پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • حوزه هنری
  • خوابگاه دانشجویی
  • قیصر
  • نصر الله مردانی

  • حجت‌الاسلام زکریا اخلاقی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1011 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    آشتی معیارهای دیروز و امروز

    حجت الاسلام زکریا اخلاقی
    همزمان با شروع جنگ، حوزه هنري گاهنامه‌هاي سوره را منتشر مي‌كرد. چند شعر به آدرس حوزه فرستادم، مرا براي آشنايي بيشتر به حوزه دعوت كردند.

     در يكي از پنج‌شنبه‌هاي پاياني سال 62 به حوزه رفتم. جلسه شعر تازه مي‌خواست شروع شود. جوان سبزه و بلند بالايي را دم در ديدم. گفتم: نامه نوشته‌اند كه به جلسه بيايم. گفت: آقاي اخلاقي؟ گفتم: بله، پرسيدم: شما آقاي امين‌پور هستيد؟ لبخندي زد و گفت: بله، بفرماييد! الان جلسه شروع مي‌شود. خيلي‌ها در جلسه بودند. ولي حضور قوي و منتقدانه سيد حسن حسيني و قيصر امين‌پور، بيش از ديگران به چشم مي‌آمد.
    بعد از جلسه، نصرالله مرداني پيش آمد و باب آشنايي را باز كرد. قيصر هر دوي ما را به خوابگاه دانشجويي‌اش برد. ساعتها حرف زديم و شعر خوانديم. قيصر شعر جنگش را خواند و نيز غزلي را كه تازه گفته بود: (باران گرفت نيزه و قصد مصاف كرد).
    شب از نيمه گذشته بود. چشم‌هاي قيصر، سرخ شده بود از بي‌خوابي، ولي حيا مانع از اين بود كه گفت‌وگو را ختم كند. اتاق قيصر اتاق كوچكي بود، دو تخت بيشتر نداشت، وقت خواب من و نصرالله كه مهمان بوديم به اصرار قيصر، روي تخت خوابيديم و او و هم اتاقي‌اش پايين تخت روي موكت.
    قيصر از شخصيت‌هاي منحصر به فرد ادبيات معاصر بود. او به تمام معني انسان بود؛ انساني متين، معتدل و با معرفت. متانت و اعتدال او در رفتارهاي ادبي و اجتماعي‌اش مثال زدني بود. استقلال و در عين حال حضور دائم در عرصه فعاليت‌هاي ادبي. همواره از مظاهر شهرت به دور بود. بخش زيادي از وقت گرانبهاي خود را كه مي‌توانست در كمال شعر و سخن خويش صرف كند و بسوزاند به پاي شكوفايي استعدادهاي جوان گذاشت.
    قيصر را همه دوست داشتند. شعر و شعور او شمع جمع‌هاي ادبي بود و روح زلالش دل‌هاي شيفته بسياري از راهيان وادي ادب و ادبيات را سيراب كرد و ما خداي را شاكريم كه شخصيت جامع و معتدلي مثل قيصر را به دنياي پر زرق و برق شعر هديه كرد تا راهنماي خوبي براي ذهن و زبان شاعران امروز و فردا باشد.
    دكتر امين‌پور از معدود شاعراني بود كه در عين اينكه بسيار زيبا و روان شعر مي‌گفت از فهم ادبي عميق و گسترده‌اي نيز بهره‌مند بود. نقد او بر «قيام نور» آقاي مرداني كه در 25 سالگي نوشته، از معلومات دقيق و منسجم او در فنون ادبي حكايت دارد. رساله «سنت و نوآوري در شعر معاصر» نيز كه به گفته آقاي دكتر شفيعي كدكني بهترين رساله‌اي بوده كه در دانشكده ادبيات دفاع شده است. رساله‌اي است كه بايد خود جزو متون درسي جامع دانشگاهي قرار گيرد تا مقدار دقت آقاي امين‌پور در مباحث عميق آن آشكار گردد.
    نقد قيصر، نقد درست و دقيق و حساب شده‌اي بود. در شعرهاي او نيز اطلاعات به وضوح جريان دارد. كلاس درسي وي به شهادت دانشجويانش از دلنشين‌ترين كلاسها بود. شاگردان وي گفته‌هايش را مشتاقانه به خاطر مي‌سپردند و همواره در برابر دانش و ديدگاههاي ادبي‌اش فروتني خاصي داشتند. وجود ايشان و يكي از دو تن ديگر از شعراي معاصر در دانشگاه توانست افسانه آشتي ناپذيري شعر مدرن و معلومات سنتي دانشكده را از ذهن‌ها بزدايد.
    شعر قيصر شعري است جامع كه در آن هم به محتوي و مضمون عنايت شده است و هم زبان ادبي محكم و منسجم و روان و زلال است و هم از حيث آرايه‌هاي بديعي حاوي نكات و ظرايف است.
    امين‌پور انديشمندانه سلوك شعري خويش را آغاز كرد و با جهان‌بيني عاشقانه و مهربان‌اش سروده‌هاي خويش را لطافتي خاص بخشيد. واژه‌ها در شعر وي هر كدام به گونه‌اي به جاي خود نشسته‌اند كه در بيشتر شعرها جابجا كردن يا تغيير حتي يك واژه به سلامت و لطافت شعر لطمه خواهد زد. ابداع مثل‌هاي رايج از ويژگي‌هاي منحصر به فرد آثار اوست. كمتري شعري از او را مي‌توان پيدا كرد كه با نكته‌اي بديع و شگرف و ابتكاري هوشمندانه ختم نشود و ذهن مخاطب را با مضمون هنرمندانه و غير منتظره‌اي مواجه نكند.
    شعر سهل ممتنع قيصر، آينه‌اي از كمال و اعتدال شخصيت اوست و نمونه كاملي است از پايبندي به سنت در عين نوآوري، در شعر او كشف‌هاي تازه، ريشه در عمق پيشينه فاخر ادبيات اين سرزمين دارد و مضامين محكم كهن با لباس امروزين در برابر چشم مخاطب به نمايش گذاشته شده است.
    از اين رو براي نقد و تماشاي شعر وي، بايد معيارهاي ديروز و امروز را با هم در نظر داشت.
    در اين سالهاي اخير، متأسفانه توفيق ديدار قيصر را نداشتم. آخرين ديدار ما چند سال پيش در نمايشگاه بين‌المللي كتاب روي داد. از مقابل غرفه دفتر شعر جوان رد مي‌شدم قيصر داخل غرفه بود، تا مرا ديد از جا بلند شد، تعارف كرد به داخل غرفه بروم. چند دقيقه‌اي با هم نشستيم، از فعاليت‌هاي دفتر صحبت شد. گفت: آثار شاعران جوان را چاپ مي‌كنيم. گفتم: خوب است علاوه بر مجموعه‌هاي مستقل، مجموعه‌هايي از شعر جوان استانها را هم چاپ كنيد تا جوان‌هايي هم كه شعرشان به اندازه يك كتاب نمي‌شود سهمي داشته باشند. گفت: اتفاقاً يكي از برنامه‌هاي ما همين است. شروع هم كرده‌ايم. قرار شد شعر جوان يزد را من جمع‌آوري كنم. بعد با اشاره قيصر غزلي خواندم. اظهار لطف كرد به بيت آخر رسيدم:
    بازمي‌گردم، انگار اذان گفت مؤذن
    همه چيز اين جاست،
    اين سمت سرانگيز صداها
    پرسيد: سرانگيز؟ - بله، چيزي نگفت، ولي فهميدم اين تركيب را مناسب نديده است.
    شب كه به ميبد برمي‌گشتيم، يكي از روحانيان همشهري قيصر هم با ما بود، خوشحال بود از اينكه قيصر را در نمايشگاه ديده و با او احوالپرسي كرده است. من از روي كتاب «گل‌ها همه آفتاب گردانند» شعر «خسته‌ام از آرزوها» را براي همراهان خواندم. حال و هواي داخل ماشين عوض شد. دوستان تحت تأثير قرار گرفتند و من بيشتر نگران حال قيصر شدم:
    عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
    خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
    روزي ميز خالي من، صفحه‌اي باز حوادث
    در ستون تسليتها، نامي از ما يادگاري

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه