پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • قیصر
  • سروش نوجوان
  • مصطفی رحماندوست

  • مصطفی‌رحماندوست

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1005 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    پیرمردی۴۰ ساله بر پله‌های سروش

    اشاره:

    مصطفي  رحماندوست مثل قيصر امين پور از خاطره‌هاي  كودكي ما هستند، شعر‌هاي كتاب های درسي آن سال ها و..... وقتي بعد از سال ها نام هر يك از اين استادان ادبيات فارسي به بيان مي آيد، نمي‌شود ياد اولين چيزهايي كه از آنها آموخته ايم، نيفتيم. قرار گفت و گو با  استاد مصطفي رحمان دوست را علي سپاهي يونسي شاعر خوب نوجوانان گذاشته بود. فرصتي فراهم شد و دقيقه هايي كه از جناب رحماندوست گرفتيم،‌ از بهترين ساعت هاي كار ما به شمار .مي روند

    رحمان دوست در دوره اي سردبيري سروش كودكان را به عهده داشت  و به قول خودش،‌ اتاقش روبه روي اتاق قيصر امين پور، سردبير سروش نوجوانان بود. بي‌مهري‌ها به قيصر،‌ بخش عمده اي از اين گفت و گو را تشكيل مي‌دهد.

       چه شد که قيصر امين پور كه صاحب حرفهاي جدي در حوزه ادبیات بزرگسال است،‌به سوي ادبيات كودك و نوجوان گرايش پيدا كرد؟

    اولا از كجا قرار است كساني كه به ادبيات كودك و نوجوان، گرايش دارند،‌ جدي نباشند، شما مي گوييد قيصر يك آدم جدي بود و بعد تعجب مي كنيد كه به ادبيات كودك و نوجوان هم گرايش داشت! ادبيات كودك و نوجوان هم مبحثي جدي است و اگر ما بچه ها را جدي نگيريم،‌ خودمان باخته ايم. قيصر قبل از اين هم كه سردبيري «سروش نوجوان» را به عهده بگيرد،‌ تعدادي شعر و كار جدي براي بچه ها داشت. كتاب «ظهر روز دهم» قيصر، قبل از اين كه ايشان سردبير «سروش نوجوان» شود، منتشر شد.

    اين نشان مي داد که براي او همه مخاطب ها جدي اند و اگر توان كاري در حوزه اي  را داشته باشد،‌ دريغ نمي كند و با همه مخاطبانش حرف مي زند. قيصر براي كودكان كاري نكر د،‌ اما براي نوجوانان چند كار خوب داشت. سر مقاله هاي قشنگي در اين باره مي نوشت،‌ يادداشت هاي خوبي در اين باره داشت كه خيلي ار اينها گرد آوري و منتشر نشده اند و بايد سيري در مجله سروش نوجوان كرد و چيزهايي را كه او نوشته استخراج كرد.

    بخش اعظم عمر خودش را،‌ يعني فرصتي را كه غير از كار تدريس در دانشگاه داشت و مي توانست در نشريات به قول شما جدي بزرگسالان سردبيري كند و همه جا او را با آغوش باز مي پذيرفتند،‌ در سروش نوجوان گذارند و به قول خودش كه مي گفت جوان 22 ساله اي بودم كه از پله هاي سروش بالا رفتم و پير مرد 40 سا له اي بودم كه از پله هاي سروش پايين آمدم. اين حرف خودش بود و من مي گويم از «سروش» بيرونش كردند.

    متاسفانه در يك برهه زماني، سروش دچار مديريت بسيار غير فني،‌ غير ادبي و غير متخصص شد و براي اولين بار مي گويم كه حتي براي تعداد چایی هايي كه قيصر مي توانست در اداره و در ساعت هاي كار بخورد،‌ حساب باز كرده بودند! با اين كه خيلي تلاش كردم، آن مدير نا آگاه به مسايل ادبي و نا آشنا به ارزش هاي قيصر را با اين آشنا كنم كه بداند چه گوهري در كنارش دارد،‌ نفهميد و باعث شد قيصر از كار مداوم 18-17 ساله‌اي كه براي نوجوانان مي كرد، فاصله بگيرد.

        براي چه قيصر را از سروش بيرون كردند؟

    سروش مدتي دچار بحران شد. بحران از نظر سياسي، قيصر وقتي در آنجا مدير بود، زمان مديريت آقاي فيروزان بود و خيلي خوب با فيروزان كار مي كرد. من هم در زمان آقاي فيروزان، مدير سروش كودكان بودم. اتاق ما روبه روي هم بود و به خصوص درباره مسايل مجله هايمان با هم زياد  گفت و گو مي كرديم. بعد كه آقاي فيروزان رفت، آقاي شعر دوست آمد. با آقاي شعر دوست هم مساله اي نداشتيم و لا اقل مشكلاتي براي ما پيش نيامد و مجله ها همچنان منتشر مي شدند.

       همين آقاي شعر دوست كه نماينده تبريز در مجلس بود؟

    بله، همان. با او هم مشكلي نداشتيم هر چند آقاي شعر دوست را آن طور که خودش مي گفت در فشار قرار داده بودند كه به همكاري بعضي از افراد مثل قيصر با سروش خاتمه بدهد. اما ايشان هم ايستاد و اين اتفاق ادامه پيدا كرد. بعد از آقاي شعر دوست، آقاي  اشعري سر كار آمد. تصور اوليه ما اين بود كه با آقاي اشعري نمي توانيم كار كنيم. به همين دليل يك روز من و قيصر رفتيم و استعفا داديم. ولي آقاي اشعري ما را به آرامش دعوت كرد و گفت  دو - سه ماهي با ما كار كنيد تا ببينيم اصلا به درد كار با هم  مي خوريم يا نه، بعد اگر خواستيد استعفا بدهيد. همين دعوت ايشان باعث شد تا پايان وقتي كه آقاي اشعري آنجا بود،‌ با هم كار كرديم. ويژگي  آقاي اشعري،‌ آقاي شعر دوست و آقاي فيروزان  اين بود كه مي دانستند كساني مثل قيصر چه تخصص ها و چه تواني دارند. و اين مسائل تا چه حدي قابل احترام است. اگر هم حرف و اعتراضي داشتند، جنبه هاي تخصصي پيدا مي كرد و در حد گپ و گفت و گو بود.

    بعد از اين،‌ آقايي را فرستادند كه شنيدم از سازمان تعزيرات حكومتي به انتشارات سروش آمده! اين آقا چيزي از ادبيات سرش نمي شد. مي دانم  و اسنادي دارم كه ايشان اصلا در حال و هواي قبل از انقلاب فكر مي كرد.

     مثلا فكر مي كرد اهل ادبيات يك مشت آدم قرتي هستند؟

    بله، آن زمان مجله اي منتشر مي شد به نام سروش جوان كه مجله اي هفتگي بود و در زمان آقاي اشعري راه افتاده بود. اول هم به صورت ماهنامه منتشر مي شد و به دليل استقبالي كه از آن مي شد،‌ انتشار مجله را به هفتگي تغيير دادند. توانسته بود مخاطب را جذب كند  و با او ارتباط بر قرار كند و در دوره اي كه جوان  ها چيزي نمي خواندند، اين مجله، مجله موفقي بود. اما اولين كاري كه اين گروه جديد كردند،‌ بخش ادبيات «سروش جوان» را حذف كردند. اينها كه در باغ مسايل ادبي و ژروناليزم و روزنامه نگاري نبودند. نتيجه اين كه زمينه براي كساني فراهم شد كه ادعاي بلد بودن مي كردند و مي توانستند كمبود اطلاعات و آگاهي ميدان جديد را بپوشانند. كار دست عده اي افتاد كه از نظر توانايي بسيار سخیف و از نظر ادبي بسيار ناتوان بودند و مهم تر از همه نظر اخلاقي بسيار ناجور بودند.

    نتيجه معلوم بود و كم كم «سروش جوان» مخاطبانش را از دست داد و از رونق افتا د. اين كار هم ادامه پيدا كرد. بعد «سروش جوان» تعطيل شد. سروش جوان و كودك مانده بودند در دوره هاي بعدي «سروش نوجوان» هم تعطيل شد.

    مديريت آن زمان سروش يك مديريت فرهنگي نبود. مديريتي بود كه از مسايل ادبيات و مخاطب و ژورناليزم اطلاعي نداشت و خواه ناخواه نوع برخوردشان با كساني مثل قيصر،‌ ايجاد فشار زياد بود كه اين فشار براي  اين بود كه  كار را رها كنند و بروند كه اين اتفاق هم افتاد.

       علت چه بود؟ چرا به قيصر امين پور فشار مي‌آوردند؟

    خبر ندارم. فقط مي دانم كه لااقل خودم دو ساعتي با آن آقا به خصوص درباره قيصر صحبت كردم و سعي كردم، ارزش هاي قيصر را برايش بگويم كه بفهمد چه خبر است. ظاهرا خيلي تعجب كرد و تشكر كرد كه برايش توضيح دادم، ولي از فشارها چيزي كم نشد. فشار ها آن قدر زياد بود كه آقاي امین پور و دوستانش نتوانشنتد تحمل كنند و رفتند.

       قيصر امين پور بين جوانتر هاي حوزه ادبيات، خيلي به صفت معلمي مشهور است،نظر شما چيست؟

    من و قيصر قراري با هم داشتيم كه سر ظهر براي رفتن به ناهار، همديگر را صدا مي كرديم. بيشتر به خاطر قيصر كه مريض بود و بايد حتما ناهار مي خورد،قرار گذاشته بوديم كه تا وقت ناهار مي شد و مي خواستیم به رستوران برويم،‌ سراغ هم مي رفتيم و همديگر را صدا مي كرديم. هميشه مشكل ما با قيصر اين بود كه وقتي مي رفتيم صدايش كنيم، هميشه يك نفر آمده بود، پيشش نشسته بود، داشت شعرهاي خودش را مي خواند و قيصر دلش نمي آمد حرف طرف را قطع كند. ما معمولا طوري رفتار مي كرديم كه آن مراجعه كننده دست از سرش بردارد و قيصر به كار ديگرش برسد.

    قيصر شعری از انوري را هميشه يه شوخي مي خواند. مي گفت:

    (هر بلايي كز آسمان آيد، گر چه بر ديگري قضا باشد/ به زمين نارسيده مي پرسد خانه انوري كجا باشد)

    به شوخي مي گفت هر كسي مي خواهد شاعر بزرگسالان شود، راست سراغ من مي آيد، هر كسي مي خواهد نويسنده كودكان شود،‌ راست سراغ تو مي‌‌ آيد، ولي اين دليل بر ناراحتي و رنجش او ار كساني نبود كه سراغش مي آمدند، چون آخرين روزهايي كه ما با هم همكار بوديم،‌ مي ديدم  هر كسي از هر جا مي آيد، با كمال ميل برايش وقت مي گذارد،‌ راهنمايي‌اش مي كند و كمك مي كند يك پله بالاتر بيايد. واقعا معلم بود،‌ منهاي دانشگاه در برخوردهاي مستقيم هم معلم خيلي ها بود. اين جوري بود ديگر.

       صرف نظر از ادبيات بزرگ قيصر امين پور در جريان ادبيات نوجوان،‌ كجا قرار ميگيرد؟

    قيصر در ادبيات بزرگسال بيشتر نقش دارد تا ادبيات نوجوان، آنجا صاحب سبك است، كاملا متكي بر ادبيات کلاسیک حركت مي كند. سواد ادبيات كلاسيك او آن قدر بالا بود كه در آثارش هم نو آوري  بسيار مي بينيم و هم اتكا و ريشه داشتن در ادبيات و متون كهن، در ادبيات نوجوان، حرف عوض نمي شود و فقط زبان عوض مي شود.

    حرف همان حرف هاي انساني هميشگي و سوژه هايي است كه به قول شاعر «يك عمر مي توان سخن از زلف يار گفت/ در بند اين مباش كه مضمون نمانده است» مضمونها و مسايل انساني براي نوجواني كه وارد حيطه بزرگسالی مي شود،‌ با جوان خيلي فرق ندارد. فقط زبان و كمي هم نگاه فرق دارد.

    قيصر در اين زمينه موفق بود. هم در كار مذهبي مثل «ظهر روز دهم» و هم در كارهاي اجتماعي اش موفق بود كه زبانش را ساده تر كند و پيچيدگي هايي را كه در ادبيات بزرگسالان دارد، كم كند و برا ي نوجوانان حرف بزند و حرف  بزند و حرفي كه آنها را براي ورود به ادبيات بزرگ ها آماده كند. قيصر از معدود كساني بود كه تمام آثارش، حلقه اي بين مخاطب نوجوان و ادبيات بزرگسالان است.

       به نظر مي رسد عده اي نمي توانستند قيصر امين پور و توانايي او در حوزه ادبيات را ببينند. حتي پس از در گذشت او  و در شرايطي كه همه از رهبر انقلاب و رييس جمهور فعلي و قبلي و رييس مجلس و سپاه پاسدارن و همه از مرگ قيصر متاثر شده اند و تسليت مي گويند كساني پيدا شدند - مثل انجمن قلم- كه يك هفته بعد يادشان آمد پيام كوتاهي در حد يك جمله صادر كنند. چرا اين اتفاق مي افتد؟

    اولا دو هفته بعد پيام دادند. قيصر در دوره حياتش هم مورد هجوم يا مورد قبول قرار نگرفتن از جانب آنها بود. عظمت خود قيصر از نظر اخلاقي و سواد بالايش در حد ادبيات كلاسيك و معاصر و تاثيري كه در جامعه گذاشته بود،‌ باعث مي شد كه زياد به پرو پايش نمي پبچيدند. حتي بعد از فوتش هم نوعي اجبار باعث شد بعضي ها،چه اَن طرف روشنفكر هاي كاملا لاییک و چه اين طرفی هايي كه متوجه ارزش هاي قيصر نشده بودند و فكر مي كردند قيصر بايد با ازرش هاي آنها مطابقت داشته باشد تا تحويلش بگيرند. اين دو دسته خيلي دير واكنش نشان دادند و واكنش هايشان هم  واكنش عاطفي يا در حد ارزش قيصر نبود.

       تكليف روشنفكرهاي لاييك با شاعر انقلابي و مسلماني مثل قيصر معلوم است. آن جماعت ديگر كه اشاره كرديد چرا با كسي مثل قيصر اين طور رفتار مي كنند؟

    نمي دانم،‌ از خودشان بپرسيد. دوست ندارم درباره اين عده حرف بزنم. بعضي ها آن قدر تنگ نظرند كه فكر مي كنند همه بايد با اصول و معيارهاي آنها سازگار باشند تا به درگاه بهشت ا لهي هم حتي  راه پيدا كنند. اگر با آنها سازگار نباشند به خدا هم اجازه نمي دهند كه آنها را به بهشت راه بدهد! اين اتفاق ها درباره خيلي افراد مي افتد، درباره قيصر هم افتاده بود. اما خب در هر صورت عدل الهي جريان دارد و همه در همين دنيايي هم  كه هستيم، پاسخ نا عدالتي ها را مي بينيم¡

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه