پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • شاعر حکومتی
  • قیصر

  • سیدعبدالجواد موسوی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سخن گفتن در خلاء

  • یادداشت های جشنواره بیست و سو‌ّم

  • غربزدگی و عبور از جلال

  • شعر آرام گرفت

  • در رفع حجب کوش نه در جمع کتب

  • جانب ما جانب بی جانبی

  • بی‌اختیار مردن و ناچار زیستن

  • رها کنید هلا اسب‌های چوبین را

  • مرید پیر دل خویش باش ای درویش

  • ما اين کتاب که مي‌نويسيم اميدي را مي‌نويسيم

  • مطلب بعدي >   1127 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    قیصر و حافظ: دولتی یا غیردولتی


     

    ارتباط قيصر امين پور با انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي انکار نشدني است.او شاعري است که بخش مهمي از آثارش در حال و هواي انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي شکل گرفته است.دعواي شاعر دولتي و غير دولتي هم دعواي جالبي است که به هر بهانه اي جمعي از شبه روشنفکران طرحش مي کنند. سيد عبدالجواد موسوي نگاهي کرده به اين دعواي شبه روشنفکران و شبه انقلابيون! جواد موسوي به تازگي وبلاگي با عنوان "شاعران در زمانه عسرت" راه انداخته است.

     

    مي‌خواستم دربارة محبوبيت قيصر و اقبالي که در ميان مخاطب عام و خاص داشت بنويسم اما با يادآوري تجربه‌هاي‌مشابه منصرف شدم. چندسال پيش، پس از درگذشت مرحوم فريدون مشيري يادداشتي در هفته‌نامة «مهر» نوشتم _ البته لحن آن يادداشت آن هم درست چند روز پس از درگذشت مرحوم مشيري چندان مهربانانه نبود _ اما بازتاب آن برايم غيرمنتظره بود. سعي کردم با لحني آرام توضيحاتي را منتشر کنم تا بلکه کمي از سوءتفاهمات به وجود آمده بکاهم اما وضع بدتر شد. به هر حال تا روزي که در هفته‌نامة مهر بودم از نوازش و الطاف دوستان و طرفدارانِ آن شاعر مهربان بي‌نصيب نماندم. از همان موقع تصميم گرفتم حداقل در چنين مواقعي صبوري پيشه کنم و اگر حرفي و سخني هم دارم بگذارم براي زماني که آب‌ها از آسياب افتاده است تا در هياهوي کرکنندة موافقان و مخالفان افراطي گم نشود. پس نوشتن و نقد و تحليل آثار و جايگاه قيصر امين‌پور در ادبيات معاصر بماند براي فرصتي ديگر. اما نکته‌اي که دوست داشتم مدت‌ها پيش دربارة آن چيزي بنويسم و فرصت آن چنانکه شايد و بايد فراهم نيامد، بلوايي بود که بر سر شاعران دولتي و شاعران غيردولتي پيش آمد. بلوايي که به نظر مي‌رسيد پايان يافته باشد با درگذشت قيصر امين‌پور بارِديگر جان گرفت و به نظر مي‌رسد با هر بهانه‌اي تازه شود. اندکي تأمل در اصل موضوع _ شاعران دولتي و غيردولتي _ نشان مي‌دهد که کفگير حسابي به ته ديگ خورده و طرفين دعوا _ شبه روشنفکران و شبه انقلابيون _ هيچ حرفي براي گفتن ندارند. نگاهي به نشرياتي که هر دو گروه منتشر مي‌کنند وخامت اوضاع را به خوبي نشان مي‌دهد. نه موضوع مهمي طرح مي‌شود، نه شعر درست و حسابي چاپ مي‌شود و نه سخن‌سنج قابلي دربارة شعر قلم مي‌زند. در چنين وضعيتي طرح دعواي شاعران دولتي و غيردولتي آن هم به سخيف‌ترين شکل ممکن _ تا آنجا که نزديک بود کپي فيش حقوقي بعضي از شاعران هم در روزنامه منتشر شود_ تهي بودن بساط شبه روشنفکران و شبه انقلابيون را به نمايش گذاشت. هيچ کس هم در اين ميانه نگفت گيرم دعوي هر دو گروه درست: آن وري‌ها مزدور امپرياليزمند و اين‌وري‌ها مواجب بگير حکومت. تکليف شعر چه مي‌شود؟! آيا سرسپردگي به يک حکومت و يا ايدئولوژي خاص، شاعر بودن و يا شاعر نبودن کسي را اثبات مي‌کند؟ اگر کسي مدام با راديوهاي خارجي مصاحبه کرد و از سانسور ناليد و منتقد سياستهاي وزارت ارشاد شد، مي‌شود شاعر؟ اما اگر کسي در کنگرة شعر دفاع مقدس حضور پيدا کرد و يا در مراسم سالانة شعرخواني در حضور رهبر انقلاب، مي‌شود ناشاعر؟ البته بعضي‌ها اين معادله را معکوس کرده‌اند: آنکه معترض سياستهاي نظام جمهوري اسلامي است در هر رتبه و مقامي از شاعري باشد، ناشاعر است. اما آنکه در تمامي مراسم و کنگره‌هاي رسمي دولتي حضور پيدا مي‌کند و در دفاع از ارزش‌هاي موجود شعار سرمي‌دهد، حتي اگر وزن و قافيه را هم بلد نباشد، شاعري است بلندمرتبه. استدلال هر دو گروه به همين مفتضحي است. اغراقي هم در کار نيست. اما استدلال‌هايي از اين دست هيچ ربطي به شعر و شاعري ندارد. سياسي است. و نه حتي سياسي که عين سياست زدگي است. اگر دعوي ديانت داريم آنکه تمام حقيقت و تمامي دين است فرمود: به سخن بنگريد نه به گويندة آن. و همو در قضاوت دربارة برترين شاعر عرب، امرؤ القيس را که شاعري گمراه بود، امير شاعران عرب خواند. اگر هم دعوي روشنفکري داريم که عقل نقّاد را محور و معيار درستي و نادرستي عالم مي‌داند، چگونه مي‌توانيم شاعري را، صرف آنکه تعلق خاطري سياسي و يا حکومتي دارد از مقام شاعري‌اش خلع کنيم؟ حقيقت آن است که نه شبه روشنفکران ما عقل درست و حسابي دارند و نه شبه انقلابيون ما دين درست درماني. و اصلاً همين پيشوند «شبه» تکليف آنها را روشن مي‌کند. آنها «شبه عقل» و «شبه دين» دارند. وقتي هم که شبه عقل و شبه دين معيار قضاوت قرار گيرد، شبه نقد و شبه ادبيات و شبه افاضات به توليد انبوه مي‌رسد. البته قضاوتهايي از اين دست راه به جايي نخواهد برد و در عالم هنر و ادبيات تعيين کننده نخواهد بود. به قول نيما: «آنکه غربال به دست دارد از عقب کاروان مي‌آيد.» منتهي بد نيست آنان که دکان دو نبش خودفروشي باز کرده‌اند و جنگ زرگري شاعر دولتي و غيردولتي راه انداخته‌اند بدانند پيش از آنکه غربال به دست از عقب کاروان برسد کساني هم يافت مي‌شوند که بر در فشاني‌هاي فاضل‌مآبانة آنها تسخر زنند و بي پايه و اساس بودن اباطيل آنان را برملا سازند. شاعران حقيقي نيز بدانند که هنوز هستند کساني که فارغ از غوغاي سياست، قدر و منزلت سخن آنان را خوب مي‌دانند. ناشاعراني که در پسِ عناوين سياسي سنگر گرفته‌اند تا بي هنري خود را پنهان کنند نيز بدانند که هم اکنون قدر و منزلت سخن آنان در پيش سخن‌سنجان و مخاطبان حقيقي شعر آشکار است و همين که غبار سياست‌زدگي _ ولو براي اندک زماني _ فروبنشيند، قدر کلام آنان از روزنامه باطله‌اي کمتر خواهد بود. مي‌توان مثالهاي ديگري هم آورد و في‌المثل از برخورد جالب اين دو فريق با «علي معلم دامغاني» سخن گفت اما... اما بهتر است به خود «قيصر» بپردازيم که موضوع اين ويژه‌نامه است. شاعري که از سيزدهم آبان 1358 تا روز مرگش به صراحت به سياست نپرداخت و همواره از سياسي شدن به معناي روزمره و مبتذلش پرهيز داشت. امروز بدل به سياسي‌ترين شاعر روزگار ما شده است. دوست و دشمن به گونه‌اي از او سخن مي‌گويند که انگاري قيصر امين‌پور در زندگي هيچ دغدغه‌اي جز سياست نداشته است. اهل انصاف مي‌دانند که تعلق خاطر قيصر به کداميک از جناح‌هاي سياسي بوده و حضور پررنگ برخي از رجال سياسي در مجالس ترحيم قيصر خود گواهي است بر اين موضوع. اما اينکه وجود قيصر امين‌پور را در ساحت سياست خلاصه کنيم هم به قيصر ظلم کرده‌ايم  هم به هنر و ادبيات. يادمان باشد که داريم دربارة يک شاعر سخن مي‌گوييم، شاعر نمي‌تواند تک ساحتي باشد، حتي در عرصة سياست. به همين دليل است که قيصر هم در جمع دوستان مشارکتي‌اش حضور پيدا مي‌کند و شعر مي‌خواند و هم در حضور رهبر انقلاب. هم براي دوست مظلومش محسن مخملباف شعر مي‌گويد و هم براي مفاهيمي که احتمالاً محسن مخملباف امروزه آنها را جزو خرافات مي‌داند. و چه گيري کرده‌اند اين جماعت «شبه روشنفکر». از يک طرف نمي‌توانند شعرش را انکار کنند، از يک طرف هم نمي‌توانند از مفاهيمي که در شعرش آمده اعلام انزجار و بيزاري نکنند. پس به يک اختراع عجيب و غريب دست مي‌زنند و براي رهايي از اين پارادوکس او را «تنها شاعر موفق حکومتي» نام مي‌نهند. گويي شهادت و شرف و عزت و پايمردي و حماسة کربلا و انتظار موعود امم مفاهيمي هستند که توسط نظام جمهوري اسلامي خلق شده و هر کس با هر زباني از اين مفاهيم سخن بگويد مستحق طعن و تحقير است. بعضي از دوستان قيصر هم که در مقام دفاع برمي‌آيند، کار را خراب‌تر مي‌کنند. اينکه قيصر از دم در فلان وزارتخانه رد نمي‌شده و يا اينکه دلش از دست بهمان معاون وزير خون بوده پس حکومتي نبوده اصلاً سخن موجهي نيست. خيلي‌ها مي‌توانند به دليل گرايش سياسي خاص از بعضي از وزرا خوششان بيايد و از بعضي‌ها نه. روش بعضي‌ها را در مملکت‌داري بپسندند و روش عده‌اي ديگر را کاملاً مردود بدانند. اصل و اساس دعوي باطل است. دوستان قيصر در چنين مواردي يا بايد بد خواهان را به آن سخن حکيمانه حواله دهند که: مَه فشاند نور و... و يا همچون قيصر، بزرگواري و متانت و حيا پيشه کنند و يا دليرانه از اعتقادات قيصر و جايگاه او دفاع کنند. اهل انصاف مي‌دانند که قيصر به شدت به آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي متعهد بود، اما به شدت هم مراقب بود که ادبياتش هيچگاه با ادبيات رسانه‌هاي رسمي نظام که به نظر او متکلفانه و مصنوعي مي‌آمد،شباهتي به هم نرساند. والسلام. حال اگر نوخاسته‌اي از سنگر ايدئولوژي پوسيده شبه ليبرالي درآمد که: «قيصر ابتدا ايدئولوژيک بود و...» نبايد برآشفت که چرا بي آنکه معناي ايدئولوژي را بداند، منبر رفته است. روزگار ما پر است از همين حرفهاي صد تا يک غاز ژورناليستي که پادوهاي اهل سياست به خورد خلق‌الله مي‌دهند. آنکه مي‌خواهد از شر اباطيل سياست‌زدگان و پادوهاي بي‌سوادشان خلاصي يابد، نبايد به قاعدة آنان بازي کند. ابتدا بايد تکليفش را با خودش روشن کند.

     

     

    ‚

    راستي، حافظ و سعدي شاعر دولتي بودند يا غيردولتي؟¡

    http://kharabaat.blogfa.com

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه