پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژه نامه قیصر
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • نازنینا
  • سه تن
  • نیلوفرانه
  • سپیدارا
  • قیصر

  • حجت‌الاسلام سیدابوالقاسم‌حسینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   955 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 0  : قيصر به روايت قيصر

    حرف آخر نامت حرف اول راه است

    حجت الاسلام سید ابو القاسم حسینی

    بسم‌الله الرحمن الرحيم. و سيق الذين اتقوا ربهم الي الجنه زمرا حتي إذا جاووها و فتحت أبوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين

    نازنينا... برادرا...
    مرا اميد، بلكه يقين است كه تو در زمره همين اهل زمر هستي كه از پروردگارشان پروا ورزيدند و گروه گروه به بهشت روند. چون به بهشت رسند، درهايش گشوده شود و آستانه‌داران بهشت گويند: سلامتان باد، بهشتتان گوارا، درآييد و جاودانه شويد.
    ياسمنا...
    شما سه تن بوديد. از شمال و ميان و جنوب اين سرزمين خطي كه شما سه تن را به هم وصل مي‌كرد، آن قدر امتداد داشت كه همه ايران را فراگيرد و اكنون شما همه ايران را فرا گرفته‌ايد. سلمان هراتي از شمال آمد با جان پاكي كه آلوده يك ذره از اين خاك نشد و با واژه‌هايي كه مي‌شد از پشت آن خدا را ديد سيدحسن حسيني از ميان اين سرزمين برخاست. صاحب آن صفاي سرشار كه وقتي به باغ صبح قدم مي‌نهاد همه سپيداران به احترامش قامت مي‌بستند و تو از جنوب آمدي. با آن صداقت و گرماي بي تكلف كه با يك نگاه، تا ژرفاي جان نفوذ مي‌كرد. گويي خدا شما سه تن را آفريده بود تا در يك عصر باشكوه پنجشنبه كنار هم بنشينيد. دفترتان را بگشاييد و بخوانيد و بخوانيد و بخوانيد. و من هنوز گرماي آن پنجشنبه‌ها را كه با تلاوت هر بيت، سوره‌اي آفتاب از دل‌ها مي‌دميد، زير پوست دارم و بعد جنگ پيش آمد و شما شديد پرچم غيرت اين مردم با فريادهاشان به اهتزاز درآمديد. با داغ‌هاشان سوختيد و با لبخندهاشان بانگ پيروزي سرداديد. خدا شما را پيامبران اشك و لبخند و عشق اين مردم كرد و اعجازتان واژه‌هايي بود كه تنها رسولان مي‌دانند.
    نيلوفرا...
    ما با شما همه پيچ و خم‌هاي اين جاده را پشت سر نهاديم. انقلاب را، زندگي را، عشق را با شما مشق كرديم و اكنون كه تو ثالث اخوان نيز بار سفر بسته‌اي براي ما همه اين دفتر از آغاز مرور مي‌شود و از اين روست كه داغ هيچ هنرمندي به اندازه تو آتشمان نزد
    آفتابگردانا...
    سوگت را به چه كس تسليت نبايد گفت؟ كسي گفت: تو شاعر روزگاران خواهي ماند و من اين را باور دارم. اما اين كه چيزي نيست: تو انسان روزگاران خواهي ماند. اكنون كه پر از خاطرات ترك خورده، با دلي سربلند و سري سر به زير، ختم اين رسالت ثلاثه را به سرافرازي صلا داده‌اي. من تازه فهميده‌ام كه حرف آخر نامت، حرف اول راه است و از همان جا كه تو واپسين واژه‌هايت، تناسب و تلائم، را زيسته‌اي، راه آغاز مي‌شود.
    آن روز كه سيد حسن رفت، آيينه دلي از شاعران اين روزگار، دل خويش را چنين خطاب كرد:
    «حالا كه آمده‌اي
    سلمان هم رفته است
    سيد هم رفته است
    اما نگران نباش
    گل آفتابگردان هنوز شاعر بزرگي است»
    و اكنون چگونه نگران نباشيم؟
    سپيدارا...
    به سوگت نشسته‌ايم؛ اما نه از آن سان كه به ياد رفتگان نشينند و مويه كنند كه تو مانده‌اي. از پس پروازي سحرگاهي كه عين تنفس صبح است. تو مانده‌اي با صدايي كه مي‌ماند.
    باري... برادرا...
    اين يامان به افتخار همه آرمان‌هايي است كه تو و سيد و سلمان و همه اصحاب كلمه كه به شما اقتدا كردند، سروديد و زيستيد. اكنون به احترام همه آرمان‌هايي كه برايشان عمري رنج كشيدي و به احترام قامتت كه ذره ذره زير بار درد خم شد، همه برپا مي‌ايستيم و شادي روانت را فاتحه و اخلاصي زمزمه مي‌كنيم:...
    اللهم ارفع درجته في عليين و ارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين. اللهم اجعله في زمرة اصفيائك الذين انعمت عليهم و سقيتهم شرابا طهورا. اللهم اكتبه من رفقاء محمد و آل محمد
    آمين رب العالمين.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه