. معارف والا و دلربا به وضوح قابل مشاهده است. در شعر انقلاب "شعائرالله..." آمده که در آثار ايشان نيز موجود است. اگر از بنده در مورد تجربه 30 الي 40 ساله معلمي بپرسيد مي‌گويم ايشان جزء قله‌هاي افتخار ما بودند. يک يک اين گل‌ها پرپر شدند. آقاي سيدحسن حسيني هم اينگونه بود. که در کلاس دکتري هم شرکت مي کرد... ايشان روي از دنيا پوشيدند و اميدوارم که چون از پيشروان هستند دست ما را بگيرند و در قيامت ما را شفاعت کنند.¡

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه