پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • قیصر
  • دلتنگی

  • حجت‌الاسلام آقایی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   967 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    چهارصد!

    حجت الاسلام آقایی

     

    سه شنبه 8 آبان 86 طبق عادت هميشگي فاصله يك ساعته دماوند تا تهران را با خواب و خميازه طي كرده بودم. نزديكي‌هاي محل كار، خبر راديو خواب را از سرم برد. عجب سالهايي شده اين سالها، سالهاي كوچ ناگهاني و هجرت و پرواز اندوهبار فرزانگان و دانشمندان. گويا عادتمان شده است هفته‌اي يا روزي خبري ناگوار بشنويم. اين تقارب آجال بزرگان هم حكايتي دارد كه بماند براي بعد. سهم ما از اين رفتن‌ها افسوس است و حسرت و قطره اشكي و فاتحه‌اي... فقط همين؟؟!!
    قيصر امين‌پور را نديده‌ام اما مي‌شناسم از سال60 او را مي‌شناسم، زماني كه دانش آموز دبيرستان بودم و به بركت همراهي با شهيد رمضاني ذائقه‌ام با شعر آشنا شد. هم او مرا با سيد حسن حسيني و محمدرضا سهرابي نژاد و قيصر امين‌پور آشنا كرد. حوزه انديشه و هنر اسلامي را هم با همان عكس زيباي نقاشي شده امام شناخته بودم. يكي دوبار به حوزه انديشه آمدم، نه براي ديدن اين و آن، بلكه براي آشناشدن با فضاي شعر و ادبيات، خيلي‌ها را ديدم اما قيصر را نه! باز هم مبهم نبود چرا كه تنفس صبح او و اشعار نوشيدني او را مي‌ديدم و مي‌نوشيدم. به خصوص دوبيتي‌ها و رباعي‌ها و چقدر در خلوت خود با ياد شهيدان، با شعرهاي او مأنوس بودم. سالهاي خوب دفاع مقدس گذشت اما نمي‌شد از قيصر فاصله گرفت. در سالهاي دهه70 همراه با فراز و نشيب‌هاي زمانه و تلخي و شيريني روزگار رنجش روح لطيف سيد و قيصر را شنيدم. گوشه‌نشيني، انزوا، و سپس رجعت به عرصه‌هاي تلاش علمي و سرانجام يك حركت سازنده علمي براي ارتقاء سطح دانش علمي مورد نياز و دستيابي به قله‌هاي ابتكار و خلاقيت ادبي كه ثمره آن در نوشته‌هاي علمي و كتابهاي ارزشمند اين دو نمودار شد. اينها همه در نظر بنده از سيد و قيصر يك زوج ادبي ساخته بود كه معمولاً نمي‌توانستم اين دو را در تصورم جدا از هم فرض كنم. حتي اگر الفاظ افتراق روحي و روشي هم بعضاً با هم داشتند. اين پيوند ناگفته در مرگ اين دو عزيز رقم خورد. هر دو در يك سن، يك مقطع زماني از روز، يعني بعد از نيمه نيمه شب و سحر، يك حادثه براي رفتن، ناگهاني بودن و سوزاندن... قيصر اما يك ويژگي ديگر هم داشت او در سه شنبه 8/8/86 روز شهيد فهميده رفت و ما از اين پس سالروز اين دو را با هم برگزار مي‌كنيم. جالب نيست؟! پيامي ندارد؟ درست است، قيصر در همه اوزان و سبك‌هاي شعري طبع آزمايي كرده است. غزل، مثنوي، رباعي، دوبيتي، قطعه. البته قصيده را نمي‌دانم- قيصر در ادبيات فارسي سرآمد شده بود. يك استاد تمام عيار. يك چهره ماندگار كه مي‌شد يكي دو سال ديگر- بدون ملاحظات دست و پا گير او را معرفي كرد. كاري كه صداوسيماي ما متأسفانه انجام نمي‌دهد. مثلاً سيد مهدي شجاعي به عنوان يك پديده تأثيرگذار در ادبيات داستاني چهره ماندگار نيست؟! بگذريم قيصر آثاري ماندگار دارد با قلمي روان كه همين الان مي‌توان متون ساليان سال دانشكده‌هاي ادبيات باشد. اينها همه هست، اما اين آن چيزي نيست كه مي‌خواهم درباره قيصر بگويم.
    طلايه‌داران شعر انقلاب كساني مثل قيصر امين‌پور بودند، كه در بوستان انديشه انقلابي و اسلامي ناب روئيدند. اين آن چيزي است كه خيلي از جريانات، نشريات، نويسندگان نمي‌خواهند بپذيرند و همين سهم ويژه حسيني و امين‌پور و باقري و محمودي و قزوه و امثال اينهاست. امين‌پور برآمده از بوستان انقلاب است، ثمره شجره روئيده در بوستان انديشه روح‌الله. حتي وقتي شعرهاي دلتنگي او را در دهه هفتاد به بعد مي‌خوانيم، اصلاً دلمان از او نمي‌گيرد. او و امثال او آغازگران يك نهضت ادبي هستند كه بايد ادامه يابد... وقتي سخن جانسوز آقا را شنيدم كه «مرگ او آرزوهايي را در خاك كرد» و راه او تا فتح قله‌ها بايد ادامه يابد به اين حرف بيشتر ايمان مي‌آورم.
    قيصر يك ويژگي ديگر هم داشت، مردمي بودن. مراسم تشييع جنازه او هم داستاني شد شگفت!! كه براي خيلي از مدعيان ادب و هنر درس آموز است. اي كاش ما قدرشناسي و فرهنگ قدرشناسي را مخصوص «اموات» نمي‌كرديم و «قدرشناسي فرهنگي» و «فرهنگ قدرشناسي» را بيشتر پاس مي‌داشتيم. به عنوان يك عضو كوچك از صنف پرافتخار روحانيت هميشه يكي از «اي كاش‌هايم» همين نكته است راستي چه مي‌شد در چهارصد نماز جمعه كشور از چهره برجسته انقلاب ياد شايسته و قدرشناسي بايسته به عمل مي‌آمد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه