پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • قیصر
  • زبان

  • وحید عیدگاه طرقبه‌ای

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • نقد و هویت هنر انقلاب

  • مطلب بعدي >   1020 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    کشف همزمان زبان و جهان

    نگاهي به نقش زبان در شعر قيصر


    وحيد عيدگاه طرقبه اي، دانشجوي کارشناسي ارشد ادبيات فارسي و از شاگردان قيصر امين پور است که از زاويه اي تازه به شعر او نگاه کرده است.او اتکاي قيصر را بر زبان محور نوشته خويش قرار داده است.

    اگر بخواهم از شاعران اين دو سه دهه تنها يك تن را نام ببرم كه بي هيچ هاي و هوي و جنجالي، بي هيچ تظاهري و به دور از افراط و تفريط‌هاي رايج در شعر و شاعري،كار خود را دنبال كرده باشد و شعرش با توفيق و لياقتي توأمان، توانسته باشد در ميان قشرهاي مختلف جامعه راه خود را باز كند، بي‌گمان از قيصر امين پور نام خواهم برد. از ديد من برجسته‌ترين جنبه شعر او توجه خيره كننده‌اش به زبان و شيوه‌هاي گونه‌گون ايجاد تناسب‌هاي زباني است. از اين رو محدود كردن آثار او به چند زمينه محتوايي جزئي، برابر است با ناديده گرفتن بخش عمده كارنامه هنري يك شاعر حرفه‌اي. اما اين محدود كردن، درباره بيشتر هم دوره‌هاي او چندان ناروا نيست. زيرا جهت‌گيري شعر آنان نمايان‌تر است تا نحوه عرضه اين جهت‌گيري در شعر. در اين ميان شاعراني هم بوده‌اند كه كوشيده‌اند نقششان را در «نحوه عرضه» به صورت‌هاي مختلف جبران و در واقع، پنهان كنند. اما اين كاري نيست كه همواره بسته به تصميم و تلاش شاعر باشد. فرق دارند با شعر قيصر، شعرهايي كه مي‌خواهند به زور خود را مطرح كنند؛ با تزريق اسطوره و انديشه و نگاه فلسفي و تصويرهاي بلاتكليف و جوروواجور به خود. با شكستن وزن. با صرف و نحو نابهنجار و تركيب سازي‌هاي ناساز. شعر قيصر شعر تناسب است؛ چرا كه ذهن قيصر، ذهني است تناسب ساز. آن هم تناسب‌هايي محسوس و ادراك شدني. نه چون گليم نخ نمايي كه تار و پودش برملا شده است، نه چون جامه دروغيني كه تنها نجيب زادگان توان ديدنش را دارند. تناسب‌هايي در حوزه زبان؛ يعني جهان؛ چرا كه قيصر جهان را از دريچه زبان مي‌بيند. از اين رو قيصر را شاعر حرفه‌اي مي‌خوانم و نه ديگران را. اين ادعاي گزافي نيست. دمخوران و آشنايان و شاگردان و استادان او بر اين گواه‌اند و حتي در سخنان روزمره او تناسب‌هاي ادبي مي‌يابند. اگر شوخي هم مي‌كند، طرحش را برپايه يك تناسب زباني مي‌ريزد. به معناهاي ثانوي كلمه‌ها و بار عاطفي كه هر جمله القا مي‌كند؛ توجه كامل دارد. يك جمله يك عبارت، يك واژه، يك صدا مي‌تواند در ذهن او تداعي‌هاي بسياري را باعث شود. اين خاصيت ذهني كه من آن را «زبان آگاهي» مي‌خوانم، در نثر او نيز گاه‌به‌گاه به چشم مي‌خورد. او در نثر پژوهشي خود نيز بي آنكه لطمه‌اي به مطلب علمي بزند، تناسب‌هايي را رعايت مي‌كند كه نظايرشان را در متون ادبي سده پنج و شش مي‌توان جست؛ هر چند او در پاسخ پرسش من در باب چگونگي به كار بستن صنعت مراعات‌النظير در نثر علمي، با تجاهل‌العارفي زيركانه از اعتراف تن مي‌زند. اين شگردهاي زباني نمودگاه كامل و اصلي خود را در شعر او مي‌يابند. در پس هر مصراع شعرش بايد در كمين يك هماهنگي زباني بود. در نوپردازان اين سده كمتر شاعري را به ياد دارم كه شعرش تا اين اندازه از لحاظ بيان و بديع قابل بررسي باشد. شعر او به ما نشان مي‌دهد كه نوگرايي بدين معنا نيست كه همه بنيادهاي زيبا شناختي كلاسيك را فرو بريزيم و بي آنكه چيزي بسازيم تنها ويران كنيم. شعر او به ما نشان مي‌دهد كه «ناگهان چقدر زود دير مي‌شود» خيلي زيباتر است از «عبوس ظلمت خيس شب مغموم» و سبك داشتن به معناي شكلك درآوردن نيست. اگر آثار او را دقيق‌تر بنگريم درخواهيم يافت كه بسياري از شعرهايش، اگر چه بسيار ساده و صميمي و غير تصنعي به نظر برسند، بر اساس يك بازي زباني ساخته شده‌اند. اصولاً در سرايش شعر، آنچه ذهن قيصر را برمي‌انگيزد و توجه او را جلب مي‌كند، الزاماً يك تصوير ناب يا يك صحنه رقت‌انگيز نيست. يك تناسب لفظي ظريف، يك هماهنگي در صورت نوشتاري كلمه، يك امكان ايجاد ايهام مي‌تواند توجه ذهن حساس او را به خود جلب كند. اگر از نان سخن مي‌گويد، تناسبي خطي مورد توجه اوست: «نان را/ از هر طرف بخواني نان است». اگر مي‌آورد: «چرا از دهن حرف‌هاي من افتاد» به صنعت استخدام نظر دارد. اگر مي‌گويد: «ميوه‌هاي كال كرم خورده نيز/ روي دوش شاخه‌بار نيستند» به معناي ثانوي بار، يعني ميوه، توجه مي‌كند و مي‌خواهد پارادكسي هنري بيافريند: ميوه‌ها بار (ميوه) نيستند. اگر در شعر او مي‌خوانيم: «پيش از آن كه برگ‌هاي زرد را/ زير پاي خويش سرزنش كني» بايد از تناسب زيركانه ميان پا و سر غافل نشويم. اگر مي‌بينيم: «چه اسفندها دود كرديم/ براي تو اي روز ارديبهشتي» بايد به ايهام تناسب اسفند با ارديبهشت دقت كنيم. اگر سخن از «نام كوچك» خود مي‌گويد، هر دو معني آن در نظر او است و اگر در شعرش مي‌خوانيم: «چشمان تو/ عين‌اليقين من» به ايهام تناسب ميان عين و چشم چشم دارد. اگر مي‌بينيم: «انگار بوي رفتن مي‌آيد» بايد متوجه تضاد رفتن با آمدن باشيم. از همين قبيل است: «خارها/ خوار نيستند» و «خشكي درخت/ از كدام ريشه آب مي‌خورد» و «برگ‌هاي كاهي شعرم را/ شعري كه در ستايش گندم نيست/ يك جو نمي‌خرند». با خواندن شعرهاي او خواننده آگاه نا آگاه متوجه مي‌شود جنس تناسبي كه در پيش رو دارد برايش آشناست. تكرار مي‌كنم: جنس تناسب، نه خود تناسب؛ و بعد به ياد مي‌آورد كه از جنس فلان ايهام شعر قيصر،پيشتر در شعر بيدل و سلمان ساوجي و خاقاني نمونه‌هايي ديده بوده است. به نظر من اهميت قيصر به عنوان شاعري نوپرداز، در به كار بستن شگردهاي شعر كلاسيك است در اشعار آزاد. همين باعث مي‌شود كه خواننده از شعر او، برخلاف شعر بسياري از نوپردازان، نرمد و رفته‌رفته با آن اخت شود. ديگر اينكه در شعر او عنصري وجود دارد كه مانع مي‌شود از آن كه شگردهاي هنري او به سطح بازيهاي سطحي و بي‌محتوا و مبتذل تنزل يابد. من اين عنصر را «هم زماني كشف زباني و كشف جهاني» مي‌نامم. درست است كه شعر قيصر با يك كشف زباني ساخته شده است. اما اغلب يك برداشت ناب، يك پيام ارجمند، يك دريافت حسي و يك شكار لحظه را نيز به همراه دارد و برانگيختگي محتوايي شعر او درست همان لحظه‌اي رخ مي‌دهد كه برانگيختگي فرمي‌اش. او هم زمان كه زبان را كشف مي‌كند، به كشف جهان نيز مي‌رسد. گويي كشف جهان براي او با كشف زبان ميسر مي‌شود. بدينسان است كه شعر روزگار پختگي او، برخلاف برخي از نثرهاي دوره جواني‌اش، هرگز به سمت كاريكلماتور پيش نمي‌رود و گونه‌اي از تناسب «تناسب و تلائم محتوا و فرم» را عرضه مي‌كند. همچنين با توجه به اينكه هر شعري كه بر شگردهاي زبان استوار باشد، خود به خود به نقش ادبي زبان نزديك‌تر مي‌شود تا نقش ارجاعي آن، و نوعي از ارجاع به جهانِ بيرون، تصوير است كه با ترجمه نيز مي‌تواند منتقل شود، شعر او نمي‌تواند شعري تصويرگرا و ترجمه پذير باشد؛ و نيست. او از اين لحاظ با بعضي از بزرگان ادب پارسي، قابل مقايسه است. فرق است ميان شعر زبان مدار او و شعر شاعراني كه بي تكيه بر زبان مي‌توانند شاعري كنند و به عرضه آثار ترجمه‌وار خود بپردازند و بكوشند كه احيانا شاعر جهاني هم بشوند. اين را هم بگويم كه دريغم آمد در سخنم،درباره قيصر فعل ماضي به كار ببرم. همچون شاگردي كه از معلمش حساب مي‌برد، حضورش را حس مي‌كنم، نامش درخشان باد¡

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه